شعری از سیف فرغانی

شعری از سیف فرغانی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعری از سیف فرغانی
  •  

    شعری از سیف فرغانی

    شعری از سیف فرغانی

     

    کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست

    کو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست

    دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو

    که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست

    در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را

    وندر آن کس که بدانست و طلب کار تو نیست

    در طلب کاری گلزار وصالت امروز

    نیست راهی که درو پای من و خار تو نیست

    شربت وصل تو را وقت صلای عام است

    ز آنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست

    من به شکرانهٔ وصلت دل و جان پیش کشم

    گر متاع دل و جان کاسد بازار تو نیست

    در بهای نظری از تو بدادم جانی

    بپذیر از من اگر چند سزاوار تو نیست

    وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی

    چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست

    سیف فرغانی از تو به که نالد چون هیچ

    «کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست»

     

    کلمات کلیدی : «کس آن آنکس آنکه از است امروز اگر بازار بدادم بدانست به بهای بود بپذیر بیمار تو جان جانی جهان حاجت حیرانم خار خریدار خواستم در درو درین دل دو دور دیدار دیده را را راهی رای رخسار رقیب روزی، ز سزاوار سیف شربت شعری شهر شکرانهٔ صلای طاقت طلب عاشق عام فرغانی فرغانی لطف متاع مرا من نادیدن نالد ندانست ندانم نظری نیست نیست نیست» هیچ و وصالت وصل وصلت وقت وندر پای پرده پهلو پیش چند چون کار کاری کاسد کاندر کس کسی کشم کن که کو کیست گر گرفتار گفتار گفتی گلزار

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعری از سیف فرغانی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.