شعری از میرزا حبیب الله شیرازی

شعری از میرزا حبیب الله شیرازی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعری از میرزا حبیب الله شیرازی
  •  

    شعری از میرزا حبیب الله شیرازی

    شعری از میرزا حبیب الله شیرازی

     

    یارکی مراست رند و بذله گو

    شوخ و دلربا خوب و خوش‌ سرشت

    طره‌اش عبیر پیکرش حریر

    عارضش‌ بهار طلعتش‌ بهشت

    نقشبند روح گویی از نخست

    صورت لبش تا کشد درست

    لعل پاره را ز آب خضر شست

    پس نمود حل با شکر سرشت

    در قمار عشق از من آن پسر

    برده عقل و دین جسم و جان و سر

    هوش‌ و صبر و تاب مال و سیم و زر

    قول لوطیان هرچه بود کشت

    پیش از آنکه خط رویدش ز روی

    بود آن پسر سخت و تندخوی

    وینک از رخش سر زدست موی

    تا از آن خطم چیست سرنوشت

    چون خطش دمید خاطرم فسرد

    کان صفای حسن شد بدل به درد

    نکهت رخش باغ ورد برد

    غنچه از لبش داغ و درد هشت

    موی عارضم داشت رنگ قیر

    در فراق او شد به رنگ شیر

    در جوانیم عمرگشت پیر

    دهر پنبه کرد چرخ هرچه رشت

    خواهم از خدا در همه جهان

    یک قفس زمین یک نفس زمان

    تا به کام دل می‌خورم در آن

    بی‌حریف بد بی‌نگار زشت

    خوش‌ دهد بهار نشوه سرخ مل

    گه کنار رود گه فراز پل

    گه به زیر سرو گه به پای گل

    گه به صحن باغ گه به طرف کشت

    مرد چون شناخت مغز را ز پوست

    هرچه بنگرد نیست غیر دوست

    هرکجا رود ملک ملک اوست

    خواه در حرم خواه در کنشت

    چون ملک مرا گفت کای حبیب

    یک غزل بگو نغز و دلفریب

    پس ازین غزل او برد نصیب

    زرع زان کس است کز نخست کشت

    زین عابدین زیب مجد و جاه

    بندهٔ امیر نیکخواه شاه

    ملک ‌را شرف خلق را پناه

    هم ملک لقا هم ملک سرشت

     

    کلمات کلیدی : آب آن آن آنکه از ازین است الله امیر او اوست با باغ بد بدل بذله برد برد برده بندهٔ بنگرد به بهار بهشت بود بگو بی‌حریف بی‌نگار تا تاب تندخوی جان جاه جسم جهان جوانیم حبیب حبیب حرم حریر حسن حل خاطرم خدا خضر خط خطش خطم خلق خواه خواهم خوب خوش‌ داشت داغ در درد درد درست دل دلربا دلفریب دمید دهد دهر دوست دین را رخش رشت رند رنگ روح رود روی رویدش ز زان زدست زر زرع زشت زمان زمین زیب زیر زین سخت سر سر سرخ سرشت سرشت سرنوشت سرو سیم شاه شد شرف شست شعری شناخت شوخ شکر شیر شیرازی صبر صحن صفای صورت طرف طره‌اش طلعتش‌ عابدین عارضش‌ عارضم عبیر عشق عقل عمرگشت غزل غنچه غیر فراز فراق فسرد قفس قمار قول قیر لبش لعل لقا لوطیان مال مجد مرا مراست مرد مغز مل ملک من موی موی میرزا می‌خورم نخست نخست نشوه نصیب نغز نفس نقشبند نمود نکهت نیست نیکخواه هرچه هرکجا هشت هم همه هوش‌ و ورد وینک پاره پای پس پسر پسر پل پناه پنبه پوست پیر پیش پیکرش چرخ چون چیست کام کان کای کرد کز کس کشت کشد کنار کنشت گفت گل گه گو گویی یارکی یک ‌را

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعری از میرزا حبیب الله شیرازی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.