شعری از توحید شیرازی

شعری از توحید شیرازی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعری از توحید شیرازی
  •  

    شعری از توحید شیرازی

    شعری از توحید شیرازی

     

    بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست؟

    خانه بر هم زدن این دل دیوانه ز چیست؟

    گر نه آشفتگی این دل مسکین طلبی

    الفت زلف پریشان تو با شانه ز چیست؟

    هرکسی از لب لعلت سخنی میگوید

    چون ندیده ست کسی اینهمه افسانه ز چیست؟

    حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

    شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست

    دوش در میکده حسرت زده میگردیدم

    پیر پرسید که این گریه ی مستانه ز چیست؟

    گفتم: از هست در این خانه کسی روی نمای

    ور کسی نیست بنا کردن این خانه ز چیست؟

    گفت: جامی ز می ناب به “توحید” بده

    تا بداند که نهان ماندن جانانه ز چیست

     

    کلمات کلیدی : آشفتگی از افسانه الفت امشب این اینهمه با بازی بداند بده بر بس بنا به تا تو توحید جامی جان جانانه حالت حسرت خانه دادن داند دانست در دل دوش دیوانه را روی ز زدن زده زلف ست سخنی سر سوخته شانه شعری شمع شیرازی طلبی لب لعلت ماندن مستانه مسکین می میکده میگردیدم میگوید ناب ندیده نمای نه نهان نیست هرکسی هست هم و ور پرسید پروانه پریشان پیر چون چیست چیست چیست؟ کردن کسی که گر گریه گفت گفتم ی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعری از توحید شیرازی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.