آداب و رسوم مردم خوزستان

آداب و رسوم مردم خوزستان

مجموعه: فرهنگ زندگی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • آداب و رسوم مردم خوزستان
  •  

    آداب و رسوم مردم خوزستان

    آداب و رسوم مردم خوزستان

     

    آداب و رسوم مردم خوزستان

    تناسب آب و هوائى با زندگى کوچ‌نشینى موجب شده که در این استان، بخشى از جمعیت به دامدارى پرداخته و به ییلاق و قشلاق بپردازند. بخش شمالى و شمال شرقى خوزستان شامل مناطق شوش، مسجد سلیمان، دزفول، شوشتر، ایذه تا محدوده باغ ملک و جانکى در شمال رامهرمز محل زندگى ییلاقى ایلات بختیارى و بخشى از ایلات لرستان و ایلام مى‌باشد .

    بخشى از عشایر این استان اعرابى هستند که در طول تاریخ و به‌مرور زمان از صحراى عربستان کوچیده و سال‌هاى دراز در خوزستان ماندگار شدند . زبان عشایر بومى‌ عربى و عشایر مهاجر استان که فصل زمستان را در مناطق قشلاقى خوزستان مى‌گذرانند به زبان و گویش خاص (لری) سخن مى‌گویند . در بین شهرستان‌هاى استان خوزستان، شهرستان آبادان فاقد جمعیت عشایر قشلاقى است

    خوزستان به‌دلیل دارا بودن ویژگى‌هاى آب و هوائی، از دیرباز تاکنون، مسکن ایل‌ها و طایفه‌هاى گوناگون بوده است. اقوام کوچ‌نشین این منطقه به سه دسته عمده لر – ترک و عرب تقسیم مى‌شوند . رعایت آداب و رسوم و شیوه‌هاى قومی، از مسائلى است که شیخ یا رهبر در نظام عشایرى عرب بر آن تأکید داشت.
    مجالس سوگوارى با حضور و اعلام وى خاتمه مى‌یافت و در بقیه ٔ مراسم و سنن قومى نیز حضورى فعال داشت .

    در بین ایلات ایران، ایلى به‌نام لرکى وجود داشته که گذشت زمان آن‌را به پراکندگى کشانده است. لرکى به دو زبان ترکى و فارسى شکسته سخن مى‌گویند . عروسى در ایل لرکى‌ها با شرط رضایت والدین امکان‌پذیر است.
    از روش‌هاى ازدواج در این ایل همبهرى است. وقتى پدر دختر پسرى ندارد، به پسر خواستگار پیشنهاد مى‌کند همبهر شود؛ یعنى داماد سرخانه شود. اما کمتر پسرى حاضر به قبول ان مى‌شود . در بین لرکى‌ها زن ارزش زیادى دارد. پس از دید و بازدید خانواده پسر، مشاوره مى‌پردازند و دفعات بعد به‌عنوان بازدید با سوغاتى به منزل والدین دختر مى‌روند و گاهى چند روز آنجا مى‌مانند.

    سپس مراسم خواستگارى پیش مى‌آید. در روز معینى پدر داماد به‌همراه عده‌اى از ریش‌سفیدان محل با لباس‌هاى رسمى سوار بر اسب با هدایائى نظیر کله‌قند، چای، توتون، گوسفند به خانه عروس مى‌روند. خانواد ۀ عروس نیز به استقبال آنها رفته و مسافتى را پیاده طى مى‌کنند. سپس غذا تدارک دیده مى‌شود. در صورت توافق خانواده ٔ عروس در پایان مجلس، قرار کاغذگیرانى (نامزدی) مى‌گذراد .

    در مجلس نامزدى ریش سفیدان، معتمدین محل و میرزا (نویسنده) در خانه پدر عروس حاضر مى‌شوند. جلسه مردان و زنان جداگانه است. در مجلس زنان شادى و بزن و بکوب برپا مى‌شود و دست و پاى عروس را حنا مى‌بندند. مردان هم مجلس گرمى دارند؛ یکى آواز مى‌خواند و یکى نى مى‌زند، بعد بزرگتر محل به میرزا مى‌گوید که شروع کنیم و وسایل نوشتن حاضر مى‌شود و مهریه و شیربها و جهیزیه تعیین و ثبت مى‌شود.

    حاضران کاغذ نامزدى را امضاء مى‌کنند و کف مى‌زنند که به آن ‘ کف مارکی’ (کف مبارکی) مى‌گویند. از آن به‌‌بعد دختر نامزد پسر مى‌شود . پس از این جلسه در صورت مناسب بودن فصل و آمادگى طرفین عروسى روبه‌راه مى‌شود. وگرنه چند ماهى صبر مى‌کنند که به آن بردبانه مى‌گویند . ۱۵ روز مانده به عروسى کم‌کم تدارک عروسى را مى‌بینند و گاهى نیز این‌کار را ازچند ماه پیشتر آغاز مى‌کنند.

    تا روز عروسى این کارها انجام ‌گیرد: سفید کردن برنج، آرد کردن گندم، تهیه نان، خرید قند و چاى و توتون و تنباکو، تهیه هیزم، تهیه وسایل پخت و پز، تهیه ترکه جهت بازى مردان، دعوت تشمال (نوزانده ) ، دعوت قوم و خیش که هر یک مراسم مخصوص به‌خود دارد. خداحافظى عروس از خانه پدر و آوردن عروس به خانه داماد نیز مراسم خاص خود را دارد . بردن جهیز عروس را ‘پشا’ مى‌‌نامند که شامل قالی، گلیم، جاجیم، بالش، خورجین مى‌باشد. یکى دو هفته پس از عروسى خانواده ٔ عروس
    ، داماد عروس را به شام دعوت مى‌کنند. این دعوت را ‘پاگشونی’ مى‌نامند.

    آداب و رسوم مردم ایذه
    رسوم تولد نوزاد
    هنگام تولد
    در گذشته برای جلو گیری از “آل”(نوعی جن که معتقد بودند به زائو آسیب می رساند) ،مک،قیچی و پنجه گرگ بالای سر زائو می گذاشتند .همچنین در روش دیگری پیازی را به سیخ میزدند و آن رادر کنار بستر نوزاد می گذاشتند .آنها  این کار را  برای جلوگیری از عوض کردن نوزاد توسط”از ما بهتران”انجام میداد ند.اجرت قابله معمولا لباس،مقداری پارچه و شیرینی بود. معمولا اسم اقوام نزدیک نوزاد  را بر روی او نمی گذارند زیرا آن را بد شگون می دانند.اسامی افراد درگذشته را نیز به عنوان نام نوزاد تعیین نمی کنند.اسامی مذهبی نیز مرسوم است.در گذشته قبل از تولد نوزاد ،2 نام تعیین میکردند تا درصورت پسر بودن یا دختر بودن نوزاد اسم او از قبل انتخاب شده باشد.

    حمام زایمان
    نوزاد را، 3 روز پس از تولد ،به حمام میبرند.هفت روز پس از تولد نیز، هم نوزاد و هم زائو به حمام میروند.زائو قبل از حمام چهلم ، به نزد دعا نویس رفته،برای او دعای چله می گرفت.دعای چله بر را به پیراهن کودک می بستند.در حمام مقداری نمک در آب ریخته،ظرف  آب را روی سر زائو و کودک میریزند.آنها معتقدند با این کار،چله کودک و زائو پریده شده،از ما بهتران و “آل” به آنها آسیبی وارد نمیکند.

    دندان در آوردن کودک
    بو دادن مقداری گندم و نخود، از کارهاییست که مادر کودک هنگام دندان در آوردن او،انجام میدهد.نخود و گندم بو داده شده ،به همسایگان داده میشود.همسایگان پس از خالی نمودن ظرف،مقداری شیرینی یا پول خرد در کاسه می ریزند که به این رسم دونگو Dungo میگویند.

    ختنه سوران
    در گذشته کار ختنه را،دلاک(یا سلمانی ،پیرایشگر موی مردان)انجام میداد.این سنت در روستای باجول( در زمان انجام تحقیق) مرسوم بود.برای کودک به این مناسبت جشنی نیز بر پا میشود.نوازنده محلی موسیقی محلی (توشمال)مینوازد.پسربچه ،دامن قرمز رنگی میپوشد.اقوام به دیدن او می آیند و هر کدام پولی به او میدهند.دلاک نیز به صورت نقدی وجهی دریافت میکرد.

    آداب و رسوم ازدواج
    همسر گزینی
    اصولا در جوامعی که دارای بافت اجتماعی و فرهنگی سنتی هستند، اجبارها ی اجتماعی در همه حوزه ها دیده میشود.ازدواج نیز از این قاعده جدا نیست.در هنگام همسر گزینی، پسرو دختری که در این جوامع زندگی میکنند، نگاهی نیز به محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی انتخاب  خود دارند.در مناطق بختیاری از گذشته این گونه اجبارها وجود داشته است.بدین شکل که والدین گزینه هایی را برای دختر یا پسر نشان میکردند و آنها کمتر می توانستند اعتراضی به این گزینه ها داشته باشند.اما امروزه با افزایش آگاهی والدین در مورد حق طبیعی دختر یا پسر در انتخاب هایشان ، افزایش سطح تحصیلات و افزایش سطح مراودات اجتماعی گزینه ها بیشتر شکل پیشنهاد دارند تا اجبار.البته چنانچه پسری انتخابی غیر از گزینه پیشنهادی خانواده داشته باشد،ممکن است با رفتارهایی  مانند طرد شدن ،از سوی خانواده خود مواجه شود که این تنها مختص قوم بختیاری نیست.

    در گذشته در جریان همسر گزینی  رسمی به نام “ناف بران”مرسوم بوده است. بدین صورت که با به دنیا آمدن نوزاد دختر،ناف او را به نام پسر مورد نظر میبریدند و در عرف محلی میگفتند این دختر ناف بر فلانیست.بر این اساس در آینده بایستی با هم ازدواج میکردند.مردم محل نیز با دانستن این موضوع،هنگامی که دختر به سن ازدواج میرسید،به خواستگاری او نمی رفتند.

    خواستگاری
    خواستگاری را در اصطلاح محلی،کد خدایی Ka-xodaee میگویند.در جلسه خواستگاری بزرگان و ریش سفیدان  هر دوطرف پس از گفتگو نظر خود را اعلا م مینمایند.در جلسه خواستگاری در موردمهریه و شیر بها،تاریخ عقد و عروسی و…بحث می شود. تمام توافقات جلسه مکتوب میشود.اعراب کلدوزخ به  خواستگاری، xotibe  میگویند.

    مهریه، شیربها وجهیزیه
    مهریه بیشتر به صورت سکه یا زمین است.مهریه را پشت قباله نیز میگویند.شیربها به صورت نقد پرداخت میشود.خانواده دختر مقداری پول به آن اضافه میکنند و کمبود جهیزیه دختر را تامین میکنند.اعراب کلدوزخ به مهریه، Mahruneh  میگویند.

    درگذشته گاهی در عوض شیر بها،گاو و گوسفند یا گاومیش میدادند. در صورتی که داماد تمام وسایل زندگی را تهیه می کرد،مبلغ شیربهای پرداختی، کمتر تعیین می شد.

    اسباب و اثاثیه ای که عروس از خانواده خود دریافت می کرد،قبل از روز جشن عروسی یا همزمان به خانه داماد برده میشد.رسم است چمدانی پر از اجناسی مانند دستمال،جوراب،حوله،پیراهن،زیر پیراهن،دستمال ابریشمی زنانه،برای پدر، مادر،خواهران،براداران،عمه ها،خاله ها،عموها،مادر بزرگ داماد برده میشود.

    عقد و حنابندان- جشن عروسی
    بعد از توافقات در جلسه خواستگاری،تاریخی نیز برای عقد تعیین میشود.والدین دختر و پسر (معمولا مادر عروس و چند زن از خانواده طرفین)به بازار رفته، خرید انگشتری حلقه،لباس کاملی برای عروس،کت و شلوار و کفش وساعت برای پسر است را انجام می دهند.

    در روستاها برای عقد به ایذه می روند.معمولا والدین عروس و اقوام و ریش سفیدان نیز آنان را همراهی میکنند.تعداد نفرات دعوت شده معمولا شامل نزدیکان درجه یک عروس و داماد میشود.

    در صورتی که داماد از لحاظ مالی هنوز آمادگی لازم را جهت برگزاری جشن عروسی نداشته باشد،بین عقد و عروسی فاصله می اندازند.گاهی این فاصله ممکن است تا 1 سال هم به طول بیانجامد.

    مقدمات عروسی معمولا 2 تا 3 روز طول میکشد. روزاول،حنابندان است.توشمال ها در این روز می نوازند.رقص و چوب بازی نیز در این روزها برپاست.در عصر روز حنابندان،خواهران  داماد،سایر زنان واقوام خانواده داماد، در حالیکه توشمال پیشاپیش آنها می نوازد،به نزد عروس می روند.مقداری حنا نیز به خانه عروس برده میشود.هنگام شب ،حنای خیس شده  را در بشقاب کوچکی قرار میدهند.خانواده داماد ،بشقاب حاوی حنا را به اطاقی که عروس در آنجا نشسته است برده،مقداری از آن را بر سر و دست عروس می گذارند. متقابلا همین کار را خانواده عروس انجام میدهند.آنها ضمن خواندن ترانه ای  به  سر داماد حنا میزدند.البته این کار امروز کمتر صورت میگیرد.

    در این مراسم مضمون ترانه ای که میخوانند به این صورت میباشد:

    حنا حنا گل گل بند حنا
    حنا حنا گل گل بند حنا

    دوما حنا ایبنده                                             ز شو تا صب ایبنده
    ایر حنا نبنده                                                  ورق طلا ایبنده

    معمولا جشن عروسی در خانه داماد برگزار میشود.البته امروزه بسیاری از  مردم جشن عروسی را در تالارهای جشن بر گزار میکنند.در کنار آن هنگامی که عروس به خانه داماد برده میشود رقص و پایکوبی در آنجا انجام میشود.رسم است چنانچه کسی از اقوام عروس یا داماد فوت کرده باشد و از چهلم آنان نیز گذشته شده باشد،خانواده عروس یا داماد نزد آنها رفته، برای برگزاری مراسم از آنها اجازه بگیرند.

    در روز عروسی ،تا هنگام ناهار نوازندگان توشمال مینوازند.زنان ومردان به شکل گروهی دستمال بازی میکنند.جوانترها نیز چوب بازی میکنند.

    در گذشته عروس را سوار بر اسب تزیین شده میکردند.افسار اسب را یکی از اقوام عروس در دست میگرفت.

    هنگامی که عروس می خواهد از خانه بیرون بیاید،مقداری قند،نان یا پنیر در پار چه سبز رنگی میگذارند،پارچه را به کمر عروس می بندند.این کار را برادر،پسر عمو یا پسر دایی عروس انجام میدهد.این کار را به این نیت که عروس،به خانه داماد،خیر و برکت ببرد انجام میدادند.

    هنگامی که عروس به طرف خانه داماد میرود ،پسر بچه ای در بغل او میگذارند به این نیت که اولین فرزند او پسر باشد.قربانی کردن گوسفند، هنگام ورود عروس به خانه داماد از آیین های برگزاری جشن عروسی است و همزمان با آن نیز، یکی از زنان نقل و شیرینی میریزد.رسم بر این است که خون کف کفش عروس را رنگین میکنند.مادر داماد  نیز مقداری اسفند  دود کرده،همراه با قرآنی که درون سینی گذاشته شده است،به استقبال عروس می رود.او بر سر عروس و داماد نمک می پاشد. مردم معتقدند با این کار آنها چشم نمی خورند.  پس از ورود عروس و داماد به خانه ،آنها کنار هم می نشینند و مراسم جشن تا پاسی از شب ادامه می یابد.

    در شب عروسی مهمانان مبلغی پول به عنوان هدیه به داماد میدهند که این مبلغ و نام فرد دهنده پول یادداشت می شود.به این پول OWZI میگویند.

    مراسم بعد از عروسی
    چند روز بعد از مراسم عروسی،عروس و داماد به خانه پدر عروس  می روند .پدر عروس هدایایی چون لباس ،طلا،پیراهن به دختر و داماد خود می دهد.به این رسم پانگون panegun می گویند.

    باورها
    یکی از باورهای مردم این است که زن بیوه نباید در کارهای مربوط به عروسی دخالت داشته باشد.همراه عروس نیز بایستی زن شوهر دار باشد.همچنین لباس عروس را بایستی او تن عروس نماید .

    آداب و رسوم مردم بهبهان
    آداب و مراسم هنگام زایمان:
    هنوز هم در روستاهایی چون محمودآباد حضور مامای محلی مرسوم است. وقتی زن دچار درد زایمان  میشود ظرف صاف به شکم او می­مالند، و نیز دم کرده گیاهی موسوم به “سریز بخاس” به او می­دهند.

    در گذشته اگر زایمان طول می­کشید هلهله می­کشیدند یا اذان بی­موقع می­گفتند، و هنگامی که زن      بی­هوش می­شد می­گفتند یال yâl (آل) او را زده است، دور از او اسپند دود می­کردند یا دعایی برایش می­نوشتند. در روستای بجک جوجه­ای می­کشند و دل وروده آنها را بالای سر زائو می­گذاشتند و قطعه آهنی نیز در کنار او می­نهادند. در روستاهای دیگر در این موقع تیر شلیک می­کردند یا دور تا دور زن را با ریسمانی از موی بز به صورت دایره محصور می­نمودند. به هنگام تأخیر در زایش اعتقاد بر این بوده که جفت یا رفیق طفل دور جنین را گرفته است.

    در بهبهان قبل از زایمان دو استکان “عرق اترج” به زن می­دادند، علاوه بر آن سیر سرخ کرده با تخم­مرغ به او می­دادند تا زودتر فارغ شود.

    حمام:
    زائو را در روزهای سوم و هفتم به حمام می­برند کودک را نیز ده روز بعد به حمام می­برند. در روستای قلعه مدرسه در روز هفتم بچه را با آب گرم و پودر سدر می­شویند. در چهلم نیز زائو و بچه با هم حمام می­کنند، آب چله به این صورت است که چهل ریگ کوچک و چهل تکه آهنی کوچک به نام چهل “کچ” koč در ظرفی گذاشته و چهل قطره آب روی آن­ها می­ریزند سپس آب را به خورد زائو می­دهند. بعد چهل ریگ و چهل کچ را روی بچه می­ریزند. آب ظرف گچ را چهل بار توی ظرف دیگر ریخته و چهل بار روی مادر و بچه می­ریزند.

    طرز تهیه دعای چله­بر به این صورت است که نخ سیاه و سفید به نزد دعانویس برده و او به آن دعا   می­خواند و با خواندن این دعا نخ سیاه و سفید را می­بندد و به هم می­تابد و گره می­زند، بعد آن را به بازو و کمر بچه می­بندند.

    ختنه سوران:
    کودک را در بین سنین 3 تا 5 سالگی ختنه می­کنند. در گذشته این امر به وسیله دلاک انجام می­گرفت. پدر کودک تمامی افراد و همسایگان را دعوت نموده و ناهار می­دهد. در گذشته وقتی که کودک ختنه می­شد کیسه از خاکستر گرم تهیه نموده محل زخم را در آن قرار می­دادند تا ضدعفونی گردد. برای ختنه سوران “توشمال” (نوازنده) نیز می­آورند کسانی که دعوت شده­اند به کودک پول می­دهند. کودک برای مدتی دامن سرخ رنگی می­پوشد تا محل زخم خوب شود. در روستاهای منطقه به دلاک، “خطیر” xatir نیز می­گویند.

    ازدواج:
    در بهبهان و مناطق اطراف آن رسم ازدواج کمتر دستخوش تغییر گشته است و بسیاری از آداب به جای مانده از گذشته امروزه نیز هم­چنان اجرا می­گردد.

    همسرگزینی:
    درگذشته پسر خود نقشی در تعیین همسر آینده خویش نداشت و پدر و مادر او دختری را برایش انتخاب می­کردند. گاهی نیز پسر، خود دختری را انتخاب می­نمود و به خانواده­اش اطلاع می­داد ولی باز هم باید خانواده­ها موافقت خود را اعلام می­نمودند. به طور معمول مادر پسر در انتخاب همسر برای فرزندش خانه­داری، اخلاق، خانواده دختر و زیبائی را در نظر می­گرفت. در مجالس عروسی، ختم قرآن و روضه­خوانی­های زنانه دختران دم­بخت مورد توجه زنانی که پسر بزرگ دارند بوده و    خانواده­های دختران نیز سعی می­کنند که دختران خود را همیشه به این مجالس بفرستند. در گذشته در شهر بهبهان زنانی موسوم به “دلاله” dalâle از طرف خانوادۀ پسر، دختری را برای آنان جستجو می­نمود و بعد از انتخاب دخترانی که با معیارها و شرایط خانوادۀ داماد وفق پیدا کنند به مادر پسر اطلاع داده او نیز در فرصتی مناسب دختر را می­دید. در صورتی که او را می­پسندید پسر خود را خبر می­داد تا وی نیز به نحوی او را ببیند. در صورت موافقت پسر، دلاله به نزد خانوادۀ دختر رفته و به آنان اطلاع می­داد که فلان خانواده می­خواهند به خواستگاری دخترتان بیایند.

    خواستگاری
    در شهر بهبهان برای خواستگاری ابتدا چند نفر از ریش­سفیدان خانوادۀ پسر به خانۀ دختر می­روند و برای خواستگاری اجازه می­گیرند. در صورت موافقت پس از چند روز خانوادۀ پسر یکی از   ریش­سفیدان را به خانۀ دختر می­فرستند، خانوادۀ دختر نیز موارد مشروط خود را در کاغذی نوشته با جعبه­ای شیرینی برای خانۀ پسر می­فرستند. به این کاغذ” مسوده” mosavade می­گویند. در صورتی که خانوادۀ پسر با آن موافق نبود در کاغذ دیگری موارد موافقت خود را نوشته و با یک جعبه شیرینی به خانۀ دختر می­فرستند. در نهایت، در صورت رضایت خانوادۀ دختر چند روز بعد به خواستگاری رفته و تاریخ عقد و دیگر مراسم را به بحث می­گذارند.

    عقد:
    در روستاهای بهبهان روحانی یا عاقد را به طور معمول به روستا می­آورند و در همانجا دختر و پسر را عقد می­کنند. میزان مهریه و شیربها را از روی صورت مجلس که در آن تمامی موارد قید شده در سند می­نویسند. در بعضی از مواقع عقد و عروسی با هم انجام می­گیرد که این امر بستگی به وسع مالی داماد وجود دارد. امروزه به طور معمول بین عقد و عروسی بسته به شرایط طرفین از چند ماه تا یک سال فاصله دارد. در این مدت داماد سعی در خرید وسایل مورد نیاز و تهیۀ خرج عروسی دارد. در شهر بهبهان بعد از عقد خانوادۀ داماد اقوام و خانوادۀ عروس را به نهار دعوت می­کنند. و بعد به همۀ مهمانان شیرینی می­دهند سپس تاریخ عروسی را در همان مجلس تعیین می­کنند. در گذشته گستردن سفرۀ عقد مرسوم نبوده لکن امروزه باب شده است. معمولاً در سفرۀ عقد آیینه، مقداری حنا، شیرینی، شمعدان، گل و میوه می­گذارند. در روستاهای لرنشین عقد را “بلک اسدن” balak esadan یا “بله گرفتن” می­گویند.

    حنابندان:
    شب قبل از عروسی، عروس و داماد دست و پای خود را حنا می­بندند حنا را از خانۀ داماد برای عروس می­فرستند. دوستان عروس و داماد نیز به طور معمول دست و پای خود را حنا می­بندند. به هنگام حنابندان کار نوازندگی توسط “مهتر” mehtar یا “خطیر” xatir انجام می­شود. بعضی از اشعاری که در موقع حنابندان خوانده می­شود به این گونه است:

    Dumâ banâ mibande šow tâ sabâ mibande age hanâ
    nabâše šemše talâ mibande

    معنی:
    داماد حنا می­بندد، از شب تا صبح می­بندد، اگر حنا نباشد، شمش طلا می­بندد.

    در بین اعراب آغاجاری مادر داماد یک روز قبل از عروسی زنان را دعوت می­کند. در گذشته در بهبهان در شب حنابندان یک طشت حنای خیس شده که چند شمع روشن نیز در آن قرار دارد را به خانۀ عروس میفرستادند.

    آوردن عروس:
    شب عروسی را ” خونه روون” xune rovan می­گویند. در این شب عروس را سوار ماشین نموده و در سطح شهر می­گردانند. در گذشته اگر راه دور بود عروس را سوار اسب می­کردند و با ساز و دهل به طرف خانۀ داماد می­بردند. تمامی اقوام عروس به خصوص زنان خانواده عروس او را همراهی می­نمودند، که امروزه نیز مرسوم است اشعاری که در هنگام بدرقۀ عروس خوانده می­شود به این گونه است:

    صلی علی خدا گفت                          در شأن مصطفی گفت
    جبریل بارها گفت                              صل علی محمد صلوات بر محمد(ص)

    وقتی به نزدیک خانۀ داماد می­رسیدند عروس را متوقف نموده و اقوام عروس به صدای بلند می­گفتند که داماد باید غلام شود به این صورت داماد عروس را از اسب پیاده می­کرد و چند قدمی او را راه   می­برد و مجدد به خانه برمی­گشت. به این رسم در لهجۀ بهبهان “غلوم و بیده” qolumobide       می­گویند. وقتی که عروس می­خواهد وارد خانه شود او را از زیر قرآن رد می­کنند و جلوی پای او گوسفندی سر می­برند.

    مراسم بعد از عروسی:
    پس از شب زفاف عروس تا سه روز دست به هیچ­کاری نمی­زند. در شهر بهبهان در این مدت برای عروس از خانه­ اش غذا می­فرستند و به این رسم “پوسری” poiseri می­گویند. اعراب آغاجاری آن را “عظیمه” azime مینامند. در شهر بهبهان در گذشته اگر داماد موفق به زفاف می­شد برایش نان تنوری، حلوا و کباب میفرستاند و نیز اگر موفق نمی­شد برایش پشمک می­فرستادند.

     

    کلمات کلیدی : آداب بخشى در معنی داماد ' 'پاگشونی' 'پشا' (آل) (توشمال)مینوازدپسربچه (لری) (معمولا (نامزدی) (نوازنده) (نوزانده (نویسنده) (کف )          â â âš č š šš ، ،آنها ،از ،بشقاب ،به ،تا ،حنای ،دامن ،طلا،پیراهن ،مک،قیچی ،پسر ،پیرایشگر آب آبادان آداب آرد آسیب آسیبی آغاجاری آغاز آل آل(نوعی آمادگى آمادگی آمدن آن آن­ها آنان آنجا آنها آنها  آن‌را آهنی آواز آوردن آگاهی آیند آینده آیین آیینه، ابتدا ابریشمی اترج اثاثیه اجازه اجبارالبته اجبارها اجتماعی اجرا اجناسی اخلاق، ادامه اذان ارزش از از  از   ازدواج ازدواج همسر ازچند اساس اسب است است â است خوزستان است در است صلی است از است، است،به استان استان، استبدین استتوشمال استدر استقبال استمهریه استکان اسدن اسفند  اسم اسپند اش اشعاری اصطلاح اضافه اطاقی اطراف اطلاع اعتراضی اعتقاد اعراب اعرابى اعلا اعلام افراد افزایش اقوام اما امر امروز امروزه امضاء امکان‌پذیر ان انتخاب انتخاب  انتخابی انجام اندازندگاهی انگشتری او او،انجام اولین اگر ای ای  ایبنده معمولا ایبنده ایر ایبنده                                             ایذه ایذه رسوم ایران، ایل ایلات ایلام ایلى ایل‌ها این این‌کار با باب باجول( بار بارها باز بازار بازدید بازو بازى بازی باشد باشد حمام باشد،بین باشد،خانواده باشد،ممکن باشدقربانی باشدهمراه باشدهمچنین باشنداما باغ بافت بالای بالش، باورهای باید بایستی ببرد ببیند بجک بحث بخاس بختیارى بختیاری بخش بخشى بد بدرقۀ بدین بر برادر،پسر برانمرسوم برای برایش بردبانه بردن برده برده،مقداری برمی­گشت برنج، برپا برپاستدر برکت برگزار برگزاری بز بزرگ بزرگان بزرگتر بزن بستر بستنددر بسته بستگی بسیاری بشقاب بعد بعضی بغل بفرستند بقیه بلند بله بلک بند بندنداین به به  بها،تاریخ بها،گاو بهبهان بهبهان آداب بهتران بهترانانجام به‌خود به‌دلیل به‌عنوان به‌مرور به‌نام به‌همراه به‌‌بعد بو بود بودبرای بودن بودند بوده بومى‌ بپردازند بچه بکوب بگیرند در بی­موقع بی­هوش بیانجامد مقدمات بیاید،مقداری بیایند خواستگاری در بیده بیرون بیشتر بین بیوه تأخیر تأکید تا تاریخ تالارهای تامین تاکنون، تحصیلات تحقیق) تخم­مرغ تدارک ترانه ترک ترکه ترکى تزیین تشمال تعیین تغییر تقسیم تمام تمامی تن تنباکو، تنها تنوری، تهیه تهیۀ توافق توافقات توانستند توتون توتون، توجه توسط توسطاز توشمال تولد تولد در توی تکه تیر ثبت جاجیم، جانکى جای جدا جداگانه جریان جستجو جشن جشنی جعبه جعبه­ای جفت جلسه جلو جلوگیری جلوی جمعیت جن جنین جهت جهیز جهیزیه جوامع جوامعی جوجه­ای حاضر حالیکه حاوی حضور حضورى حق حلقه،لباس حلوا حمام حنا حنا دوما حنا حنا حنا، حنابندان حنابندان،خواهران  حنای حوزه خاتمه خاص خالی خانه خانه­ خانه­داری، خانواد خانواده خانواده­اش خانواده­ها خانواده­های خانوادۀ خانۀ خاکستر خبر ختم ختنه خدا خداحافظى خدایی خرج خرد خرید خصوص خطیر خواستگار خواستگارى خواستگاری خواستگاری، خواستگاری،تاریخی خواندن خوانده خواهد خوب خود خورجین خورد خورند  خوزستان خوزستان خوزستان تناسب خوزستان، خون خونه خویش خیس خیش دادن داده دار دارا دارای دارد دارند دارند؛ دارنددر داشت داشت مجالس داشته داماد داماد  داماد، داماد،خیر داماد،سایر دامدارى دامن دانستن داننداسامی دایره دایی دخالت دختر دختر،ناف دختران دخترانی دخترتان دختری در دراز درجه درد درصورت درون درگذشته دریافت دزفول، دست دستخوش دستمال دستمال،جوراب،حوله،پیراهن،زیر دسته دعا دعا   دعانویس دعای دعایی دعوت دفعات دل دلاله دلاک دلاک، دم دم­بخت دندان دنیا ده دهدبه دهل دهند در دهنده دو دود دور دوستان دوطرف دونگو دچار دید دیدن دیده دیرباز دیگر دیگری را را  را، را،دلاک(یا رادر رامهرمز راه راه   رد رساند) رسم رسمى رسمی رسوم رضایت رعایت رفتارهایی  رفتند خواستگاری خواستگاری رفته رفته، رفته،برای رفیق رقص رنگی رنگین رهبر روبه‌راه روحانی روداو روز روزاول،حنابندان روزها روزهای روستا روستاها روستاهای روستاهایی روستای روش روشن روش‌هاى روضه­خوانی­های روند روندمعمولا روندمقداری روون روی ریخته ریخته،ظرف  ریزند ریسمانی ریش ریش­سفیدان ریش‌سفیدان ریگ ز زائو زایش زایمان زایمان نوزاد زایمان هنوز زایمان  زبان زخم زده زفاف زمان زمستان زمین زن زن      زنان زنانه زنانه،برای زنانی زندگى زندگی زودتر زیادى زیبائی زیر زیرا ساز سال سالگی سال‌هاى سبز سخن سدر سر سرخ سرخانه سریز سطح سعی سفرۀ سفید سفیدان سفیدان  سفیدان، سلمانی سلیمان، سن سنت سنتی سند سنن سنین سه سوار سوران سوران در سوران کودک سوغاتى سوم سوگوارى سوی سپس سکه سیاه سیخ سیر سینی شأن شادى شام شامل شب شد اسباب شدن شدند شده شده  شده­اند شده،از شرایط شرط شرقى شروع شلوار شلیک شمال شمالى شمش شمع شمعدان، شهر شهرستان شهرستان‌هاى شو شود شود حمام زائو شود؛ شودبه شوش، شوشتر، شوهر شکسته شکل شکم شگون شیخ شیر شیربها شیربهای شیرینی شیرینی، شیوه‌هاى صاف صب صبح صبر صحراى صدای صل صلوات صورت صورتی ضدعفونی ضمن طایفه‌هاى طبیعی طرد طرف طرفین طرفین)به طشت طفل طلا طور طول طى ظرف ظرف،مقداری ظرفی عاقد عده‌اى عرب عربستان عربى عرف عرق عروس عروس ، عروس شب عروس  عروس،به عروس،کت عروسى عروسی عروسی بعد عروسی پس عروسی چند عروسی، عروسی،عروس عشایر عشایرى عصر عظیمه عقد علاوه علی عمده عمو عنوان عوض غذا غلام غلوم غیر فارسى فارغ فاصله فاقد فرد فرزند فرزندش فرصتی فرهنگی فصل فعال فلان فلانیستبر فوت قابله قاعده قالی، قباله قبل قبول قدمی قرآن قرآنی قرار قرمز قشلاق قشلاقى قطره قطعه قلعه قند قند،نان قوم قومى قومی، قید لازم لباس لباس،مقداری لباس‌هاى لحاظ لر لرستان لرنشین لرکى لرکى‌ها لهجۀ لکن م ما مادر مادر،خواهران،براداران،عمه مارکی' ماشین مالی مامای مانده ماندگار مانند ماه ماهى مبارکی) مبلغ مبلغی متقابلا متوقف مجالس مجدد مجلس مجلس، محدوده محدودیتهای محصور محل محلی محلی،کد محمد محمد(ص) وقتی محمودآباد مختص مخصوص مدت مدتی مدرسه مذهبی مراسم مراودات مربوط مردان مردان)انجام مردان، مردم مرسوم مسائلى مسافتى مسجد مسوده مسکن مشاوره مشروط مصطفی مضمون معتقد معتقدند معتمدین معمول معمولا معمولاً معیارها معینى مقداری ملک ممکن مناسب مناسبت مناطق منزل منطقه مهاجر مهتر مهریه مهریه، مهمانان مواجه موارد موافق موافقت مواقع موجب مورد موردمهریه موسوم موسیقی موضوع،هنگامی موفق موقع موی مى‌آید مى‌باشد مى‌بندند مى‌بینند مى‌خواند مى‌روند مى‌زند، مى‌زنند مى‌شود مى‌شود حاضران مى‌شوند مى‌مانند سپس مى‌نامند آداب مى‌پردازند مى‌کند مى‌کنند مى‌کنند تا مى‌گذراد مى‌گذرانند مى‌گوید مى‌گویند مى‌یافت مى‌‌نامند مکتوب می می­آورند می­برد می­بردند می­برند می­برند مراسم می­بندد می­بندد در می­بندد، می­بندند می­بندند ختنه می­تابد می­خواند می­خواهد می­خواهند می­داد می­دادند می­دادند، می­دهد می­دهند می­دهند در می­دید می­رسیدند می­روند می­ریزند می­ریزند طرز می­زند، می­شد می­شود می­شویند می­فرستادند می­فرستند می­فرستند، می­مالند، می­نمود می­نمودند می­نمودند، می­نهادند می­نوشتند می­نویسند می­پسندید می­پوشد می­کرد می­کردند می­کشند می­کشید می­کشیدند می­کند می­کنند می­کنند، می­گذارند می­گذارند عقد در می­گذاشتند می­گردانند می­گردد همسرگزینی درگذشته می­گرفت می­گفتند می­گفتند، می­گویند می­گویند ازدواج در می­گویند حنابندان شب می­گیرد می­گیرند میباشد حنا میبرندهفت میبریدند میخوانند میداد میداداین میدادند میدادند هنگامی میدهداین میدهدنخود میدهند میدهندآنها میدهندخانواده میدهنددلاک میرزا میرسید،به میرود میروندزائو میریزدرسم میریزندآنها میزان میزدند میزدندالبته میشدرسم میشود میشود در میشود عقد میشودازدواج میشوداعراب میشودالبته میشودخانواده میشودرسم میشودنوازنده میشودهمسایگان میشودهنگام میشودوالدین میفرستادند آوردن میفرستاند مینامند مینماینددر مینوازندزنان میوه میپوشداقوام میکرد آداب میکردند میکردندافسار میکردندمردم میکشد میکنند میکنند در میکنند، میکننداعراب میکنندتعداد میکنندجوانترها میکننددر میکنندمادر میگذارند میگذارند،پارچه میگرفت هنگامی میگفتند میگویند ختنه میگویند درگذشته میگویند مراسم میگویند مهریه، میگوینددر میگویندشیربها میگیرد در ناف نام نامزد نامزدى نان نان، ناهار نباشد، نباید نبنده                                                  نبود نبوده نحوی نخ نخود، نداجرت ندارد، نداشت نداشته نزد نزدیک نزدیکان نشان نشسته نشینند نظام نظر نظیر نفر نفرات نقد نقدی نقشی نقل نماید نمودن نموده نمک نمی نمی­زند نمی­شد نمیکند دندان نهار نهایت، نوازد،به نوازندرقص نوازندگان نوازندگی نوزاد نوزاد هنگام نوزاد  نوشتن نوشته نویس نى نگاهی نیاز نیت نیز نیز، نیست در نیستدر ها ها،خاله ها،عموها،مادر های هایشان هایی هدایائى هدایایی هدیه هر هستند هستند، هفتم هفته هلهله هم هم­چنان همان همانجا همبهر همبهرى همراهی همزمان همسایگان همسر همه همچنین همۀ همیشه همین هنوز هنگام هنگامی هوائى هوائی، هیزم، هیچ­کاری و و    وارد واقوام والدین وبحث وجهی وجهیزیه مهریه وجود ورق ورود وروده وساعت وسایل وسع وسیله وفق وقتى وقتی ولی ومردان وى وگرنه وی ویژگى‌هاى ٔ پا پار پارچه پاسی پاشد پانگون پاى پای پایان پایکوبی پخت پدر پدر، پر پراکندگى پرداخت پرداخته پرداختی، پریده پز، پس پسر پسر، پسرو پسرى پسری پشت پشمک پنجه پنیر پودر پوسری پول پولی پیاده پیازی پیدا پیراهن پیراهن،دستمال پیش پیشاپیش پیشتر پیشنهاد پیشنهادی چاى چای، چشم چله چله­بر چمدانی چنانچه چند چه چهل چهلم چوب چون کار کار،چله کارها کارهای کارهاییست کاسه کاغذ کاغذگیرانى کاغذی کاملی کباب کدام کرد،قبل کرد،مبلغ کردن کرده کرده،همراه کسانی کسی کشانده کف کفش کلدوزخ کله‌قند، کمبود کمتر کمر کم‌کم کنار کنند کننداسامی کنیم که کودک کودک بو کوچک کوچکی کوچیده کوچ‌نشین کوچ‌نشینى کچ کیسه گاهى گاهی گاومیش گذارند گذاشتند گذاشته گذشت گذشته گردد گرفتدعای گرفتن گرفته گرم گرمى گره گروهی گرگ گزار گزینه گزینی اصولا گزینی  گزینی، گستردن گشته گفت جبریل گفت                          گفت                              گفتگو گل گلیم، گندم گندم، گوسفند گوسفند، گوسفندی گوناگون گونه گویش گویند باورها یکی گچ گیاهی گیری ی یا یابد در یادداشت یال یعنى یک یکى یکی ییلاق ییلاقى ۀ ‌گیرد

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “آداب و رسوم مردم خوزستان”

    دیدگاه ها بسته شده اند.