حضرت زینب

مجموعه: دینی و مذهبی

حضرت زینب

حضرت زینب

 

زینب الگوی فضایل
بهترین جلوه‎گاه بــرای شناخت شخصیت وجودی زینب (سلام الله علیها) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و بــه دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد بــا ستمگران زمان اســت کــه تاریخ جزییات آن را بــرای ما نقل کرده اســت ولــی در بسیاری از موارد زندگی ایــن بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پرثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است. بــه گوشه‎هایی از فضایل ایشان توجه کنید.

ایمان راسخ حضرت زینب علیهاالسلام
اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری اســت کــه بــه ذات احدیت دارد تــا بتواند هــمــه کس و هــمــه چیز را در محضر او ذوب کــنــد و حــتـی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد بــه خداوند همین بس کــه هــمــه مصائب را بــرای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و هــمــه اینها را چــون از ســوی معبود است؛ زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را بــا برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیــرا کــه ایــن حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.

شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل اســت نه بــرای ایــن کــه جنگ کرده و کشته شده است. بـلـکـه جنگ و قیام بــرای خدا بوده است. آن گاه کــه حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند بــا تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.»
این اوج معرفت و ایمان اســت و عظمت روح را می‌رساند کــه چــون در راه خداست؛ تحمل آن آسان است.

عبادت زینب سلام الله علیها
عبادت غرض اصلی آفرینش اســت و امام معصوم سمبل و تجلی ایــن غرض؛ و هرچه یک انسان عابدتر باشد بــا حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و بــا معصوم مانوس‌تر می‌شود. شاید علت انس حضرت زینب (سلام الله علیها) بــا برادرش امام حسین (علیه السلام) جلوه‌ای از ایــن عبادت باشد.
حضرت امام حسین علیه السلام در هنگام وداع بــه زینب کبری فرمود: «خواهرم در نماز شبت مرا بــه یاد داشته باش.» و نــیــز از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه بــه شام هم فرایض و هم نوافل خود را بــه جای می‌آورد و غفلت نداشت. فــقــط در یکی از منازل بــه خاطر شدت ضعف و گرسنگی؛ نشسته نماز خواند کــه بعد معلوم شد؛ سه روز اســت غذا میل نکرده؛ زیــرا بــه هــر اسیر شبانه روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات بــه بچه‌ها می‌داد.»

نوشته‌اند هیچ‎گاه تهجد و نماز شب ایــن بانوی بزرگ ترک نشد. در فرهنگ قرآنی نافله چیزی اســت کــه زیاده بر واجب اســت و از روی تفضل و تبرع انــجـام می‌گیرد.

دانش حضرت زینب علیهاالسلام
حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بانوی علم و فضل است. او علم خود را از جد بزرگوارش پدر ارجمند و مادر گرامی و برادران عزیزش دارد؛ کسانی کــه متصل بــه وحی‎اند. نوشته‌اند حضرت زینب (سلام الله علیها) درس تفسیر بــرای بانوان داشت. آری دختر امیرالمومنین علی (علیه السلام) بــه راستی دارای علم وافر خدادادی بود. ابن عباس از وی بــا ایــن عبارت نقل می‌کند و می‎گوید: «بانوی خردمند ما زینب (سلام الله علیها) و همین بس کــه در بنی‎هاشم بــه «عقیله» یعنی بانوی خردمند معروف بود و آن هنگام کــه حضرت زینب (سلام الله علیها) در اسارت وارد کوفه شد. او بانوانی را کــه بــرای تماشا آمده‎اند؛ می‌شناسد. در و دیوار آن او را بــه یاد ایامی انداخت کــه بانوان همین شهر؛ صف اندر صف منتظر لقایش می‌نشستند تــا در درس تفسیرش شرکت کـنـنـد و اکنون شهر بــه شهر می‌گردد.

از سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در طول مسافرت کربلا؛ کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی کــه در فرصت‌های مختلف در برابر ستمکاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود؛ بــه خوبی معلوم می‌شود کــه مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الهی و جنبه خارق‎العاده داشته است. شاهد ایــن مطلب؛ کلام امام سجاد (علیه السلام) اســت کــه پــس از خطبه کوفه بر او فرمود: عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن کــه تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده و فهمیده‌ای هستی کــه کسی تو را فهم نیاموخته است.

فداکاری و ایثار عقیله بنی‎هاشم
زینب کبری وقتی احساس کــرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا و پیکار و مبارزه بــا بی دینان بــه دوشش آمده اســت و در ایــن راه بــایــد از مال و منال و شوهر و زندگی و فرزند بگذرد؛ حــتـی اگــر لازم شــود از دادن جان نــیــز دریغ نکند؛ بــا کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی دست می‌کشد. گویند بــه هنگام ازدواج حضرت زینب (سلام الله علیها) بــا عبدالله ابن جعفر؛ بــا توجه بــه علاقه وافری کــه میان او و برادرش حسین (علیه السلام) بود؛ شرط کــرد کــه هرگاه برادرش خواست سفری برود؛ زینب بتواند بــه همراه برادر مسافرت کــنــد و عبدالله شرط را پذیرفت.

قربانگاه فرزندان :
بانوی فداکار کربلا فرزندان خود را بــرای قربانی بــه قربانگاه نینوا می‌آورد و در هــمــه جا یاری مهربان و دلسوز بــرای رهبر عالی قدر ایــن قیام و نهضت مقدس یعنی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و چــون عصر عاشورا شــد و آن حجت الهی بــه شهادت رسید؛ سهم عمده و بار تازه‌ای بــه دوش ایــن بانوی فداکار نهاده شــد کــه چــون کوهی پولادین در برابر دشمنان منحرف ایستاد. در بعضی مقاتل نوشته‎اند: «در روز عاشورا هنگامی کــه فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) بــه شهادت رسیدند؛ ایشان از خیمه بیرون نیامد و بر بالینشان حاضر نشد. وقتی علت را سوال کردند؛ پاسخ داد: «تا مبادا برادرم خجالت بکشد.»

تجلی و نقش بسیار مهم حضرت زینب (سلام الله علیها) بــه گونه‌ای اســت کــه اکنون پــس از قرن‌ها باز هم چنان جلوه‌ای خاص دارد.

 

زندگینامه حضرت زینب

 

زندگینامه حضرت زینب

 

حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یــا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده؛ و جهان را بــه قدوم خویش مزین فرمودند.
نام؛ لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب؛ و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقه الصغرى؛ عصمه الصغرى؛ ولیه اللّه العظمى؛ ناموس الکبرى؛ شریکه الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه؛ فاضله؛ کامله و …

پدر بزرگوار آن حضرت؛ اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام؛ و مادر گرامى آن بزرگوار؛ حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها مىباشد.

همسر گرامى آن حضرت؛ عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب؛ بود. در کتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر بــه نامهاى على؛ عون؛ و جعفر و یک دختر بــه نام ام کلثوم ذکر شده است.
فرزندان حضرت زینب (س)

سبط بن جوزى درتذکره الخواص گوید: عبدالله بن جعفر را فرزندان متعدد بوده اســت ... از آن جمله ؛ على و عون الاکبر و محمد و عباس و ام کلثوم مى باشند کــه مادر آنان حضرت زینب (س) بوده اســت .
پرستارى مادر

روزهایى بر حضرت فاطمه زهرا (س) گذشت کــه بر اساس دردهاى فراوان از جمله : شکسته شدن پهلو؛ ورم بازو؛ صورت سیلى خورده و سقط جنین ؛ حدود90 روز بسترى بود. ناگفته پیداست کــه چنین بیمارى نیاز بــه پرستار دارد؛ لذا حضرت زینب در سن 5 سالگى از مادر پذیرایى و پرستارى مى کــرد و متاءسفانه طولى نکشید کــه بــه فراق مادر مبتلا گردید.

القاب حضرت زینب (س)

عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته فهمه غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار کعبه الرزایا: قبله رنجها.

نائبه الزهراء: جانشین و نماینده حضرت زهرا (س) نائبه الحسین : جانشین و نماینده حضرت حسین (ع) ملیکه الدنیا: ملکه جان ؛ شهبانوى گیتى

عقیله النساء: خردمند بانوان .

عدیله الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.

شریکه الشهید: انباز شهید.

کفیله السجاد: سرپرست حضرت سجاد.

ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و کبریایى .

سیه العقائل : بانوى بانوان خردمند.

سر ابیها: راز پدرش على (ع)

سلاله الولایه : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت .و لیده الفصاحه : زاده شیوا سخنى .

شقیقه الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع).

عقیلى خدر الرساله : خردمند پرده نشینان رسالت .

رضیعه ثدى الولایه : کسى کــه از پستان ولایت شیر خورده .

بلیغه : سخنور رسا.

فصیحه : سخنور گویا.

صدیقه الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى ).

الموثقه : بانوى مورد اطمینان .

عقیله الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان ).

الفاضله : بانوى بــا فضیلت .

الکامله : بانوى تام و کامل .

عابده آل على : پارساى خاندان على

عقلیه الوحى : بانوى خردمند وحى

شمسه قلاده الجلاله : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه .

نجمه سماء النباله : ستاره آسمان شرف و کرامت .

المعصومه الصغرى : پاک و مطهره کوچک .

قرینه النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.

محبوبه المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص).

قره عین المرتضى : نور چشم حضرت على (ع).

صابره محتسبه : پایدارى کننده بــه حساب خداوند براى خداوند.

عقیله النبوه : بانوى خردمند پیامبرى .

ربه خدر القدس : پرونده پرده نشینان پاکى و تقدیس .

قبله البرایا: کعبه آفریدگان .

رضیعه الوحى : کسى کــه از پستان وحى شیر مکیده اســت .

باب حطه الخطایا: دروازه آمرزش گناهان .

حفره على و فاطمه : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على (ع) و فاطمه (س).

ربیعه الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .

بطله کربلاء: قهرمان کربلا.

عظیمه بلواها: بانویى کــه امتحانش بس بزرگ بود.

عقلیه القریش : بانوى خردمند از قریش .

الباکیه : بانوى گریان .

سلیله الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا (س).

امنیه الله : امانت دار الهى .

آیه من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.

مظلومه و حیده : ستمدیده بى کس .

هوش و ذکاوت

صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوى بزرگوار چنین مىنویسد:

در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوى بزرگوار همین بس کــه خطبه طولانى و بلندى را کــه حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند؛ حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

و ابن عباس بــا آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم؛ از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت بــه عقیله تعبیر مىکند. چـنـانـچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل مىنویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت کرده و مىگوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»

دقت کنیم کــه حضرت زینب علیها السلام بــا اینکه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یــا کمتر) بود؛ ایــن خطبه عجیب و غرّاء کــه محتوى معارف اسلامى و فسلفه احکام و مطالب زیادى اســت را بــا یک مرتبه شنیدن حفظ کرده؛ و خود یکى از راویان ایــن خطبه بلیغه و غراء مىباشد.اساور من ذهب: .

فصاحت و بلاغت

کلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبههایى کــه از آن حضرت روایت شده خود قوىترین دلیل بر کمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار مىباشد. همان بانویى کــه امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَهٌ غَیرَ مُعَلَّمَه وَ فَهِمَهٌ غَیرَ مُفَهَّمَه» یعنى:

«اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید کــه تعلیم ندیده؛ و بانوى فهمیدهاى هستى کــه بشرى تو را تفهیم ننموده است».

در اینجا مرورى کوتاه بــه قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید کــه یکى از بزرگترین حرکتهاى آن حضرت؛ در واقعه کربلا بود کــه دستگاه حکومت بنى امیه را بــه شدّت لرزاند مىکنیم:

«به خدا قسم اى یزید؛ هــر چــه کردى بازگشت آن بــه سوى خودت خواهد بود؛ چرا کــه تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندریدى.

اى یزید! در آن روزى کــه خداوند بدنهاى پاک شهیدانمان را حاضر مىکند تــا حقوق خود را از ستمگر بستاند؛ تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد؛ امّا مىدانى در چــه حالى؟ در حالیکه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین بردهاى. آرى اى یزید! از ایــن پیروزى ظاهرى کــه بــه دست آوردهاى؛ غرق شادى مشو؛ و آن عزیزان را کــه در کربلا بــه خاک و خون کشیدهاى؛ مغلوب و مرده مپندار. کــه خداوند مىفرماید: (کسانى را کــه در راه خدا شهید شدهاند مرده مپندارید. بـلـکـه آنان زندهاند و در نزد خداى خود روزى مىخورند).آل عمران: 169

و اى یزید! براى تو همین بس کــه حاکم در آن روز خداوند؛ و دشمن تو پیامبر خدا؛ و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و بــه زودى کسى کــه ایــن مقام را براى تو زینت داده و تورا بر گردن مسلمین سوار کرده اســت (یعنى معاویه)؛ خواهد دانست کــه چــه جانشین بدى براى خود تعیین کرده و در روز جزا درخواهید یافت کــه بدترین مکان از آنِ کیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چــه افرادى خواهد شد.

کرامات

به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام؛ در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم؛ افرادى هستند کــه در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى مىباشند و توسل بــه ایشان؛ موجب گشایش مشکلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام کــه حتى در موارد زیادى مسیحیان بــه آن حضرت متوسل شده و بــه برکت توسل بــه آن حضرت مشکلاتشان حل گردیده و بــه حوائج و خواستههاى خویش نائل گردیدهاند.

حضرت زینب سلام اللّه علیها نــیــز بانویى بزرگوار از ایــن دودمان پاک اســت کــه توسل بــه آن حضرت براى حل مشکلات بزرگ بسیار تجربه شده اســت و کرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

به عــنــوان مثال شبلنجى یکى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:

«شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در کتابش مشارق الانوار مىگوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشکلى بسیار سختى شدم و بــه روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیدهاى در مدح آن حضرت سرودم کــه مطلع آن چنین بود:

آلِ طاها لَکُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواکُمْ بِما لَکُمْ آلآء

و خدا بــه برکت آن بانوى گرامى مشکل مرا حل کرد.
زینب عالمه بود

امام سجاد (ع) خطاب بــه عقیله بنى هاشم ؛ زینب کبرى (س) مى فرمایند:

(( یــا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه ؛ و فهمه غیر مفهمه )) .

عمه جان ! تو عالمه اى هستى بدون اینکه معلم داشته باشى ؛ و فهمیده اى هستى بى آن کــه کسى مطالب را بــه تو فهمانده باشد.
زینب محدثه بود

از سخنان فاضل دربندى (متوفى بــه سال 1286 هجرى ) و جز او از عالمان دیگر – رحمهم الله – ظاهر و هویدا اســت کــه آن خاتون دو سرا حضرت زینب کبرى (س) علم منایا و بلایا (مرگ ها و پیشامدهاى سخت ) را مى دانسته ؛ و فرمایش امام سجاد (ع) بــه او:

(( یــا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه ؛ و فهمه غیر مفهمه )) ؛ اى خواهر پدرم ! خداى را شکر و سپاس ؛ تو دانایى هستى کــه کسى بــه تو نیاموخته ؛ و فهمیده و درک کننده اى هستى کــه کسى بــه تو نفهمانده اســت .

دلیل و راهنما اســت بــه ایــن کــه زینب دختر امیرالمؤ منین (س) محدثه بوده ؛ یعنى هــمــه چیز (از جانب خداى تبارک و تعالى ) بــه او الهام مى شده و در دلش آشکار مى گشته اســت ... همچنین علم و دانش او از علوم لدنیه (علومى کــه از استاد فرا نگرفته ؛ بـلـکـه از جانب خداى عزوجل ) بوده اســت .
عقیله بنى هاشم

در برخى روایات اســت کــه او را مجلس علمى بود و زنان بــه قصد آموختن احکام دین نزد او مى رفتند. ایــن صفات برجسته کــه براى هیچ یک از زنان معاصر او فراهم نشده اســت ؛ زینب را از دیگران ممتاز ساخت ؛ چنان کــه او را (( عقیله بنى هاشم )) مى گـفـتـنـد و از وى حدیث فرا مى گرفتند.

ابن عباس از او حدیث کــنــد و گوید: (( عقیله ما؛ زینب دختر على (ع) حدیث کرد… و ایــن لقب بر او ماند؛ چنان کــه بــه عقیله معروف گشت و فرزندان وى را بنى عقیله گفتند. ))
ازدواج بــا عبدالله بن جعفر

وقتى کــه زینب بــه سن ازدواج رسید؛ على براى او کسى را کــه در شرافت‏خانوادگى‏شایستگى همسرى او را داشت ‏برگزید؛ خواستگاران فراوانى از جوانان محترم وثروتمند بنى‏هاشم و قریش براى زینب مى‏آمدند؛ ولى براى نوگل خاندان پیغمبر وبانوى خردمند بنى‏هاشم؛ عبدالله‏بن جعفر از هــمــه شایسته ‏تر بود.

پدر عبدالله؛ جعفربن ابى‏طالب اســت کــه ذوالجناحین (داراى دو بال) وابوالمساکین (پدر بینوایان) لقب یافت. جعفر؛ برادر تنى على و محبوب پیغمبر بود؛ابوهریره در باره جعفر مى‏گوید:

پس از رسول خدا(ص)؛ بهتر از جعفربن ابى‏طالب کسى نبود.

جعفر هنگام ستمگرى و سختگیرى قریش؛ براى حفظ دینش بــه حبشه‏هجرت کرد؛ و وقتى کــه از حبشه بــا عده‏اى از مسلمانان بــه مدینه بازگشت؛ رسیدن اوبه مدینه بــا فتح خیبر مصادف شد؛ رسول خدا؛ جعفر را در بغل گرفت و بوسید وچنین گفت:

«نمى‏دانم از آمدن جعفر دل‏شادترم و یــا از فتح خیبر».

و نــیــز از رسول خدا شنیده شــد کــه مى‏فرمود:

«مردم از ریشه‏هاى گوناگون هستند؛ و من و جعفر از یک ریشه هستیم‏».

جعفر بــا سپاهى کــه در سال هشتم هجرت بــه سوى روم مى‏رفت؛ عازم جهاد بارومیان شد.

رسول خدا چنین قرار داده بود کــه فرماندهى سپاه بــا زیدبن حارثه (1) باشد و اگــر اوکشته شــود فرماندهى بــا جعفربن ابى‏طالب خواهد بود. (2) .

سپاهیان اسلام رفتند؛ تــا به‏حدود بلقاء رسیدند؛ در آن جا بــا سپاهیان هرقل روبه‏روشدند.

مسلمانان در دهکده موته جاى گرفتند و جنگ خونینى در گرفت و زیددر حالى کــه پرچم رسول خدا را در دست داشت و جنگ مى‏کرد؛ رومیان او را بانیزه‏هاى خودشان قطعه قطعه کردند.

جعفر؛ پرچم را بــه دست گرفت و بــه نبرد پرداخت. تااین کــه دست راستش از تن‏جدا شد. جعفر علم را به‏دست چپ گرفت و بــه نبرد ادامه داد؛ دست چپش هم جداشد. علم را در بغل گرفت و آن قدر پاى‏دارى کــرد تــا کشته شد. جعفر نخستین فرزندابوطالب اســت کــه در راه اسلام کشته شده.

مادر عبدالله‏بن جعفر؛ اسماء دخت عمیس است؛ وى خواهر میمونه ام‏المؤمنین‏و سلمى همسر حمزه‏بن عبدالمطلب و لبابه همسر عباس ابن عبدالمطلب است. (3) .

جعفر بــا اسماء ازدواج کــرد و او مادر هــمــه فرزندان جعفر است. اسماء پــس ازشهادت جعفر به‏همسرى ابوبکر درآمد و براى او محمدبن ابى بکررا آورد و پــس ازمرگ ابوبکر؛ على‏بن ابى‏طالب او را گرفت؛ اسماء براى على؛ یحیى و محمد اصغر راآورد.

واقدى در تاریخش مى‏گوید کــه عون و یحیى را بیاورد.

شوهر زینب؛ عبدالله‏بن جعفر؛ در حبشه متولد شد؛ عبدالله؛ نخستین نوزاد اســت ‏از مسلمانان مهاجر بــه حبشه کــه در آن دیار بــه دنیا آمده است.

ابن حجر در اصابه (4) نقل مى‏کند کــه رسول خدا فرمود:

«خوى و خلقت عبدالله به‏من مى‏ماند» ســپــس دست راست عبدالله راگرفته وچنین فرمود:

«بارالها! خاندان جعفر را برقرار بدار و کسب و کار را براى عبدالله مبارک گردان‏».

این جمله را سه بار مکرر مى‏کند. و ســپــس مى‏فرماید: « من در دنیا و آخرت سرورآن ها هستم‏».

عبدالله مردى بود بزرگ؛ جوان مرد؛ دلیر؛ پاک‏دامن؛ و مرکز جود و سخا نامیده‏شد; احسان فروشى نمى‏کرد و نیکى را نمى‏فروخت و هیچ مستمندى را از درخانه‏اش ناامید بر نمى‏گردانید. محمدبن‏سیرین مى‏گوید:

بازرگانى شکرى بــه مدینه آورد و بــه فروش نرفت. ایــن خبر بــه عبدالله بن جعفررسید. بــه پیش‏کارش فرمان داد کــه آن شکر را بخرد و بــه مردم ببخشد.

یزیدبن معاویه مال گزافى بــه طور هدیه براى او فرستاد. موقعى کــه مال بــه دست‏ عبدالله رسید؛ آن را میان اهل مدینه قسمت کــرد و از آن بــه منزل خود هیچ نبرد.

این شعر عبدالله‏بن قیس رقیات اســت کــه مى‏گوید:

من مانند فرزند نامدار و سفید بخت جعفر هستم. او چــون مى‏دانست کــه مال باقى‏نخواهد ماند؛ بــه مستمندان و بى‏چارگان ببخشید و نام خود را جاویدان کرد.

و ایــن سخن عبدالله‏بن ضرار اســت کــه در ستایش عبدالله‏مى گوید:

اى فرزند جعفر؛ تو بهترین جوان مردان هستى و براى هــر کس کــه در خانه‏ات رابزند و فرود آید بهترین میزبانى.

میهمانانى بسیار در نیمه شب بــه خانه تو آمدند؛ هــر غذایى کــه خواستند آماده بود وچه سخنان شیرینى از تو شنیدند و چــه گشاده رویى‏هایى از تو بدیدند.

ابن قتیبه در عیون‏الاخبار نقل مى‏کند (5) کــه هنگامى‏که معاویه از مکه باز مى‏گشت؛به مدینه آمد و هدایا ومال بسیارى براى حسن و حسین و عبدالله‏بن‏جعفر و محترمان‏دیگر قریش فرستاد.

به فرستادگان سفارش کــرد کــه پــس از رسانیدن مال؛ قدرى درنگ کـنـنـد و ببینندهرکدام بــا هدایاى خود چــه مى‏کنند. وقتى کــه فرستادگان رفتند کــه هدایا را برسانند؛معاویه بــه اطرافیان خود روى کرده؛ چنین گفت:

اگر بخواهید؛ به‏شما مى‏گویم کــه هــر کس بــا هدیه‏اش چــه خواهد کرد.

اما حسن؛ مقدارى از عطریات هدیه‏اش را بــه زنان خود داده و بقیه را بــه هــر کس‏که نزد او بود؛ مى‏بخشد.

اما حسین؛ از کسانى کــه پدرانشان در صفین کشته شده و یتیم شده‏اند؛ شروع‏مى‏کند؛ اگــر چیزى بماند؛ شترهایى قربانى کرده و تقسیم مى‏کند و شیر تهیه کرده‏به مردم مى‏دهد.

اما عبدالله‏بن جعفر؛ بــه غلام خود مى‏گوید: بدیح؛ قرض‏هاى مرا ادا کن و اگرچیزى ماند وعده‏هایى کــه بــه مردم داده‏ام انــجـام بده.

و امــا فلان…تا آخر.

فرستادگان کــه بازگشتند و هــر چــه دیده بودند گزارش دادند؛ همان‏طور بود که‏معاویه گفته بود.

عبدالله در بخشش‏هاى خود اسراف مى‏کرد؛ و از آن کــه مالش از میان برود و یابه‏دشمنانش برسد ابایى نداشت.

اگر در کفش به‏جز جانش نباشد؛ همان را خواهد بخشید؛ حاجتمند بــایــد از خداى‏بپرهیزد کــه آن را تقاضا نکند.

زناشویى مبارک بارور شد; زینب دختر زهرا براى عبدالله بن جعفر چهار پسرآورد: على؛ محمد؛ عون اکبر؛ عباس؛ هم چنان کــه دو دختر آورد کــه یکى از آن دوام‏کلثوم اســت کــه معاویه بــا زیرکى سیاسى خود مى‏خواست او را بــه همسرى یزیددر آورد؛ تــا از پشتیبانى بنى‏هاشم استفاده کند. عبدالله؛ اختیار دختر را به‏دست‏خالوى‏او امام حسین داد؛ آن حضرت هم دختر را بــه پسر عمویش قاسم‏بن محمدبن‏جعفربن‏ابى‏طالب تزویج کرد.

ازدواج زینب میان او و پدر و برادرانش جدایى نینداخت؛ محبت امام على‏به دختر و برادر زاده‏اش بــه اندازه‏اى بود کــه آن دو را هم‏چنان نزد خود نگاه داشت تاوقتى کــه على زمام‏دار مسلمانان شــد و کوفه را پایتخت قرار داد؛ آن دو بــا آن حضرت‏به کوفه آمدند و در مرکز خلافت زیر سایه امیرالمؤمنین مى‏زیستند.

در جنگ‏هاى آن حضرت؛ عبدالله در کنار عموى خود ایستاده و نبرد مى‏کردویکى از سرداران آن حضرت در صفین بود.

مردم کــه مى‏دانستند عبدالله نزد دودمان پیغمبر ارزش واحترامى دارد؛ اوراوسیله‏اى پیش امیرالمؤمنین و دو فرزندش حسن و حسین قرار مى‏دادند; چــون که‏خواهش او رد نمى‏شد و امیدش ناامید نمى‏گردید.

در اصابه از محمدبن سیرین نقل مى‏کند کــه یکى از دهقانان اراضى سواد (6) ازعبدالله خواست کــه در باره حاجتى باعلى سخن گوید؛ على حاجت آن مرد را برآورد.آن مرد چهل هزار براى عبدالله فرستاد؛ عبدالله آن را نپذیرفت و چنین‏گفت: مانیکوکارى را نمى‏فروشیم. (7) .

ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین (8) نقل مى‏کند:

وقتى کــه حسن‏بن على‏از دنیا رفت؛ اهل بیت پیغمبر بنابر وصیتى کــه امام حسن‏نموده بود خواستند کــه آن حضرت را در کنار رسول خدا به‏خاک سپارند؛بنى‏امیه اسلحه پوشیده و مانع شدند و مروان حکم چنین مى‏گفت:

چه جنگ‏هایى کــه از صلح بهتر است؟ آیا عثمان را در دورترین نقاط بقیع دفن‏کنند؛ ولى حسن در خانه رسول خدا (ص) دفن شود؟ تــا من بتوانم شمشیر بردارم؛هرگز ایــن کار نخواهد شد.

حسین نپذیرفت و گفت: چاره‏اى نـیـسـت جز آن کــه برادرش در کنار جدش‏به خاک سپرده شود. نزدیک بود فتنه‏اى روى دهد؛ اگــر عبدالله جعفر پا در میان‏نمى‏گذاشت.

او بــه پسر عمویش حسین عرض کرد:

تو را بــه حق من کــه کلمه‏اى برزبان نیاورى.

عبدالله؛ عمو زاده خود حسن را بــه سوى بقیع برد و در همان جایى کــه مادرش‏زهرا به‏خاک سپرده شده بود (9) دفن گردید (10) و مروان حکم بازگشت.

زینب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟

مراجع تاریخى از وصف رخساره زینب در ایــن اوقات خوددارى مى‏کنند; زیراکه او در خانه و روبسته زندگى مى‏کرده و ما نمى‏توانیم مگر از پشت پرده وى رابنگریم.

ولى پــس از گذشتن ده‏ها سال از ایــن تاریخ؛ زینب از خانه بیرون مى‏آید و مصیبت‏جانگداز کربلا او را بــه ما نشان مى‏دهد و کسى‏که او را بــه چشم دیده براى ما وصفش‏مى‏کند و چنین مى‏گوید – چنان کــه طبرى نقل کرده است: گویا مى‏بینم زنى را کــه مانندخورشید مى‏درخشید و بــا شتاب از خیمه‏گاه بیرون مى‏آمد. (11) .

پرسیدم: او کیست؟ گفتند: زینب دختر على‏است.

هنگامى کــه زینب پــس از شهادت امام حسین بــه مصر مى‏رود؛ عبدالله بن ایوب‏انصارى در وصفش مى‏گوید:

…به خدا کــه من صورتى مانند آن ندیدم؛ گویا پاره‏اى از ماه بود.

در صورتى کــه ایــن بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمین سال زندگى خودبود؛ غریب بود؛ خسته و کوفته بود؛ مصیبت‏زده و داغ دیده بود؛ پــس جمال زینب درآغاز جوانى پیش از آن کــه سالمند بشود؛ و مصایب جانگداز خوردش کــنــد و جام‏داغ دیدگى را تــا پایان بدو بنوشاند؛ چگونه بوده؟!

اما شخصیت زینب؛ بهتر اســت کــه – در ایــن جا نــیــز – منتظر شویم تــا ایــن کــه حوادث‏از دلیرى و پاى‏دارى او پرده بردارد؛ و او را در بهترین نمونه از دلاورى و زیربار ظلم‏نرفتن و بزرگ منشى بــه ما بنمایاند.

به همین زودى تعجب مورخان از ایستادگى زینب واستقامت او در برابر یزیدبن‏معاویه آشکار مى‏شود.

ابن حجر در اصابه براى ما مطلبى نقل مى‏کند کــه از قدرت زینب در سخن ونیرومندى‏اش در استدلال خبر مى‏دهد. (12) .

و در آینده نزدیکى مردم آن عصر در کربلا و در مجلس استان‏دار کوفه و مجلس‏یزیدبن معاویه سخنانى از زینب مى‏شنوند کــه فصاحت و بلاغتش هــمــه را متعجب‏مى‏کند؛ بــه همان اندازه‏اى کــه امروز ما را بــه تعجب مى‏اندازد و همگى بــه فوق‏العادگى‏او و سخنورى او و سحر بیانش گواهى مى‏دهند.

جاحظ در کتاب البیان والتبیین از خزیمه اسدى نقل مى‏کند:

پس از شهادت امام حسین وارد کوفه شدم و سخنان پر مغز و شیواى زینب راشنیدم؛ من ناطق‏تر و گوینده‏تر از او زنى را ندیدم. گویا از زبان امیرالمؤمنین على‏بن‏ابى‏طالب سخن مى‏گفت.

این شمایل زینب است‏به طورى کــه او را در کربلا دیده‏ایم؛ و چنان کــه در زمان‏جوانى‏اش نمونه‏اى از فضایل براى ما نمایان شده؛ زیــرا مى‏شنویم کــه او در مهربانى ورقت قلب بــه مادرش و در دانش و پرهیزگارى بــه پدر مانند بوده.

و چنان کــه بعضى از روایات مى‏گوید: زینب داراى مجلس علمى ارجمندى بوده‏که زنانى کــه مى‏خواستند احکام دین را بیاموزند؛ در آن مجلس حاضر مى‏شده و کسب‏دانش مى‏کرده‏اند.

صفات برجسته‏اى در زینب جمع بوده کــه هیچ یک از زنان عصر او دارا نبوده‏اند؛لذاست کــه «بانوى خردمند بنى‏هاشم‏» گردید. ابن‏عباس کــه از او روایت مى‏کند؛مى‏گوید: «بانوى خردمند ما زینب دختر على چنین گفت‏».

زینب؛ بدین لقب بــه طورى معروف شده بود کــه وقتى «بانوى خردمند» مى‏گفتند؛زینب فهیمده مى‏شد. فرزندان او بــه چنین لقبى افتخار مى‏کردند و بــه «زادگان بانوى‏خردمند» شناخته شده بودند.
شهادت آن حضرت

حضرت زینب سلام الله علیها در شب یک شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى کــه بــه همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر بــه شام رفته بودند؛ شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

و مزار ملکوتى آن حضرت اینک زیارتگاه عاشقان وارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مىباشد.
پی نوشتها:

1) از تحقیق در تواریخ به‏دست مى‏آید کــه فرمانده‏اول جعفر بوده و ســپــس زید.(مترجم).

2) بعضى از مورخان معتبر نقل کرده‏اند کــه نخستین فرماندهى‏که از طرف پیغمبر تعیین شده‏بود؛ جعفر بودو زیدبن حارثه فرمانده دوم بود. از اشعار عباس بن مرداس کــه در مرثیه آن ها گفته و سیره ابن هشام؛ نقل‏مى‏کند نیز؛ چنین مستفاد مى‏شود. (مترجم).

3) الاستیعاب؛ ج 4؛ ص 230-231.

4) ج 3؛ ص 49.

5) ج 3؛ ص 40.

6) زمین‏هاى سبز و خرم را سواد گویند کــه بیشتر در عراق عرب بود. دهقان یعنى ارباب ملک. (مترجم).

7) الاصابه ؛ ج 2؛ ص 281.

8) ص 74.

9) قبلا تذکر داده شــد کــه بودن قبر زهرا در بقیع کاملا موردتردید است.(مترجم).

10) بردن جنازه امام حسن بــه بقیع وسکوت حسین (ع) دراثروصیت امام حسن (ع) بوده. کامل‏ابن‏اثیر؛ ج‏3؛ص 228. (مترجم).

11) تاریخ طبرى؛ ج 4؛ ص 340-341.
12) الاصابه؛ ج 4؛ ص 314 و 315 و 510

 

احادیث حضرت زینب

 

احادیث حضرت زینب

 

حضرت زینب علیهاالسلام

وسیله ارتباط خلق و خالق

ابوبکر بــا ایــن سند: محمد بن زکریا؛ جعفر بن محمدبن عماره‏کندى؛ پدرش؛ حسین بن صالح؛ حى دو مرد از بنى‏هاشم؛ از حضرت‏زینب علیهاالسلام دختر على علیه‌السلام روایت کــرد کــه زینب علیهاالسلام فرمود: «قالت فاطمه علیهاالسلام: … و نحن وسیلته فى‏خلقه و نحن خاصته و محل‏قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه انبیائه…» «ما وسیله‏ارتباط خدا بامخلوق‏هاى او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکى‏ها؛ ما راهنماهاى روشن خداییم و وارث پیامبران اوهستیم‏».

بهشت جایگاه شیعیان

ابى‏حجاف (از محمدبن عمر بن حسن)؛ از زینب؛ بــه نقل از فاطمه علیهاالسلام و اشجع؛ بلیدبن سلیمان (از ابى‏حجاج؛ محمدبن عمرو هاشمى) اززینب دختر على علیه‌السلام نقل کــرد کــه فاطمه علیهاالسلام فرمود: «قالت فاطمه علیهاالسلام : ان رسول الله قال لعلى امــا انک یابن‏ابى‏طالب و شیعتک فى‏الجنه‏» «و سیجى‏ء اقوام ینتحلون حبک ثم‏یمرقون من الاسلام کمایمرق السهم من الرمیه.» رسول خدا به‏على علیه‌السلام فرمود: «اى پسر ابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت‏اند و بــه زودى قومى مى‏آیند کــه از دوستى تو سخن مى‏گویند. آنگاه از اسلام فرار مى‏کنند. مانند پرت شدن تیر از کمان.»

دوستى آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم

روایتى مشهور بــه «فاطمیات‏» در باب دوست داشتن آل محمد کــه بااین اسناد نقل شده است: «… عن فاطمه بنت السجاد على بن الحسین زین العابدین علیه‌السلام عن‏فاطمه بنت ابى عبد الله الحسین علیه‌السلام عن زینب بنت امیر المؤمنین علیه‌السلام عن فاطمه بنت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قالت: الا من مات على حب آل محمد مات شهیدا» «آگاه باشید هــر کسى کــه ‏بر دوستى آل محمد بمیرد؛ شهید است.»

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “حضرت زینب”

دیدگاه ها بسته شده اند.