حضرت زهرا

مجموعه: دینی و مذهبی

حضرت زهرا

حضرت زهرا

 

حضرت فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خدا آن چنان معزز بود کــه بارها مورد عنایت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد کــه اینک بــه برخى از آنها اشاره مى‏ کنیم :

پیامبر عالى قدر اسلام بــه شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود؛ او براى پاره نانى بــه اتاقهاى هریک از زنانش مراجعه کرد؛ ولى آنان نــیــز طعامى نداشتند. سرانجام بــه خانه‏ى دخترش فاطمه علیهاالسلام سرکشید؛ تــا در آن خانه‏ى امید بــه مقصود رسد؛ ولى فاطمه علیهاالسلام و بچه‏هایش گرسنه بودند و تکه‏نانى در آنجا نــیــز بــه دست نیامد.

هنوز چند دقیقه بیش نبود کــه رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترک کرده بود کــه مختصر طعامى از سوى یکى از همسایه‏ها بــه آن بانو رسید. فاطمه علیهاالسلام بــا خود گفت: سوگند بــه خدا؛ خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم؛ ولى ایــن تکه نان و گوشت را بــه پدرم مى‏خورانم؛ و لذا یکى از حسنین را بــه دنبال پدر فرستاد و او را دوباره بــه خانه‏اش دعوت کرد.

فاطمه اهدایى همسایه را کــه دو تکه نان و مختصر گوشتى بود؛ در یک ظرف سرپوشیده قرار داده بود؛ چــون پدرش دوباره بــه خانه او برگشت؛ سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا گذاشت؛ ولى ظرف پر از گوشت و نان بود؛ و فاطمه علیهاالسلام خود نــیــز از ایــن مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏کرد و خیره خیره بــه آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا خطاب بــه دخترش گفت: اى دختر گرامى! ایــن طعام چگونه و از کجا رسید؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:

هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلک شبیهه بسیده نسا بنى‏اسرائیل فانها کانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب.» (1)
آن از برکات و الطاف الهى است؛ خداوند بــه هرکسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى‏کند.
رسول خدا چــون سخن دخترش را شنید فرمود: سپاس خدایى را کــه تو را همانند مریم سرور زنان بنى‏اسرائیل قرار داده؛ زیــرا او نــیــز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برایش مائده مى‏فرستاد؛ کــه جواب سؤال مى‏گفت: ایــن طعام از جانب خدا است؛ او بــه هرکسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.

آنگاه رسول خدا على علیه‏السلام را نــیــز بــه حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل‏بیت پیامبر نــیــز دعوت شدند و خوردند؛ ولى غذا و مائده آسمانى بــه همان صورت باقى بود. حتى فاطمه علیهاالسلام براى همسایگان نــیــز از طعام آسمانى کــه از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت…. (2)

موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یکى دوبار محدود نمى‏گردد؛ او بارها از خداوند خویش درخواست طعام کــرد و پروردگار عالم نــیــز بى‏درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله: روزى امیرالمؤمنین على علیه‏السلام بــه شدت گرسنه بود و از فاطمه علیهاالسلام طعام خواست؛ ولى در خانه چیزى نبود. فاطمه علیهاالسلام گفت: یــا على! در خانه طعامى نیست؛ من و بچه‏هایت دو روز اســت کــه گرسنه‏ایم و مختصر طعامى هم کــه بود؛ آن را بــه تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر کردیم.

على علیه‏السلام از شنیدن ایــن سخن فوق‏العاده ناراحت گشته و اشک در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش بــه بازار رفت و یک دینار قرض گرفت تــا مشکل گرسنگى خانواده‏اش را برطرف سازد؛ ولى نشد. چرا؟! چــون یکى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گریه زن و بچه‏ها او را در بیرون از خانه آواره کرده بود؛ او دنبال نان و پول بود؛ ولى چاره‏اش بدون چاره….
على از درد او آگاه شــد و مانند همیشه ایثار کــرد و دیگران را بر خود و خانواده‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یکى از دوستانش را کــه مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

على علیه‏السلام دست خالى شــد و نتوانست بــه خانه رود؛ رو بــه سوى مسجد کــرد و مشغول عبادت شــد از آن سو پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب را در خانه‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود: على جان! امشب مرا بــه مهمانى خود مى‏پذیرى؟ مولاى متقیان سکوت کرد؛ چرا کــه زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیهاالسلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود؛ ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت: چرا جواب نمى‏دهى؟ یــا بگو: بلى؛ تــا بــا تو آیم و یــا بگو: نه؛ تــا راه دیگر پیش گیرم. على علیه‏السلام عرض کرد: یــا رسول‏اللَّه! بفرمایید.

رسول خدا دست على را گرفت؛ دست در دست او بــه خانه‏ى فاطمه علیهاالسلام آمد و بــا هم بــه خانه وارد شده و بــا زهرا دیدار کردند؛ فاطمه علیهاالسلام در حال نماز و نیایش بود و خدا را مى‏خواند؛ او صداى پدر را شنید و بــه سوى او آمد و خوش‏آمد گــفــت و سفره را باز کرده و غذاى مطبوع آورد؛ تــا گرسنگان را سیر کــنــد و چاره نیافته‏ها را چاره‏ساز باشد.

على علیه‏السلام بــه فاطمه علیهاالسلام خیره‏خیره نگاه مى‏کرد و بــا زبان بى‏زبانى سؤال مى‏نمود: یــا فاطمه! ایــن طعام از کجا؟
پیش از آنکه فاطمه علیهاالسلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد: یــا على! هذا جزا دینارک من عنداللَّه.
این غذا پاداش آن دینارى اســت کــه بــه مقداد دادى.
خداوند بــه شما جریان زکریا و مریم را تکرار کرد. (3) و از طعام‏هاى بهشتى مرحمت نمود… (4)

اقرار بــه رسالت پدر در شکم مادر

وقتى کــه کفار از پیامبر اسلام (ص) انشقاق قمر را خواستند؛ زمانى بود کــه خدیجه (س) بــه فاطمه (س) حامله بود و خدیجه از ایــن سؤال کفار ناراحت شده و گفت: زهى تأسف براى کسانى کــه محمد را تکذیب مى‏کنند! در حالى کــه او فرستاده‏ى پروردگار من است.
پس فاطمه (س) از شکم مادرش صدا کرد: اى مادر! نترس و محزون نباش؛ زیــرا خدا بــا پدر من مى‏باشد.
پس وقتى کــه مدت حمل خدیجه (س) تمام شــد و موقع وضع حمل رسید؛ خدیجه فاطمه (س) را بــه دنیا آورد و او بــه نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت.(5)

چرخیدن آسیاى دستى بــه خودى خود در خانه حضرت زهرا (س)

جناب ابوذر مى‏گوید: رسول خدا (ص) مرا بــه دنبال على (ع) فرستاد. بــه خانه‏اش رفتم و او را خواندم؛ ولى پاسخ مرا نداد. و آسیاب دستى را دیدم کــه بدون اینکه کسى باشد بــه خودى خود؛ مى‏گردد. دوباره او را خواندم؛ بیرون آمد و بــا هم نزد رسول خدا (ص) رفتیم و پیامبر متوجه على (ع) شــد و چیزى بــه او گــفــت کــه من نفهمیدم.
گفتم: شگفتا! از دستاسى کــه بدون گرداننده مى‏گردد.
آنگاه پیامبر (ص) فرمود: خداوند قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ایمان و یقین کرده و چــون خداوند ضعف او را دانست؛ پــس در روزگار سختى بــه او کمک کــرد و کفایتش نمود. مگر نمى‏دانى کــه خداوند؛ فرشتگانى را قرار داده تــا خاندان محمد را یارى دهند؟! (6)
حرام بودن آتش بر فاطمه زهرا (س)

روزى عایشه بر فاطمه (س) وارد شد؛ در حالى کــه آن حضرت براى حسن و حسین (ع) بــا آرد و شیر و روغن در دیگى غذاى حریره درست مى‏کرد. دیگ بر روى اجاق و آتش مى‏جوشید و بالا مى‏آمد و فاطمه (س) آن را بــا دست خود هم مى‏زد.
عایشه بــا اضطراب و نگرانى از نزد او بیرون آمده؛ نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت: اى پدر! من از فاطمه چیز شگفت‏آورى دیدم؛ و آن اینکه دست بــه درون دیگى کــه بر روى آتش مى‏جوشید برده؛ آن را بــه هم مى‏زد.
گفت: دخترکم! ایــن را پنهان کن کــه کار مهمى است.

این خبر کــه بــه گوش پیامبر اکرم (ص) رسید؛ بر بالاى منبر رفت و حمد و ســپــس الهى را بــه جاى آورد؛ ســپــس فرمود:
همانا مردم دیدن دیگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجب مى‏کنند. سوگند بــه آن کسى کــه مرا بــه پیامبرى برگزید؛ و بــه رسالت انتخاب فرمود؛ همانا خداى عزوجل آتش را بر گوشت و خون و موى و رگ و پیوند فاطمه حرام کرده است؛ فرزندان و شیعیان او را از آتش دور نمود؛ برخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند کــه آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبردارى کرده در پیش رویش جنیان شمشیر زده؛ پیامبران بــه پیمان و عهد خود درباره‏ى او وفا مى‏کنند؛ زمین گنجینه‏هاى خودش را تسلیم او نموده؛ آسمان برکاتش را بر او نازل مى‏کند.

واى؛ واى؛ واى بــه حال کسى کــه در فضیلت و برترى فاطمه شک و تردید بــه خود راه دهد؛ و لعنت و نفرین خدا بر کسى کــه شوهر او؛ على بن ابى‏طالب را دشمن داشته بــه امامت فرزندان او راضى نباشد. همانا فاطمه؛ خود داراى جایگاهى اســت و شیعیانش نــیــز بهترین جایگاه‏ها را خواهند داشت. همانا فاطمه پیش از من دعا مى‏کند و شفاعت مى‏نماید و شفاعتش على‏رغم میل کسانى کــه بــا او مخالفت مى‏کنند؛ پذیرفته مى‏شود.(7)
تعدادی دیگر از کرامات و معجزات حضرت زهرا (س)

1 ـ نورانى شدن چادر مبارک حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
2 ـ آمدن لباس‏ها و زیورهاى بهشتى براى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
3 ـ لباس بهشتى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مجلس عروسى
4 ـ نزدیک شدن مردم بــه هلاکت بــه واسطه‏ى نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
5 ـ مستجاب شدن نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مورد عمر
6 ـ ملاقات حوریان بهشتى بــا حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
7 ـ نازل شدن جبرئیل بر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه پــس از رحلت پیامبر (ص)
8 ـ در آغوش کشیدن حسنین علیهم‏السلام توسط حضرت زهرا بعد از شهادت
9 ـ خاکسپارى حضرت زهرا و صحبتهاى زمین بــا امیرالمؤمنین علیه‏السلام
پی نوشت ها

1 ـ آل‏ عمران/ 37.

2 ـ فرائدالسمطین؛ ج 2؛ ص 51 و 52؛ ش 382- تجلیات ولایت؛ ج 2؛ ص 319- فضائل خمسه؛ ج 3 ص 178- مناقب ابن شهرآشوب؛ ج 3؛ ص 339- جلاءالعیون شبر؛ ج 1؛ ص 136.

3 ـ اشاره اســت بــه آیه‏ى 37 سوره‏ى آل‏عمران کــه زکریا موائد آسمانى را در محراب مریم دید.

4 ـ محجه البیضاء؛ ج 4؛ ص 213- بحار؛ ج 43؛ ص 59؛ و ج 41؛ ص 30 بــا اختصار.

5 ـ روض الفائق؛ ص 214.

6 ـ بحارالانوار؛ ج 43؛ ص 29.

7 ـ فاطمه زهرا (س) شادمانى دل پیامبر؛ ص 152.

 

زندگینامه حضرت زهرا

 

زندگینامه حضرت زهرا

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. ایــن عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. ایــن طایفه از احادیث؛ اگــر چــه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند؛ امــا دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از ایــن گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان؛ اعم از شیعه و سنی است)؛ رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است”. اگــر چــه بنابر نص آیه شریفه قرآن؛ حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است؛ امــا او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولــی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود بــه عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا اســت کــه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. امــا نکته‌ای دیگر نــیــز در ایــن دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست کــه اگــر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان اســت و در بین زنان از هــر جهت؛ کسی دارای مقامی والاتر از او نیست؛ پــس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او؛ از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا کــه آدمی بــا دقت و تأمل در آن می‌تواند بــه عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از ســوی دیگر بــا مراجعه بــه قرآن کریم درمی‌یابیم کــه آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده اســت کــه از آن جمله می‌توان بــه آیه‌ی تطهیر؛ آیه مباهله؛ آیات آغازین سوره دهر؛ سوره کوثر؛ آیه اعطای حق ذی القربی و… اشاره نمود کــه خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. ایــن آیات بــا تکیه بر توفیق الهی؛ در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در ایــن قسمت بــه طور مختصر و بــا رعایت اختصار؛ بــه مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

نام؛ القاب؛ کنیه‌ها

نام مبارک آن حضرت؛ فاطمه (علیها السلام) اســت و از بــرای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا؛ صدیقه؛ طاهره؛ مبارکه؛ بتول؛ راضیه؛ مرضیه؛ نــیــز ذکر شده است.

فاطمه؛ در لغت بــه معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت ایــن نامگذاری بر طبق احادیث نبوی؛ آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) بــه سبب او از آتش دوزخ بریده؛ جدا شده و برکنارند.

زهرا بــه معنای درخشنده اســت و از امام ششم؛ امام صادق (علیه السلام) روایت شده اســت که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)؛ نورش بــرای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور کــه نور ستارگان بــرای اهل زمین می‌درخشد.”

صدّیقه بــه معنی کسی اســت کــه بــه جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره بــه معنای پاک و پاکیزه؛ مبارکه بــه معنای بــا خیر و برکت؛ بتول بــه معنای بریده و دور از ناپاکی؛ راضیه بــه معنای راضی بــه قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نــیــز عبارتند از ام الحسین؛ ام الحسن؛ ام الائمه؛ ام ابیها و…

ام ابیها بــه معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را بــا ایــن وصف می‌ستود؛ ایــن امر حکایت از آن دارد کــه فاطمه (علیها السلام) بسان مادری بــرای رسول خدا بوده است. تاریخ نــیــز گواه خوبی بر ایــن معناست؛ چــه هنگامی کــه فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پــس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در ایــن راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود؛ چــه در جنگها کــه فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چــه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

مادر و پدر

همانگونه کــه می‌دانیم؛ نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) اســت کــه او رسول گرامی اسلام؛ خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد؛ از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی اســت کــه بــه اسلام گرویده اســت و پــس از پذیرش اسلام؛ تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت بــه اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نــیــز بــه پاکدامنی مشهور بود؛ تــا جایی کــه از او بــه طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

ولادت

فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پــس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه بــه دنیا آمد. چــون بــه دنیا پانهاد؛ بــه قدرت الهی لب بــه سخن گشود و گفت: “شهادت می‌دهم کــه جز خدا؛ الهی نـیـسـت و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران اســت و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند.” اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی؛ آیه آغازین سوره کوثر را بــه فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر اســت کــه آیه انتهایی ایــن سوره نــیــز قرینه خوبی براین مدعاست کــه در آن خداوند بــه پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مکارم اخلاق

سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)؛ مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در ایــن مجال جهت رعایت اختصار تنها بــه سه مورد اشاره می‌نماییم. امــا دوباره تأکید می‌کنیم کــه ایــن موارد؛ تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری؛ صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول اســت که: مردی از اعراب مهاجر کــه فردی فقیر مستمند بود؛ پــس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود کــه من چیزی ندارم. ســپــس او را بــه خانه فاطمه (سلام الله علیها) کــه در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت؛ راهنمایی نمودند. آن شخص بــه همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) بــه در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گــفــت و ســپــس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) بــا وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی بــه سر می‌بردند؛ چــون از حال فقیر آگاه شد؛ گردن‌بندی را کــه فرزند حمزه؛ دختر عموی حضرت بــه ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد؛ از گردن باز نمود و بــه اعرابی فرمود: ایــن را بگیر و بفروش؛ امید اســت کــه خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و بــه نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا؛ متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و بــه حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا؛ لباس؛ مرکب و هزینه سفر بــه اعرابی؛ آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل؛ اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و بــه همراه غلامش بــه پیامبر هدیه داد. غلام بــه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را بــه فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام بــه خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)؛ گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در ایــن هنگام تبسم نمود. هنگامی کــه علت را جویا شدند؛ گفت: چــه گردن‌بند بــا برکتی بود؛ گرسنه‌ای را سیر کــرد و برهنه‌ای را پوشانید؛ پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کــرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام بــه نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را بــرای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نــیــز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شــد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل بــه او بدهد کــه بــه یاد آیه شریفه “هرگز بــه نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید”؛ افتاد. در ایــن هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی؛ عبادت فاطمه (علیها السلام)؛ توجه او بــه مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن؛ در عالیترین ساعات راز و نیاز بــا پروردگار را ایــن گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم کــه در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تــا صبحگاهان؛ پیوسته بــه رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم کــه بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد؛ آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود امــا بــرای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پــس بــه او گفتم: ای مادر؛ چرا بــرای خویش همانگونه کــه بــرای غیر؛ دعا می‌نمودی؛ دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و ســپــس خانه.”

ازدواج و فرزندان آن حضرت

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل اســت کــه عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بــه آنها فرمود کــه اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه کــه انس بن مالک نقل نموده است؛ عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین؛ بــرای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) بــه نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گـفـتـنـد حاضریم بــرای ایــن وصلت؛ مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را بــه نظر خداوند موکول می‌نمود تــا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شــد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را بــه عقد علی درآور؛ خداوند علی را بــرای فاطمه و فاطمه را بــرای علی پسندیده است.” امام علی (علیه السلام) نــیــز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه کــه ذکر گردید؛ بــه امر الهی بــا ایــن وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته اســت کــه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگــر علی نبود؛ فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود کــه مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) بــا مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی کــه مهر بزرگان بسیار بود) بــه خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره ایــن ازدواج مبارک؛ 5 فرزند بــه نامهای حسن؛ حسین؛ زینب؛ ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پــس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)؛ بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند کــه در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) بــه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان بــه شمار می‌روند.(4) و بــه خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) بــه آن حضرت؛ فاطمه (علیها السلام) را “ام الائمه” (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) کــه بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) بــه شمار می‌آید؛ بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پــس از واقعه عاشورا؛ و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)؛ آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود؛ کــه پایه‌های حکومت فاسق اموی بــه لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت بــه ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تــا جایی کــه حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید؛ آنست کــه حــتـی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نــیــز راز و نیاز خویش بــا پروردگار خود را ترک ننمود و ایــن عبادت و راز و نیاز او نــیــز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت بــه ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نــیــز کــه در دامان چنین مادری پرورش یافته بود؛ بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود کــه او نــیــز پــس از عاشورا بــه همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن بــه مردم ایفا نمود.

فاطمه (علیها السلام) در خانه

فاطمه (علیها السلام) بــا آن هــمــه فضیلت؛ همسری نیکو بــرای امیر مؤمنان بود. تــا جایی کــه روایت شده هنگامی کــه علی (علیه السلام) بــه فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست؛ غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حــتـی اموری را کــه می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر بــه تدارک آنها نیست؛ از او طلب نمی نمود. اگــر بخواهیم هــر چــه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم؛ نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چــه آن هنگام کــه در ذیل خطبه‌ای بــه فاطمه (علیها السلام) بــا عــنــوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یــا آن هنگام کــه می‌فرماید: “بخدا سوگند کــه او را بــه خشم در نیاوردم و تــا هنگامی کــه زنده بود؛ او را وادار بــه کاری کــه خوشش نیاید ننمودم؛ او نــیــز مرا بــه خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.”

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگــر چــه امام نیست؛ امــا مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان بــه خصوص شیعیان؛ نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست؛ بـلـکـه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و بــه گوشه‌ای از آن پی ببریم؛ شایسته اســت بــه گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چــه آنجا کــه استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند؛ یــا آن هنگام کــه معرفت و بینش خود را نسبت بــه رسول اکرم آشکار می‌سازد و یــا در مجالی کــه در آن خطبه؛ امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای ایــن خطبه و احتجاجات ایــن بانوی بزرگوار بــه قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام؛ خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست کــه متصل بــه مجرای وحی اســت (قسمتی از ایــن خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی کــه بــه آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود؛ مراجعه زنان و یــا حــتـی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی بــه آن بزرگوار می‌باشد کــه در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)؛ بــه روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

مقام عصمت

در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بـلـکـه از سهو و خطا؛ استدلال بــه آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در ایــن قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث؛ تنها اشاره می‌نماییم کــه عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر اســت کــه در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: “پدرش بــه فدایش باد” و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. بــه هنگام سفر از آخرین کسی کــه خداحافظی می‌نمود؛ فاطمه (علیها السلام) بود و بــه هنگام بازگشت بــه اولین محلی کــه وارد می‌شد؛ خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هــر مذهب و بــا هــر عقیده‌ای؛ ایــن کلام را نقل نموده‌اند کــه حضرت رسول می‌فرمود: “فاطمه پاره تن من اســت هــر کس او را بیازارد مرا آزرده است.” از طرفی دیگر؛ قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هــر سخنی کــه منشأ آن هوای نفسانی باشد؛ بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد کــه هــر چــه پیامبر می‌فرماید؛ سخن وحی است. پــس می‌توان دریافت کــه ایــن هــمــه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)؛ علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نــیــز خود بــه ایــن مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران؛ لب بــه سخن می‌گشود کــه خداوند مرا بــه ایــن کار امر نموده و یــا می‌فرمود: “من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم.”

اما اگــر از زوایای دیگر بــه بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم؛ مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی کــه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند؛ عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یــا می‌فرماید کسانی کــه خدا و رسول را اذیت نمایند؛ خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و بــرای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پــس بــه نیکی مشخص می‌شود کــه رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)؛ رضا و خشنودی خداوند اســت و غضب او نــیــز باعث غضب خداست. بــه بیانی دقیق‌تر؛ او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا کــه نمی‌توان فرض نمود؛ شخصی عملی را انــجـام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود؛ امــا خداوند از آن شخص راضی و بــه عمل او خشنود باشد و در عین رضایت؛ او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر کــه از قرار دادن ایــن حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید؛ آنست کــه رضای فاطمه (علیها السلام)؛ تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فــقــط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در ایــن امر حــتـی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یــا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا کــه از مقام عدل الهی؛ بدور اســت شخصی را بــه خاطر غضب دیگری کــه برخواسته از تمایل نفسانی و یــا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست؛ عقوبت نماید.

فاطمه (علیها السلام) پــس از پیامبر

با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بـلـکـه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او؛ از میان بندگان بــه ســوی خداوند؛ بار سفر بسته بود. هم او کــه در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و بــا وصف صاحب خلق عظیم؛ توسط خداوند ستوده شده بود. هم او کــه بــا وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود؛ در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در ایــن زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و بــه سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حــتـی آن هنگام کــه زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند؛ در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود کــه محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود کــه سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر؛ مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) بــه عــنــوان حاکم و ولــی مسلمین پــس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ توسط عده ای نادیده گرفته شــد و آنان در محلی بــه نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را بــه عــنــوان حاکم برگزیدند و شروع بــه جمع‌آوری بیعت از سایرین بــرای او نمودند. بــه همین منظور بود کــه عده‌ای از مسلمانان بــه نشانه اعتراض بــه غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) بــه عــنــوان ولــی و حاکم اسلامی پــس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی کــه ابوبکر – منتخب سقیفه – کــه تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود؛ از اجتماع آنان و عدم بیعت بــا وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تــا امام علی (علیه السلام) و سایرین را بــه زور بــرای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نــیــز بــا عده‌ای بــه همراه پاره آتش؛ روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی کــه بر در خانه حاضر شد؛ فاطمه (علیها السلام) بــه پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد بــرای بیعت بــا ابوبکر عــنــوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از ایــن امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. امــا در ایــن هنگام او کــه از عدم خروج معترضین آگاهی یافت؛ تهدید نمود در صورتی کــه امام علی (علیه السلام) و سایرین بــرای بیعت از خانه خارج نشوند؛ خانه را بــا اهلش بــه آتش خواهد کشید. و ایــن در حالی بود کــه می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در ایــن موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند کــه مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نــیــز توسط او شکسته شد. امــا همچنان امیر مومنان؛ فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تــا هیزم حاضر کـنـنـد و بــه وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی کــه بــا خود همراه داشت؛ درب خانه را بــه آتش کشیدند و بــه زور وارد خانه شدند و بــه همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را بــه زور و بــا اکراه بــه سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین ایــن عمل؛ فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود امــا باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولــی زمان و امام خود بــه مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. امــا آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی کــه پــس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد؛ مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای اســت کــه تــا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. ایــن قریه متعلق بــه یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی بــه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن؛ تنها اختصاص بــه خداوند و پیامبر اسلام دارد. پــس از ایــن جریان و بــا نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را بــه فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند کــه در آبادانی آن می‌کوشیدند و پــس از برداشت محصول؛ درآمد آن را بــرای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نــیــز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و ســپــس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و ایــن در حالی بود کــه وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع بــه سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر بــه بالین می‌نهادند. امــا در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در ایــن عمل خویش؛ تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پــس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ ابابکر بــا منتسب نمودن حدیثی بــه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بــا ایــن مضمون کــه ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم؛ ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده؛ متعلق بــه تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را بــه عــنــوان شاهد معرفی نمود کــه گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را بــه او بخشیده اســت و در نتیجه فدک چیزی نبوده کــه بــه صورت ارث بــه او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود کــه همانگونه کــه قبلاً نــیــز ذکر شد؛ حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در ایــن خطبه کــه در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است؛ بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه بــه ابوبکر خطاب نمود کــه چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! ســپــس حضرت بــه شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود کــه در آنها سلیمان؛ وارث داود ذکر گردیده و یــا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید کــه وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) بــه نیکی اثبات می‌گردد بر فرض کــه فدک در زمان حیات پیامبر بــه فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد؛ پــس از پیامبر بــه او بــه ارث می‌رسد و در ایــن صورت باز هم مالک آن فاطمه اســت و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند؛ ادعایی اســت خلاف حقیقت؛ و نسبت دادن ایــن کلام بــه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری اســت دروغ؛ چرا کــه محال اســت آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نــیــز بارها در قرآن کریم ایــن امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. امــا بــا تمام ایــن وجود؛ همچنان غصب فدک ادامه یافت و بــه مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید کــه دیگر بــرای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود بــه وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل ایــن معنا؛ آنست کــه عمر خلیفه دوم هنگامی کــه فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت بــه در آمد حاصل از آن بر طرف گردید؛ فدک را بــه امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. امــا بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی کــه بــه او بر اثر هجوم بــه خانه‌اش و وقایع پــس از آن وارد گشته بود؛ بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه بــه زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انــجـام می‌داد و گاه بــه سختی و بــا همراهی اطفال کوچکش؛ خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یــا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود کــه روزی زنان مهاجر و انصار کــه از بیماری او آگاهی یافته بودند؛ جهت عیادت بــه دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در ایــن دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی کــه خلافت را بــه ناحق از آن خویش نموده بودند؛ اعلام نمود و از آنان و عده‌ای کــه در مقابل آن سکوت نموده بودند؛ بــه علت عدم انــجـام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کــرد و نسبت بــه عواقب ایــن اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود بــه آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را کــه در اثر عمل بــه تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد؛ خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود کــه ابابکر و عمر بــه عیادت حضرت آمدند. هــر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و بــه آنان اذن عیادت نمی‌داد؛ امــا سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در ایــن هنگام؛ ایــن کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را کــه فرموده بود: “هر کس فاطمه را بــه غصب در آورد من را آزرده و هــر کــه او را راضی نماید مرا راضی نموده”؛ بــه آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نــیــز صدق ایــن کلام و انتساب آن بــه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)؛ خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: “شما من را بــه غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر؛ شکایت شما دو نفر را خواهم نمود.”

وصیت

در ایام بیماری؛ فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و بــه آن حضرت وصیت نمود کــه پــس از وفاتش؛ فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کــنــد و احدی از کسانی کــه در حق او ستم روا داشته‌اند؛ در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

شهادت

سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. ســپــس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید بــه روی خود کشید؛ چیزی نگذشت کــه دخت پیامبر؛ بر اثر حوادث ناشی از هجوم بــه خانه ایشان؛ دنیا را ترک نموده و بــه شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور؛ 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پــس از رسول خدا در ایــن دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از ایــن دنیا سفر نمود کــه بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان؛ از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز بــا آنان سخن نگفت؛ و طبیعی اســت کــه دیگر حــتـی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض بــه خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

تغسیل و تدفین

مردم مدینه پــس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)؛ در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ امــا اعلام شــد کــه تدفین فاطمه (علیها السلام) بــه تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی کــه شب فرا رسید و چشمان مردم بــه خواب رفت؛ امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد؛ بــه غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و ســپــس او را کفن نمود. هنگامی کــه از غسل دادن او فارغ شد؛ بــه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی کــه در زمان شهادت مادر هــر دو کودک بودند.) امر فرمود: تــا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را کــه البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند؛ خبر نـمـایـنـد تــا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پــس از حضور آنان؛ امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و ســپــس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش کــه مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند؛ بــه تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی کــه تدفین فاطمه (علیها السلام) بــه پایان رسید؛ رو بــه سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

“سلام بر تو ای رسول خدا؛ از جانب من و از دخترت؛ آن دختری کــه بر تو و در کنار تو آرمیده اســت و در زمانی اندک بــه تو ملحق شده. ای رسول خدا؛ صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده؛ خودداریم در فراق او از بین رفت… ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم… بــه زودی دخترت؛ تو را خبر دهد کــه چــه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه کــه دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته…”

امروزه پــس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی اســت و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تــا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و بــه ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی؛ پایان دهد.

سخنان فاطمه

از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده؛ کــه پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده اســت و بــه نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در ایــن کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نــیــز بواسطه او؛ از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته اســت کــه بــه نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او بــا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در ایــن مجال؛ جهت رعایت اختصار تنها بــه دو مورد از کلماتی کــه مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمه الزهرا (علیها السلام): “من اصعد الی الله خالص عبادته؛ اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته”

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: “هر کس عبادت خالص خود را بــه ســوی پروردگار بالا بفرستد؛ خداوند برترین مصلحت خود را بــه ســوی او می‌فرستد.”

2-   قال مولاتنا فاطمه الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبه الفدکیه: “فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک؛ و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر؛ و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق؛ و الصیام تثبیتاً للإ خلاص؛ و الحج تشییداً للدین؛ و العدل تنسیقاً للقلوب؛ و طاعتنا نظاماً للمله؛ و امــا متنا اماناً من الفرقه؛ و الجهاد عزا للإسلام؛ و الصبر معونه علی استیجاب الأجر؛ و الأمر بالمعروف مصلحه للعامه؛ و بر الوالدین وقایه من السخط؛ وصله الأرحام منماه للعدد؛ و القصاص حصناً للدماء؛ و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره؛ و توفیه المکائیل و الموازین تغییراً للبخس؛ و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس؛ و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنه؛ و ترک السرقه ایجاباً للعفه؛ و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه؛ فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم بــه و نهاکم عنه فانه” انما یخشی الله من عباده العلماء.”

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: “پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک؛ نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر؛ زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی؛ روزه را موجب پایداری اخلاص؛ حج را باعث استواری دین؛ دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها؛ اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت؛ رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه؛ جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام؛ صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش؛ امر بــه معروف را بــه مصلحت عامه مردم؛ نیکی بــه پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار؛ پیوند و پیوستگی بــا ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت؛ قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها؛ وفا بــه نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش؛ پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی؛ نهی از آشامیدن شراب را بــه خاطر پاک بودن از پلیدی؛ دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای بــرای جلوگیری از لعن و نفرین؛ پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت بــه خود را از آن جهت حرام فرمود کــه بندگان در بندگی خود نسبت بــه ربوبیت او اخلاص پیشه کنند؛ پــس “از خداوند بدان گونه کــه شایسته اســت پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید.” و خدا را در آنچه کــه شما را بدان امر می‌کند و آنچه کــه نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیــرا “تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند.”

 

احادیث حضرت زهرا

 

احادیث حضرت زهرا

 

1 قالَتْ فاطِمَهُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ؛ وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ؛ وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ؛ وَ نَحْنُ وَرَثَهُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16؛ ص 211.)

ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند بــا خلق او هستیم ؛ ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ؛ ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم .

2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ؛ وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ؛ قُطْبُ الا قْطابِ؛ وَسُلالَهُ الاْ طْیابِ؛ النّاطِقُ بِالصَّوابِ؛ نُقْطَهُ دائِرَهِ الا مامَهِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 93.)

در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى اســت ؛ تجسّم نور و روشنائى اســت ؛ مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان اســت ؛ فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد؛ گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر اســت ؛ او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.

3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ؛ یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ؛ وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما؛ وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23؛ ص 259؛ ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ؛ والِدَین ایــن امّت هستند؛ چـنـانـچه از آن دو پیروى کـنـنـد آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ؛ اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67؛ ص 249؛ ح 25)

هر کس عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انــجـام دهد؛ خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ؛ حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2؛ ص 449 )

همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پــس از رحلتش خواهدبود.

6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ؛ اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ؛ وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى ؛ وَشیعَهِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1؛ ص 254.)

خداوندا؛ بــه حقّ اولیاء و مقرّبانى کــه آنها را برگزیده‌اى ؛ و بــه گریه فرزندانم پــس از مرگ و جدائى من بــا ایشان ؛ از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68؛ ص 155؛ س 20؛ ضمن ح 11.)

شیعیان و پیروان ما؛ و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان کــه دشمن دشمنان ما باشند؛ نــیــز آنهایى کــه بــا قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ؛ لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَهِ. 1

حضرت بــه عمر بن خطّاب فرمود: سوگند بــه خداوند؛ اگــر نمى ترسیدم کــه عذاب الهى بر بى گناهى ؛ نازل گردد؛ متوجّه مى شدى کــه خدا را قسم مى دادم و نفرین مى کردم ... و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ؛ لاکَلَّمْتُکَ ابَدا؛ وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوهٍ. 2

پس از ماجراى هجوم بــه خانه حضرت ؛ خطاب بــه ابوبکر کــرد و فرمود: بــه خدا سوگند؛ دیگر بــا تو سخن نخواهم گــفــت ؛ سوگند بــه خدا؛ در هــر نمازى تو را نفرین خواهم کرد.

10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ؛ انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ؛ وَ ما رَضیتُمانى ؛ وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

هنگامى کــه ابوبکر و عمر بــه ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم کــه شما مرا خشمناک کرده و آزرده‌اید؛ و مرا راضى نکردید؛ و چـنـانـچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ؛ وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ؛ وَاءخَذُوا إ رْثى ؛ وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

افرادى کــه عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام شکستند؛ و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت بــه فدک پاره کردند؛ نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ؛ فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ؛ وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ؛ هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

خطاب بــه مهاجرین و انصار کــرد و فرمود: از من دور شوید و مرا بــه حال خود رها کنید؛ بــا آن هــمــه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ؛ عذرى براى شما باقى نمانده اســت ... آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ؛ وَ الصَّلاهَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ؛ وَالزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ؛ وَ نِماءً فِى الرِّزقِ؛ وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ؛ وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

خداوند سبحان ؛ ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هــر نوع تکّبر؛ مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ؛ لازم دانست ... و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

14 قالَتْ علیها السلام : یــا ابَاالْحَسَنِ؛ إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ؛ فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

اى ابا الحسن! همسرم ؛ همانا رسول خدا بــا من عهد بست واظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بیتش کــه بــه او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نـیـسـت ؛ پــس تو صبر نما و بــه قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ؛ قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

هر کــه بر پدرم رسول خدا و بر من بــه مدّت سه روز سلام کــنــد خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند؛ چــه در زمان حیات و یــا پــس از مرگ ما باشد.

16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ؛ وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

آنچه را امام علىّ علیه السلام نسبت بــه دفن رسول خدا و جریان بیعت انــجـام داد؛ وظیفه الهى او بوده اســت ؛ و آنچه را دیگران انــجـام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن اســت کــه مردى را نبیند و نــیــز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یــا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ؛ وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصیّتى بــه همسرش اظهار داشت : مرا پــس از مرگم فراموش نکنى ... و بــه زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ؛ إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ؛ فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ؛ اُسْتُرینى؛ سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

در آخرین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى بــه اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم کــه جنازه زنان را پــس از مرگ بــا انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت کــه اطرافش پوشیده نـیـسـت و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بـلـکـه مرا بــا پوشش کامل تشییع کن ؛ خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

20 قالَتْ علیها السلام : …. إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ؛ وَ هُوَ یَشُمُّ الریح ... 13

مرد نابینائى وارد منزل شــد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ؛ وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگــر آن نابینا مرا نمى بیند؛ من او را مى بینم ؛ دیگر آن کــه مرد؛ حسّاس اســت و بوى زن را استشمام مى کند.

21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ؛ قالِیَهً لِرِجالِکُمْ. 14

بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ؛ بعضى از زنان مهاجر و انصار بــه منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند؛ حضرت در پاسخ فرمود: بــه خداوند سوگند؛ دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه اى بــه آن ندارم ؛ همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ؛ قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا؛ وَ إلاّ فَلا. 15

اگر آنچه را کــه ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ؛ تو از شیعیان ما هستى وگرنه ؛ خیر.

23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَهُ کِتابِ اللّهِ؛ وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ؛ وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى اســت : تلاوت قرآن ؛ نگاه بــه صورت رسول خدا؛ انفاق و کمک بــه نیازمندان در راه خدا.

24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَهِ اُخْتى اءمامَهَ؛ فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ؛ فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آخرین لحظات عمرش بــه همسر خود چنین سفارش نمود: پــس از من بــا دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما؛ چــون کــه او نسبت بــه فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن اســت ... همانا مردان در هــر حال ؛ نیازمند بــه زن مى باشند.

25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها؛ فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ اقْدامِها؛ و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ. 17

همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ؛ چــون بهشت زیر پاى مادران اســت ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

روزه دارى کــه زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ؛ وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت؛ و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ؛ یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

کسى کــه بعد از خوردن غذا؛ دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد؛ چـنـانـچه ناراحتى برایش بوجود آید کسى جز خودش را سرزنش نکند.

29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ؛ فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

روز جمعه نزدیک غروب آفتاب بــه غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو؛ هــر موقع نصف خورشید غروب کــرد مرا خبر کن تــا براى خود و دیگران دعا کنم .

30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى ... 22

همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت .

31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

اوّل بــایــد در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و ســپــس در فکر خویشتن بود.

32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ؛ وَ صَدْرِ فِراشِهِ؛ وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

هر شخصى نسبت بــه مرکب سوارى ؛ و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در اولویّت اســت مگر آن کــه دیگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت را اقامه نماید؛ نباشد.

33 قالَتْ علیها السلام : یــا ابَه ؛ ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراهً یَوْمَ الْقیامَهِ؛ واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

اى پدر؛ من بــه یاد روز قیامت افتادم کــه مردم چگونه در پیشگاه خداوند بــا حالت برهنه خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد؛ جز اعمال و علاقه نسبت بــه اهل بیت علیهم السلام .

34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَهِ؛ اشْفَعُ عُصاهَ اءُمَّهِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

هنگامى کــه در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ؛ خطاکاران امّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ؛ را شفاعت مى نمایم .

35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ؛ وَالدُّعاءِ؛ فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

ضمن وصیّتى بــه امام علىّ علیه السلام اظهار نمود: پــس از آن کــه مرا دفن کردى ؛ برایم قرآن را بسیار تلاوت نما؛ و برایم دعا کن ؛ چــون کــه میّت در چنان موقعیّتى بیش از هــر چیز نیازمند بــه اُنس بــا زندگان مى باشد.

36 قالَتْ علیها السلام : یــا ابَا الحَسَن ؛ إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

خطاب بــه همسرش امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم کــه از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّهٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینه المعاجز: ج 3؛ ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شــد آن گروهى کــه فرزند پیامبر خود را بــه قتل رسانند.

38 قالَتْ علیها السلام : … وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ؛ وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَهِ؛ وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجابا لِلْعِّفَهِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 312؛ فاطمه الزهراء علیها السلام : ص 360؛ قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نکردن ؛ موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ؛ فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ؛ وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛ وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ؛ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ؛ فَاِنّهُ؛ إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 312؛ فاطمه الزهراء علیها السلام : ص 360؛ قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تــا آن کــه همگان تن بــه ربوبیّت او در دهند و بــه سعادت نائل آیند؛ پــس آن طورى کــه شایسته اســت بــایــد تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تــا بــا اعتقاد بــه دین اسلام از دنیا بروید.

بنابر ایــن بــایــد اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را بــه آن دستور داده یــا از آن نهى کرده اســت ؛ زیــرا کــه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ؛ لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه ؛ لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ؛ وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ؛ وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا؛ التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامه والتبصره : ص 1؛ بحارالا نوار: ج 36؛ ص 352؛ ح 224.)

به خدا سوگند؛ اگــر حقّ یعنى خلافت و امامت را بــه اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم بــا یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى کردند.

و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پــس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ؛ و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید کــه او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

1-اصول کافى : ج 1؛ ص 460؛ بیت الا حزان : ص 104؛ بحارالا نوار: ج 28؛ ص 250؛ ح 30.

2-صحیح مسلم : ج 2؛ ص 72؛ صحیح بخارى : ج 6؛ ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28؛ ص 303؛ صحیح مسلم : ج 2؛ ص 72؛ بخارى : ج 5؛ ص 5.

4-بیت الا حزان : ص 113؛ کشف الغمّه : ج 2؛ ص 494.

5-خصال : ج 1؛ ص 173؛ احتجاج : ج 1؛ ص 146.

6-ریاحین الشّریعه : ج 1؛ ص 312؛ فاطمه الزّهراء علیها السلام : ص 360؛ قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 200؛ ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 185؛ ح 17.

9-الا مامه والسّیاسه : ص 30؛ بحارالا نوار: ج 28؛ ص 355؛ ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 54؛ ح 48.

11-زهره الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1؛ ص 253.

12-تهذیب الا حکام : ج 1؛ ص 429؛ کشف الغمّه : ج 2؛ ص 67؛ بحار:ج 43؛ ص 189؛ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 91؛ ح 16؛ إ حقاق الحقّ: ج 10؛ ص 258.

14-دلائل الا مامه : ص 128؛ ح 38؛ معانى الا خبار: ص 355؛ ح 2.

15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320؛ ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43؛ ص 192؛ ح 20؛ اءعیان الشّیعه : ج 1؛ ص 321.

17-کنزل العمّال : ج 16؛ ص 462؛ ح 45443.

18-مستدرک الوسائل : ج 7؛ ص 336؛ ح 2؛ بحارالا نوار: ج 93؛ ص 294؛ ح 25.

19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354؛ ح 243؛ مستدرک الوسائل : ج 12؛ ص 262؛ بحارالا نوار: ج 72؛ ص 401؛ ح 43.

20-کنزل العمّال : ج 15؛ ص 242؛ ح 40759.

21-دلائل الا مامه : ص 71؛ س 16؛ معانى الا خبار: ص 399؛ ضمن ح 9.

22-تفسیر التّبیان : ج 9؛ ص 37؛ س 16.

23-علل الشّرایع : ج 1؛ ص 183؛ بحارالا نوار: ج 43؛ ص 82؛ ح 4.

24-مجمع الزّوائد: ج 8 ؛ ص 108 ؛ مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-کشف الغمّه : ج 2؛ ص 57؛ بحار الا نوار: ج 8 ؛ ص 53؛ ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19؛ ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79؛ ص 27؛ ضمن ح 13.

28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2؛ ص 228.

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “حضرت زهرا”

دیدگاه ها بسته شده اند.