فرهنگ و آداب و رسوم ایل قشقایی

فرهنگ و آداب و رسوم ایل قشقایی

مجموعه: فرهنگ زندگی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • فرهنگ و آداب و رسوم ایل قشقایی
  •  

    فرهنگ و آداب و رسوم ایل قشقایی

    فرهنگ و آداب و رسوم ایل قشقایی

     

    قشقائی یکی از دو ایل بزرگ و کهن ایران زمین است (ایل بزرگ دیگر بختیاری است.) بـیشتر ایل قـشـقایی در استان فارس ساکن هستـند. بسیاری از آنها هنوز بصورت سیار در فصول مخـتـلف سال از یـیلاق به قـشلاق کوچ می کنند. قـشقایی‌ها همچـون بسیاری دیگر از اقلیتهای نـژادی، ترک تبار هستـند. اینان قومی دلیرند که شکست دادن و تسلیم کردنشان کاریست بسیار مشکل. یکی از مناطق مهم عشایری ایران, استان فارس می‌باشد و بزرگترین ایل ایران (ایل قشقایی) با شش طایفه در فارس به کوچ روی ادامه می‌دهند. علاوه بر ایل قشقایی ایل خمسه و ایل محسنی و همچنین طوایف کوچکتری به زندگی عشایری خود در فارس ادامه می‌دهند.
    ایل قشقائى یکى از ایلات مهم ترک زبان ایران است. مرکز اصلى این ایل فارس است. قشقائى‌ها در دوره‌هاى مختلف به‌تدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شده‌اند. عشایر ترک‌زبان در سراسر ایران پراکنده هستند. استقرار ایلات ترک در مناطق گوناگون ایران در دوران سلجوقیان، مغولان، تیموریان و صفویه شدت یافته است. پاره‌اى از مورخان مسکن اصلى ایل قشقائى را آذربایجان و تبریز مى‌دانند, ترانه‌هاى فولکوریک قشقائى‌ها هم این نظر را تأئید مى‌کند.

    قشقائی‌ها شیعه جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شاید بیش از پنج درصد آنان نماز نخوانند، یا اصلاً نماز را ندانند ولی به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائی‌ها ترکی قشقائی آمیخته به فارسی است و همه آنها فارسی را خوب می‌دانند و به آن به آسانی سخن می‌گویند.

    طایفه‌های ایل قشقائی
    جمعیت ایل قشقائی نزدیک به 30 هزار خانوار یعنی 150 هزار نفر است. این ایل از پنج طایفه بزرگ «دره‌شوری»، «شش بلوکی»، «کشکولی بزرگ و کشکولی کوچک و قراچه»، «فارسیمدان»، «عمله» و برخی تیره‌های مستقل مانند، «صفی خانی»، «گله زن» و «یلمه‌ای» تشکیل شده است. طایفه عمله در زمان ایلخانی صولت الدوله برای رسیدگی به کارهای شخصی خان، گردآوری حق مالکان، رسیدگی به کارهای کشاورزی، گله داری ایلخانی و تنظیم امور ایلی از تیره‌های گوناگون ایل قشقائی و سران تشکیل شد. طایفه عمله یا عمال اجرای دستورها و فرمانهای ایلخانی بزرگ، با آن که اکنون سمت و وظایف پیشین خود را از دست داده است، هنوز هم به نام «عمله» خوانده می‌شود.

    کوچ قشقائی‌ها
    خان‌های هر طایفه نیز گروهی خدمتگزار و کارگزار مخصوص دارند که آنها را نیز «عمله دور و بر خان» می‌‌نامند ولی جزو طایفه عمله نیستند.
    سازمان ایل قشقائی به ترتیب از فرد تا ایل به صورت زیر است: نفر- خانوار – ایشوم – تیره – طایفه – ایل.
    هر طایفه از چندین تیره و هر تیره از چندین «ایشوم» و هر چند ایشوم از چند خانوار تشکیل شده است.
    حسینی فسائی در “فارس‌نامه ناصری” (که به سال 1312هجری قمری نوشته) شصت و شش تیره از ایل قشقائی را نام برده است ولی شماره تیره‌هایی که امروز جزو قشقائی است. بیش از این است. شاید گروهی از این تیره‌ها در گذشت زمان و یا سودجوئی به ایل قشقائی پیوسته باشند.
    در سازمان کنونی، هر خانوار یک سرپرست و هر ایشوم که از چند چادر گرد هم که در آن چند خانوار زندگی می‌کنند تشکیل می‌شود. یک ریش سفید و هر تیره یک یا دو کدخدا و هر طایفه یک یا دو و یا سه کلانتر دارد. کلانتران که از طبقه خانها هستند از جانب دولت برای رسیدگی به کارهای طایفه خود و برقراری امنیت و انضباط برگزیده می‌شود. یک یا دو افسر ارتشی نیز برای برقراری انتظامات ایل به نام افسر انتظامی از طرف ارتش برگزیده می‌شوند.
    در سازمان کنونی ایل قشقائی، «ایل بیگی» یا «ایلخانی» (ریاست ایل) وجود ندارد و دولت این مقام را از بین برده است.
    فارس‌نامه ناصری قشقائی‌ها را از طایفه خلج ترک می‌داند که از روم شرقی (آسیای صغیر یا آناتولی) به عراق عجم گریخته‌اند و می‌نویسد که به همین جهت آنها را «قاچ قائی» یعنی فراری نامیده‌اند و واژه قاچقائی رفته رفته به صورت قشقائی در آمده است. برخی نیز مانند «بارتلد» نام قشقائی را از کلمه «قشقا» به معنی اسب سفید پیشانی گرفته‌اند ولی خود قشقائی‌ها معتقدند که در زمان صفویان از ماوراء قفقاز به آذربایجان و سپس به اصطهبانات و نیریز تبعید شده‌اند.
    قشقائی‌ها پیوسته میان سرزمینهای سردسیر (قشلاق) سمیرم شش ناحیه، دامنه کوه دنا، سرحد چهاردانگه، کام فیروز، کاکان و پیرامون شهرهای آباده، شهرضا، اردکان، کوه مرّهَ تا سرزمینهای گرمسیر (ییلاق) کرانه‌های خلیج فارس و پیرامون بهبهان، ماهور میلاتی، کازرون، فراش بند، قیر، کازرین، خنج، افزر، خشت، فیروزآباد، خواجه‌ای، دشتی و دشتستان برای رفتن به ییلاق و قشلاق کوچ می‌‌نمایند و چنانکه یاد شد معمولاً چادرنشینند.
    قشقائی‌ها سه تا چهار ماه از سال را کوچ می‌کنند و بقیه سال را در ییلاق و قشلاق می‌گذرانند. و به همین جهت به آنها «قشقائی بادی» می‌گویند. عده بسیار کمی از قشقائی‌ها نیز به تازگی ده نشین شده‌اند و به کشاورزی و باغداری مشغولند و در دهات برای خود خانه ساخته اند. این دسته را «قشقائی خاکی» می‌‌نامند. قشقائی‌های بادی بیشتر به دامپروری و گله داری می‌‌پردازند و به همین جهت برای رسیدن به چراگاه پیوسته کوچ می‌کنند. قشقائی‌های بادی بجز دامداری، در ییلاق و قشلاق به کشت و زرع نیز می‌‌پردازند. این ایل در ییلاق با بختیاریها و در قشلاق با ایلهای بویر احمدی، خمسه، ممسنی هم‌مرزاند.

    چادر
    چادرهای ایلی را که «بوهون» خوانده می‌شود، از موی بز و به رنگ سیاه می‌بافند. این چادرها به شکل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیرکها، چند قطعه «کمَّج» یا «کمجِّه»، بندها، میخ‌های بلند چوبی، میخ‌های کوچک چوبی که به نام «شیش» خوانده می‌شود و لفاف یا «چیق» یا «نی چی» اطراف چادر تشکیل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته می‌شوند. پهنای لتف یک متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر می‌رسد. لتفها با میخهای کوچک چوبی «شیش» به سقف متصل می‌‌گردند. تیرکها و کمج‌ها نگهدارنده سقف چادرند. سر تیرکها در زیر سقف، در سوراخ کمج‌ها قرار می‌گیرد. شکل چادر در تابستان و زمستان فرق می‌کند. در زمستان بیشتر تیرکها در میان و سراسر چادر قرار می‌گیرند و سقف را به شکل مخروط درمی‌آورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبه سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی کوچکی حفر می‌کنند که آب باران در آن جاری می‌شود ولی در تابستان و بهار تیرکها را در اطراف چادر قرار می‌دهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی که اسباب خانه و رختخوابها قرار می‌گیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده می‌شود و تنها راه ورود و خروج، یک ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از زنی که از درون، دو‌رادور بخش پایین چادر گذاشته شود تا چادر، از دید خارج، باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست که بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاک و وسایل دیگر را در جوال‌ها و خورجین‌ها و خوابگاهها یا چمدانها می‌‌گذارند و آنها را در امتداد درازای چادر منظم و مرتب روی هم می‌‌چینند و گاهی یک جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها می‌کشند.
    بجز چادرهای سیاه که چادر رسمی ایلی است، چادرهای برزنتی سفید یا اخرائی رنگ دو پوششه آفتاب گردان یا مخروطی برای پذیرائی مهمانها و برای استفاده در جشنها و عروسیها نیز وجود دارد. در جشنها دامن این چادرها را بالا می‌زنند تا تماشاچیان صحنه را بهتر ببینند. گاهی در درون این چادرها شستشو می‌کنند. چادرهای دو پوششه را در اصفهان می‌سازند. بجز این چادر، یک نوع چادر کوچک مستطیلی شکل از کرباس سفید رنگ نیز دارند که ویژه آبریزگاه است. چادر آبریزگاه به‌وسیله تجیری از میان به دو بخش مجزا تقسیم می‌شود و در قسمت وسط آن چاله کوچکی کنده‌اند.
    به تازگی برخی از خانه‌ها برای آرامش بیشتر در ییلاق و قشلاق خانه‌های سنگی یا آجری ساخته‌اند.

    پوشاک
    پوشاک زنان قشقائی بسیار زیبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار یا پنج دامن چین دار است که تنبان با زیر جامه نامیده می‌شود. تنبان‌ها را روی هم می‌‌پوشند و هر کدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته می‌شود. تنبان‌های زیری از پارچه‌های ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچه‌های بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار می‌گیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی می‌کنند. روی پیراهن آرخالق کوتاهی با آستین سنبوسه‌ای می‌‌پوشند که از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشه کلاخچه‌ای (کلاهچه یا کلاهکی) سه گوش از جنس آرخالق کش می‌‌اندازند و پس از آنکه آن را سر گذاشتند کش را به زیر می‌آورند و موها را دور کش می‌‌پیچند. روی کلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر می‌کنند و آن را با سنجاقی محکم زیر گلو می‌بندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال کلاغی رنگی می‌بندند. و کلاغی را از پشت سر گره می‌زنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان می‌کنند. پوشش پای آنها کفش ساده یا گیوه ملکی است. جوراب نمی‌پوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانه‌های میخک خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.
    لباس مردان عموماً کت و شلوار است ولی پوشاک ایلی آنها آرخالق آستردار بلندی است که تا مچ پا می‌آید و آستین بلند و گشاد و چاک دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه می‌پوشند. کفش آنها گیوه ملکی ساخت آباده یا شیراز، یا کفش ساده مردانه است. بر روی آرخالق (در قسمت کمر) شال پهنی می‌‌بندند و کلاه دو گوشی از جنس کرک شتر به سر می‌‌گذارند. کلاه دو گوشی ویژه قشقائی‌هاست و به دستور ناصر خان، برای تمایز از ایلات دیگر، طرح شده است. پیر و جوان، بزرگ و کوچک به این کلاه علاقه خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاک دیگری است که ویژه جنگ و شکار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازکی تهیه می‌کنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاک‌دار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد که «زِنْهارِه» نامیده می‌شود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.
    زنهاره روی شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها می‌گذرد و در پشت به میان زنهاره گره می‌خورد. کار زنهاره جمع کردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است.

    برخی پیشه‌های مردم
    قشقائی‌ها در سردسیر و گرمسیر به کشاورزی و باغداری می‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام می‌گیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری می‌کنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجین‌ها و جوالها ذخیره می‌کنند یا به فروش می‌رسانند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری می‌کنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر می‌کنند و به پشت می‌‌گیرند و به چادر می‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون‌های چوبی به نام «دیوَک» می‌کوبند و پوست آنها را می‌گیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژه‌ای را زیر لب زمزمه می‌کنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده می‌شود. پس از آن آرد را خمیر و چانه می‌کنند و از آن نان می‌پزند. نان را روی ساج‌های فلزی می‌پزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم می‌کنند. و سپس چانه‌های خمیر را روی نان بند پهن می‌نمایند و روی ساج می‌‌اندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه می‌شود.
    زنان از شیر کره، ماست، کشک، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه می‌کنند. ماست را در مشکهایی که به سه پایه چوبی متصل است می‌آویزند و آنقدر تکان می‌‌دهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه، قالی، خورجین، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک می‌ریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده می‌‌سازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که «کرکیتْ» نامیده می‌شود انجام می‌گیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یک یا دو ماه کار می‌کنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار می‌کشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن می‌کنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند به‌همین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.

    تیره‌ای از قشقائی‌ها که «غُربتی» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این کار از کوره‌های زمینی و دمهای پوستی استفاده می‌کنند. قشقائی‌ها غربتی‌ها را پست‌ترین طبقه جامعه خود می‌شمارند. بدین جهت همیشه با دیده حقارت به آنان می‌نگرند تا جائی که با این طایفه زحمتکش ازدواج نمی‌کنند.
    قشقائی‌ها بیشتر نیازمندیهای روزانه خود را محدود و آسان می‌کنند و به‌وسیله خود ایل مرتفع می‌سازند. مثلاً آرایشگران بومی گذشته از آرایشگری نوازندگی را نیز بعهده دارند و در جشن‌ها و عروسیها ساز می‌‌زنند و می‌‌خوانند. ختنه کردن کودکان نیز از کار آرایشگران است.
    وسایل سواری ـ وسیله حمل و نقل و سواری قشقائی‌ها در ییلاق و قشلاق اسب، شتر، قاطر و خر است و از شتر بیشتر برای بارکشی استفاده می‌کنند. خانهای قشقائی برای سواری از اتومبیلهائی مانند جیپ و لندرور استفاده می‌‌نمایند و بیشترشان اتومبیل دارند.
    شکار ـ یکی از سرگرمیهای مردان قشقائی در اوقات بیکاری شکار پرندگان و جانوران دیکر است که به‌وسیله تفنگ انجام می‌گیرد. قشقائی‌ها به شکار و تیراندازی و سواری بسیار علاقه‌مندند و بیشتر آنان در این فن مهارت زیادی دارند.

    دبستانهای عشایری
    وزارت فرهنگ برای باسواد کردن (آموزش زبان فارسی) قشقائی‌ها اقدامات مؤثری نموده و در هر تیره و طایفه‌ای به تناسب شماره آنها، دبستانهای عشایری دائر کرده است. از پیشگامان ایجاد مدارس عشایری محمدخان بهمن بیگی است. دختران و پسران در کلاسها به صورت مختلط درسهای تابستانی را فرا می‌گیرند و سپس برای ادامه تحصیل به شهرهای پیرامون مانند شیراز می‌روند. این دبستانها هم در درون چادر و هم در اتاق تشکیل می‌شود و آموزگاران آنها از جوانهای تحصیل کرده ایل برگزیده می‌شوند و حداقل کارنامه قبولی دوره دبیرستان را دارند. برگزیده شدگان قبل از آن که به کار آموزگاری بپردازند یک سال در دانشسرای عشایری فارس روش آموزش نو‌نهالان را می‌آموزند و سپس مامور نقاط گوناگون ایل نشین می‌شوند.

    برخی عادتها و آداب و رسوم
    قشقائی‌ها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبی و رقص بسیار علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری می‌کنند. در جشن‌ها و عروسیها رقص چوبی (گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشن‌ها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست می‌‌گیرند و پیرامون یک دایره بزرگ می‌‌ایستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان می‌‌دهند و با حرکات موزون پیش می‌‌روند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر می‌رقصند مبارزه می‌کنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائی‌ها به تفصیل سخن خواهیم گفت.
    قشقائی‌ها به نوشیدن چای علاقه بسیاری دارند و فرزندان خود را از کودکی به نوشیدن آن عادت می‌دهند. چای از خوراکهای عمومی قشقائی است. قشقائی‌ها به کشیدن قلیان بسیار علاقه‌مندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده می‌کنند.
    مردم ایل فرمان‌گزار و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمی‌دانند. هر گاه یکی از خانها یا کلانترها بمیرد غوغای عجیبی در ایل و طایفه او برپا می‌شود. قشقائی‌ها در مرگ عزیزان و فرزندان خود کمتر از مرگ خان یا کلانتر خود متأثر می‌شوند. گورستانهای قشقائی در سر راه کوچ ایل فرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحه‌ای بخوانند.
    به سبب علاقه‌ای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار می‌‌سازند که سالیان دراز پابرجا می‌‌ماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت می‌‌نمایند.
    در مراسم جشن و عروسی زنان و مردان قشقائی رقص بسیار زیبا و جالب دارند
    آرامگاه عده‌ای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفه کشکولی در دامنه با صفای شاهدای اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب می‌کند.
    بیشتر قشقائی‌ها مردمانی بلندقامت و خوش صورت و دلاورند. چهره آنها گندم‌گون و چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشکی است. در میان طایفه فارسیمدان (ایمور) و دره شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده می‌شوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمی‌کنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست می‌کنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را می‌‌تراشند و به سبیل گذاشتن چندان گرایش ندارند.

     

    کلمات کلیدی : (آسیای (آموزش (ایل (ایمور) (در (ریاست (قشلاق) (کلاهچه (که (گروهی) (ییلاق) «ایشوم» «ایل «ایلخانی» «بارتلد» «برنج «بوهون» «دره‌شوری»، «دَرْمَرو» «دیوَک» «زِنْهارِه» «شش «شیش» «صفی «عمله «عمله» «غُربتی» «فارسیمدان»، «قاچ «قشقا» «قشقائی «نی «چتر «چُقِّه» «چیق» «کرکیتْ» «کشکولی «کمجِّه»، «کمَّج» «گله «یلمه‌ای» آب آباده آباده، آبریزگاه آبی آجری آداب آذربایجان آرامش آرامگاههای آرایش آرایشگران آرایشگری آرخالق آرد آسان آسانی آستردار آستین آستینهای آغاز آفتاب آماده آمده آموزش آموزگاران آموزگاری آمیخته آن آناتولی) آنان آنست آنقدر آنها آنها، آنکه آهنگ آوردند آوری آویزان آید اتاق اتومبیل اتومبیلهائی اجاق اجاقهای اجرای احمدی، اخرائی ادامه ارتش ارتشی اردکان اردکان، ارزان اره از ازدواج اسب اسب، اسباب است است برخی است حسینی است فارس‌نامه است لباس است وسایل است) است، استان استفاده استقرار استوار اشرفی اصطهبانات اصفهان اصلاً اصلى اصول اطراف افزر، افسر اقدامات اقلیتهای الدوله النگو امتداد امروز امنیت امور انتظامات انتظامی انجام اند انداختن اندوه انضباط او اوقات اکنون اگر ایجاد ایران ایران, ایشوم ایل ایل هر ایل) ایلات ایلخانی ایلهای ایلی این اینان با بادی بادی» باران باران، بارکشی بازوان بازی باسواد باشد باشند در باشکوه باغداری بافت بافتن بافته بالا بالاتر بالای باید ببینند بتوانند بجز بختیاری بختیاریها بخش بخشی بخوانند به بدانند بدست بدین بر برای برخی برداشت برده برزنتی برقراری برنج برنج، برپا برگزیده بریزد بز بزرگ بزرگ، بزرگترین بزرگی بسته بسیار بسیاری بصورت بعلاوه بعهده بغلها بـیشتر بقیه بلند بلندقامت بلندی بلوکی»، بماند بمیرد بند بند، بندها، به بهار بهبهان، بهتر بهمن به‌تدریج به‌همین به‌وسیله بوجود بور بومی بویر بویژه بپردازند بیاموزند تیره‌ای بیش بیشتر بیشترشان بیل، بین بیننده بیکاری بیگی بیگی» تأئید تا تابستان تابستانی تازگی تبار تبریز تبعید تجیری تحصیل ترانه‌هاى ترتیب ترک ترکی ترک‌زبان تزئین تسلیم تشکیل تفصیل تفنگ تقسیم تماشاچیان تمام تمایز تن تناسب تنبان تنبان‌ها تنبان‌های تنظیم تنها تهیه توجه تور تکان تیراندازی تیره تیره‌ها تیره‌های تیره‌هایی تیرکها تیرکها، تیشه، تیموریان جائی جاجیم جاجیم، جاری جالب جامعه جامه جانب جانوران جای جز جزو جشن جشن، جشنها جشن‌ها جعفری جلب جلو جلوی جمع جنس جنگ جهت جو، جوالها جوال‌ها جوان، جوانهای جوراب جوی جیپ حاشیه حافظ حبوبات، حداقل حرکات حصیری حفر حق حقارت حمل خارج، خاصی خان خان» خان، خانه خانها خانهای خانه‌ها خانه‌های خانواده خانوار خانی»، خاکی» ختنه خدمتگزار خر خرما خروج، خشت، خلج خلیج خمسه خمسه، خمیر خنج، خوابگاه خوابگاهها خواجه‌ای، خواربار خوانده خواهیم خوب خود خوراکهای خورجین، خورجین‌ها خوش خوشبو دائر دادن داده دار دارد دارد زنهاره دارند دارند دبستانهای دارند آرامگاه دارند شکار دارهای داری داس، دامداری، دامن دامنه دامنها دامنهای دامپروری دانست دانشسرای دانه‌های دایره دبستانها دبستانهای دبیرستان دختران در دراز درازای درست درسهای درصد درمی‌آورند دره درون درون، دست دستمال دستمالها دسته دستور دستورها دستگاه دشت دشتستان دشتی دلاورند دلشادند دلیرند دمهای دنا، ده دهات دهل دو دوتا دوخت دور دوران دوره دوره‌هاى دوزندگی دوزی دوغ دولت دوک دو‌رادور دید دیده دیوار دیکر دیگر دیگر، دیگری ذخیره را راه رختخواب رختخوابها رسمی رسوم رسوم قشقائی‌ها رسیدن رسیدگی رفتن رفته رقص رقصها رنگ رنگهای رنگی رنگینی رودخانه روز روزانه روش روم روی رویی ریزش ریش زانوان زبان زحمتکش زرد زرع زری زرین زلف زلف» زمان زمزمه زمستان زمین زمینی زن» زنان زندگی زنها زنهاره زنهاست زنی زیادی زیارت زیبا زیبای زیبایی زیر زیری زیور ساج ساج‌های ساخت ساختن ساخته ساخته‌اند پوشاک پوشاک ساده ساز سازمان ساق سال سالیان ساکن سبب سبزی، سبک سبیل سخت سخن سر سراسر سران سرحد سرخوش سردسیر سرزمین سرزمینهای سرشیر سرما سرپرست سرگرمیهای سفید سقف سقف، سلجوقیان، سمت سمیرم سنبوسه‌ای سنجاقی سنگ سنگی سه سو سواری سوخت سودجوئی سوراخ سوگواری سپس سیار سیاه سینه شال شانه شانه‌ها شاهدای شاید شتر شتر، شخصی شد شدت شده شده‌اند شده‌اند قشقائی‌ها شدگان شرقی شروع شستشو شش شصت شلوار شماره شهرضا، شهرهای شود شوری شکار شکست شکل شیر شیراز شیراز، شیروانی شیعه صاف صبح صحنه صغیر صفای صفویان صفویه صورت صولت ضلع طایفه طایفه‌ای طبقه طرح طرف طلا طوایف عادات عادت عادتها عبارت عجم عجیبی عده عده‌ای عراق عرف عروس عروسی عروسیها عزیزان عشایر عشایری عشایری وزارت علاقمندند علاقه علاقه‌ای علاقه‌مندند علاوه عمال عمله عموماً عمومی عهده غربتی‌ها غوغای ـ فاتحه‌ای فارس فارسی فارسی) فارسیمدان فارس‌نامه فرا فرار فراری فراش فرد فرزندان فرق فرمان فرمانهای فرمان‌گزار فرهنگ فروش فسائی فصول فلزی فن فولکوریک فیروز، فیروزآباد، قائی» قاطر قالی قالی، قانونی قاچقائی قبا قبر قبل قبولی قدیمی قرار قراچه»، قره قروت، قسمت قشقائى قشقائى‌ها قشقائی قشقائی جمعیت قشقائی، قشقائی‌ها قشقائی‌ها خان‌های قشقائی‌هاست قشقائی‌های قشقایی قشقایی قشقایی) قشلاق قطعه قـشـقایی قـشقایی‌ها قـشلاق قفقاز قلیان قمری قومی قیر، لب لبه لتف لتفها لتفهای لفاف لندرور لوازم مؤثری مادران ماست ماست، مالکان، مالکانه، مامور مانند مانند، ماه ماهور ماوراء مبارزه متأثر متر متصل مثلاً مجزا محدود محرم محسنی محصول محصولات محفوظ محمدخان محکم مختلط مختلف مخروط مخروطی مخصوص مخـتـلف مخمل مدارس مدت مراسم مرتب مرتفع مردان مردانه مردم مردم قشقائی‌ها مردمانی مردگان مرّهَ مرکبات مرکز مرگ مزار مستطیل مستطیلی مستقل مسکن مشغولند مشکل مشکهای مشکهایی مشکی مطیع معتقدند معمولاً معنی مغولان، مقام ملکی ممسنی مناطق منظم منگوله مهارت مهم مهمانها مورخان مورد موزون موها موی مویشان مى‌دانند, مى‌کند قشقائی‌ها مچ می میان میخهای میخک میخ‌های میشی میلاتی، می‌آموزند می‌آورند می‌آویزند می‌آید می‌باشد می‌بافند می‌بندند می‌خورد می‌داند می‌دانند می‌دهند می‌دهند ایل می‌رسانند می‌رسد می‌رقصند می‌روند می‌ریسند می‌زنند می‌سازند می‌شمارند می‌شود می‌شود کوچ می‌شود زنان می‌شود، می‌شوند می‌شوند برخی می‌شوند در می‌نمایند می‌نویسد می‌نگرند می‌پردازند می‌پزند می‌پوشند می‌کشند می‌کشند بجز می‌کند می‌کند بیشتر می‌کنند می‌کنند مردم می‌کوبند می‌گذرانند می‌گذرد می‌گویند می‌گویند طایفه‌های می‌گیرد می‌گیرند می‌‌اندازند می‌‌ایستند می‌‌بندند می‌‌تراشند می‌‌خوانند می‌‌دهند می‌‌روند می‌‌زنند می‌‌سازند می‌‌ماند می‌‌نامند می‌‌نمایند می‌‌نمایند در می‌‌پردازند می‌‌پوشند می‌‌پیچند می‌‌چینند می‌‌گذارند می‌‌گردند می‌‌گیرند ناحیه، نازکی ناصر ناصری نام نامعین نامیده نامیده‌اند نان نباشد نخست نخوانند، ندارد ندارند ندانند نزدیک نشین نظر نـژادی، نفر نقاط نقل نماز نموده نمی‌دانند نمی‌پوشند نمی‌کنند نمی‌کنند قشقائی‌ها نوازندگی نوبت نوشته) نوشیدن نوع نو‌نهالان نگهدارنده نگهداری نیاز نیازمندیهای نیریز نیز نیز، نیستند سازمان هاون‌های هجری هر هرگز هزار هستـند هستند هم همراه همه هموار همچـون همچنین همکاری همیشه همین هم‌مرزاند چادر چادرهای هنر هنوز هنگام هیزم هیچ و واژه وجود ورود وسائل وسایل وسط وسیله وظایف وظیفه ولی ویژه ویژه‌ای پا پا، پائیز پائین پابرجا پاره‌اى پارچه پارچه‌های پای پایان پایه پایین پخته پذیرائی پر پراکنده پرداخت پرندگان پس پست‌ترین پسران پشت پشم پشمی پنج پهن پهنای پهنی پوست پوستی پوشاک پوشش پوششه پوشیده پولک پیر پیرامون پیراهن پیراهنی پیش پیشانی پیشه‌های پیشگامان پیشین پیوسته چادر چادر، چادرند چادرنشینند قشقائی‌ها چادرها چادرهای چارقد چاله چانه چانه‌های چاک چاک‌دار چای چتر چراگاه چشمانشان چشمه چقه چمدانها چنانکه چند چندان چندین چهار چهاردانگه، چهره چوب چوبهای چوبی چوبی، چپق چکش، چی» چیت چین کار کارشان کارنامه کارها کارهای کارگزار کاریست کازرون، کازرین، کام کاکان کت کدام کدخدا کرانه‌های کرباس کردن کردند کردنشان کرده کرنا کره کره، کرک کش کشاورزی کشاورزی، کشت کشک، کشکولی کشیدن کفش کلاخچه کلاخچه‌ای کلاسها کلاغی کلاف کلافها کلانتر کلانتران کلانترها کلاه کلاهکی) کلمه کلنگ، کمتر کمج‌ها کمر) کمی کنده‌اند به کنند کنونی کنونی، که کهن کوبی کوبی» کوبیدن، کوتاه کوتاهی کودکان کودکی کوره‌های کوه کوچ کوچک کوچکتری کوچکی کوچیده گاه گاهی گاوآهن گذاشتن گذاشتند گذاشته گذشت گذشته گرایش گرد گردآوری گردان گرفته گرفته‌اند گرم گرمسیر گره گروهی گریخته‌اند گریزان گشاد گفت قشقائی‌ها گلدار گله گلو گلوبند گلیم گلیم، گندم گندم، گندم‌گون گورستانهای گوسفند گوش گوشه گوشی گوناگون گَبِّه، گیوه یا یاد یافته یعنی یـیلاق یقه یک یکدیگر یکى یکی ییلاق

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “فرهنگ و آداب و رسوم ایل قشقایی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.