شعری از پژمان بختیاری

شعری از پژمان بختیاری

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعری از پژمان بختیاری
  •  

    شعری از پژمان بختیاری

    شعری از پژمان بختیاری

     

    قطره ای آبم ز چشمی اشکبار افتاده ام

    پاره ای آهم به راهی بیقرار افتاده ام

    آتشم در خرمن امال خویش افکنده ام

    ناله ام در دامن شبهای تار افتاده ام

    بوسه ای نشکفته ام در موی او پیچیده ام

    حسرتی بی حاصلم در پای یار افتاده ام

    اشک چشمم آیت نومیدیم ای جان ولی

    در رهت از دیده ی امّیدوار افتاده ام

    گر جوانی میکنم در عشق او عیبم مکن

    برگ خشکم در گریبان بهار افتاده ام

    روزگاری چون نگه جا داشتم در چشم خلق

    من که چون مژگان ز چشم روزگار افتاده ام

    سینه ام لبریز گوهر بوده وز دریای عشق

    چون صدف با دست خالی برکنار افتاده ام

    کیستم من؟ چیستم من؟ خسته ای دیوانه ای

    نی غلط گفتم که از دیوانگان افسانه ای

    پژمان بختیاری

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعری از پژمان بختیاری”

    دیدگاه ها بسته شده اند.