شعری از فرصت شیرازی

شعری از فرصت شیرازی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعری از فرصت شیرازی
  •  

    شعری از فرصت شیرازی

    شعری از فرصت شیرازی

     

    فرصت شیرازی که نام اصلی او میرزا محمد نصیرالحسینی است و ملقب به «میرزا آقا» است ، در شعر «فرصت» تخلص می‌کرد و بیشتر به فرصت شیرازی معروف است شاعر ، نقاش ، موسیقی دان و ادیب ایرانی است که به سال ۱۲۷۱ه.ق. در شیراز دیده به جهان گشود . فرصت شیرازی فرزند میرزا محمد جعفر از سخنسرایان و استادان معروف دوره قاجاریه بود. فرصت شیرازی به سال ۱۳۳۹ ه. ق. در شیراز درگذشت و در جوار آرامگاه حافظ دفن شد .

    تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم

    یک روز و دو شب زحمت این کار کشیدم

    اول شدم آشفته زلفش سر زلفش

    آخر به پریشانی بسیار کشیدم

    آغوش و کنارم همه شد غیرت تاتار

    تا تاری از آن طره طرار کشیدم

    آشوب قیامت همه شد در نظرم راست

    چون قامت آن دلبر عیار کشیدم

    اندیشه نمودم که کشم ابروی آن شوخ

    اندیشه چو کج بود کمان وار کشیدم

    سحر قلمم بین که کشیدم چو دو چشمش

    گفتی به فسون نقش دو سحار کشیدم

    نوک مژه اش را به یکی خامه دلدوز

    خون ریزتر از خنجر خونخوار کشیدم

    نقش خد نارسته هنوزش خط مشکین

    گوئی دو طبق گل همه بی خار کشیدم

    فرصت شیرازی

     

    کلمات کلیدی : «فرصت» «میرزا ، آخر آرامگاه آشفته آشوب آغوش آقا» آن ابروی ادیب از است استادان اش اصلی اندیشه او اول ایرانی این بسیار به بود بی بیشتر بین تا تاتار تاری تخلص تمثال جعفر جهان جوار حافظ خار خامه خد خط خنجر خون خونخوار دان در درگذشت دفن دلبر دلدوز دو دوره دیده را راست رخ روز ریزتر زحمت زلف زلفش زلفش سال سحار سحر سخنسرایان سر شاعر شب شد شدم شعر شعری شوخ شیراز شیرازی شیرازی طبق طرار طره عیار غیرت فرزند فرصت فسون ق قاجاریه قامت قلمم قیامت محمد مشکین معروف ملقب موسیقی مژه میرزا می‌کرد نارسته نام نصیرالحسینی نظرم نقاش نقش نمودم نوک ه هق همه هنوزش و وار پریشانی چشمش چو چون کار کج کشم کشیدم کشیدم کمان کنارم که گشود گفتی گل گوئی یار یک یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعری از فرصت شیرازی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.