امیرحسین مدرس

امیرحسین مدرس

مجموعه: اختصاصی, هنرمندان
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • امیرحسین مدرس
  •  

    امیرحسین مدرس و همسرش

    بیوگرافی امیرحسین مدرس

    امیرحسین‌ مدرس‌ متولد شهریور ماه‌ ۱۳۴۹ درتهران‌ است‌ و دارای‌ لیسانس‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ می‌باشد در وادی‌ هنر حرف‌ زیادی‌ برای‌گفتن‌ دارد و به‌ قول‌ معروف‌ از هر انگشتش‌ ده‌ها هنر می‌ریزد. در زمینه‌های‌ بازیگری‌، اجرا،موسیقی‌ سنتی‌، خوانندگی‌، نویسندگی‌، شعر،روزنامه‌ نگاری‌ و… صاحب‌ نظر است‌. اجرای‌ او در نیمرخ‌ بدعتی‌ نو در برنامه‌های‌ گروه‌ جوان‌شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ به‌ حساب‌ می‌آید، صدای‌گرمش‌ را نیز در تیتراژ‌ سریال‌ های متهم‌گریخت‌.. سریال‌ عشق‌ گمشده‌ ..زندگی‌ به‌ شرط خنده‌ و ترانه مادری شنیده ایم.

    سینما

    گرگ و میش (۱۳۸۵)
    شش نفر زیر باران (۱۳۸۹)
    در امتداد شهر (۱۳۸۹)

    تلویزیون

    سیر و سرکه (۱۳۹۰)
    راستش را بگو (۱۳۹۱)
    سریال یوسف پیامبر (۱۳۸۷)
    سریال خواب بلند (1392)

    خواننده

    آلبوم ماه نی
    آلبوم خورشید (۱۳۹۰) (با دکلمهٔ امین تارخ)
    آلبوم روز رستاخیز (۱۳۹۱)

    بیوگرافی امیرحسین مدرس

    گفتگوی خانوادگی با امیرحسین مدرس و همسرش

    ریسک شبکه نسیم

    امیرحسن مدرس: در روزهای عید اجرای مسابقه «هوش برتر» را روی آنتن شبکه نسیم داشتم که در کنار برنامه «خندوانه» و سایر برنامه‌های خوب این شبکه جزو برنامه‌های پرمخاطب بودند. خوشبختانه این شبکه بسیار هوشمندانه عمل کرده و جای خود را در میان مخاطبان باز کرده است. این شبکه ریسک‌پذیر است و در روزهای نوروز هم وارد میدان شد و به احترام به خواست و سلیقه مردم برنامه‌هایی را تولید کرد که همه آنها پرمخاطب بودند.

    عشق به بازیگری

    امیرحسین مدرس: بازیگری را خیلی دوست دارم اما دلم نمی‌خواهد به هر قیمتی در این عرصه حضور داشته باشم و از آنهایی نیستم که دوست داشته باشم حتما در کارهای تصویری دیده شوم و به اصطلاح از یاد مردم نروم. پیشنهادهایی این اواخر داشته‌ام اما آنچنان که باید مرا جذب نکرده‌اند و با تعریفی که من از حضور خوب و موثر در یک سریال دارم مطابق نیستند؛ ضمن اینکه شرایط مالی پروژه‌ها هم برایم مهم است. دوست ندارم تعهد کاری‌ام یک طرفه باشد. در قراردادی که ما بازیگران آن را امضا می‌کنیم بندهای متعددی وجود دارد که ما را ملزم می‌کند در ساعت خاصی بیاییم و برویم، در زمان فیلمبرداری در کار دیگری حضور نداشته باشیم و… و اگر هر کدام از بندها را رعایت نکنیم باید خسارت بدهیم اما در هیچ جای این قرارداد نوشته نشده است اگر تهیه‌کننده یا شبکه به تعهداتش سروقت عمل نکند چه خواهد شد؟ به همین خاطر از نخستین پرسش‌های من از تهیه‌کننده این است که شرایط مالی پروژه چطور است؟

    تفاوت اجرا و بازیگری

    امیرحسین مدرس: معتقدم اجرا با بازیگری قابل مقایسه نیست. هرکدام از اینها فضا و ویژگی‌های خاص و متفاوت خود را دارد. اجراهایم را نمی‌توانم با نقش‌هایی که داشته‌ام مقایسه کنم و تنها وجه اشتراک اینها این است که در هر دو کار شما قرار است جلوی دوربین قرار بگیرید. من هم اجرا را دوست دارم و هم بازیگری را و در هر زمینه پیشنهاد خوب داشته باشم می‌پذیرم.

    ازدواج دوم ما

    بهار بهاردوست: آشنایی ما به واسطه یک دوست مشترک بود که ما را به هم معرفی کرد. بعد از آن رفت و آمد خانوادگی‌مان شروع شد و چند ماهی به این شکل معاشرت داشتیم. تا اینکه تصمیم به ازدواج گرفتیم.

    امیرحسین مدرس: سال 92 عقد کردیم. ازدواج من و بهار ازدواج دوم ماست و هر دو سال‌ها پس از ازدواج اول‌مان مجرد بودیم.

    عکس امیرحسین مدرس و همسرش

    ملاک‌های انتخاب ما

    امیرحسین مدرس: پیش از ازدواج وقتی با بهار صحبت می‌کردم  بارها تاکید می‌کردم که من به شدت اهل خانواده‌ام و دلم می‌خواهد کسی که قرار است مرا همراهی کند هم همین ویژگی را داشته باشد. شغل من به شکلی است که اگر سرکار باشم تمام حواسم معطوف به آن می‌شود. من برای کارم مطالعه، فکر و ایده‌پردازی می‌کنم و در کل وقت زیادی می‌گذارم تا کارم با به بهترین شکل انجام دهم. طبیعتا این روال، کلی انرژی طلب می‌کند و ممکن است تا مدتی نتوانم به خانه و خانواده‌ام رسیدگی کنم. حتی ممکن است کارم در شهرستان باشد و برای مدتی کلا از خانه دور باشم؛ به همین خاطر دوست داشتم همسری کنارم باشد که در نبودم غصه نخورم و با خود بگویم درست است که من در خانه حضور ندارم اما نیمه دیگر وجودم آنجاست و خیالم راحت است.

    مساله دیگری که همیشه با بهار در مورد آن صحبت می‌کردم این بود که نگاهی منطقی به اتفاقات زندگی داشته باشیم و با هر مشکل کوچکی آشفته نشویم و صبر را سرلوحه زندگی‌مان قرار دهیم. اغلب مشکلات با صبر، گفت‌وگو و گذشت حل می‌شود و اگر هم نتوان آنها را حل کردم می‌توان مانند جویبار از کنارشان به آرامی گذشت. جویبار هرگز به خاطر وجود سنگ بر سر راهش از حرکت متوقف نمی‌شود و بالاخره راهی برای دور زدن مانع پیدا می‌کند. انسان‌ها هم می‌توانند در مقابل مشکلاتی که به نظر غیر قابل حل هستند همین رویکرد را داشته باشند.

    ایمان داشتن و احترام به مسائل مذهبی، مدیریت خانه و خانواده، مهربانی، صداقت، تعامل خوب با مردم و اطرافیان و البته دستپخت خوب از دیگر اولویت‌هایم برای انتخاب همسرم بود. (می‌خندد)

    بهار بهاردوست: خواسته‌های ما از زندگی مشترک کاملا تشابه داشت. یکی از ملاک‌هایم داشتن آرامش در زندگی زناشویی بود و دوست داشتم با کسی زندگی کنم که در کنارش آرامش پیدا کنم. تا پیش از ازدواج حسابی آدم پرشرو شوری بودم. (می‌خندد) اما وقتی کنار امیرحسین می‌نشستم و صحبت می‌کردیم آرامش ذاتی او به من هم منتقل می‌شد؛ به شکلی که می‌توانستم تا ساعت‌ها در کنارش بنشینم و گپ بزنیم.

    امیرحسین بسیار مهربان و صادق است و به هیچ عنوان حاضر نمی‌شود حتی به خاطر به دست آوردن دل کسی به او دروغ بگوید.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : فال تاروت

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    علاقه به شغل همسرم

    بهار بهاردوست: تا پیش از ازدواج با خودم فکر می‌کردم شغل امیرحسین جوری است که شاید شرایط را برایم سخت کند چون شغل من از این حرفه دور بود و آشنایی زیادی با این حرفه و مشکلاتش نداشتم اما پس از ازدواج خیلی راحت با او همراه شدم و حالا در برنامه‌هایی که در آنها اجرا دارد کنارش هستم. حتی خودش اغلب مواقع پیشنهاد می‌کند با او سر اجرا برم.

    از بودن در کنار همسرم لذت می‌برم و دیدن امیرحسین وقتی روی استیج در حال اجرای برنامه است جزو بهترین لحظات زندگی‌ام است.

    عکسی که به سرقت رفت

    بهار بهاردوست: ما صرفا برای اطلاع‌رسانی به دوستان‌مان عکس عقدمان را در صفحه فیس‌بوک قرار دادیم و این عکس در مدت بسیار کوتاهی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. واقعا می‌توانم بگویم آن عکس به سرقت رفت و پس از پخش شدن آن در سایت‌ها ما با موجی از قضاوت‌های عجیب مواجه شدیم. ابتدا خیلی ناراحت شدم ولی وقتی با امیرحسین صحبت کردم به این نتیجه رسیدم که نباید به این حرف و سخن‌ها اهمیت داد.

    امیرحسین مدرس: ما هیچ مراسمی نگرفتیم و فقط یک عقد ساده داشتیم با حضور خانواده درجه یک‌مان. حتی دوستان‌مان هم از ازدواج ما خبر نداشتند و ما فقط برای اطلاع آنها عکس عقدمان را روی صفحه فیس‌بوک قرار دادیم.

    بهار بهاردوست: بعضی از مردم منتظرند ببینند در زندگی دیگران و به خصوص قشر هنرمند چه می‌گذرد تا شروع کنند به حرف زدن در مورد آن و قضاوت کردن.  اگر کسی واقعا خدا را قبول داشته باشد به خود اجازه نمی‌دهد دیگران را به راحتی قضاوت کرده و در موردش حرف بزند. خدا در انحصار قشر خاصی نبوده و متعلق به کسانی است که او را می‌پرستند و دوست دارند.  من همیشه خدا را در زندگی مد نظر داشته‌ام و خدا هم همیشه به من لطف داشته و تابه حال هر خواسته‌ای داشتم برآورده کرده است و از این بابت شاکرم.

    امیرحسین مدرس: تعریف من از این مقوله تعریفی است که بزرگانی مانند امام موسی صدر و سید مهدی قوام دارند. افسوس می‌خورم به حال کسانی که خط کش معیارشان تنها ۳۰ سانتی‌متر است. کسی که خط‌کش۳۰ سانتی دارد از وجود لیزری که اگر آن را به سمت آسمان بگیرید معلوم نیست تا کجا پیش می‌رود بی‌خبر است. این آدم‌ها عادت کرده‌اند همه عالم و کائنات را با همان خط‌کش ۳۰ سانتی‌متری‌شان اندازه‌گیری کنند. اینها همان کسانی هستند که پیامبر اسلام برای هدایت‌شان مبعوث شد اما حتی پیامبر (ص) را هم با همان خط‌کش ۳۰ سانتی اندازه گرفتند.

    علاقه به تهران گردی

    بهار بهاردوست: علایق مشترک زیادی داریم. هر دو عاشق سفر هستیم؛ به خصوص دیدن اماکن تاریخی و شهرهای پر قدمت مورد علاقه‌مان است. در این سه سال که از ازدواج‌مان می‌گذرد ایام عید همیشه تهران بودیم و تهران‌گردی کردیم و هنوز هم در همین شهر خودمان جاهایی وجود دارد که ندیده‌ایم و به اصطلاح کشف نکرده‌ایم. (می‌خندد)

    امیرحسین مدرس: همان طور که بهارجان گفتند خیلی اهل سفر هستیم. روزهای عید که تهران‌گردی می‌کنیم. از محله امام‌زاده یحیی (ع) و بازار بزرگ تهران و… شروع می‌کنیم تا کاخ‌ها و موزه‌ها‌ی شمال تهران و به شهرهای مختلفی مثل مشهد، کاشان، اصفهان، شیراز، کیش و… در این مدت سفر کرده‌ایم. رستوران‌گردی هم جزو علایق‌مان است. (می‌خندد) در انتخاب رستوران هم به غذای خوب فکر می‌کنیم نه به پُز خوب. (می‌خندد)

    عکس های امیرحسین مدرس

    عکس های امیرحسین مدرس

    مردم‌دار و مردمی

    بهار بهاردوست: اوایل ازدواج‌مان به اینکه مدام زیر نگاه مردم باشم عادت نداشتم چون همیشه در محافل عمومی راحت رفت و آمد داشتم و هیچ‌وقت با چنین مساله‌ای برخورد نکرده بودم؛ مثلا برایم سخت بود که وقتی به رستوران می‌رویم همیشه چند چشم مراقب‌مان باشند و نتوانیم راحت قاشق را ببریم سمت دهان. (می‌خندد) ولی الان کاملا راحت هستم و خودم را معذب نمی‌کنم.

    مردم به ما لطف دارند و امیرحسین هم ارتباط خیلی خوبی با مردم دارد و همیشه با گرمی با آنها حرف می‌زند. حتی گاهی پیش می‌آید امیرحسین متوجه شخصی که می‌خواهد با او عکس بگیرد نمی‌شود و من به او اطلاع می‌دهم. گاهی خودم با دوربین یا گوشی‌های‌شان از آنها عکس می‌گیرم.

    البته یک وقت‌هایی ما هم دوست داریم حریم شخصی‌مان را داشته باشم؛ مثلا چند وقت پیش سفری به ابیانه داشتیم و هر قدمی که در این روستا برمی‌داشتیم امیرحسین را گوشه‌ای می‌کشیدند تا با او عکس بگیرند. (می‌خندد) تا اینکه من بالاخره گفتم:« خواهش می‌کنم عینک آفتابی بزن تا راحت بتونیم تو روستا راه بریم.» (می‌خندد)

    امیرحسین مدرس: ارتباطم با مردم خیلی خوب است و از بودن در جمع مردم لذت می‌برم. من به راحتی وارد قهوه‌خانه می‌شوم و چای می‌خورم یا وارد ساندویچ‌فروشی‌های بدون میز و صندلی می‌شوم و ایستاده ساندویچ می‌خورم. به طباخی و کله‌پاچه‌فروشی هم می‌رویم و سیراب شیردان می‌خوریم. (می‌خندد) من مغز قلم خیلی دوست دارم و اگر به رستورانی بریم که در غذای‌مان قلم باشد آن قدر آن را به قاشق می‌کوبم تا مغزش را بخورم. این مواقع بهار می‌گوید:« وای خاک به سرم زشته.» (می خندد)

    بهار بهاردوست: با خودم فکر می‌کنم اگر کسی هنگام کوبیدن قلم به بشقاب یا قاشق از ما عکس بگیرد چه؟ (می‌خندد)

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : فال انبیا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    همه بچه‌های ما

    امیرحسین مدرس: من از ازدواج اولم یک پسر ۱۳ ساله به اسم ایلیا دارم که عاشقش هستم. ارتباط ما ارتباطی کاملا رفاقت‌آمیز است. شاید در بعضی خانواده‌ها ارتباط پدر و فرزند ارتباطی خشک و رسمی باشد و پدرها از موضع بالا به فرزند خود نگاه کنند اما در خانه ما این‌طور نیست. من و پسرم با هم شوخی می‌کنیم و از سرو کول هم بالا می‌رویم. (می‌خندد)

    بهار بهاردوست: شعار دادن راحت است و هرکسی می‌تواند بگوید که فرزند همسرم را مثل بچه خودم دوست دارم ولی به نظرم باید در عمل این حرف‌ها را به اثبات رساند. کسانی که از نزدیک با ما در ارتباط هستند می‌دانند که من هم عاشق ایلیا هستم و او را فرزند خودم می‌دانم. اوایل من را بهارجان صدا می‌کرد و من هیچ وقت از او نخواستم به من مامان بگوید چون معتقد بودم باید خودش حس کند من می‌توانم مادرش باشم تا مرا به این نام خطاب کند. خوشبختانه این حس شکل گرفت و پسرم به شدت به من وابسته است و اگر کلمه زیبای « مامان » را می‌گوید واقعا از صمیم قلب است.  من از ازدواج اولم دو پسر به نام‌های پژمان و امیرحسین دارم که عاشق‌شان هستم. خوشبختانه آنها هم ارتباط خیلی خوبی با ایلیا دارند و همدیگر را داداش صدا می‌زنند.

    عشق در امتداد عقل قرار دارد

    بهار بهاردوست: ازدواج‌مان عاقلانه و عاشقانه بود و منطق و عقل‌مان در یک مسیر موازی پیش رفتند. پیش از ازدواج خوب همدیگر را شناختیم. البته برای من این طور نبود که با خودم فکر کنم چون عاشق امیر‌حسین هستم باید اگر فلان ایراد را داشته باشد بپذیرم و سعی کردم در مواجهه با همه چیز منطق را هم لحاظ کنم. شاید ازدواج برای خیلی از افراد مساله‌ای سهل و راحت باشد اما در واقع پروسه‌ای سخت و پیچیده است.

    اینکه شما کسی را انتخاب کنید که یک عمر را  در کنار او سپری کنید نیاز به فکر و احساس توام با هم دارد. ارتباط زناشویی وقتی زیباست که طرفین بتوانند برای هم دوستان خوبی باشند و خوشبختانه من چنین حسی نسبت به همسرم دارم.

    امیرحسین مدرس: من برخلاف تاریخ ادبیات‌مان که عقل و عشق را در برابر هم قرار داده‌اند فکر می‌کنم اتفاقا عشق در امتداد عقل قرار دارد؛ یعنی عشق منزلگاه نهایی عقل است. به این دلیل که شما تا وقتی با عقل‌تان کسی را انتخاب نکنید و با او آشنا نشوید امکان عاشق شدن میسر نخواهد شد. عقل به شما امکان آشنایی و قدرت تصمیم‌گیری می‌دهد، وقتی در نهایت عقلانیت انتخاب کنید می‌توانید مدعی باشید که عاشق هم شده‌اید.

    عکس امیرحسین مدرس

    عشق به موسیقی

    امیرحسین مدرس: سال‌هاست در زمینه موسیقی فعالیت می‌کنم و تا به حال 5 آلبوم موسیقی با صدای من منتشر شده است. سه‌تار، تنبور و دف می‌زنم. تعداد زیادی تیتراژ برنامه و سریال خوانده‌ام و سال پیش هم در برج میلاد کنسرت داشتم. خوشبختانه از این کنسرت استقبال شد و اجرایی خوب و حرفه‌ای داشت. مجموعه بچه‌هایی که در آن کنسرت حضور داشتند از دوستان حرفه‌ای بودند و با وجود ناهماهنگی‌ها و مشکلاتی که در سالن برج میلاد برای برگزاری کنسرت وجود دارد این اجرا بسیار موفق بود. بسیاری از افرادی که در عرصه موسیقی فعالیت دارند مهمان ما بودند و نحوه اجرا را دوست داشتند و اگر هم نقدهایی داشتند بسیار سازنده بود. اگر امکانش فراهم شود خیلی دوست دارم باز هم برای دوستداران موسیقی کنسرت داشته باشیم.

    بهار بهاردوست: تا پیش از ازدواج‌مان بیشتر اهل موسیقی پاپ بودم اما بعد از ازدواج بیشتر با موسیقی سنتی آشنا و به آن علاقه‌مند شدم؛ به صورتی که الان بیشتر موسیقی سنتی گوش می‌کنم. صدای امیرحسین را هم خیلی دوست دارم همینطور نوای سازش را؛ البته بعضی وقت‌ها بدجنسی می‌کند و کم ساز می‌زند. (می‌خندد)

    جعبه گل‌های من

    بهار بهاردوست: ارزش معنوی هدیه‌ها همیشه برایم مهم‌تر از بهای مادی‌شان است. من یک جعبه دارم و تابه حال هر گلی که امیرحسین برایم خریده خشک کرده و در آن جعبه نگه داشته‌ام و این بهترین هدیه‌ای است که از همسرم گرفته‌ام.

    امیرحسین مدرس: شاید برای دوستانی که این گفت‌وگو را می‌خوانند این مطلب جالب باشد. در زندگی هر فردی فراز و نشیب‌هایی وجود دارد چون در مقاطعی از زندگی برایم پیش آمده که بی‌پول بوده‌ام اما برخی تصور می‌کنند ما بسیار ثروتمند هستیم و قراردادهای میلیونی می‌بندیم و… ولی واقعا به جز چند نفر که تعداد شان از انگشتان دست هم فراتر نمی‌رود از این خبرها نیست. پیش آمده مثلا روز زن باشد و من پولی برای خرید هدیه نداشته‌ام و به بهارجان گفته‌ام هدیه‌ات باشد طلبت. (می‌خندد)

    بهار بهاردوست: بدون اغراق می‌گویم همین که امیرحسین روز تولدم یا روز زن را به من تبریک بگوید برایم کافی است و بیشتر از هر هدیه‌ای خوشحالم می‌کند.

     

    کلمات کلیدی : از () () () در () راستش () سریال () شش (با (ص) (ع) (می (می‌خندد) (می‌خندد) (می‌خندد) (می‌خندد) امیرحسین (می‌خندد) بهار « «خندوانه» «هوش » آدم آدم‌ها آرامش آرامی آسمان آشفته آشنا آشنایی آفتابی آلبوم آمد آمده آن آنتن آنجاست آنها آنهایی آنچنان آوردن ابتدا ابیانه اتفاقا اتفاقات اثبات اجازه اجتماعی اجرا اجرا،موسیقی‌ اجراهایم اجرای اجرایی اجرای‌ احترام احساس ادبیات‌ ادبیات‌مان ارتباط ارتباطم ارتباطی ارزش از ازدواج ازدواج‌مان است است است اینکه است مساله است  است؟ استقبال استیج است‌ اسلام اسم اشتراک اصطلاح اصفهان، اطرافیان اطلاع اطلاع‌رسانی اغراق اغلب افراد افرادی افسوس الان البته اما امام امام‌زاده اماکن امتداد امضا امکان امکانش امیرحسین امیرحسین‌ امیر‌حسین امین انبیا انتخاب انجام انحصار اندازه اندازه‌گیری انرژی انسان‌ها انگشتان انگشتش‌ اهل اهمیت او اواخر اوایل اولم اولویت‌هایم اول‌مان اگر ایام ایده‌پردازی ایراد ایستاده ایلیا ایم این اینها اینکه این‌طور با بابت باران بارها باز بازار بازدید بازیگران بازیگری بازیگری امیرحسین بازیگری‌، باشد باشم باشم؛ باشند باشند ایمان باشید باشیم باشیم بهار بالا بالاخره باید ببریم ببینند بتوانند بتونیم بخورم بدجنسی بدعتی‌ بدهیم بدون بر برآورده برابر برای برایم برای‌گفتن‌ برتر» برج برخلاف برخورد برخی برم از برمی‌داشتیم برنامه برنامه‌های برنامه‌هایی برنامه‌های‌ برویم، برگزاری بریم بریم» بزرگ بزرگانی بزن بزند بزنیم امیرحسین بسیار بسیاری بشقاب بعد بعضی بلند بندها بندهای بنشینم به بهار بهارجان بهاردوست بهای بهترین به‌ بود بودم بودم؛ بودن بودند بودند بوده‌ام بودیم بودیم بپذیرم بچه بچه‌های بچه‌هایی بگو بگوید بگوید بگویم بگیرد بگیرند بگیرید بیاییم بیشتر بیوگرافی بی‌خبر بی‌پول تا تابه تارخ) آلبوم تاروت تاریخ تاریخی تاکید تبریک ترانه تشابه تصمیم تصمیم‌گیری تصور تصویری تعامل تعداد تعریف تعریفی تعهد تعهداتش تفاوت تلویزیون تلویزیونی‌ تمام تنبور تنها تهران تهران‌گردی تهیه‌کننده تو توام تولدم تولید تیتراژ تیتراژ‌ ثروتمند جالب جاهایی جای جذب جز جزو جعبه جلوی جمع جوان‌شبکه‌های‌ جوری جویبار حاضر حال حالا حتما حتی حرف حرفه حرفه‌ای حرف‌ حرف‌ها حرکت حریم حس حسابی حساب‌ حسی حضور حل حواسم خاص خاصی خاطر خانه خانواده خانواده، خانواده‌ام خانواده‌ها خانوادگی خانوادگی‌مان خاک خبر خبرها خدا خرید خریده خسارت خشک خصوص خط خطاب خط‌کش خندد) بهار خنده‌ خواب خواست خواسته‌ای خواسته‌های خوانده‌ام خواننده خوانندگی‌، خواهد خواهش خوب خوبی خود خودش خودم خودمان خورشید خوشبختانه خوشحالم خیالم خیلی داد امیرحسین داداش دادن داده‌اند دادیم دادیم بهار دارای‌ دارد دارد بهار دارد؛ دارم دارم امیرحسین دارند دارند  داریم داشت داشتم داشتن داشتند داشته داشته‌ام داشتیم در درتهران‌ درجه درست دروغ دست دستپخت دف دل دلم دلیل دهان دهم دهیم ده‌ها دو دور دوربین دوست دوستان دوستانی دوستان‌مان دوستداران دوم دکلمهٔ دیدن دیده دیگر دیگران دیگری ذاتی را را  را؛ راحت راحتی راه راهش راهی رساند رستاخیز رستوران رستورانی رستوران‌گردی رسمی رسیدم رسیدگی رعایت رفاقت‌آمیز رفت رفت بهار رفتند روال، روز روزهای روستا روی رویکرد ریسک ریسک‌پذیر زبان‌ زدن زشته» زمان زمینه زمینه‌های‌ زن زناشویی زندگی زندگی‌ زندگی‌ام زندگی‌مان زیادی زیادی‌ زیباست زیبای زیر ساده ساز سازش سازنده ساعت ساعت‌ها سال سالن ساله سال‌ها سال‌هاست سانتی سانتی‌متر سانتی‌متری‌شان ساندویچ ساندویچ‌فروشی‌های سایت‌ها سایر سخت سخن‌ها سر سرقت سرلوحه سرم سرو سروقت سرکار سرکه سریال سریال‌ سعی سفر سفری سلیقه سمت سنتی سنتی‌، سنگ سه سهل سه‌تار، سپری سید سیر سیراب سینما شان شاکرم امیرحسین شاید شبکه شبکه‌های شخصی شخصی‌مان شد شد؟ شدت شدم شدم؛ شدن شده شده‌اید شدیم شرایط شرط شروع شعار شعر،روزنامه‌ شغل شما شمال شناختیم شنیده شهر شهرستان شهرهای شهریور شوخی شود شوری شوم شکل شکلی شیراز، شیردان صاحب‌ صادق صبر صبر، صحبت صدا صداقت، صدای صدای‌گرمش‌ صدر صرفا صفحات صفحه صمیم صندلی صورتی ضمن طباخی طبیعتا طرفه طرفین طلب طلبت طور عادت عاشق عاشقانه عاشقش عاشق‌شان عاقلانه عالم عجیب عرصه عشق عشق‌ عقد عقدمان عقل عقلانیت عقل‌تان عقل‌مان علاقه علاقه‌مان علاقه‌مند علایق علایق‌مان عمر عمل عمومی عنوان عکس عکسی عید عینک غذای غذای‌مان غصه غیر فارسی‌ فال فراتر فراز فراهم فردی فرزند فرمائید فضا فعالیت فقط فلان فکر فیس‌بوک فیلمبرداری قابل قاشق قبول قدر قدرت قدمت قدمی قرار قرارداد قراردادهای قراردادی قشر قضاوت قضاوت‌های قلب قلم قهوه‌خانه قوام قول‌ قیمتی لحاظ لحظات لذت لطف لیزری لیسانس‌ ما ما امیرحسین ما بهار مادرش مادری مادی‌شان ماست مالی مامان مانع مانند ماه ماهی ماه‌ مبعوث متعددی متعلق متفاوت متهم‌گریخت‌ متوجه متوقف متولد مثل مثلا مجرد مجموعه محافل محله مخاطبان مختلفی مد مدام مدت مدتی مدرس مدرس مدرس‌ مدعی مدیریت مذهبی، مرا مراسمی مراقب‌مان مردم مردمی بهار مردم‌دار مسائل مسابقه مساله‌ای مسیر مشترک مشهد، مشکل مشکلات مشکلاتش مشکلاتی مطابق مطالعه، مطلب معاشرت معتقد معتقدم معذب معرفی معروف‌ معطوف معلوم معنوی معیارشان مغز مغزش مقابل مقاطعی مقایسه مقوله ملاک‌های ملاک‌هایم ملزم ممکن من من بهار منتشر منتظرند منتقل منزلگاه منطق منطقی مهدی مهربان مهربانی، مهم مهمان مهم‌تر مواجه مواجهه موازی مواقع موثر موجی مورد موردش موزه‌ها‌ی موسی موسیقی موسیقی امیرحسین موضع موفق میان میدان میز میسر میش میلاد میلیونی می‌آید می‌آید، می‌باشد می‌برم می‌بندیم می‌توان می‌تواند می‌توانستم می‌توانم می‌توانند می‌توانید می‌خوانند می‌خواهد می‌خورم می‌خوریم می‌دانم می‌دانند می‌دهد، می‌دهم می‌رود می‌رویم می‌ریزد می‌زند می‌زنم می‌زنند می‌شد؛ می‌شود می‌شوم می‌نشستم می‌پذیرم می‌پرستند می‌کرد می‌کردم می‌کردم  می‌کردیم می‌کشیدند می‌کند می‌کنم می‌کنند می‌کنیم می‌کوبم می‌گذارم می‌گذرد می‌گوید می‌گوید« می‌گویم می‌گیرم البته ناراحت نام نام‌های ناهماهنگی‌ها نباید نبود نبودم نبوده نتوان نتوانم نتوانیم نتیجه نحوه نخستین نخواستم نخواهد نخورم ندارم نداشتم نداشتند نداشته نداشته‌ام ندیده‌ایم نروم نزدیک نسبت نسیم نسیم امیرحسن نشده نشوید نشویم نشیب‌هایی نظر نظرم نفر نقدهایی نقش‌هایی نمی‌توانم نمی‌خواهد نمی‌دهد نمی‌رود نمی‌شود نمی‌کنم مردم نه نهایت نهایی نو نوای نوروز نوشته نویسندگی‌، نکرده نکرده‌اند نکرده‌ایم نکند نکنید نکنیم نگاری‌ نگاه نگاهی نگرفتیم نگه نی آلبوم نیاز نیز نیست نیستم نیستند؛ نیمرخ‌ نیمه های هدایت‌شان هدیه هدیه‌ات هدیه‌ای هدیه‌ها هر هرکدام هرکسی هرگز هستم هستند هستیم هستیم؛ هم همان همدیگر همراه همراهی همسرش همسرم همسرم بهار همسری همه همیشه همین همینطور هنر هنرمند هنوز هنگام هوشمندانه هیچ هیچ‌وقت و وابسته وادی‌ وارد واسطه واقع واقعا وای وجه وجود وجودم وقت وقتی وقت‌ها وقت‌هایی ولی ویژگی ویژگی‌های و… پاپ پخش پدر پدرها پر پرسش‌های پرشرو پرمخاطب پروسه‌ای پروژه پروژه‌ها پس پسر پسرم پولی پُز پژمان پیامبر پیدا پیش پیشنهاد پیشنهادهایی پیچیده چای چشم چطور چند چنین چه چه؟ چون چیز کائنات کاخ‌ها کار کارم کارهای کاری‌ام کاشان، کافی کاملا کجا کدام کرد کردم کردن  کرده کرده‌اند کرده‌ایم کردیم کسانی کسی کش کشف کل کلا کلمه کله‌پاچه‌فروشی کلی کم کنار کنارش کنارشان کنارم کند کنسرت کنم کنند کنید که کوبیدن کوتاهی کول کوچکی کیش گاهی گذشت گردی بهار گرفت گرفتند گرفته‌ام امیرحسین گرفتیم امیرحسین گرمی گروه‌ گرگ گفتم« گفتند گفته‌ام گفتگوی گفت‌وگو گلی گل‌های گمشده‌ گوش گوشه‌ای گوشی‌های‌شان گپ یا یاد یحیی یعنی یوسف یک یکی یک‌مان

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “امیرحسین مدرس”

    دیدگاه ها بسته شده اند.