حضرت زهرا

حضرت زهرا

مجموعه: اختصاصی, دینی و مذهبی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • حضرت زهرا
  •  

    حضرت زهرا

    حضرت زهرا

     

    حضرت فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خدا آن چنان معزز بود که بارها مورد عنایت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد که اینک به برخى از آنها اشاره مى‏ کنیم :

    پیامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود، او براى پاره نانى به اتاقهاى هریک از زنانش مراجعه کرد، ولى آنان نیز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه‏ى دخترش فاطمه علیهاالسلام سرکشید، تا در آن خانه‏ى امید به مقصود رسد، ولى فاطمه علیهاالسلام و بچه‏هایش گرسنه بودند و تکه‏نانى در آنجا نیز به دست نیامد.

    هنوز چند دقیقه بیش نبود که رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترک کرده بود که مختصر طعامى از سوى یکى از همسایه‏ها به آن بانو رسید. فاطمه علیهاالسلام با خود گفت: سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم، ولى این تکه نان و گوشت را به پدرم مى‏خورانم، و لذا یکى از حسنین را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه‏اش دعوت کرد.

    فاطمه اهدایى همسایه را که دو تکه نان و مختصر گوشتى بود، در یک ظرف سرپوشیده قرار داده بود، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا گذاشت، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود، و فاطمه علیهاالسلام خود نیز از این مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏کرد و خیره خیره به آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا خطاب به دخترش گفت: اى دختر گرامى! این طعام چگونه و از کجا رسید؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:

    هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلک شبیهه بسیده نسا بنى‏اسرائیل فانها کانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب.» (1)
    آن از برکات و الطاف الهى است، خداوند به هرکسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى‏کند.
    رسول خدا چون سخن دخترش را شنید فرمود: سپاس خدایى را که تو را همانند مریم سرور زنان بنى‏اسرائیل قرار داده، زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برایش مائده مى‏فرستاد، که جواب سؤال مى‏گفت: این طعام از جانب خدا است، او به هرکسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.

    آنگاه رسول خدا على علیه‏السلام را نیز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل‏بیت پیامبر نیز دعوت شدند و خوردند، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه علیهاالسلام براى همسایگان نیز از طعام آسمانى که از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت…. (2)

    موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یکى دوبار محدود نمى‏گردد، او بارها از خداوند خویش درخواست طعام کرد و پروردگار عالم نیز بى‏درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله: روزى امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه علیهاالسلام طعام خواست، ولى در خانه چیزى نبود. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا على! در خانه طعامى نیست، من و بچه‏هایت دو روز است که گرسنه‏ایم و مختصر طعامى هم که بود، آن را به تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر کردیم.

    على علیه‏السلام از شنیدن این سخن فوق‏العاده ناراحت گشته و اشک در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش به بازار رفت و یک دینار قرض گرفت تا مشکل گرسنگى خانواده‏اش را برطرف سازد، ولى نشد. چرا؟! چون یکى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گریه زن و بچه‏ها او را در بیرون از خانه آواره کرده بود، او دنبال نان و پول بود، ولى چاره‏اش بدون چاره….
    على از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار کرد و دیگران را بر خود و خانواده‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یکى از دوستانش را که مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

    على علیه‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود، رو به سوى مسجد کرد و مشغول عبادت شد از آن سو پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب را در خانه‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود: على جان! امشب مرا به مهمانى خود مى‏پذیرى؟ مولاى متقیان سکوت کرد، چرا که زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیهاالسلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود، ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت: چرا جواب نمى‏دهى؟ یا بگو: بلى، تا با تو آیم و یا بگو: نه، تا راه دیگر پیش گیرم. على علیه‏السلام عرض کرد: یا رسول‏اللَّه! بفرمایید.

    رسول خدا دست على را گرفت، دست در دست او به خانه‏ى فاطمه علیهاالسلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا دیدار کردند، فاطمه علیهاالسلام در حال نماز و نیایش بود و خدا را مى‏خواند، او صداى پدر را شنید و به سوى او آمد و خوش‏آمد گفت و سفره را باز کرده و غذاى مطبوع آورد، تا گرسنگان را سیر کند و چاره نیافته‏ها را چاره‏ساز باشد.

    على علیه‏السلام به فاطمه علیهاالسلام خیره‏خیره نگاه مى‏کرد و با زبان بى‏زبانى سؤال مى‏نمود: یا فاطمه! این طعام از کجا؟
    پیش از آنکه فاطمه علیهاالسلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد: یا على! هذا جزا دینارک من عنداللَّه.
    این غذا پاداش آن دینارى است که به مقداد دادى.
    خداوند به شما جریان زکریا و مریم را تکرار کرد. (3) و از طعام‏هاى بهشتى مرحمت نمود… (4)

    اقرار به رسالت پدر در شکم مادر

    وقتى که کفار از پیامبر اسلام (ص) انشقاق قمر را خواستند، زمانى بود که خدیجه (س) به فاطمه (س) حامله بود و خدیجه از این سؤال کفار ناراحت شده و گفت: زهى تأسف براى کسانى که محمد را تکذیب مى‏کنند! در حالى که او فرستاده‏ى پروردگار من است.
    پس فاطمه (س) از شکم مادرش صدا کرد: اى مادر! نترس و محزون نباش، زیرا خدا با پدر من مى‏باشد.
    پس وقتى که مدت حمل خدیجه (س) تمام شد و موقع وضع حمل رسید، خدیجه فاطمه (س) را به دنیا آورد و او به نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت.(5)

    چرخیدن آسیاى دستى به خودى خود در خانه حضرت زهرا (س)

    جناب ابوذر مى‏گوید: رسول خدا (ص) مرا به دنبال على (ع) فرستاد. به خانه‏اش رفتم و او را خواندم، ولى پاسخ مرا نداد. و آسیاب دستى را دیدم که بدون اینکه کسى باشد به خودى خود، مى‏گردد. دوباره او را خواندم، بیرون آمد و با هم نزد رسول خدا (ص) رفتیم و پیامبر متوجه على (ع) شد و چیزى به او گفت که من نفهمیدم.
    گفتم: شگفتا! از دستاسى که بدون گرداننده مى‏گردد.
    آنگاه پیامبر (ص) فرمود: خداوند قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ایمان و یقین کرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختى به او کمک کرد و کفایتش نمود. مگر نمى‏دانى که خداوند، فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمد را یارى دهند؟! (6)
    حرام بودن آتش بر فاطمه زهرا (س)

    روزى عایشه بر فاطمه (س) وارد شد، در حالى که آن حضرت براى حسن و حسین (ع) با آرد و شیر و روغن در دیگى غذاى حریره درست مى‏کرد. دیگ بر روى اجاق و آتش مى‏جوشید و بالا مى‏آمد و فاطمه (س) آن را با دست خود هم مى‏زد.
    عایشه با اضطراب و نگرانى از نزد او بیرون آمده، نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت: اى پدر! من از فاطمه چیز شگفت‏آورى دیدم، و آن اینکه دست به درون دیگى که بر روى آتش مى‏جوشید برده، آن را به هم مى‏زد.
    گفت: دخترکم! این را پنهان کن که کار مهمى است.

    این خبر که به گوش پیامبر اکرم (ص) رسید، بر بالاى منبر رفت و حمد و سپس الهى را به جاى آورد، سپس فرمود:
    همانا مردم دیدن دیگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجب مى‏کنند. سوگند به آن کسى که مرا به پیامبرى برگزید، و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خداى عزوجل آتش را بر گوشت و خون و موى و رگ و پیوند فاطمه حرام کرده است، فرزندان و شیعیان او را از آتش دور نمود، برخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند که آتش و خورشید و ماه از آنها فرمانبردارى کرده در پیش رویش جنیان شمشیر زده، پیامبران به پیمان و عهد خود درباره‏ى او وفا مى‏کنند، زمین گنجینه‏هاى خودش را تسلیم او نموده، آسمان برکاتش را بر او نازل مى‏کند.

    واى، واى، واى به حال کسى که در فضیلت و برترى فاطمه شک و تردید به خود راه دهد، و لعنت و نفرین خدا بر کسى که شوهر او، على بن ابى‏طالب را دشمن داشته به امامت فرزندان او راضى نباشد. همانا فاطمه، خود داراى جایگاهى است و شیعیانش نیز بهترین جایگاه‏ها را خواهند داشت. همانا فاطمه پیش از من دعا مى‏کند و شفاعت مى‏نماید و شفاعتش على‏رغم میل کسانى که با او مخالفت مى‏کنند، پذیرفته مى‏شود.(7)
    تعدادی دیگر از کرامات و معجزات حضرت زهرا (س)

    1 ـ نورانى شدن چادر مبارک حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
    2 ـ آمدن لباس‏ها و زیورهاى بهشتى براى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
    3 ـ لباس بهشتى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مجلس عروسى
    4 ـ نزدیک شدن مردم به هلاکت به واسطه‏ى نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
    5 ـ مستجاب شدن نفرین حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه در مورد عمر
    6 ـ ملاقات حوریان بهشتى با حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه
    7 ـ نازل شدن جبرئیل بر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه پس از رحلت پیامبر (ص)
    8 ـ در آغوش کشیدن حسنین علیهم‏السلام توسط حضرت زهرا بعد از شهادت
    9 ـ خاکسپارى حضرت زهرا و صحبتهاى زمین با امیرالمؤمنین علیه‏السلام
    پی نوشت ها

    1 ـ آل‏ عمران/ 37.

    2 ـ فرائدالسمطین، ج 2، ص 51 و 52، ش 382- تجلیات ولایت، ج 2، ص 319- فضائل خمسه، ج 3 ص 178- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 339- جلاءالعیون شبر، ج 1، ص 136.

    3 ـ اشاره است به آیه‏ى 37 سوره‏ى آل‏عمران که زکریا موائد آسمانى را در محراب مریم دید.

    4 ـ محجه البیضاء، ج 4، ص 213- بحار، ج 43، ص 59، و ج 41، ص 30 با اختصار.

    5 ـ روض الفائق، ص 214.

    6 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 29.

    7 ـ فاطمه زهرا (س) شادمانى دل پیامبر، ص 152.

     

    زندگینامه حضرت زهرا

     

    زندگینامه حضرت زهرا

     

    فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است”. اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و… اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

    نام، القاب، کنیه‌ها

    نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

    فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

    زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.”

    صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

    کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و…

    ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

    مادر و پدر

    همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    ولادت

    فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: “شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند.” اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

    مکارم اخلاق

    سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

    1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

    گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

    2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه “هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید”، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

    3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه.”

    ازدواج و فرزندان آن حضرت

    صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است.” امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را “ام الائمه” (مادر امامان) گویند.

    زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

    ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

    فاطمه (علیها السلام) در خانه

    فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: “بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.”

    مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

    فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

    اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

    مقام عصمت

    در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.

    بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

    رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: “پدرش به فدایش باد” و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

    عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: “فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است.” از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: “من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم.”

    اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

    نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

    فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

    با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

    هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر – منتخب سقیفه – که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

    فاطمه (علیها السلام) و فدک

    از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

    فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

    باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

    بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

    سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

    در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

    در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: “هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده”، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: “شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود.”

    وصیت

    در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

    شهادت

    سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

    فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

    تغسیل و تدفین

    مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

    “سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت… ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم… به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته…”

    امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

    سخنان فاطمه

    از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

    1-      قال مولاتنا فاطمه الزهرا (علیها السلام): “من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته”

    فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: “هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد.”

    2-   قال مولاتنا فاطمه الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبه الفدکیه: “فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للمله، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونه علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحه للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصله الأرحام منماه للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیه المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنه، و ترک السرقه ایجاباً للعفه، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه” انما یخشی الله من عباده العلماء.”

    فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: “پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس “از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید.” و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا “تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند.”

     

    احادیث حضرت زهرا

     

    احادیث حضرت زهرا

     

    1 قالَتْ فاطِمَهُ الزَّهْراء سلام اللّه علیها: نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُ اءنْبیائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 16، ص 211.)

    ما اهل بیت پیامبر وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم ، ما برگزیدگان پاک و مقدّس پروردگار مى باشیم ، ما حجّت و راهنما خواهیم بود؛ و ما وارثان پیامبران الهى هستیم .

    2 قالَتْ علیها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَیْکَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَهُ الاْ طْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَهُ دائِرَهِ الا مامَهِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1، ص 93.)

    در تعریف امام علىّ علیه السلام فرمود : او پیشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مرکز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاک از خانواده پاکان مى باشد، گوینده‌اى حقّگو و هدایتگر است ، او مرکز و محور امامت و رهبریّت است.

    3 قالَتْ علیها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، یُقْیمانِ اءَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

    حضرت محمّد صلّى اللّه علیه و آله و علىّ علیه السلام ، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروى کنند آن ها را از انحرافات دنیوى و عذاب همیشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

    4 قالَتْ علیها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

    هر کس عبادات و کارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خود را براى او تقدیر مى نماید.

    5 قالَتْ علیها السلام : إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ احَبَّ عَلیّا فى حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 2، ص 449 )

    همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ علیه السلام در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.

    6 قالَتْ علیها السلام : إلهى وَ سَیِّدى ، اءسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاهِ شیعَتى ، وَشیعَهِ ذُرّیتَى .(کوکب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

    خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانى که آنها را برگزیده‌اى ، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ایشان ، از تو مى خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشى .

    7 قالَتْ علیها السلام : شیعَتُنا مِنْ خِیارِ اءهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالى اَوْلیائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

    شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهایى که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.

    8 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اکْرَهُ انْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَریعَ الاْ جابَهِ. 1

    حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسیدم که عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى که خدا را قسم مى دادم و نفرین مى کردم . و مى دیدى چگونه دعایم سریع مستجاب مى گردید.

    9 قالَتْ علیها السلام : وَاللّهِ، لاکَلَّمْتُکَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فى کُلِّ صَلوهٍ. 2

    پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرین خواهم کرد.

    10 قالَتْ علیها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، انَّکُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضیتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لا شْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. 3

    هنگامى که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه مى گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزرده‌اید، و مرا راضى نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.

    11 قالَتْ علیها السلام : لاتُصَلّى عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى امیرالْمُؤ منینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحیفَتى اللّتى کَتَبها لى ابى بِمُلْکِ فَدَک .4

    افرادى که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علىّ علیه السلام شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.

    12 قالَتْ علیها السلام : إلَیْکُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ ابى یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ. 5

    خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هایتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آیا پدرم در روز غدیر خم براى کسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

    13 قالَتْ علیها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیها لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَالزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّیامَ تَثْبیتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْییدا لِلدّینِ 6

    خداوند سبحان ، ایمان و اعتقاد را براى طهارت از شرک و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاکى از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس ) را براى تزکیه نفس و توسعه روزى تعیین نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحکام اءساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.

    14 قالَتْ علیها السلام : یا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ. 7

    اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل کسى هستم از اهل بیتش که به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نیست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

    15 قالَتْ علیها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ اءیّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ، قُلْتُ لَها: فى حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟

    قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. 8

    هر که بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حیات و یا پس از مرگ ما باشد.

    16 قالَتْ علیها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ. 9

    آنچه را امام علىّ علیه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت انجام داد، وظیفه الهى او بوده است ، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نماید.

    17 قالَتْ علیه السلام : خَیْرٌ لِلِنّساءِ انْ لایَرَیْنَ الرِّجالَ وَلایَراهُنَّ الرِّجالُ. 10

    بهترین چیز براى حفظ شخصیت زن آن است که مردى را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.

    18 قالَتْ علیها السلام : اوُصیکَ یا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

    ضمن وصیّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نکنى . و به زیارت و دیدار من بر سر قبرم بیایى .

    19 قالَتْ علیها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَهِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلینى عَلى سَریرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرینى، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. 12

    در آخرین روزهاى عمر پر برکتش ضمن وصیّتى به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده مى‌دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشییع مى‌کنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و براى دیگران تعریف مى نمایند. مرا بر تخت که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.

    20 قالَتْ علیها السلام : …. إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح . 13

    مرد نابینائى وارد منزل شد و حضرت زهراء علیها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن نابینا مرا نمى بیند، من او را مى بینم ، دیگر آن که مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى کند.

    21 قالَتْ علیها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَهً لِرِجالِکُمْ. 14

    بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت ، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

    22 قالَتْ علیها السلام : إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناکَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. 15

    اگر آنچه را که ما اهل بیت دستور داده ایم عمل کنى و از آنچه نهى کرده ایم خوددارى نمائى ، تو از شیعیان ما هستى وگرنه ، خیر.

    23 قالَتْ علیها السلام : حُبِّبَ إ لَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَهُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبیلِ اللّهِ.

    سه چیز از دنیا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.

    24 قالَتْ علیها السلام : اُوصیکَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَهِ اُخْتى اءمامَهَ، فَإ نَّها تَکُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

    در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدیّن است . همانا مردان در هر حال ، نیازمند به زن مى باشند.

    25 قالَتْ علیها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ. 17

    همیشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زیر پاى مادران است ؛ و نتیجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

    26 قالَتْ علیها السلام : ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. 18

    روزه دارى که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودى از روزه خود نمى برد.

    27 قالَتْ علیها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. 19

    تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنى ازعذاب خواهد بود.

    28 قالَتْ علیها السلام : لایَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فى یَدِهِ ریحُ غَمَرٍ. 20

    کسى که بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برایش بوجود آید کسى جز خودش را سرزنش نکند.

    29 قالَتْ علیها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو. 21

    روز جمعه نزدیک غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا براى خود و دیگران دعا کنم .

    30 قالَتْ علیها السلام : إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا وَلایُبالى . 22

    همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از کسى باکى نخواهد داشت .

    31 قالَتْ علیها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ. 23

    اوّل باید در فکر مشکلات و آسایش همسایه و نزدیکان و سپس در فکر خویشتن بود.

    32 قالَتْ علیها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاهِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. 24

    هر شخصى نسبت به مرکب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از دیگرى در اولویّت است مگر آن که دیگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت را اقامه نماید، نباشد.

    33 قالَتْ علیها السلام : یا ابَه ، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراهً یَوْمَ الْقیامَهِ، واسَوْاء تاهُ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. 25

    اى پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد و فریاد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت علیهم السلام .

    34 قالَتْ علیها السلام : إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَهِ، اشْفَعُ عُصاهَ اءُمَّهِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ. 26

    هنگامى که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم ، خطاکاران امّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله ، را شفاعت مى نمایم .

    35 قالَتْ علیها السلام : فَاکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلى اُنْسِ الاْحْیاءِ.27

    ضمن وصیّتى به امام علىّ علیه السلام اظهار نمود: پس از آن که مرا دفن کردى ، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن ، چون که میّت در چنان موقعیّتى بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

    36 قالَتْ علیها السلام : یا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اکَلِّفَ نَفْسَکَ مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ. 28

    خطاب به همسرش امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام کرد: من از خداى خود شرم دارم که از تو چیزى را در خواست نمایم و تو توان تهیه آن را نداشته باشى .

    37 قالَتْ علیها السلام : خابَتْ اُمَّهٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّها.(مدینه المعاجز: ج 3، ص 430.)

    رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى که فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.

    38 قالَتْ علیها السلام : … وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَهِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَهِ ایجابا لِلْعِّفَهِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1، ص 312، فاطمه الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

    خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاکى جامعه از زشتى‌ها و جنایت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدى نکردن ، موجب پاکى جامعه و پاکدامنى افراد مى گردد.

    39 قالَتْ علیها السلام : حرم [الله] الشِّرْکَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطیعُوا اللّه فیما اءمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(ریاحین الشّریعه : ج 1، ص 312، فاطمه الزهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

    و خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن که همگان تن به ربوبیّت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طورى که شایسته است باید تقواى الهى داشته باشید و کارى کنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید.

    بنابر این باید اطاعت و پیروى کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهى کرده است ، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

    40 قالَتْ علیها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَکُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِالسَّلام .(الا مامه والتبصره : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

    به خدا سوگند، اگر حقّ یعنى خلافت و امامت را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروى ومتابعت کرده بودند حتّى دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا و دین اختلاف نمى کردند.

    و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکى پس از دیگرى منتقل مى گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّریف ، و صلوات اللّه علیهم اجمعین مى گردید که او نهمین فرزند از حسین علیه السلام مى باشد.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    1-اصول کافى : ج 1، ص 460، بیت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

    2-صحیح مسلم : ج 2، ص 72، صحیح بخارى : ج 6، ص 176.

    3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحیح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

    4-بیت الا حزان : ص 113، کشف الغمّه : ج 2، ص 494.

    5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

    6-ریاحین الشّریعه : ج 1، ص 312، فاطمه الزّهراء علیها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرین و انصار.

    7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

    8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

    9-الا مامه والسّیاسه : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

    10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

    11-زهره الرّیاض کوکب الدّرى : ج 1، ص 253.

    12-تهذیب الا حکام : ج 1، ص 429، کشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

    13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

    14-دلائل الا مامه : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

    15-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 320، ح 191.

    16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعیان الشّیعه : ج 1، ص 321.

    17-کنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

    18-مستدرک الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

    19-تفسیر الا مام العسکرى علیه السلام : ص 354، ح 243، مستدرک الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

    20-کنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

    21-دلائل الا مامه : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

    22-تفسیر التّبیان : ج 9، ص 37، س 16.

    23-علل الشّرایع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

    24-مجمع الزّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

    25-کشف الغمّه : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

    26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

    27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

    28-اءمالى شیخ طوسى : ج 2، ص 228.

     

    کلمات کلیدی : آنچه إ اءمالى از اصول افرادى الا اوّل اى اگر بحارالا بعد بهترین بیت تبسّم تفسیر تهذیب حضرت خداوند خصال خطاب در دلائل روز روزه ریاحین زهره صحیح ضمن علل مجمع مرد مستدرک هر همانا همیشه هنگامى ولادت فاطمه پس پیامبر کسى کشف کنزل () () اقرار () موائد () آن () حرام (آلودگی) (از (الا (اهل (بر (به (تهمت (در (دو (س) (س) (س) جناب (س) روزى (سلام (ص) (ص) (صحابی (صلی (ع) (عجل (علیه (علیها (علیهم (علیهما (قسمتی (مادر (مشغول (و (پاکیزه) (چنانچه (که (کوکب ) ) به ) حضرت ) خداوند ) خداوندا، ) در ) رستگار ) شیعیان ) ما ) هر ) همانا ) و [الله] «هو «و ، ،ح ؛ ؟ آب آبادانی آتش آتش، آتشی آخر آخرت آخرین آدمی آرامش آرد آرمیده آزاد آزرده آزرده‌اید، آزردگی آسایش آسمان آسمانى آسیاب آسیاى آشامیدن آشکار آغازین آغوش آفتاب آقای آل آله آلوده آلِهِ آل‏ آل‏عمران آماده آمد آمد) آمدن آمدند آمده آمده، آمرزد آمرزش، آن آنان آنان، آنجا آنرا آنست آنها آنهایى آنچنان آنچه آنکه آواره آورد آورد، آوردید آگاه آگاهی آیا آیات آید آیم آیند؛ آیه آیه‌ی آیه‏ى أدْعُو أصْبَحْتُ أنّى إ إخْلاصا إذا إلا إلاّ إلهى إلى إلَىَّ إلَیْهِ إلَیْکُمْ إنّهُ إنّى إنَّ إنْ اءساس اءسْئَلُکَ اءطیعُوا اءعیان اءمامه اءمامَهَ، اءمَرَکُمْ اءمَرْناکَ اءنْبیائِهِ(شرح اءنْتُمْ اءهْلِ اءوْجَبَ اءَودَّهُمْ، اءُمَّهِ اءیّامٍ ائمه ائِهِ ابا ابابکر ابتدا ابتر ابلاغ ابن ابوبکر ابوذر ابى ابى‏طالب ابَا ابَاالْحَسنِ ابَاالْحَسَنِ، ابَدا، ابَه ابَوا ابُوالْحَسَنِ ابْنَ ابیها ابی‌بکر ات اتاقهاى اتفاق اثبات اثر اثْنانِ، اجازه اجاق اجتماع اجتناب اجمعین اجِدُهُ احادیث احادیث، احاطه احتجاج احتجاجات احد احدی احساس احساسی احوال احَبَّ احکام، اختصار اختصار اختصار، اختصاص اختلاف اختیار اخلاص اخلاص، اخلاصاً اخلاق اخلاق سراسر اخلاقی اخْتَلَفَ ادامه ادعا ادعای ادعایی ادله اذا اذن اذیت اراده اراهُ، ارتباط ارتحال ارث ارثی ارثیّه‌ام ارحام ارزش ارزشمند ارسال از ازدواج ازعذاب است است است    است این است فاطمه است فاطمه، است مکارم است پس است) است)، است، استحقاق استحکام استدلال استدلالهای استشمام استقامت استوار استوارترین استواری استیجاب اسلام اسلام، اسلامی اسماء اسْتَقْبَحْتُ اشاره اشْفَعُ اشک اصحاب اصطلاح اصعد اصْطَفَیْتَهُمْ، اصْعَدَ اصْعَدْ اضطراب اطاعت اطاعُوهُما، اطراف اطرافش اطفال اطهر اطیعو اظهار اعتراض اعتقاد اعتقادی اعراب اعرابی اعرابی، اعصار اعضا اعضاء اعطای اعلام اعم اعمال اعْدائِنا افتاد افتادم افتاده افتخارات افراد افراد، افرادى افرادی افضل افْضَلَ اقامه اقدام اقدامی اقدس اقْدامِها، اقیانوس الأجر، الأرحام الأمر الا الائمه الائمه، الاْ الاْحْیاءِ ضمن الاْمامَ الاْیمانَ الایمان البته البلاغه البیضاء، التّاسِعُ التّبیان الثانی الثَّوبَ الجهاد الجَنَّهَ، الحج الحدید الحسن الحسن، الحسین، الحقّ الحمدللَّه الحَسَن الخمر الدّائم الدّائِمِ الدّارُ الدّرى الدّرىّ الذى الذُّنُوبَ الرجس، الرزق، الرَبّانى الرَّجُلُ الرِّجالَ الرِّجالُ الرِّجْسِ، الرِّزقِ، الرّیاض الریح الزهرا الزهراء الزّهراء الزّوائد الزَّهْراء الزکاه السخط، السرقه السلام السلام) السلام)) السلام)، السَّطْحِ، السَّعیدَ السَّعیدِ السَّعیدِ، السِّرْقَهِ الشرک الشرک، الشریف) الشّرایع الشّریعه الشّریف الشَّمْسِ الشِّرْکَ الشِّرْکِ، الشّیعه الصبر الصلوه الصّائِمُ الصَّلاهَ الصیام الطاف العاده العدل العسکرى العلماء فاطمه العمّال الغمّه الفائق، الفدکیه الفرقه، القاب القاب، القدر القذف القربی القصاص اللعنه، الله اللّتى اللّه اللّهَ اللّهُ اللّهِ اللّهِ سه اللّهِ، اللَّعْنَهِ، اللَّه المؤمنین المعاجز الموازین المکائیل النهی النَبِیَّ النّارِ النّاسُ النّاسِ النّاطِقُ النَّبىَّ النَّعیمَ النَّهْىَ النُّورانى النِّساءِ در الهى الهی الهی() کنیه‌های الهی، الوالدین الوسائل الوفاء الْبَلاءُ الْجارُ الْجَنَّهَ الْجَنَّهَ، الْجَنَّهِ الْحَقَّ الْحُسَیْنِ الْخَطّابِ الْخَمْرِ الْزَمْ الْعَذابِ الْعُلَماءِ(ریاحین الْقَذْفِ الْقُرآنِ، الْقِیامَهِ، الْقیامَهِ، الْمَحْشَرَ الْمَرْئَهِ الْمَیِّتُ الْمُؤْمِنِ الْمُسْلِمُ الْمُعانِدِ الْهَیْکَلُ الْکِبْرِ، الکبر، الی الیه ام اما امام امامان امامان) امامت امان اماناً امتت امتداد امر امرکم امری امشب امور اموری اموی امّا امّت امْرُءٌ امید امیر امیرالمؤ امیرالمؤمنین امیرالْمُؤ ان انبیا انتخاب انتساب انتظار انتقاد انتم انتهایی انجام انحراف انحرافات انداختن اندام اندوه اندوهش اندک انس انسانی انسجام انشقاق انصار انصار بحارالا انصاری، انفاق انفال انما انّى انَّکُما انْ انگارى انگیزه‌ای انگیزه‌های اهبط اهدایى اهل اهلش اهل‏بیت اهْبَطَ اهْلِهِ او او سرانجام او، اواخر اوامر اوست اوست هنوز اوست، اوصیاء اول اولاد اولویّت اولیاء اولین اوُصیکَ اوّل اى اَسْخَطْتُمانى اَلْبُشْرى اَنْ اَوّلاً اَوَّلُ اَوْ اَوْلیائِنا اُحَقُّ اُخْتى اُسْتُرینى، اُشْهِدُاللّهَ اُمَّهٌ اُنس اُنْسِ اُوصیکَ اکثر اکراه اکرم اکَلِّفَ اکْرَهُ اگر ای ایام ایثار ایجابا ایجاباً ایراد ایستاد ایستاده ایشان ایشان فاطمه ایشان، ایفا ایم ایمان ایمنى این اینان اینست اینک اینکه با باب باد بار بارها باز بازار بازدید بازگردانده بازگشت بازگشت    بازگو باش باشد باشد باشد على باشد، باشند باشند، باشى باشید باشیم باعث باقى باقی بالا بالاى بالربوبیه، بالمعروف بالندر بالین بام بانو بانوان بانوی بانویی باکى باید ببخشى ببریم، بتول بتول، بحار بحار، بحارالا بحارالانوار، بحارج بحث بحث، بخارى بخدا بخش بخشید بخشید تغسیل بخشیدند؛ بخشیده بخصوص بخواه بخواهد بخواهیم بدان بدست بدن بدنش بدهد بدور بدون بدین بر برابر برانگیخته براى برای برایش برایشان برایم براین برتر برترى برترین برخاست برخواسته برخورد برخوردار برخى برخی برد برد برداری برداشت بردند برده، بررسی برطرف برمی‌خاست برمی‌گزید برهنه برهنه‌ای برو، بروید بنابر برکات برکاتش برکاتی برکت، برکتش برکتی برکنارند زهرا برگزارى برگزید، برگزیدند برگزیده برگزیده‌اى برگزیده‌ی برگزیدگان برگشت، بریده بریده، بزرگ بزرگان بزرگترین بزرگوار بسان بست بستر بسته بسر بسوی بسیار بسیاری بسیده بشنویم؛ بطلان بعثت() بعد بعضى بغیر بفرستد، بفرمایید رسول بفروش؛ بقا بلاغت بلال بلند بلى، بلکه بن بنا بناء بنابر بند بندگان بندگانش بندگی بنى‏اسرائیل بنگریم بنگریم؛ به بهتر بهترین بهره بهشت بهشتى بهشتیان بواسطه بوجود بود بود بود عامه بود) بود، بود؛ بودن بودند بودند) بودند، بودند؛ بوده بوسیله بوى بوی بى بى‏حساب بى‏درنگ بى‏زبانى بَصَرَهُ بَعْدى بَعْدَ بُدَّ بُشْرى بِإبْنَهِ بِالرُّبُوبِیَّهِ، بِالصَّوابِ، بِالنِّساءِ، بِالَّذینَ بِبُکاءِ بِصَدْرِ بِصِیامِهِ بِقَض بِقَلْبِهِ بِما بِمُلْکِ بِنْتِ بِهِ بِهِ، بپرس بچه‏ها بچه‏هایت بچه‏هایش بگذارند بگو بگوید بگیر بی بیازارد بیان بیانگر بیانی بیانی، بیایى بیت بیتش بیرون بیش بیشتر بیعت بیمار بیماری بیماری، بین بیند، بینش بینم بی‌نیاز بی‌کران تأخیر تأسف تأمل تأکید تأکیدی تأیید تا تاریخ تاهُ تاکید تایید تبسم تبسّم تبیین تثبیتاً تجاوز تجسّم تجلیات تجلیل تحمل تحویل تخت تدارک تدفین تدفین مردم تربت تربیت ترتیب تردید ترس ترسیدم ترک ترین تزکیه تسلیم تسنن تشریع تشریعی تشکر تشییداً تشییع تطبیق تطهیر تطهیر، تطهیراً تعالی تعجب تعرض تعریضاً تعریف تعیین تغییراً تفاوت تفاوتى تفتیش تفرقه، تقاته تقاضای تقبل تقدیر تقسیم تقوا تقواى تقویت تقْصیرکُمْ، تلاوت تماشا تمام تمامى تمامی تمایل تمایلات تموتن تن تنزیه تنزیها تنزیهاً تنسیقاً تنها تهدید تهمت تهیه تو توان توبیخ توجه توجّه توحید توسط توسعه توصیف توفیق توفیه تَتَزَوَّجَ تَثْبیتا تَحْتَ تَحْمِلینى تَدَلّى تَرَکَ تَرْکَ تَزُورَنى تَزْکِیَهً تَشْییدا تَطْهیرا تَعالى تَعْمَلُ تَغْفِرَ تَمُوتُّنَ تَنْتَهى تَنْزیها تَکُونُ تُقاتِهِ، تِلاوَهُ تِلاوَهِ تکبر، تکذیب تکرار تکلیف تکه تکه‏نانى تکّبر، تکیه ثابت ثروت ثمره ثَلاثٌ ثَلاثَهَ ثُمَّ ج جابر جابَهِ جاری جامعه جامه‌ای جان جانب جانشین جاهلی جاهلیت جاى جای جایگاه جایگاهى جایگاه‏ها جایی جبرئیل جدا جدائى جدایی جراحات جریان جز جزا جستن جعلک جلاءالعیون جلوگیری جلیل جمادی جماعت جمال جمع جمعه جمعه‌ای جمعیت، جمع‌آوری جملات جمله جنازه جنایت جنسی) جنگها جنگی جنیان جهاد جهان جهانیان جهت جهت، جهنّم جواب جوارح جوارحش جوان جور جوشان جویا جَعَلَ جَمیعا جَوارِحَهُ ح حاصل حاصلخیز حاضر حاضریم حاضرین حال حالت حالى حالی حالیکه حامله حاوی حاکم حبیبه‌ات حتى حتّى حتی حج حجاباً حجم حجّ حجّت حدود حدیث حدیثی حذر حرام حرم حرکت حرکتهای حریره حزان حزن حساب حساب» حسن حسن، حسنین حسّاس حسین حسین، حسینی حصناً حضرت حضرت صدیقه حضرت، حضرتش حضور حضورش حفظ حق حقاق حقه»، حقوق حقّ حقّگو حقیقت حقیقت، حقیقی‌اش حلقه حمد حمزه حمزه، حمل حوادث حوریان حَتّى حَدٍ حَدَّثَنى حَسیبُهُمْ حَقىّ، حَقَّ حَیاتِهِ حَیاتِکِ؟ قالَتْ حُبِّبَ حُجَّتُهُ حُشِرْتُ حِجابا حکام حکایت حکومت حیات حین خابَتْ خاتم خارج خاص خاصَّتُهُ خاطر خالص خالصانه خالى خالِصَ خاندان خانه خانه ازدواج خانه فاطمه خانه‌اش خانه‌ی خانه‏اش خانه‏ى خانواده خانواده‏اش خاکسپارى خبار خبر خدا خدا خدا مادر خدا) خدا، خداحافظی خداست خداوند خداوند، خداى خدایى خداییم خدمت خدیجه خردسالش خردمند خرده‌گیران، خرماست خروج خریداری خشم خشمناک خشمگین خشنود خشنودی خصوص خضوع خطا، خطاب خطاکاران خطبه خطبه، خطبه‌ای خطه‌ای خطّاب خفیه خلاص، خلاف خلافت خلق خلیفه خم خمس خمسه، خواب خوابید خوار خواست خواست، خواستند، خواستگاران خواستگاری خواندم، خواندن خواهد خواهدبود خواهرم خواهم خواهند خواهیم خوبی خود خود، خوددارى خودداریم خودرو خودش خودم خودى خوراندیم خوردن خوردند خوردند، خورشید خوشحال خوشش خوشنود خوش‏آمد خوش‏دل خوف خون خونریزیها، خویش خویش، خویشاوندان خویشتن خویشتن، خویلد، خَلَفٍ خَلْقِهِ، خَیْرٌ خُمّ خِیارِ خْلاصِ، خیر خیر خیره خیره‏خیره دائِرَهِ دابَّتِهِ، داد داد هو داد، داد؛ دادم دادن دادند دادند فاطمه داده داده، دادى خداوند دادگری داراى دارای دارایی دارد دارم دارند دارى دارید داشت داشت ام داشت، داشتن داشتند داشتنى داشته داشته‌اند، دامان دانا دانست دانست، دانسته دانشمندان داود دخت دختر دخترت، دخترت؛ دخترش دخترم دخترکم دختری دخول در درآمد درآور، درآورده درب درباره درباره‏ى درحال درخشنده درخواست درد دردناک درست درمی‌یابیم دروغ؛ درون درک دریافت دزدى دزدی دست دستاسى دستهایش دستور دستى دستگاه دشمن دشمنان دعا دعایم دعایی دعوت دفاع دفن دقت دقیقه دقیق‌تر، دل دلالت دلسوز دلها، دلیل دنبال دنیا دنیوى دهد دهد سخنان دهد نکته‌ای دهد، دهر دهر، دهند دهند؛ دهند؟ دهیم، دو دوبار دوباره دور دوران دورى دوری دوزخ دوست دوستانش دوستداران دوستى دوش دوم دُنْیاکُمْ دْعُوَنَّ دید دید دیدار دیدارش دیدم دیدم، دیدن دیده دیدى دیدگان دیری دین دین، دینار دینارى دینارک دینی دیگ دیگر دیگر، دیگران دیگرى دیگری دیگى ذا ذات ذره‌ای ذریه ذَکَرْتُ ذُرّیتَى ذکر ذی ذیل را رابطه راز رازی، راستی راستین راضى راضی راضیه راضیه، راه راهنما راهنمایی ربوبی ربوبیت ربوبیّت ربّانى رتبه رتبه‌های رحلت رحلتش رحمت رزقها رسالت رسانند رستگارى رسد، رسول رسول‏اللَّه رسوم رسى رسید رسید، رسید؛ رسید؟ رسیده رشد رضا رضای رضایت رضایت، رعایت رفت رفت، رفتارهای رفتم رفتند رفتیم رنج رها رهبری رهبریّت رو روا روابط روان روانه روایات روایت روح روحانی رود، روز روزه روزهاى روزهایی روزى روزگار روزی روزی، روشن روشنائى روشنی روض روغن روى روی رویش رویگردان رَأیْتَ رَاءى رَسُولَ رَسُولِ رَضیتُمانى رِجْلَها رِجْلَها، رْثى رکوع رگ ریحُ ریخت ریشه زبان زحمت زد زده، زدوده زشت زشتى‌ها زفاف زمان زمانى زمانی زمین زمینه زن زناشویی زنان زنانش زنده زندگان زندگانی زندگی زندگینامه زننده زهرا زهرا زهرا حضرت زهرا فاطمه زهرا، زهراء زهى زوایای زودی زور زَجَرْناکَ زکات زکریا زیارت زیان زیر زیرا زینب زینب، زیورهاى س سؤال سائل سائلی ساخت على ساخت() چرخیدن ساده‌ترین سازد سازد، سازمان سازند ساعات ساعَهٌ سال سالیان سان سایت سایر سایرین سبب سبحان ستارگان ستایش ستم ستمهایی ستود ستوده سجود سختى سختی سخت‌ترین سخن سخنان سخنور سخنی سر سراسر سراغ سرانجام سرزنش سرور سرپوشیده سرچشمه سرکشید، سرگذشت سریع سعادت سعادتمند سفارش سفر سفره سفید سقط سقیفه سلام سلام‏اللَّه‏علیه سلام‏اللَّه‏علیه سلم) سلم) رسول سلم)، سلیمان، سمت سندی سنگین سنگینی سنی سه سهل سهو سو سوارى سودى سودی سوره سوره‏ى سوم سوى سوگ سوگند سوگند، سوگواری سوی سَاءُقْسِمُ سَبیلِ سَتَرَکِ سَریرٍ سَریعَ سَلَفٌ سَلَفٍ، سَلَّمَ سَمْعَهُ سَیِّدى سْتَحى سپاس سپرده سپری سپس سکوت سیر ش شأن شادمانى شاهد شایان شایسته شایستگی شب شبانه شبر، شبیهه شخص شخصى شخصی شخصیت شد شد بیان شد)، شد، شد؛ شد؟ شدت شدن شدند شدند، شده شده، شدى شدی؟ شدید شراب شرابخوارى شرایط شرایع شرب شرح شرم شرمندگی شروع شرک شرک، شرکت شریعت شریف شریفه شستشو ششم، شفاعت شفاعتش شقاوت شما شمار شمرده شمشیر شناخت شنید شنیدم شنیدن شهادت شهادت شهدای شهرآشوب، شهیدان شواهدی شود شود، شوم شوهر شوهرم شوید شُرْبِ شْکُوَنَّکُما شک شکایت شکستند، شکسته شکم شکوه شکیبایی‌ام شگفتا شگفت‏آورى شیئا شیخ شیر شیعه شیعَتى شیعَتُنا شیعَتِنا، شیعی شیعیان شیعیان، شیعیانش ص صاحب صاحِبَهُ صادر صادق صبحگاهان، صبر صحابه صحابی صحبتهاى صحت صحیح صدا صداى صدای صدق صدمه صدیقه صدیقه، صراحتاً صریح صفات صفحات صلوات صلى صلّى صورت صورتی صَحیفَتى صَدْرِ صَلوهٍ صَلَّى صَنَعَ صَنَعُوا ضد ضربات ضعف ضمن طاعتنا طاقت‌فرساترین طالِبُهُمْ طاهره طاهره، طاهرین طایفه طبق طبیعی طرف طرفی طریق طعام طعامى طعام‏هاى طلا طلب طهارت طور طورى طوسى طولانى طولانی طْیابِ، ظاهِرٍ، ظرف ظلم ظهور ظَلَمُوا عابد عاتِقَهً عارفان عاشورا عاشورا، عاطفی عالم عالى عالیترین عاملان عاملانی عامه عایشه عبادات عبادت عبادته، عباده عبارتند عبدالله عترت عثمان عجّل عدالتی عدل عدم عده عده‌ای عدول عذاب عذابی عذرى عرض عروسى عزا عزت عزوجل عشا عصر عصمت عصمت در عطا عظمت عظیم، عظیم‌تر عفت عقد عقوبت عقوبتی عقیده عقیده‌ای، علاقه علت علتی علم علماء علمی علو على علىّ على‏رغم علّت علی علیه علیها علیها) علیهاالسلام علیهم علیهم‏السلام علیه‏السلام علیه‏السلام پی عمار عمده عمر عمر عمران عمرش عمق عمل عمل، عملی عموی عمیق عن عنایت عنداللَّه عنداللَّه این عنه عنوان عهد عواقب عوامل عَذابَ عَزَّوَجَلَّ عَلى عَلىَ عَلىُّ، عَلَى عَلَیَّ عَلَیْهِ عَلَیْهِالسَّلام عَلَیْکَ عَلیّ، عَلیّا عَمّا عَنِ عَنّى عَنْ عَنْهُ، عَهِدَ عَهْدَ عَهْدَاللّهِ عَیْنِ عُذْرَ عُذْوٌ عُراهً عُصاهَ عِبادَتِهِ، عِبادِهِ عِتْرَهَ عْلِمْنى عیادت عین غدیر غدیر، غذا غذا، غذاى غرق غروب غسل غصب غضب غلام غلامش غلامی غم غمخوار غَدیرِ غَدیرِکُمْ، غَمَرٍ غَیْبِهِ، غیر غیر، ـ فاتقوا فارغ فاسق فاصله فاطمه فاطمه از فاطمه، فاطِمَهُ فانه فانها فتوحات فجعل فخر فدایش فدک فدک از فدکیه فرا فرائدالسمطین، فراخواند فراز فرازهای فراق فراموش فراهم فراوان فراوانی فرجه فردی فرزند فرزندان فرزندانش فرزندانم فرزندم) فرزندى فرزندی فرستاد فرستاده فرستاده‏ى فرش فرشتگانى فرض فرمائید فرمان فرمانبردارى فرمود فرمود همانا فرمود، فرموده فرو فروتنى فروشی فریاد فزونی فسئلت فصاحت فضائل فضیلت فضیلت، فقال فقدان فقرا فقط فقهی فقیر فقیری فهم فوق فوق‏العاده فى فَأ فَإ فَإنّى فَإنَّ فَإنَّها فَاتَّقُوا فَاصْبِرْ فَاِنّهُ، فَاکْثِرْ فَثَمَّ فَدَک فَلا فَیَصِفُها فِراشِهِ، فِى فکر فی فیما فیها قائم قائِمُنا، قادر قال قالت قالَتْ قالِیَهً قبرم قبلاً قتل قدر قدرت قدم قذف قرآن قرآن، قرار قرض قرون قریش قرینه قریه قریه‌ای قسم قسمت قسمتی قصاص قضا قطعه قلب قمر قوت قَانْتَ قَتَلَتْ قَدِ قَدْ قُدْسِهِ، قُطْبُ قُلْتُ قْطابِ، قیام قیامت قیمت لا لابُدَّ لاتَنْسانى لاتُصَلّى لاذَنْبَ لازم لاَ لاِ لاّ لاکَلَّمْتُکَ لایَرَیْنَ لایَلُومَنَّ لب لباس لباس، لباس‏ها لحاظ لحظات لذا لرزه لطمات لطماتی لعن لعنت لغت لغزش لفظی للإ للإسلام، للبخس، للدماء، للدین، للعامه، للعدد، للعفه، للقلوب، للمغفره، للمله، للنفس له لى لىَ لَئِنْ لَعَلِمْتَ لَقیتُ لَمّا لَمْ لَنا(بحارالا لَها لَهُ لَهُ، لَهُمْ لَوْتَرَکُوا لَوْلا لَکُمْ لَیَّ لُحُوقا لِدُنْیاکُمْ، لِرِجالِکُمْ لِسانَهُ لِسانِهِ لِصاحِبهِ لِعُصاهِ لِلاْ لِلدّینِ لِلنَّفْسِ، لِلِنّساءِ لِلْعِّفَهِ(ریاحین لِلْغُرُوبِ لِمَنْ لِوُلْدى لکم مأمور مؤ مؤثر مؤذن مؤمن مؤمنان ما ما، مائده مائده‏ى مابقی مابین ماتم ماجرا، ماجراى مادر مادر وقتى مادر، مادران مادرش مادرم مادری مالاتَقْدِرُ مالک مام مامه مامَهِ(ریاحین مامُ مانده مانده، مانع مانند ماه ماورای مایه مبارک مبارک، مبارکش مبارکه مبارکه، مباهات مباهله، مبنی متأثر متدیّن متصل متعال متعددی متعلق متفرق متقیان متمادی متنا متنوّع متوجه متوجّه متین مثال‌زدنی مجازات مجال مجال، مجالی مجتبی مجرای مجلس محاسبه محال محجه محدثین محدود محدودیت محراب محرابش محزون محسن محسوب محشور محصول، محفوظ محل محلی محمد محمّد محور محکم مخالف مخالفان مخالفت مختصر مختصری مختلف مخفی مخفیانه مخلوق مدت مدعاست مده مدّت مدینه مذهب مرا مراجعه مراسم مربوطه مرحله مرحمت مرد، مردان مردم مردم، مردى مردی مرضیه مرضیه، مرهم مرکب مرکز مرگ مرگم مریم مزار مسأله مسائل مساعدت مستجاب مستدرک مستقیماً مستمند مستوجب مستور مسجد مسلم مسلمانان مسلمانان، مسلمانی مسلمون مسلمین مسند مسیر مشابه مشاهده مشخص مشغول مشمول مشهور مشهور، مشکل مشکلات مصرف مصلحت مصلحته فاطمه مصلحه مصونیت مضامین مضایقه مضمون مضمونی مطابق مطالب مطالعه مطبوع مطلب مطلع مطهر مظلومه مظهر معانى معتبرترین معترضین معجزات معرض معرفت معرفی معروف معزز معطر معنا، معناست؛ معنای معنی معونه معیشت مغرب مغموم مفسران مقابل مقابل، مقالات مقاله مقام مقامى مقامی مقداد مقداری مقدس مقدم مقدمات مقدّرات مقدّس مقرّبانى مقرّر مقصود ملائکه ملاقات ملت، ملحق ممتازترین مملو من مناقب منبر منتخب منتسب منتظر منتقل منجی مندشان منزل منزلت منزلتی منسوب منشأ منظور منع منقول منماه منور منکرین منین منینَ مهاجر مهاجرین مهاجرین، مهدی مهر مهری مهمانى مهمى موائد موارد، موافقت مواقع مواقف موجب موجودات مورد موقع موقعیّتى مولاتنا مولاى مومنان مومنان، موى موکول مى مى‌دانم مى‌کنند مى‏ مى‏آمد مى‏باشد پس مى‏جوشید مى‏خواند، مى‏خورانم، مى‏دهد آنگاه مى‏زد عایشه مى‏زد گفت مى‏شد مى‏شود() تعدادی مى‏فرستاد، مى‏مانم، مى‏نماید مى‏نمود مى‏پذیرى؟ مى‏کرد مى‏کند مى‏کند واى، مى‏کند رسول مى‏کنند مى‏کنند، مى‏گردد مى‏گردد آنگاه مى‏گرفت مى‏گفت مى‏گوید مَحَلُّ مَصْلَحَتِهِ(بحار مَلائِکَتَهُ، مَماتى مَنْ مَنْزِلِهِ مَوالى مَوْتِنا مَوْتِهِ(شرح مُحَمَّدٌ مُحِبّینا مُسْلِمُونَ، مُعادى مُفارِقَتى مِثْلى مِنَ مِنْ مِنْهُ، مَّهِ مْرِاللّهِ مکارم مکه مگر میان میل میّت می‌آید می‌آید، می‌ایستاد می‌باشد می‌باشد اگر می‌باشند می‌برد می‌بردند، می‌بوسید می‌توان می‌تواند می‌خواهم می‌داد می‌دادند می‌دارد می‌داشتند می‌دانست می‌دانیم، می‌درخشد صدّیقه می‌درخشید؛ می‌دهد می‌دهم می‌رساند می‌رسد می‌روند() می‌سازد می‌ستود؛ می‌شد می‌شد)، می‌شد، می‌شمرد می‌شود می‌فرستادند می‌فرستد    می‌فرماید می‌فرماید، می‌فرمایند می‌فرمود می‌نامیدند می‌نماید می‌نماید مقام می‌نمایند می‌نماییم می‌نماییم       می‌نمود می‌نمود در می‌نمود، می‌نمود؛ می‌نمودند می‌نمودند، می‌نمودی، می‌نهادند می‌نگریست، می‌پرداخت می‌پنداشت می‌کرد، می‌کند می‌کند، می‌کنم اما می‌کنیم می‌کوشیدند می‌گذاشت می‌گردد می‌گردند می‌گردیم می‌گشت می‌گشود می‌گویی؟ نائل نابینا نابینائى ناتوانى ناحق نادیده ناراحت ناراحتى نارضایتی ناروا ناروای نازل ناشی نافرمانی نام نامداران نامه نامهای نامگذاری نان نانى ناپاکی، نباش، نباشد نباشد نباشند شهادت سرانجام نباید نبوت نبود نبود، نبوده نبوی نبوی، نبیند نترس نتوانست نتیجه نجات نخستین نخلهای نخواهد نخواهم نخواهند نداد ندارد، ندارم نداشت نداشتند نداشته نذر نروید نزد نزدیک نزدیکان نزدیکی نزول نسا نسبت نسل نشان نشانه نشد نشد باید نشده نشوند، نشوید نص نصب نصف نصیب نظاماً نظر نظم نظیر نعمت نعَمْ نفر نفرین نفرین، نفس نفسانی نفهمیدم گفتم نقشی نقل نما نما، نمائى نماز نمازى نمانده نماًء نماید نماید نماید فاطمه نماید، نمایم نمایند نمایند، نمایید، نماییم نماییم، نمود نمود نمود    نمود در نمود فاطمه نمود وصیت در نمود گویند نمود، نمودن نمودند نموده نموده، نموده‌اند نمونه نمى نمى‏دانى نمى‏دهى؟ نمى‏گردد، نمی نمی‌باشد نمی‌توان نمی‌داد، نمی‌ماند نمی‌نمود نمی‌نمود، نمی‌کرده‌اند) نمی‌گذارند، نمی‌گذاریم، نمی‌گذشت نمی‌یابید ننشست ننماید ننمود ننمود مقام ننمودم؛ ننمودید؛ نه نه، نهاکم نهایت نهج نهمین نهى نهی نو نوادگان نوار نوبه نور نورانى نورش نوشت نوع نویی نَبِیِّها(مدینه نَبیّه نَحْنُ نَفْسَهُ، نَفْسَکَ نَقَضَتْ نَهاکُمْ نُقْطَهُ نِصْفَ نِماءً نّى نَّما نَّها نْ نکته‌ای نکرد نکردن نکردی؟ نکردید، نکند نکنى نگاه نگذشت نگذشته نگرانى نگشته امروزه نگفت؛ نگیرد نیاز نیازمند نیازمندان نیافته‏ها نیامد هنوز نیاورد نیاوردم نیاید نیایش نیز نیست نیست، نیکو نیکوست نیکی ها ها ها؛ هاى هایتان هجری هجوم هدایتگر هدیه هذا هر هرکسى هرگاه هرگز هریک هزینه هستم هستند هستند، هستى هستیم هشدار هلاکت هم همان همانا همانطور همانند همانگونه همتای همتایی همراه همراهان همراهانش همراهی همراهیان همسایه همسایه‏ها همسایگان همسر همسرش همسرم همسری همه همچنان همچنین همچون همگان همگى همیشه همیشگى همین هنگام هنگام، هنگامی هوای هَلْ هُوَ هِذِهِ هیزم هیزمهای هیچ هیچگاه و و ام واجب واحد وادار وارث وارثان وارد واسطه‏ى واسَوْاء واضح واظهار وافر واقعه واقعیّت واقَفُوهُما(بحارالا والاتر والامقام والتبصره والسّیاسه والِدَین واى واى، وجود وجود، وحشت وحی ورزیدن ورزیدند ورشکستگی، وسیله وصایت وصف وصلت وصلت، وصله وصله‌دار وصله‌داری وصی وصیت وصیّتى وضع وضوح وظیفه وفا وفات وفاتش وفاتش، وقایع وقایه وقتى ولایت، ولى ولی ومتابعت وى وَ وَآلِهِ وَاءخَذُوا وَاتَّبَعُوا وَاجْتِنابَ وَارْضَ وَالاْنْفاقُ وَالاَْمْرُ وَالدُّعاءِ، وَالزَّکاهَ وَالصَّلاهِ وَالصِّیامَ وَاللّهِ وَاللّهِ، وَالنَّظَرُ وَالْحَّجَ وَجْهِ وَخَرقُوا وَخَلْفٌ وَرَثَهُ وَسَلَّمَ وَسُلالَهُ وَسیلَتُهُ وَشیعَهِ وَلا وَلایَراهُنَّ وَلایُبالى وَلَدَیَّ وَلَقَدْ وَلَوَرِثَها وَکُلُّ وُقُوفَ وُلْدِ وگرنه وی پا پاداش پاداش، پاره پاره‌ای پارچه پارچه‌اى پارچه‌ای پاسخ پانهاد، پاى پاک پاکان پاکدامن پاکدامنى پاکدامنی پاکى پاکی پاکیزه، پایان پایداری پایه‌های پدر پدر همانگونه پدر، پدرش پدرم پذیرایى پذیرش پذیرفته پر پراکنده پرداخت پرداخت نام، پرسید پرهیز پروردگار پروردگار، پرورش پس پسرم پسندیده پشت پلیدی، پنجم پنهان پوشانید، پوشش پوشید پوشیده پول پی پیاده‌ای پیامبر پیامبر با پیامبر) پیامبر، پیامبران پیامبرى پیراهن پیروان پیروى پیروی پیش پیشه پیشوائى پیشوایی پیشگاه پیمان پیوسته پیوستگی پیوند پیچیده چادر چاره چاره على چاره‌اى چاره‏اش چاره‏ساز چرا چرا؟ چشم چشمان چشمانش چشمه چنان چنانچه چند چنین چه چون چگونه چیز چیزى چیزی ژرفای کار کارهاى کارهای کارى کاری کافى کامل کانت کانَ کبری کتاب کتب کتمان کثرت کثیر کجا کجا؟ پیش کرامات کرد کرد کرد فاطمه کرد، کردم کردند کردند و کردند، کرده کردى کردیم على کریم کس کسانى کسانی کسى کسی کشان کشف کشید کشید؛ کشیدن کشیدند کفار کفایتش کفن کلام کلامی کلثوم کلمات کلماتی کم کمتر کمک کمکی کن کنار کنترل کند کند کنم کنند کنند، کننده کنى کنید کنید، کنیم کنیه‌ها نام که کهنه کوثر کوثر، کودک کودکان کوچکش، کوچکی کوکب کَتَبها کُلَّ کُلِّ کُنْتَ کِتابِ کیفیت کیلومتر گانه گاه گذارد() گذاشت گذاشت، گذشت گرامى گرامی گردآوری گرداند گرداند، گرداننده گردد گردد گردد؛ گردن گردن‌بند گردن‌بندی گردید گردید گردید بیماری گردید)، گردید، گردیدند گردیده گرسنه گرسنه‌ای گرسنه‏ایم گرسنگان گرسنگى گرسنگی گرفت گرفت، گرفتار گرفتن گرفتند گرفته گرمی گروهى گروهی گرویده گریه گزارد گزارش گسترده‌ای گسترش گشت گشت، گشتند گشته گشود گفت گفت سلام گفتار گفتارها گفتم گفتند گفته گمراهى گناه گناهان گناهى گنجینه‏هاى گواه گواهی گوش گوشت گوشتى گوشه‌ای گوناگون گونه گوید گویند زینب گوینده‌اى گیتی، گیرم یا یاد یادآوری یادگاری یارى یازدهم یازدهمین یاسر یافت یافت، یافته یافته‌اند یخشی یرزق یزید یشا یشاء یعقوب یعنى یعنی یقین یمانی یهودیان یَابْنَ یَبیتُ یَجْتَمِعُ یَحْتاجُ یَخْشَى یَدِهِ یَرانى یَشُمُّ یَصَنَعُ یَصُنْ یَغْفِرُ یَقى یَقُومَ یَنْبَغى یَوْمَ یَوْمَئِذٍ یَکُنْ یُبیحانِهِمُ یُصْنَعُ یُصیبَ یُطْرَحُ یُقْیمانِ یُنْقِذانِ یُوجِبُ یک یکدیگر یکى یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “حضرت زهرا”

    دیدگاه ها بسته شده اند.