شعری از خواجوی کرمانی

شعری از خواجوی کرمانی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعری از خواجوی کرمانی
  •  

    شعری از خواجوی کرمانی

    شعری از خواجوی کرمانی

     

    ای غره ماه از اثر صنع تو غرا

    وی طره شب از دم لطف تو مطرا

    نوک قلم صنع تودر مبدا فطرت

    انگیخته برصفحهٔ کن صورت اشیا

    سجاده نشینان نه ایوان فلک را

    حکم تو فروزنده قنادیل زوایا

    هم رازق بی ریبی و هم خالق بی عیب

    هم ظاهر پنهانی و هم باطن پیدا

    مامور تو از برگ سمن تا بسمندر

    مصنوع تو از تحت ثری تا بثریا

    توحید تو خواند بسحر مرغ سحر خوان

    تسبیح تو گوید بچمن بلبل گویا

    برقلهٔ کهسار زنی بیرق خورشید

    برپردهٔ زنگار کشی پیکر جوزا

    از عکس رخ لاله عذران سپهری

    چون منظر مینو کنی این چنبر مینا

    بید طبری را کند از امر تو بلبل

    وصف الف قامت ممدودهٔ حمرا

    از رایحهٔ لطف تو ساید گل سوری

    در صحن چمن لخلخهٔ عنبر سارا

    تا از دم جان پرور او زنده شود خاک

    در کالبد باد دمی روح مسیحا

    خواجو نسزد مدح و ثنا هیچ ملک را

    آلا ملک العرش تبارک و تعالی

     

    کلمات کلیدی : آلا اثر از اشیا العرش الف امر انگیخته او ای این ایوان باد باطن بثریا برصفحهٔ برقلهٔ برپردهٔ برگ بسحر بسمندر بلبل بلبل بچمن بی بید بیرق تا تبارک تحت تسبیح تعالی تو توحید تودر ثری ثنا جان جوزا حمرا حکم خالق خاک خواجو خواجوی خوان خواند خورشید در دم دمی را را رازق رایحهٔ رخ روح ریبی زنده زنگار زنی زوایا سارا ساید سجاده سحر سمن سوری سپهری شب شعری شود صحن صنع صورت طبری طره ظاهر عذران عنبر عکس عیب غرا غره فروزنده فطرت فلک قامت قلم قنادیل لاله لخلخهٔ لطف مامور ماه مبدا مدح مرغ مسیحا مصنوع مطرا ملک ممدودهٔ منظر مینا مینو نسزد نشینان نه نوک هم هیچ و وصف وی پرور پنهانی پیدا پیکر چمن چنبر چون کالبد کرمانی کشی کن کند کنی کهسار گل گویا گوید

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعری از خواجوی کرمانی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.