شعر دوستی

شعر دوستی

مجموعه: اختصاصی, شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر دوستی
  •  

    شعر دوستی

    دوست در اشعار فارسی :

     

    خانه ی دوست کجاست؟
    در فلق بود که پرسید سوار
    اسمان مکثی کرد
    رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
    وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت
    نرسیده به درخت
    کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
    ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
    می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد
    پس به سمت گل تنهایی می پیچی
    دو قدم مانده به گل
    پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
    وترا ترسی شفاف فرا می گیرد
    در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
    کودکی می بینی
    رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
    واز او می پرسی
    خانه ی دوست کجاست؟

    سهراب سپهری

    ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار
    با خلـوتِ من تو را چکار اســت ، چکار؟
    بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول
    بیــزارم از این جمـــع دروغــین ، بیـــزار

    ابراهیم منصفی

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    باغی که در آن آب هوا روشن نیست
    هرگز گل یکرنگ در آن گلشن نیست
    هر دوست که راستگوی و یکرو نبود
    در عالم دوستی کم از دشمن نیست

    محمد فرخی یزدی

    چشمی دارم همه پر از صورت دوست
    با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست
    از دیده دوست فرق کردن نه نکوست
    یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

    مولوی

    تا نگذری از جمع به فردی نرسی
    تا نگذری از خویش به مردی نرسی
    تا در ره دوست بی سر و پا نشوی
    بی درد بمانی و به دردی نرسی

    ابوسعید ابوالخیر

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : فال روزانه

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    آن به که در این زمانه کم گیری دوست
    با اهل زمانه صحبت از دور نکوست
    آنکس که به جمگی ترا تکیه بر اوست
    چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست

    خیام

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    جملات و اشعار بزرگان در مورد دوست و دوستی :

     

    «آری آغاز دوست داشتن است// گرچه پایان راه ناپیداست// من به پایان دگر نیندیشم// که همین دوست داشتن زیباست»
    فروغ فرخزاد
    «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است// با دوستان مروت، با دشمنان مدارا»
    حافظ
    «آنان که دوستی و محبت را به‌زندگی خود راه نمی‌دهند،به‌آن ماند که طلوع خورشید را مانع شوند.»
    سیسرو
    «آنچه مردم، دوستی می‌خوانند چیزی غیر از نفع شخصی نیست، دوستی خودپرستی انسان است که می‌خواهد از دیگران به عنوان دوستی متمتع گردد.»
    فرانسوا لارشفوکو
    «آن کس که در هرجا دوستانی دارد، همه جا را دوست‌داشتنی می‌یابد.»
    ضرب‌المثل چینی

     الف

    «از بس که مهر دوست به دل جا گرفته است// جایی برای کینهٔ دشمن نمانده است»
    اظهری کرمانی

    «از جان طمع‌بریدن آسان بود ولیکن// از دوستان جانی مشکل توان بریدن»
    حافظ

    «از جهان گرچه بوستان خوشتر// بوستان هم به دوستان خوشتر»
    مکتبی شیرازی

    «از خویشاوندان به‌راحتی می‌توان برید، اما رشته دوستی را هرگز.»
    سیسرو

    «از سلامتی خود مواظبت می‌کنیم، برای روز مبادا پول ذخیره می‌کنیم، سقف خانه را تعمیر می‌کنیم و لباس کافی می‌پوشیم، ولی کیست که در بند آن باشد که بهترین دارایی یعنی دوست را به صورتی عاقلانه برای خود فراهم کند؟»
    رالف والدو امرسن

    «از محبت، نار نوری می‌شود// وز محبت، دیو حوری می‌شود»
    مولوی

    «از هرچه بگذری، سخن دوست خوش‌تر است// از یار ناز خوش‌تر و از من نیازها»
    ادیب پیشاوری

    «اغلب، دوستان ما از خطرناک‌ترین دشمنان هستند.»
    آندره ژید

    «اگرچند، بدخواه‌کشتن نکوست// از آن کشتن آن به که گرددت دوست»
    اسدی طوسی

    «اگر دوستان نتوانند از گناهان کوچک یکدیگر چشم‌پوشی کنند، نخواهند توانست دوستی خود را به جایی برسانند.»
    لابرویر

    «اگر دوست تو مرتکب خطایی شد از دوستی او صرفنظر مکن زیرا که انسان در معرض خطا است، تا می‌توانی دوست برای خودت آماده کن نه از برای مالت.»
    فیثاغورس

    «اگر هر کس همه کس را دوست می‌داشت همه کس صاحب دنیا می‌شد.»
    فردریش شیلر

    «این دغل دوستان که می‌بینی// مگسانند دور شیرینی»
    سعدی

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

     ب

    «با چه کسانی دوست و رفیق می‌باشی تا بگویم چگونه آدمی هستی.»
    رالف والدو امرسن
    «برای این‌که دوست پیدا کنی باید خود را لایق و آماده دوستی بار بیاوری.»
    آندره موروا
    «بر دوستی که حسود باشد، ایمن نمی‌توان بود.»
    بزرگمهر
    «بگذار که دوستی کم کم به اوج خود برسد، اگر این رسیدن برق‌آسا باشد ناگهان از نفس می‌افتد و متوقف می‌شود.»
    ولتر
    «بود آینه دوست را مرد دوست// نماید بدو هرچه زشت و نکوست»
    اسدی طوسی
    «بهترین دوستان من کسانی هستند که پیشانی و ابروهای آنها باز است.»
    ویکتور هوگو
    «بهترین و حقیقی‌ترین دوستانم از تهی دستانند، توانگران از دوستی چیزی نمی‌دانند.»
    آمادیوس موتزارت
    «به خدا تکیه کن و مطمئن باش زیر سایهٔ خدا دوستان زیادی پیدا می‌کنی.»
    ناشناس
    «به دوستی که بعد از عشق بین دو نفر حکمفرما می‌شود باید عقیده داشت.»
    الکساندر دوما
    «بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد.»
    سعدی

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : فال حافظ

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    پ

    «پای در زنجیر، پیش دوستان// به، که با بیگانگان در بوستان»
    سعدی
    «پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت: دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب میکند.»
    ناشناس

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    ت

    «تا انسان دوست نداشته باشد نمی‌فهمد.»
    لامارتین
    «تندی مکن که رشته صدسال دوستی// درجای بگسلد چو شود تند، آدمی// همواره نرم باش که شیر درنده را// زیر قلاده برد توان، با ملایمی»
    محمدتقی بهار
    «تو اول بگو با کیان دوستی// پس آنگه بگویم که تو کیستی»
    ضرب‌المثل فارسی

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

     ج

    «جهان از بد و نیک آبستن است// برون دوست است و درون دشمن است»
    اسدی طوسی

    چ

    «چنانچه شفای بدن با دارو میسر باشد، نشاط و بقای نفس نیز با دوستان بود، پس زیاد گردانید دوستان خود را.»
    ناشناس

    «چو کیسه تنگ بداری زمردمان ای دوست،// مدار چشم محبت زدیگران، نه نکوست// چو دست را نتوان شست، جز به دست دگر،// بگیر و ببخشای تا شوی محبوب»
    یوهان ولفگانگ گوته

    «چون دوست زشت کند چه چاره از باز گفتن.»
    ابوالفضل بیهقی

    «حکیمی را پرسیدند دوست بهتر یا برادر؟ گفت برادر نیز دوست به.»
    قابوس‌نامه

     خ

    «خصـم دانا که دشمن جان است// بهتر از دوستی که نادان است»
    مکتبی شیرازی

    «خنک آن چشم که گوهر زخسی بشناسد// خنک آن قافله‌ای کو بودش دوست خفیر»
    مولوی

    «خوشبخت کسی که به‌یکی از این دو چیز دسترسی دارد، یا کتاب‌های خوب، یا دوستانی که اهل کتاب باشند.»
    ویکتور هوگو

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

     د

    «داشتن یک دوست حقیقی از همه چیز گرانبهاتر است و کمتر کسی هم در صدد به دست آوردنش می‌باشد.»
    فرانسوا لارشفوکو

    «در انتخاب دوست شتاب مورز و به تعجیل از آنان روی مگردان.»
    سولون

    «درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد/ نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد.
    حافظ

    «درضمیر ما نمی‌گنجد به غیر دوست کس// هر دو عالم دشمن ما باد و ما را دوست بس»
    اوحدی

    «در عالم چیزی والاتر از محبت نمی‌بینم.»
    بتهوفن

    «دریغ و درد که تا این زمان ندانستم// که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق»
    حافظ

    «دست و دل‌باز بودن جوهر دوستی است.»
    اسکار وایلد

    «دشمن ار دشمنی کند فن اوست// کار صعب است دشمنی از دوست// بد بود از کسی جفاکاری// که از او چشم دوستی داری»
    مکتبی شیرازی

    «دشمن چون از هر حیلتی باز ماند، سلسلهٔ دوستی بجنباند تا به‌دوستی کارها کند که در دشمنی نتواند.»
    سعدی

    «دشمن دوست چون تواند بود.»
    ابوالفضل بیهقی

    «دشمن هرگز دوست نگردد.»
    ابوالفضل بیهقی

    «دشمنی را با دشمنی علاج نتوان کرد، دشمنی را فقط دوستی زایل کند.»
    سیدارتا گوتاما

    «دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است.»
    سعدی

    «دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف// لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است»
    سعدی

    «دو چیز برای من به معنای زندگی است: آزادی و بانویی را که دوست دارم.»
    ولتر

    «دو دوست قدر شناسند حق صحبت را// که مدتی ببریدند و باز پیوستند»
    سعدی

    «دوست آن دانم که گیرد دست دوست// در پریشان حالی و درماندگی»
    سعدی

    «دوست آنست کو معایب دوست// همچو آیینه روبرو گوید// نه که چون شانه با هزار زبان// در قفا رفته مو به ‌مو گوید»
    نشانی دهلوی

    «دوست از دوست حق گله گذاری دارد. گله گذاری دلیل دوستی و علاقه به دوام حسن مناسبات است.»
    فرانسیس بیکن

    «دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت.»
    سیسرو

    «دوستان خود را از بین طبقهٔ فقیر برگزینید چه صمیمیت در قلوب آنها بیشتر حکمفرما است.»
    فرانسوا لارشفوکو

    «دوستان در زندان به کار آیند که بر سر سفره، همهٔ دشمنان دوست نمایند.»
    سعدی

    «دوستان را به گاه سود و زیان// بتوان دید و آزمود توان»
    سنایی

    «دوستانی که داری و آنان را آزموده‌ای با قلاب‌های پولادین به جان و دل خود پیوسته نگاه دار.»
    ویلیام شکسپیر

    «دوست، پیوندی است پدر و پسر را، او مهمترین نقطهٔ عطف آن‌هاست.»
    فرانتس کافکا

    «دوست خوب مانند درشکه در روز بارانی کمیاب است.»
    ولتر

    «دوست داشتن بدون امید، باز هم یک خوشبختی است.»
    بالزاک

    «دوست‌داشتن، رحمت است؛ مورد محبت واقع شدن، خوشبختی است.»
    لئو تولستوی

    «دوست را کس به یک بلا نفروخت// بهر کیکی گلیم نتوان سوخت»
    سنایی

    «دوست، شخصی است که صمیمانه به تو ضرر می‌زند.»
    استانیسلاو یرسی لخ

    «دوست کسی است که من با او می‌توانم صمیمی باشم و جلو او با صدای بلند فکر کنم.»
    رالف والدو امرسن

    «دوست مثل درشکه در روز بارانی کمیاب است.»
    ولتر

    «دوست من، گذشته‌ها کتابی مهر و موم شده‌ است.»
    یوهان ولفگانگ گوته

    «دوست و مگس هردو در تابستان ظاهر می‌شوند»
    ضرب‌المثل آلمانی

    «دوست همه کس دوست هیچکس نیست.»
    ارسطو

    «دوستی به پیوند می‌انجامد، ثابت می‌ماند، صمیمیت بیشتر جاری است، و سیال. دوستی یک رابطه‌است، صمیمیت حالتی از وجود توست. صمیمی هستی، با کدام و چه کسی، ابداً مهم نیست.»
    اوشو

    «دوستی، ازدواج دو روح است و در آن متارکه و طلاق جایز نیست.»
    ولتر

    «دوستی با افراد بد مانند سایه بامدادی است که در هر ساعت رو به کاهش می‌گذارد؛ دوستی با افراد نیک مانند سایه عصر است که تا غروب آفتاب رو به افزایش می‌گذارد.»
    هردر

    «دوستی با پیل‌بانان یا مکن// یا بنا کن خانه‌ای درخورد پیل»
    سعدی

    «دوستی با مردم دانا نکوست// دشمـن دانا به‌از نادان دوست»
    نظامی

    «دوستی به پیوند می‌انجامد، ثابت می‌ماند، صمیمیت بیشتر جاری است، و سیال. دوستی یک رابطه‌است، صمیمیت حالتی از وجود توست. صمیمی هستی، با کدام و چه کسی، ابداً مهم نیست.»
    اوشو

    «دوستی چه موهبت گرانبهایی است که هیچ چیز با آن لاف برابری نتواند زد.»
    هراس

    «دوستی حقیقی مانند نهالیست که در کوهستان بروید، به مجرد اینکه ریشه‌های خود را به سنگ‌های صخره کوه متصل کرد، دیگر طوفان‌های سخت و بادهای تند قادر به کندن آن نخواهند بود.»
    ناشناس

    «دوستی خالص‌ترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمی‌خواهی، شرطی قائل نمی‌شوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب می‌برد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبه‌خود پیش می‌آید. انسان نیاموخته است که زیبایی‌های تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، می‌خواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی… اما نیاز اساسی آن است که به گونه‌ای فراموش کنی که تنهایی.»
    اوشو

    «دوستی مثل اسناد کهنه است، قدمت تاریخ آن را قیمتی می‌کند.»
    یوهان ولفگانگ گوته

    «دوستی نعمت گرانبهایی است، خوشبختی را دوبرابر می‌کند و بدبختی را تخفیف می‌دهد.»
    ویلیام شکسپیر

    «دوستی وصله شده‌ به ندرت به کیفیت سابق باز می‌گردد»
    ضرب‌المثل آلمانی

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

     ر

    «روشنایی دوستی به نور فسفر ماند که چون پیرامون ما تاریک شود، روشنی آن آشکار گردد.»
    ناشناس

     ز

    «زخم دندان دشمنی بتر است// که نماید به چشم مردم، دوست»
    سعدی
    «زدشمنان چه‌غم ای‌دل، چو دوست با تو بود// زمانه گو، همه آفاق با تو دشمن کن»
    اهلی شیرازی
    «زنده بی‌دوست در وطنی// مثل مرده است در کفنی»
    سعدی
    «زینت انسان سه‌چیز است: علم، محبت، آزادی.»
    افلاطون
    «زینت خانه به دوستانی است که در آنجا تردد می‌کنند.»
    رالف والدو امرسن

    س

    «سخن در میان دودشمن چنان گوی که چون دوست گردند شرم‌زده نگردی.»
    سعدی
    «سر و زر و جانم فدای آن محبوب// که حق صحبت و مهر و وفا نگهدارد»
    حافظ
    «سعدیا بی‌وجود صحبت یار// همه عالم به هیچ نستانیم»
    سعدی
    «سنگینی بار ستمی را که بر شانه‌های خویش می‌کشیم، به عظمت ستمی است که برما روا می‌دارید. هرکاری که مایل هستید بکنید، بااین وجود بازهم شما را دوست خواهیم داشت. […] ما را به بند بکشید، بازهم شمارا دوست خواهیم داشت. خانه‌های مارا با بمب‌هایتان به آتش بکشید، کودکان ما را تهدید به مرگ کنید، بازهم شمارا دوست خواهیم داشت.»
    مارتین لوتر کینگ جونیور

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    ش

    «شوخی آلت سرکشی است که گاه دوستی را بی‌رحمانه جریحه‌دار می‌کند و زمانی سازنده آن‌را.»
    جورج هربرت

    ص

    «صفات هرکس مربوط به محسنات و نقایص اخلاقی دوستان اوست.»
    کارل لایل

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    ض

    «ضرب دشمن اگرچه با ضرر است// زدن دوست جان گدازتر است»
    مکتبی شیرازی

    ع

    «عشق تنها قدرتی است که دشمن را به دوست بدل می‌کند.»
    مارتین لوتر کینگ جونیور
    «عشق، به‌زیبایی سرخ‌گل‌های وحشی است؛ دوستی، مانند تیغ‌برگ‌های راج است و در برابر شکوه شکوفه‌های گل سرخ ناچیز. اما کدامین پایدارتر است؟»
    امیلی برونتی

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    ک

    «کجا فغان زجغد جنگ و مرغوای او// که تا ابد بریده‌باد نای او// کجاست روزگار صلح و ایمنی// شکفته‌مرد و باغ دلگشای او// کجاست عهد راستی و مردمی// فروغ عشق و تابش صدای او// کجاست دور یاری و برابری// حیات جاودانی و صفای او// زهی کبوتر سپید آشتی// که دل برد سرود جان‌فزای او// رسید وقت آن که جغد جنگ را// جدا کنند سر به‌پیش پای او»
    محمدتقی بهار
    «کسانیکه دوستی را از زندگی برمی‌دارند مثل آن است که آفتاب را از عالم برداشته‌اند.»
    سیسرو
    «کسـی کو فروتن‌تر او رادتر// دل دوستانش از او شادتر»
    فردوسی
    «کینه و تنفر را به‌کسانی واگذار کنید که نمی‌توانند دوست بدارند.»
    ویکتور هوگو

     گ

    «گر بمیری و دشمنان بخورند// به که محتاج دوستان باشی»
    سعدی

    «گشادن عقده‌های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد؛ یکی آنکه شادی را دوبرابر می‌کند و دیگر آنکه غم را به دونیم می‌سازد زیرا آنکس که دوستان را در شادی خویش انباز می‌کند سرور خاطرش بیشتر می‌شود و آنکه غم دل به یاری موافق می‌گوید، بار اندوه خویش را سبکتر خواهد یافت.»
    فرانسیس بیکن

    «گفته‌اند این‌که دشمن دانا// به ز نادان دوست در همه‌جا»
    مکتبی شیرازی

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

     م

    «ما به دنیا آمده‌ایم که دوست‌داشتن و عشق‌ورزیدن را بیاموزیم.»
    ناشناس

    «مرا به علت بی‌گانگی زخویش مران// که دوستان وفادار بهتر از خویش‌اند»
    سعدی

    «مگر تو بی خبری کاندر این مقام ترا// چه دشمنان حسودند و دوستان غیور// بکوش تا به سلامت به مامنی برسی// که راه سخت مخوف است و منزلی بس دور»
    ظهیرالدین فاریابی

    «من چه گویم یک رگم هوشیار نیست// شرح آن یاری که او را یار نیست»
    مولوی

    «من در جهان فقط یک دوست داشته‌ام و آن هم خودم بوده‌ام.»
    ناپلئون بوناپارت

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    ن

    «نشان دوست نیکو آنست که خطای تو بپوشد و تو را پند دهد و رازت را آشکار نکند.»
    [[پور سینا
    «نگه کن که دانای ایـران چه گفت// بدان‌گه کـه بگشاد راز از نهفـت// که دشمن که دانا بود به ‌ز دوست// ابا دشمن و دوست، دانش نکوست»
    فردوسی

     و

    «وقتی از اخلاق یک فرد سر در نمی‌آوری، به دوستانش نگاه کن!»
    ضرب‌المثل ژاپنی
    «وقتی که زنان دوست‌مان می‌دارند مارا از هر لحاظ به‌دیده عقل می‌نگرند، حتی جنایات‌مان را. ولی وقتی که علاقه‌ای به‌ما نداشته باشند، حتی ارزشی برای فضایل‌مان هم قایل نمی‌شوند.»
    انوره دو بالزاک
    «وگر بر رفیقان نباشی شفیق// به‌فرسنگ بگریزد از تو رفیق// که مرد ارچه بر ساحلست ای‌ رفیق// نیاساید و دوستانش غریق»
    سعدی

    شعر دوستی ، شعر درباره دوست ، شعر در مورد دوستی

    هـ

    «هدف نهایی مبارزه ما دوستی با تمام مردم دنیا است.»
    مهاتما گاندی
    «هرجا که بشر را دوست بدارند، فرهنگ را هم دوست خواهند داشت.»
    سقراط
    «هرکه بی‌باکی کند در راه دوست// رهزن مردان شد و نامرد اوست»
    مولوی
    «هم آن چیز کانت نیاید پسند// تن دوست و دشمن بدان درمبند»
    فردوسی
    «همانطور که عشق‌های حقیقی کمیاب است دوستی‌های حقیقی نیز کمیاب است.»
    فرانسوا لارشفوکو
    «هنگام نیاز، دوستان واقعی شناخته می‌شوند.»
    ضرب‌المثل رومانی
    «هیچ‌گاه در زندگی نمی‌توانید محبتی بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت مادر خود بیابید.»
    انوره دو بالزاک

    ی

    «یک‌بار دیگر، دوستان عزیز، یک‌بار دیگر برق‌آسا حمله کنید!»
    ویلیام شکسپیر/ هنری پنجم
    «یک زن، فقط زمانی می‌تواند به‌مقام دوستی با یک مرد دست‌یابد که اول آشنا و سپس معشوقه او بوده‌باشد.»
    آنتون چخوف
    «یگانه راه دوست پیدا کردن این است که اول خودمان اظهار دوستی کنیم.»
    رالف والدو امرسن

     

    کلمات کلیدی : آن از []  الف «از  ب «با  ج «جهان  خ «خصـم  د «داشتن  ر «روشنایی  ز «زخم  م «ما  و «وقتی  گ «گر «آری ، ،سربه آب آبستن آتش آدمی آرد آرد حافظ «درضمیر آزادی آزادی» افلاطون «زینت آزردن، آزمود آزموده‌ای آسان آشتی آشنا آشکار آغاز آفاق آفتاب آلت آلمانی آلمانی «دوست آماده آمده‌ایم آن آنان آنجا آنست آنها آنکس آنکه آنگه آن‌را» جورج آن‌هاست» فرانتس آوارهٔ آوردنش آیند آینه آیینه ابا ابد ابداً ابراهیم ابروهای ابوالخیر ابوسعید ابی اخلاق اخلاقی ار ارد پس ارزشی ارچه از ازدواج اساسی اساطیر است است می است ودر است» اسدی است» اسکار است» اظهری است» بالزاک «دوست‌داشتن، است» سعدی «دنیا است» سعدی «دو است» فرانسوا است» فرانسیس است» لئو است» مهاتما است» مکتبی است» ولتر «دوست است» ویکتور است» یوهان است، است؛ است؟» امیلی اســت اسناد اشعار اصل اظهار افراد افزایش اما امرسن امرسن امرسن «از امرسن «دوست امرسن «برای امید، انباز انتخاب اندازه اندوه انسان انگشت اهل او او» محمدتقی اوج اوست اوست اوست از اوست چون اوست» مولوی «هم اوست» کارل اول اگر اگرچه ای ایثار ایـران ایمن ایمنی این اینکه این‌که ای‌ ای‌دل، با بااین باد بادهای بار بارانی باز بازدید بازهم باش باشد باشد، باشم باشند» ویکتور باشند، باشی» سعدی «گشادن باغ باغی بالا،جوجه بالزاک بالزاک «وگر بامدادی بانویی باید ببخشای ببریدند بتر بتوان بجنباند بخشید وبه بخورند بد بدارند» ویکتور بدارند، بداری بدان بدان‌گه بدبختی بدخواه‌کشتن بدل بدن بدو بدون بر برآوردن برابر برابری برادر برادر؟ برادری برای برد بردارد برداشته‌اند» سیسرو «کسـی برسانند» لابرویر «اگر برسد، برسی برق‌آسا برما برمی‌دارند برون برونتی بروند بروید، برکن برگزینید برید، بریدن» حافظ «از بریده‌باد بزرگان بس بس» اوحدی «در بسیار بشر بشناسد بعد بـاز بــاشم بــه بقای بلا بلند بلندی بلوغ بمانی بمب‌هایتان بمیری بنا بند بنشان به به» قابوس‌نامه به، بهار «تو بهار «کسانیکه بهتر بهتر، بهترین بهر به‌از به‌دوستی به‌دیده به‌راحتی به‌زندگی به‌زیبایی به‌فرسنگ به‌ما به‌مقام به‌پیش به‌کسانی به‌یکی بود بود» ابوالفضل بود» بزرگمهر «بگذار بود» ناشناس «دوستی بود، بودش بودن بوده‌ام» ناپلئون بوده‌باشد» آنتون بوستان بوستان» سعدی «پرسیدم بوناپارت بپوشد بکشید، بکنید، بکوش بگذری، بگریزد بگسلد بگشاد بگو بگویم بگیر بی بیابید» انوره بیاموزیم» ناشناس «مرا بیاوری» آندره بیشتر بیـــزار بین بینی رفته بیهقی «حکیمی بیهقی «دشمن بیهقی «دشمنی بیکن «دوستان بیکن «گفته‌اند بیگانگان بی‌باکی بی‌دوست بی‌رحمانه بی‌وجود بی‌پیرایه‌تر بی‌گانگی ت «تا تأثیر تا تابستان تابش تاریخ تاریک تاریکی تخفیف تر ترا تردد ترسی تعجیل تعمیر تفسیر تمام تن تند تند، تنفر تنها تنهایی تنهایی» اوشو «دوستی تنگ ته تهدید تهی تو توان توان» سنایی «دوستانی توان، تواند توانست توانگران توست تولستوی «دوست تکیه تیغ‌برگ‌های ثابت جا جاری جان جانم جانی جان‌فزای جاودانی جاوید جای جایز جایی جدا جریحه‌دار جز جستن جغد جفاکاری جلو جمع جمـــع جملات جمگی جنایات‌مان جنگ جهان جونیور جونیور «عشق، جوهر حافظ حال حالتی حالی حتی حرف حسن حسود حسودند حق حقیقی حقیقی‌ترین حمله حوری حکمفرما حیات حیلتی خاطرش خالص‌ترین خانه خانه‌ای خانه‌های خبری خدا خرد خش خشی خطا خطای خطایی خطرناک‌ترین خـود خفیر» مولوی «خوشبخت خلـوتِ خنک خواب خواهد خواهند خواهیم خوب خوب، خود خودبه‌خود خودت خودم خودمان خودپرستی خورشید خوش خوشبختی خوشتر خوشتر» مکتبی خوشست خوش‌تر خویش خویشاوندان خویش‌اند» سعدی «مگر خویــش خیام داد دار» ویلیام دارایی دارد دارد، دارد؛ دارم دارم» ولتر «دو دارو داری داری» مکتبی داشت داشت» الکساندر داشت» سقراط «هرکه داشت» مارتین داشتن داشته‌ام دانا دانای دانش دانم در درباره درجای درخت کوچه درخورد درد دردِ دردی درشکه درماندگی» سعدی «دوست درمبند» فردوسی «همانطور درنده دروغــین درون دریابد دست دستانند، دسترسی دست‌یابد دشمـن دشمن دشمنان دشمنت دشمنی دغل دل دلگشای دلیل دل‌باز دندان دنیا دهد دهلوی «دوست دو دوام دوبرابر دودشمن دور دور» ظهیرالدین دوست دوست با دوست» اسدی دوست» سعدی «زدشمنان دوست» نظامی «دوستی دوست، دوستان دوستانش دوستانم دوستانی دوستی دوستی دوستی دوستی دوستی باغی دوستی، دوستی‌های دوست‌داشتن دوست‌داشتنی دوست‌مان دوما «بی دونیم دگر دگر، دید دیده دیو دیگر دیگر، دیگران ذخیره ذوقی را را» ناشناس «چو را، رابطه‌است، راج رادتر راز رازت راستگوی راستی راه رحمت رسید رسیدن رشته رفت» سیسرو «دوستان رفته رفیق رفیق» حافظ «دست رفیقان رنج ره رهزن رو روا روبرو روح روز روزانه روزگار روشن روشنی رومانی «هیچ‌گاه روی رگم ریشه‌های ز زایل زبان زجغد زخسی زخویش زد» هراس «دوستی زدن زدیگران، زر زشت زمان زمانه زمانی زمردمان زمین زن، زنان زنجیر، زندان زندگانی زندگی زهی زیاد زیادی زیان زیباست» فروغ زیبایی‌های زیر زیرا س «سخن سابق ساحلست سازنده ساعت سایه سایهٔ سبز سبکتر ستمی سخت سخن سر سرخ سرخ‌گل‌های سرود سرور سرکشی سعادت سفره، سقف سلامت سلامتی سلسلهٔ سمت سنگ‌های سهراب سه‌چیز سوار اسمان سوخت» سنایی «دوست، سود سپس سپهری ای سپید سپیداری سیال سینا «نگه ش «شوخی شاخه شادتر» فردوسی «کینه شادی شانه شانه‌های شتاب شخصی شد شدن، شده‌ شرح شرطی شرم‌زده شریف شست، شعر شفاف شفای شفیق شما شمار شمارا شن شناخته شناسند شنوی کودکی شود شود، شوند» سیسرو «آنچه شوی شکسپیر شکسپیر «دوست، شکسپیر «دوستی شکفته‌مرد شکوفه‌های شکوه شیر شیرازی شیرازی شیرازی «از شیرازی «خنک شیرازی «دشمن شیرازی «زنده شیرینی» سعدی شیلر «این ص «صفات صاحب صحبت صخره صداقت صدای صدد صدسال صرفنظر صعب صفای صفحات صلح صمیمانه صمیمی صمیمیت صورت صورتی ض «ضرب ضرر طبقهٔ طلاق طلوع طمع‌بریدن طوسی طوسی «اگر طوسی «بهترین طوفان‌های ظاهر ع «عشق عاقلانه عالم عزیز عزیز، عشق عشق‌های عشق‌ورزیدن عصر عطف عظمت عقده‌های عقل عقیده علاج علاقه علاقه‌ای علت علم، عنوان عهد عین غروب غریق» سعدی غم غیر غیور فارسی فارسی فاریابی «من فال فدای فرا فراموش فراهم فرخزاد «آسایش فرخی فرد فردی فرزند، فرق فرمائید فرهنگ فروتن‌تر فروغ فسفر فضا، فضایل‌مان فغان فقط فقیر فلق فن فواره فکر قائل قادر قافله‌ای قایل قدر قدرتی قدم قدمت قفا قلاب‌های قلاده قلوب قیمتی لارشفوکو «در لارشفوکو «دوستان لارشفوکو «آن لارشفوکو «هنگام لاف لانه لایق لایل لب لباس لحاظ لخ «دوست لذت لوتر لیکن ما مادر مارا مال مالت» فیثاغورس «اگر مامنی ماند ماند، مانده مانع مانند مانی وترا مایل مبادا مبارزه متارکه متصل متمتع متوقف مثل مجرد محبت محبت، محبتی محبوب محبوب» یوهان محتاج محسنات محمد مخوف مدار مدارا» حافظ «آنان مدتی مرا مراد مران مربوط مرتکب مرد مردان مردم مردم، مردمی مرده مردی مرغوای مروت، مرگ مشغــول بیــزارم مشکل مطابق مطمئن معایب معرض معشوقه معنای مـرا مقام مقدم ملایمی» محمدتقی من من، مناسبات منزلی منصفی مهر مهم مهمترین مو مواظبت موافق موتزارت «به مورد مورز موروا «بر مولوی تا موم موهبت مکثی مکن مگردان» سولون «درخت مگس مگسانند می میان میسر میل میکند» ناشناس می‌آید می‌افتد می‌انجامد، می‌باشد» فرانسوا می‌باشی می‌برد، می‌بینی می‌توان می‌تواند می‌توانم می‌توانی می‌خوانند می‌خواهد می‌دارند می‌دارید می‌داشت می‌دهد» ویلیام می‌زند» استانیسلاو می‌سازد می‌شد» فردریش می‌شود می‌شود» مولوی «از می‌شود» ولتر «بود می‌شوند» ضرب‌المثل می‌ماند، می‌نگرند، می‌پوشیم، می‌کشیم، می‌کند می‌کند» مارتین می‌کند» یوهان می‌کنند» رالف می‌کنی» ناشناس «به می‌کنیم می‌کنیم، می‌گذارد» هردر «دوستی می‌گذارد؛ می‌گردد» ضرب‌المثل می‌گوید، می‌یابد» ضرب‌المثل ن «نشان نادان نار ناز نامرد ناپیداست ناچیز ناگهان نای نباشی نبود در نتوان نتواند نتواند» سعدی «دشمن نتوانند نخواهند ندارد» سعدی نداشته ندانستم ندرت نرسی نرسی تا نرم نستانیم» سعدی «سنگینی نشاط نشان نشوی بی نصیب نعمت نفر نفروخت نفس نفع نقایص نقطهٔ نمانده نماید نمایند» سعدی «دوستان نمی‌آوری، نمی‌بینم» بتهوفن «دریغ نمی‌توان نمی‌توانند نمی‌توانید نمی‌خواهی، نمی‌دانند» آمادیوس نمی‌دهند،به‌آن نمی‌شوند» انوره نمی‌شوی، نمی‌فهمد» لامارتین «تندی نمی‌گنجد نه نهال نهالیست نهایی نهفـت نور نور واز نوری نوعی نکند» [[پور نکوست نکوست آنکس نکوست یا نکوست» اسدی نکوست» فردوسی نگاه نگذری نگردد» ابوالفضل نگردی» سعدی «سر نگهدارد» حافظ «سعدیا نیاز نیاز، نیازها» ادیب نیاساید نیاموخته نیاید نیز نیست نیست نیست هر نیست هرگز نیست» ارسطو «دوستی نیست» اوشو «دوستی نیست» اوشو «دوستی، نیست» مولوی «من نیست» ولتر «دوستی نیست، نیندیشم نیک نیکو ها هر هربرت هرجا هردو هرچه هرکاری هرکس هرگز هرگز» سیسرو «از هزار هستند هستند» آندره هستی» رالف هستی، هستید هـ «هدف هم همسر، همه همهٔ همه‌جا» مکتبی همواره همچو همیشه همین هنری هوا هوشیار هوگو هوگو هوگو «بهترین هیچ هیچکس و واقع واقعی واقعی‌تر والاتر والاترین والدو واگذار وایلد «دشمن وجود وحشی وز وصله وطنی وفا وفادار وقت وقتی ولفگانگ ولی ولیکن ِ پ «پای پا پای پایان پایدارتر پدر پدر، پر پرسی خانه پرسید پرسیدند پرهای پریشان پس پسر پسند پشت پنجم «یک پند پول پولادین پیدا پیرامون پیش پیشانی پیشاوری «اغلب، پیل» سعدی «دوستی پیل‌بانان پیوستند» سعدی «دوست پیوسته پیوند پیوندی پیچی دو چ «چنانچه چاره چخوف «یگانه چشم چشم‌پوشی چنان چه چه‌غم چو چون چکار چکار؟ بگذار چگونه چیز چیزی چینی ژاپنی «وقتی ژید «اگرچند، ک «کجا کاج کار کارها کافکا «دوست کافی کام کانت کاندر کاهش کبوتر کتاب کتابی کتاب‌های کجاست کجاست؟ کجاست؟ در کدام کدامین کرد رهگذر کرد، کردن کرمانی «از کس کسانی کسی کسی، کشتن کـه کفنی» سعدی «زینت کم کمتر کمیاب کن کن» اهلی کن» ضرب‌المثل کند کند» سیدارتا کند؟» رالف کندن کنم» رالف کنند کنند، کنی کنید کنید» ویلیام کنید، کنیم» رالف که کهنه کو کودکان کوه کوهستان کوچه کوچک کیان کیست کیستی» ضرب‌المثل کیسه کیفیت کیمیای کینهٔ کینگ کیکی گاندی «هرجا گاه گدازتر گذار با گذاری گذشته‌ها گرانبهاتر گرانبهایی گردانید گردد» فرانسوا گردد» ناشناس گرددت گردند گرفته گرچه گفت گفت نرسیده گفتن» ابوالفضل گل گل پای گلشن گله گلیم گناهان گو، گوتاما «دل گوته «دوست گوته «دوستی گوته «چون گونه‌ای گوهر گوی گوید گوید» نشانی گویم گیتی گیرد گیرد در گیری ی ی «یک‌بار یا یار یاری یافت» فرانسیس یرسی یزدی چشمی یعنی یک یکدیگر یکرنگ یکرو یکی یک‌بار ‌ز ‌مو –

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر دوستی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.