رباعیات زیبای خیام نیشابوری

رباعیات زیبای خیام نیشابوری

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • رباعیات زیبای خیام نیشابوری
  •  

    رباعیات زیبای خیام نیشابوری

    رباعیات زیبای خیام نیشابوری

     

    این قافله ی عمر عجب میگذرد!
    دریاب دمی که با طرب میگذرد؛
    ساقی، غم فردای حریفان چه خوری.
    پیش آر پیاله را، که شب میگذرد.

    ******************

    اسرار ازل را نه تو دانی و نه من،
    وین حرف معما نه تو خوانی و نه من؛
    هست از پس پرده گفتگوی من و تو،
    چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.

    ******************

    وقت سحر است، خیز ای مایهی ناز،
    نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز،
    کانها که بجایند نپایند کسی،
    و آنها که شدند کس نمیآید باز! .

    ******************

    صبح است، دمی بر می گلرنگ زنیم،
    وین شیشه ی نام و ننگ بر سنگ زنیم،
    دست از امل دراز خود باز کشیم،
    در زلف دراز و دامن چنگ زنیم.

    ******************
    فصل گل و طرف جویبار و لب کشت،
    با یک دو سه تازه دلبری حور سرشت؛
    پیش آر قدح که باده نوشان صبوح،
    آسوده ز مسجدند و فارغ ز بهشت.

    ******************

    افلاک که جز غم نفزایند دگر،
    ننهند بجا تا نربایند دگر؛
    ناآمدگان اگر بدانند که ما
    از دهر چه میکشیم، نایند دگر.

    ******************

    دل سر حیات اگر کماهی دانست،
    در مرگ هم اسرار الهی دانست؛
    امروز که با خودی، ندانستی هیچ،
    فردا که ز خود روی چه خواهی دانست؟

    ******************

    در گوش دلم گفت فلک پنهانی:
    حکمی که قضا بود ز من میدانی؟
    در گردش خود اگر مرا دست بدی،
    خود را برهاندمی ز سرگردانی.

    ******************

    از من رمقی به سعی ساقی مانده است،
    وز صحبت خلق بی وفاقی مانده است؛
    از باده ی نوشین قدحی بیش نماند.
    از عمر ندانم که چه باقی مانده است!

    ******************

    هنگام سپیده دم خروس سحری
    دانی که چرا همی کند نوحه گری؟
    یعنی که: نمودند در آیینه ی صبح
    کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری!

    ******************

    گاویست بر آسمان قرین پروین،
    گاویست دگر نهفته در زیر زمین؛
    گر بینائی، چشم حقیقت بگشا:
    زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین.

    ******************

    ای آنکه نتیجه ی چهار و هفتی،
    وز هفت و چهار دایم اندر تفتی،
    می خور که هزار باره بیشت گفتم:
    باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی.

     

    کلمات کلیدی : فصل آر آسمان آمدنت آنها آنکه آیینه از ازل است است، است، وز است؛ از اسرار افلاک الهی امل اندر اگر ای این با باده باره باز باقی بجا بجایند بدانند بدی، خود بر برافتد، برهاندمی به بهشت بود بگشا زیر بی بیش بیشت بین بینائی، تا تازه تفتی، می تو تو، چون جز جویبار حرف حریفان حقیقت حور حیات خبری خر خروس خلق خوانی خواهی خود خودی، خور خوری پیش خیام خیز دامن دانست، در دانست؛ امروز دانست؟ دانی دایم در دراز دست دل دلبری دلم دم دمی دهر دو دگر دگر دگر، ننهند دگر؛ ناآمدگان را را، رباعیات رفتی رمقی روی ز زبر زلف زمین؛ گر زنیم زنیم، دست زنیم، وین زیبای زیر ساقی سحر سحری دانی سر سرشت؛ پیش سرگردانی سعی سنگ سه سپیده شب شبی شدند شیشه صبح صبح کز صبوح، آسوده صحبت طرب طرف عجب عمر غم فارغ فردای فلک قافله قدح قدحی قرین قضا لب ما از مانده مانی مایهی مرا مرگ مسجدند مشتی معما من من من، وین من؛ هست می میدانی؟ در میکشیم، میگذرد میگذرد دریاب میگذرد؛ ساقی، ناز، نرمک نام نایند نتیجه ندانستی ندانم نربایند نرمک نفزایند نماند از نمودند نمیآید ننگ نه نهفته نواز، کانها نوحه نوشان نوشین نپایند نیست، نیشابوری هزار هفت هفتی، وز هم همی هنگام هیچ، فردا و وفاقی وقت پرده پروین، گاویست پس پنهانی حکمی پیاله چرا چشم چنگ چه چهار چو کس کسی، و کشت، با کشیم، در کماهی کند که گاو گاویست گذشت گردش گری؟ یعنی گفت گفتم باز گفتگوی گل گلرنگ گوش ی یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “رباعیات زیبای خیام نیشابوری”

    دیدگاه ها بسته شده اند.