حضرت زینب

حضرت زینب

مجموعه: اختصاصی, دینی و مذهبی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • حضرت زینب
  •  

    حضرت زینب

    حضرت زینب

     

    زینب الگوی فضایل
    بهترین جلوه‎گاه برای شناخت شخصیت وجودی زینب (سلام الله علیها) همان سفر تاریخی کربلا و مطالعه واقعه عاشورا و به دنبال آن خواندن داستان اسارت آن بزرگوار و همراهان او و چگونگی برخورد با ستمگران زمان است که تاریخ جزییات آن را برای ما نقل کرده است ولی در بسیاری از موارد زندگی این بزرگوار کوتاهی کرده و در بیشترین دوران عمر پرثمر آن بانوی بزرگ اسلام در سکوت مانده است. به گوشه‎هایی از فضایل ایشان توجه کنید.

    ایمان راسخ حضرت زینب علیهاالسلام
    اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود.

    شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.»
    این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.

    عبادت زینب سلام الله علیها
    عبادت غرض اصلی آفرینش است و امام معصوم سمبل و تجلی این غرض؛ و هرچه یک انسان عابدتر باشد با حرکت آفرینش هماهنگ‌تر و با معصوم مانوس‌تر می‌شود. شاید علت انس حضرت زینب (سلام الله علیها) با برادرش امام حسین (علیه السلام) جلوه‌ای از این عبادت باشد.
    حضرت امام حسین علیه السلام در هنگام وداع به زینب کبری فرمود: «خواهرم در نماز شبت مرا به یاد داشته باش.» و نیز از امام سجاد علیه السلام نقل شده است: «عمه‌ام زینب در مسیر اسارت از کوفه به شام هم فرایض و هم نوافل خود را به جای می‌آورد و غفلت نداشت. فقط در یکی از منازل به خاطر شدت ضعف و گرسنگی، نشسته نماز خواند که بعد معلوم شد، سه روز است غذا میل نکرده، زیرا به هر اسیر شبانه روز یک گرده نان می‌دادند و عمه‌ام سهمیه خود را بیشتر اوقات به بچه‌ها می‌داد.»

    نوشته‌اند هیچ‎گاه تهجد و نماز شب این بانوی بزرگ ترک نشد. در فرهنگ قرآنی نافله چیزی است که زیاده بر واجب است و از روی تفضل و تبرع انجام می‌گیرد.

    دانش حضرت زینب علیهاالسلام
    حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بانوی علم و فضل است. او علم خود را از جد بزرگوارش پدر ارجمند و مادر گرامی و برادران عزیزش دارد، کسانی که متصل به وحی‎اند. نوشته‌اند حضرت زینب (سلام الله علیها) درس تفسیر برای بانوان داشت. آری دختر امیرالمومنین علی (علیه السلام) به راستی دارای علم وافر خدادادی بود. ابن عباس از وی با این عبارت نقل می‌کند و می‎گوید: «بانوی خردمند ما زینب (سلام الله علیها) و همین بس که در بنی‎هاشم به «عقیله» یعنی بانوی خردمند معروف بود و آن هنگام که حضرت زینب (سلام الله علیها) در اسارت وارد کوفه شد. او بانوانی را که برای تماشا آمده‎اند، می‌شناسد. در و دیوار آن او را به یاد ایامی انداخت که بانوان همین شهر، صف اندر صف منتظر لقایش می‌نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند و اکنون شهر به شهر می‌گردد.

    از سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی که در فرصت‌های مختلف در برابر ستمکاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبی معلوم می‌شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الهی و جنبه خارق‎العاده داشته است. شاهد این مطلب، کلام امام سجاد (علیه السلام) است که پس از خطبه کوفه بر او فرمود: عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن که تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده و فهمیده‌ای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است.

    فداکاری و ایثار عقیله بنی‎هاشم
    زینب کبری وقتی احساس کرد مسئولیت بزرگ جهاد در راه خدا و پیکار و مبارزه با بی دینان به دوشش آمده است و در این راه باید از مال و منال و شوهر و زندگی و فرزند بگذرد، حتی اگر لازم شود از دادن جان نیز دریغ نکند، با کمال شهامت و فداکاری از خانه و کاشانه و شوهر و زندگی دست می‌کشد. گویند به هنگام ازدواج حضرت زینب (سلام الله علیها) با عبدالله ابن جعفر، با توجه به علاقه وافری که میان او و برادرش حسین (علیه السلام) بود، شرط کرد که هرگاه برادرش خواست سفری برود، زینب بتواند به همراه برادر مسافرت کند و عبدالله شرط را پذیرفت.

    قربانگاه فرزندان :
    بانوی فداکار کربلا فرزندان خود را برای قربانی به قربانگاه نینوا می‌آورد و در همه جا یاری مهربان و دلسوز برای رهبر عالی قدر این قیام و نهضت مقدس یعنی اباعبدالله الحسین (علیه السلام) بود و چون عصر عاشورا شد و آن حجت الهی به شهادت رسید، سهم عمده و بار تازه‌ای به دوش این بانوی فداکار نهاده شد که چون کوهی پولادین در برابر دشمنان منحرف ایستاد. در بعضی مقاتل نوشته‎اند: «در روز عاشورا هنگامی که فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) به شهادت رسیدند، ایشان از خیمه بیرون نیامد و بر بالینشان حاضر نشد. وقتی علت را سوال کردند، پاسخ داد: «تا مبادا برادرم خجالت بکشد.»

    تجلی و نقش بسیار مهم حضرت زینب (سلام الله علیها) به گونه‌ای است که اکنون پس از قرن‌ها باز هم چنان جلوه‌ای خاص دارد.

     

    زندگینامه حضرت زینب

     

    زندگینامه حضرت زینب

     

    حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده، و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
    نام، لقب و کنیه آن حضرت: نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقه الصغرى، عصمه الصغرى، ولیه اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکه الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و …

    پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها مىباشد.

    همسر گرامى آن حضرت، عبداللّه فرزند جعفر بن ابیطالب، بود. در کتاب اعلام الورى براى آن بانوى بزرگوار سه پسر به نامهاى على، عون، و جعفر و یک دختر به نام ام کلثوم ذکر شده است.
    فرزندان حضرت زینب (س)

    سبط بن جوزى درتذکره الخواص گوید: عبدالله بن جعفر را فرزندان متعدد بوده است . از آن جمله ، على و عون الاکبر و محمد و عباس و ام کلثوم مى باشند که مادر آنان حضرت زینب (س) بوده است .
    پرستارى مادر

    روزهایى بر حضرت فاطمه زهرا (س) گذشت که بر اساس دردهاى فراوان از جمله : شکسته شدن پهلو، ورم بازو، صورت سیلى خورده و سقط جنین ، حدود90 روز بسترى بود. ناگفته پیداست که چنین بیمارى نیاز به پرستار دارد، لذا حضرت زینب در سن 5 سالگى از مادر پذیرایى و پرستارى مى کرد و متاءسفانه طولى نکشید که به فراق مادر مبتلا گردید.

    القاب حضرت زینب (س)

    عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته فهمه غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار کعبه الرزایا: قبله رنجها.

    نائبه الزهراء: جانشین و نماینده حضرت زهرا (س) نائبه الحسین : جانشین و نماینده حضرت حسین (ع) ملیکه الدنیا: ملکه جان ، شهبانوى گیتى

    عقیله النساء: خردمند بانوان .

    عدیله الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.

    شریکه الشهید: انباز شهید.

    کفیله السجاد: سرپرست حضرت سجاد.

    ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و کبریایى .

    سیه العقائل : بانوى بانوان خردمند.

    سر ابیها: راز پدرش على (ع)

    سلاله الولایه : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت .و لیده الفصاحه : زاده شیوا سخنى .

    شقیقه الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع).

    عقیلى خدر الرساله : خردمند پرده نشینان رسالت .

    رضیعه ثدى الولایه : کسى که از پستان ولایت شیر خورده .

    بلیغه : سخنور رسا.

    فصیحه : سخنور گویا.

    صدیقه الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى ).

    الموثقه : بانوى مورد اطمینان .

    عقیله الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان ).

    الفاضله : بانوى با فضیلت .

    الکامله : بانوى تام و کامل .

    عابده آل على : پارساى خاندان على

    عقلیه الوحى : بانوى خردمند وحى

    شمسه قلاده الجلاله : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه .

    نجمه سماء النباله : ستاره آسمان شرف و کرامت .

    المعصومه الصغرى : پاک و مطهره کوچک .

    قرینه النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.

    محبوبه المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص).

    قره عین المرتضى : نور چشم حضرت على (ع).

    صابره محتسبه : پایدارى کننده به حساب خداوند براى خداوند.

    عقیله النبوه : بانوى خردمند پیامبرى .

    ربه خدر القدس : پرونده پرده نشینان پاکى و تقدیس .

    قبله البرایا: کعبه آفریدگان .

    رضیعه الوحى : کسى که از پستان وحى شیر مکیده است .

    باب حطه الخطایا: دروازه آمرزش گناهان .

    حفره على و فاطمه : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على (ع) و فاطمه (س).

    ربیعه الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .

    بطله کربلاء: قهرمان کربلا.

    عظیمه بلواها: بانویى که امتحانش بس بزرگ بود.

    عقلیه القریش : بانوى خردمند از قریش .

    الباکیه : بانوى گریان .

    سلیله الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا (س).

    امنیه الله : امانت دار الهى .

    آیه من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.

    مظلومه و حیده : ستمدیده بى کس .

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    هوش و ذکاوت

    صاحب کتاب اساور من ذهب درباره حافظه و ذکاوت آن بانوى بزرگوار چنین مىنویسد:

    در اهمیت هوش و ذکاوت آن بانوى بزرگوار همین بس که خطبه طولانى و بلندى را که حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا صلوات اللّه و سلامه علیها در دفاع از حق امیرالمؤمنین علیهالسّلام و غصب فدک در حضور اصحاب پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ایراد فرمودند، حضرت زینب علیها السلام روایت فرموده است.

    و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حدیث و علم، از آن حضرت روایت نموده و از آن حضرت به عقیله تعبیر مىکند. چنانچه ابوالفرج اصفهانى در مقاتل مىنویسد: ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را از حضرت زینب سلام اللّه علیها روایت کرده و مىگوید: حدثتنى عقیلتنا زینب بنت على علیهالسّلام..»

    دقت کنیم که حضرت زینب علیها السلام با اینکه دخترى خردسال (یعنى هفت ساله و یا کمتر) بود، این خطبه عجیب و غرّاء که محتوى معارف اسلامى و فسلفه احکام و مطالب زیادى است را با یک مرتبه شنیدن حفظ کرده، و خود یکى از راویان این خطبه بلیغه و غراء مىباشد.اساور من ذهب: .

    فصاحت و بلاغت

    کلمات دربار و فرمایشات گهربار آن حضرت در خطبههایى که از آن حضرت روایت شده خود قوىترین دلیل بر کمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار مىباشد. همان بانویى که امام سجاد علیهالسّلام در حق ایشان فرمودند: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَهٌ غَیرَ مُعَلَّمَه وَ فَهِمَهٌ غَیرَ مُفَهَّمَه» یعنى:

    «اى عمّه! شما الحمد للّه بانوى دانشمندى هستید که تعلیم ندیده، و بانوى فهمیدهاى هستى که بشرى تو را تفهیم ننموده است».

    در اینجا مرورى کوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس یزید که یکى از بزرگترین حرکتهاى آن حضرت، در واقعه کربلا بود که دستگاه حکومت بنى امیه را به شدّت لرزاند مىکنیم:

    «به خدا قسم اى یزید، هر چه کردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا که تو جز پوست خود نشکافتى و جز گوشت خود ندریدى.

    اى یزید! در آن روزى که خداوند بدنهاى پاک شهیدانمان را حاضر مىکند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وارد خواهى شد، امّا مىدانى در چه حالى؟ در حالیکه خون عزیزان او را ریخته و حرمت ذرّیه او را از بین بردهاى. آرى اى یزید! از این پیروزى ظاهرى که به دست آوردهاى، غرق شادى مشو، و آن عزیزان را که در کربلا به خاک و خون کشیدهاى، مغلوب و مرده مپندار. که خداوند مىفرماید: (کسانى را که در راه خدا شهید شدهاند مرده مپندارید. بلکه آنان زندهاند و در نزد خداى خود روزى مىخورند).آل عمران: 169

    و اى یزید! براى تو همین بس که حاکم در آن روز خداوند، و دشمن تو پیامبر خدا، و یاور و پشتیبان اهل بیت جبرئیل باشد. و به زودى کسى که این مقام را براى تو زینت داده و تورا بر گردن مسلمین سوار کرده است (یعنى معاویه)، خواهد دانست که چه جانشین بدى براى خود تعیین کرده و در روز جزا درخواهید یافت که بدترین مکان از آنِ کیست؟ و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.

    کرامات

    به غیر از انوار مقدسه چهارده معصوم علیهمالسّلام، در میان خاندان رسالت و اهل بیت گرامى پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم، افرادى هستند که در نزد خداوند متعال داراى رتبه و منزلت رفیع و والایى مىباشند و توسل به ایشان، موجب گشایش مشکلات و معضلات امور دیگران است. مانند حضرت اباالفضل علیه السلام که حتى در موارد زیادى مسیحیان به آن حضرت متوسل شده و به برکت توسل به آن حضرت مشکلاتشان حل گردیده و به حوائج و خواستههاى خویش نائل گردیدهاند.

    حضرت زینب سلام اللّه علیها نیز بانویى بزرگوار از این دودمان پاک است که توسل به آن حضرت براى حل مشکلات بزرگ بسیار تجربه شده است و کرامات بسیارى از آن بانوى گرامى نقل شده است.

    به عنوان مثال شبلنجى یکى از علماى اهل تسنّن در نورالابصار مىنویسد:

    «شیخ عبدالرحمن اجهورى مقرى در کتابش مشارق الانوار مىگوید: در سال هزار و صد و هفتاد دجار مشکلى بسیار سختى شدم و به روضه (قبر مطهر و نوراین) حضرت زینب علیها السلام متوسل شدم و قصیدهاى در مدح آن حضرت سرودم که مطلع آن چنین بود:

    آلِ طاها لَکُمْ عَلَینَا الْوِلاءُ لا سِواکُمْ بِما لَکُمْ آلآء

    و خدا به برکت آن بانوى گرامى مشکل مرا حل کرد.
    زینب عالمه بود

    امام سجاد (ع) خطاب به عقیله بنى هاشم ، زینب کبرى (س) مى فرمایند:

    (( یا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه ، و فهمه غیر مفهمه )) .

    عمه جان ! تو عالمه اى هستى بدون اینکه معلم داشته باشى ، و فهمیده اى هستى بى آن که کسى مطالب را به تو فهمانده باشد.
    زینب محدثه بود

    از سخنان فاضل دربندى (متوفى به سال 1286 هجرى ) و جز او از عالمان دیگر – رحمهم الله – ظاهر و هویدا است که آن خاتون دو سرا حضرت زینب کبرى (س) علم منایا و بلایا (مرگ ها و پیشامدهاى سخت ) را مى دانسته ، و فرمایش امام سجاد (ع) به او:

    (( یا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه ، و فهمه غیر مفهمه )) ؛ اى خواهر پدرم ! خداى را شکر و سپاس ، تو دانایى هستى که کسى به تو نیاموخته ، و فهمیده و درک کننده اى هستى که کسى به تو نفهمانده است .

    دلیل و راهنما است به این که زینب دختر امیرالمؤ منین (س) محدثه بوده ، یعنى همه چیز (از جانب خداى تبارک و تعالى ) به او الهام مى شده و در دلش آشکار مى گشته است . همچنین علم و دانش او از علوم لدنیه (علومى که از استاد فرا نگرفته ، بلکه از جانب خداى عزوجل ) بوده است .
    عقیله بنى هاشم

    در برخى روایات است که او را مجلس علمى بود و زنان به قصد آموختن احکام دین نزد او مى رفتند. این صفات برجسته که براى هیچ یک از زنان معاصر او فراهم نشده است ، زینب را از دیگران ممتاز ساخت ؛ چنان که او را (( عقیله بنى هاشم )) مى گفتند و از وى حدیث فرا مى گرفتند.

    ابن عباس از او حدیث کند و گوید: (( عقیله ما، زینب دختر على (ع) حدیث کرد… و این لقب بر او ماند؛ چنان که به عقیله معروف گشت و فرزندان وى را بنى عقیله گفتند. ))
    ازدواج با عبدالله بن جعفر

    وقتى که زینب به سن ازدواج رسید، على براى او کسى را که در شرافت‏خانوادگى‏شایستگى همسرى او را داشت ‏برگزید، خواستگاران فراوانى از جوانان محترم وثروتمند بنى‏هاشم و قریش براى زینب مى‏آمدند، ولى براى نوگل خاندان پیغمبر وبانوى خردمند بنى‏هاشم، عبدالله‏بن جعفر از همه شایسته ‏تر بود.

    پدر عبدالله، جعفربن ابى‏طالب است که ذوالجناحین (داراى دو بال) وابوالمساکین (پدر بینوایان) لقب یافت. جعفر، برادر تنى على و محبوب پیغمبر بود،ابوهریره در باره جعفر مى‏گوید:

    پس از رسول خدا(ص)، بهتر از جعفربن ابى‏طالب کسى نبود.

    جعفر هنگام ستمگرى و سختگیرى قریش، براى حفظ دینش به حبشه‏هجرت کرد، و وقتى که از حبشه با عده‏اى از مسلمانان به مدینه بازگشت، رسیدن اوبه مدینه با فتح خیبر مصادف شد، رسول خدا، جعفر را در بغل گرفت و بوسید وچنین گفت:

    «نمى‏دانم از آمدن جعفر دل‏شادترم و یا از فتح خیبر».

    و نیز از رسول خدا شنیده شد که مى‏فرمود:

    «مردم از ریشه‏هاى گوناگون هستند، و من و جعفر از یک ریشه هستیم‏».

    جعفر با سپاهى که در سال هشتم هجرت به سوى روم مى‏رفت، عازم جهاد بارومیان شد.

    رسول خدا چنین قرار داده بود که فرماندهى سپاه با زیدبن حارثه (1) باشد و اگر اوکشته شود فرماندهى با جعفربن ابى‏طالب خواهد بود. (2) .

    سپاهیان اسلام رفتند، تا به‏حدود بلقاء رسیدند، در آن جا با سپاهیان هرقل روبه‏روشدند.

    مسلمانان در دهکده موته جاى گرفتند و جنگ خونینى در گرفت و زیددر حالى که پرچم رسول خدا را در دست داشت و جنگ مى‏کرد، رومیان او را بانیزه‏هاى خودشان قطعه قطعه کردند.

    جعفر، پرچم را به دست گرفت و به نبرد پرداخت. تااین که دست راستش از تن‏جدا شد. جعفر علم را به‏دست چپ گرفت و به نبرد ادامه داد، دست چپش هم جداشد. علم را در بغل گرفت و آن قدر پاى‏دارى کرد تا کشته شد. جعفر نخستین فرزندابوطالب است که در راه اسلام کشته شده.

    مادر عبدالله‏بن جعفر، اسماء دخت عمیس است، وى خواهر میمونه ام‏المؤمنین‏و سلمى همسر حمزه‏بن عبدالمطلب و لبابه همسر عباس ابن عبدالمطلب است. (3) .

    جعفر با اسماء ازدواج کرد و او مادر همه فرزندان جعفر است. اسماء پس ازشهادت جعفر به‏همسرى ابوبکر درآمد و براى او محمدبن ابى بکررا آورد و پس ازمرگ ابوبکر، على‏بن ابى‏طالب او را گرفت، اسماء براى على، یحیى و محمد اصغر راآورد.

    واقدى در تاریخش مى‏گوید که عون و یحیى را بیاورد.

    شوهر زینب، عبدالله‏بن جعفر، در حبشه متولد شد، عبدالله، نخستین نوزاد است ‏از مسلمانان مهاجر به حبشه که در آن دیار به دنیا آمده است.

    ابن حجر در اصابه (4) نقل مى‏کند که رسول خدا فرمود:

    «خوى و خلقت عبدالله به‏من مى‏ماند» سپس دست راست عبدالله راگرفته وچنین فرمود:

    «بارالها! خاندان جعفر را برقرار بدار و کسب و کار را براى عبدالله مبارک گردان‏».

    این جمله را سه بار مکرر مى‏کند. و سپس مى‏فرماید: « من در دنیا و آخرت سرورآن ها هستم‏».

    عبدالله مردى بود بزرگ، جوان مرد، دلیر، پاک‏دامن، و مرکز جود و سخا نامیده‏شد; احسان فروشى نمى‏کرد و نیکى را نمى‏فروخت و هیچ مستمندى را از درخانه‏اش ناامید بر نمى‏گردانید. محمدبن‏سیرین مى‏گوید:

    بازرگانى شکرى به مدینه آورد و به فروش نرفت. این خبر به عبدالله بن جعفررسید. به پیش‏کارش فرمان داد که آن شکر را بخرد و به مردم ببخشد.

    یزیدبن معاویه مال گزافى به طور هدیه براى او فرستاد. موقعى که مال به دست‏ عبدالله رسید، آن را میان اهل مدینه قسمت کرد و از آن به منزل خود هیچ نبرد.

    این شعر عبدالله‏بن قیس رقیات است که مى‏گوید:

    من مانند فرزند نامدار و سفید بخت جعفر هستم. او چون مى‏دانست که مال باقى‏نخواهد ماند، به مستمندان و بى‏چارگان ببخشید و نام خود را جاویدان کرد.

    و این سخن عبدالله‏بن ضرار است که در ستایش عبدالله‏مى گوید:

    اى فرزند جعفر، تو بهترین جوان مردان هستى و براى هر کس که در خانه‏ات رابزند و فرود آید بهترین میزبانى.

    میهمانانى بسیار در نیمه شب به خانه تو آمدند، هر غذایى که خواستند آماده بود وچه سخنان شیرینى از تو شنیدند و چه گشاده رویى‏هایى از تو بدیدند.

    ابن قتیبه در عیون‏الاخبار نقل مى‏کند (5) که هنگامى‏که معاویه از مکه باز مى‏گشت،به مدینه آمد و هدایا ومال بسیارى براى حسن و حسین و عبدالله‏بن‏جعفر و محترمان‏دیگر قریش فرستاد.

    به فرستادگان سفارش کرد که پس از رسانیدن مال، قدرى درنگ کنند و ببینندهرکدام با هدایاى خود چه مى‏کنند. وقتى که فرستادگان رفتند که هدایا را برسانند،معاویه به اطرافیان خود روى کرده، چنین گفت:

    اگر بخواهید، به‏شما مى‏گویم که هر کس با هدیه‏اش چه خواهد کرد.

    اما حسن، مقدارى از عطریات هدیه‏اش را به زنان خود داده و بقیه را به هر کس‏که نزد او بود، مى‏بخشد.

    اما حسین، از کسانى که پدرانشان در صفین کشته شده و یتیم شده‏اند، شروع‏مى‏کند، اگر چیزى بماند، شترهایى قربانى کرده و تقسیم مى‏کند و شیر تهیه کرده‏به مردم مى‏دهد.

    اما عبدالله‏بن جعفر، به غلام خود مى‏گوید: بدیح، قرض‏هاى مرا ادا کن و اگرچیزى ماند وعده‏هایى که به مردم داده‏ام انجام بده.

    و اما فلان…تا آخر.

    فرستادگان که بازگشتند و هر چه دیده بودند گزارش دادند، همان‏طور بود که‏معاویه گفته بود.

    عبدالله در بخشش‏هاى خود اسراف مى‏کرد، و از آن که مالش از میان برود و یابه‏دشمنانش برسد ابایى نداشت.

    اگر در کفش به‏جز جانش نباشد، همان را خواهد بخشید، حاجتمند باید از خداى‏بپرهیزد که آن را تقاضا نکند.

    زناشویى مبارک بارور شد; زینب دختر زهرا براى عبدالله بن جعفر چهار پسرآورد: على، محمد، عون اکبر، عباس، هم چنان که دو دختر آورد که یکى از آن دوام‏کلثوم است که معاویه با زیرکى سیاسى خود مى‏خواست او را به همسرى یزیددر آورد، تا از پشتیبانى بنى‏هاشم استفاده کند. عبدالله، اختیار دختر را به‏دست‏خالوى‏او امام حسین داد، آن حضرت هم دختر را به پسر عمویش قاسم‏بن محمدبن‏جعفربن‏ابى‏طالب تزویج کرد.

    ازدواج زینب میان او و پدر و برادرانش جدایى نینداخت، محبت امام على‏به دختر و برادر زاده‏اش به اندازه‏اى بود که آن دو را هم‏چنان نزد خود نگاه داشت تاوقتى که على زمام‏دار مسلمانان شد و کوفه را پایتخت قرار داد، آن دو با آن حضرت‏به کوفه آمدند و در مرکز خلافت زیر سایه امیرالمؤمنین مى‏زیستند.

    در جنگ‏هاى آن حضرت، عبدالله در کنار عموى خود ایستاده و نبرد مى‏کردویکى از سرداران آن حضرت در صفین بود.

    مردم که مى‏دانستند عبدالله نزد دودمان پیغمبر ارزش واحترامى دارد، اوراوسیله‏اى پیش امیرالمؤمنین و دو فرزندش حسن و حسین قرار مى‏دادند; چون که‏خواهش او رد نمى‏شد و امیدش ناامید نمى‏گردید.

    در اصابه از محمدبن سیرین نقل مى‏کند که یکى از دهقانان اراضى سواد (6) ازعبدالله خواست که در باره حاجتى باعلى سخن گوید، على حاجت آن مرد را برآورد.آن مرد چهل هزار براى عبدالله فرستاد، عبدالله آن را نپذیرفت و چنین‏گفت: مانیکوکارى را نمى‏فروشیم. (7) .

    ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین (8) نقل مى‏کند:

    وقتى که حسن‏بن على‏از دنیا رفت، اهل بیت پیغمبر بنابر وصیتى که امام حسن‏نموده بود خواستند که آن حضرت را در کنار رسول خدا به‏خاک سپارند،بنى‏امیه اسلحه پوشیده و مانع شدند و مروان حکم چنین مى‏گفت:

    چه جنگ‏هایى که از صلح بهتر است؟ آیا عثمان را در دورترین نقاط بقیع دفن‏کنند، ولى حسن در خانه رسول خدا (ص) دفن شود؟ تا من بتوانم شمشیر بردارم،هرگز این کار نخواهد شد.

    حسین نپذیرفت و گفت: چاره‏اى نیست جز آن که برادرش در کنار جدش‏به خاک سپرده شود. نزدیک بود فتنه‏اى روى دهد، اگر عبدالله جعفر پا در میان‏نمى‏گذاشت.

    او به پسر عمویش حسین عرض کرد:

    تو را به حق من که کلمه‏اى برزبان نیاورى.

    عبدالله، عمو زاده خود حسن را به سوى بقیع برد و در همان جایى که مادرش‏زهرا به‏خاک سپرده شده بود (9) دفن گردید (10) و مروان حکم بازگشت.

    زینب در آغاز جوانى چگونه بوده است؟

    مراجع تاریخى از وصف رخساره زینب در این اوقات خوددارى مى‏کنند; زیراکه او در خانه و روبسته زندگى مى‏کرده و ما نمى‏توانیم مگر از پشت پرده وى رابنگریم.

    ولى پس از گذشتن ده‏ها سال از این تاریخ، زینب از خانه بیرون مى‏آید و مصیبت‏جانگداز کربلا او را به ما نشان مى‏دهد و کسى‏که او را به چشم دیده براى ما وصفش‏مى‏کند و چنین مى‏گوید – چنان که طبرى نقل کرده است: گویا مى‏بینم زنى را که مانندخورشید مى‏درخشید و با شتاب از خیمه‏گاه بیرون مى‏آمد. (11) .

    پرسیدم: او کیست؟ گفتند: زینب دختر على‏است.

    هنگامى که زینب پس از شهادت امام حسین به مصر مى‏رود، عبدالله بن ایوب‏انصارى در وصفش مى‏گوید:

    …به خدا که من صورتى مانند آن ندیدم، گویا پاره‏اى از ماه بود.

    در صورتى که این بانوى بزرگ در آن وقت در پنجاه و پنجمین سال زندگى خودبود، غریب بود، خسته و کوفته بود، مصیبت‏زده و داغ دیده بود، پس جمال زینب درآغاز جوانى پیش از آن که سالمند بشود، و مصایب جانگداز خوردش کند و جام‏داغ دیدگى را تا پایان بدو بنوشاند، چگونه بوده؟!

    اما شخصیت زینب، بهتر است که – در این جا نیز – منتظر شویم تا این که حوادث‏از دلیرى و پاى‏دارى او پرده بردارد، و او را در بهترین نمونه از دلاورى و زیربار ظلم‏نرفتن و بزرگ منشى به ما بنمایاند.

    به همین زودى تعجب مورخان از ایستادگى زینب واستقامت او در برابر یزیدبن‏معاویه آشکار مى‏شود.

    ابن حجر در اصابه براى ما مطلبى نقل مى‏کند که از قدرت زینب در سخن ونیرومندى‏اش در استدلال خبر مى‏دهد. (12) .

    و در آینده نزدیکى مردم آن عصر در کربلا و در مجلس استان‏دار کوفه و مجلس‏یزیدبن معاویه سخنانى از زینب مى‏شنوند که فصاحت و بلاغتش همه را متعجب‏مى‏کند، به همان اندازه‏اى که امروز ما را به تعجب مى‏اندازد و همگى به فوق‏العادگى‏او و سخنورى او و سحر بیانش گواهى مى‏دهند.

    جاحظ در کتاب البیان والتبیین از خزیمه اسدى نقل مى‏کند:

    پس از شهادت امام حسین وارد کوفه شدم و سخنان پر مغز و شیواى زینب راشنیدم، من ناطق‏تر و گوینده‏تر از او زنى را ندیدم. گویا از زبان امیرالمؤمنین على‏بن‏ابى‏طالب سخن مى‏گفت.

    این شمایل زینب است‏به طورى که او را در کربلا دیده‏ایم، و چنان که در زمان‏جوانى‏اش نمونه‏اى از فضایل براى ما نمایان شده، زیرا مى‏شنویم که او در مهربانى ورقت قلب به مادرش و در دانش و پرهیزگارى به پدر مانند بوده.

    و چنان که بعضى از روایات مى‏گوید: زینب داراى مجلس علمى ارجمندى بوده‏که زنانى که مى‏خواستند احکام دین را بیاموزند، در آن مجلس حاضر مى‏شده و کسب‏دانش مى‏کرده‏اند.

    صفات برجسته‏اى در زینب جمع بوده که هیچ یک از زنان عصر او دارا نبوده‏اند،لذاست که «بانوى خردمند بنى‏هاشم‏» گردید. ابن‏عباس که از او روایت مى‏کند،مى‏گوید: «بانوى خردمند ما زینب دختر على چنین گفت‏».

    زینب، بدین لقب به طورى معروف شده بود که وقتى «بانوى خردمند» مى‏گفتند،زینب فهیمده مى‏شد. فرزندان او به چنین لقبى افتخار مى‏کردند و به «زادگان بانوى‏خردمند» شناخته شده بودند.
    شهادت آن حضرت

    حضرت زینب سلام الله علیها در شب یک شنبه 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى که به همراه همسر گرامیشان عبداللّه بن جعفر به شام رفته بودند، شهادت رسیده و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گردید.

    و مزار ملکوتى آن حضرت اینک زیارتگاه عاشقان وارادتمندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مىباشد.
    پی نوشتها:

    1) از تحقیق در تواریخ به‏دست مى‏آید که فرمانده‏اول جعفر بوده و سپس زید.(مترجم).

    2) بعضى از مورخان معتبر نقل کرده‏اند که نخستین فرماندهى‏که از طرف پیغمبر تعیین شده‏بود، جعفر بودو زیدبن حارثه فرمانده دوم بود. از اشعار عباس بن مرداس که در مرثیه آن ها گفته و سیره ابن هشام، نقل‏مى‏کند نیز، چنین مستفاد مى‏شود. (مترجم).

    3) الاستیعاب، ج 4، ص 230-231.

    4) ج 3، ص 49.

    5) ج 3، ص 40.

    6) زمین‏هاى سبز و خرم را سواد گویند که بیشتر در عراق عرب بود. دهقان یعنى ارباب ملک. (مترجم).

    7) الاصابه ، ج 2، ص 281.

    8) ص 74.

    9) قبلا تذکر داده شد که بودن قبر زهرا در بقیع کاملا موردتردید است.(مترجم).

    10) بردن جنازه امام حسن به بقیع وسکوت حسین (ع) دراثروصیت امام حسن (ع) بوده. کامل‏ابن‏اثیر، ج‏3،ص 228. (مترجم).

    11) تاریخ طبرى، ج 4، ص 340-341.
    12) الاصابه، ج 4، ص 314 و 315 و 510

     

    احادیث حضرت زینب

     

    احادیث حضرت زینب

     

    حضرت زینب علیهاالسلام

    وسیله ارتباط خلق و خالق

    ابوبکر با این سند: محمد بن زکریا، جعفر بن محمدبن عماره‏کندى، پدرش، حسین بن صالح، حى دو مرد از بنى‏هاشم، از حضرت‏زینب علیهاالسلام دختر على علیه‌السلام روایت کرد که زینب علیهاالسلام فرمود: «قالت فاطمه علیهاالسلام: … و نحن وسیلته فى‏خلقه و نحن خاصته و محل‏قدسه و نحن حجته فى غیبه و نحن ورثه انبیائه…» «ما وسیله‏ارتباط خدا بامخلوق‏هاى او هستیم. ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاکى‏ها، ما راهنماهاى روشن خداییم و وارث پیامبران اوهستیم‏».

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    بهشت جایگاه شیعیان

    ابى‏حجاف (از محمدبن عمر بن حسن)، از زینب، به نقل از فاطمه علیهاالسلام و اشجع، بلیدبن سلیمان (از ابى‏حجاج، محمدبن عمرو هاشمى) اززینب دختر على علیه‌السلام نقل کرد که فاطمه علیهاالسلام فرمود: «قالت فاطمه علیهاالسلام : ان رسول الله قال لعلى اما انک یابن‏ابى‏طالب و شیعتک فى‏الجنه‏» «و سیجى‏ء اقوام ینتحلون حبک ثم‏یمرقون من الاسلام کمایمرق السهم من الرمیه.» رسول خدا به‏على علیه‌السلام فرمود: «اى پسر ابوطالب! همانا تو و رهروان تو در بهشت‏اند و به زودى قومى مى‏آیند که از دوستى تو سخن مى‏گویند. آنگاه از اسلام فرار مى‏کنند. مانند پرت شدن تیر از کمان.»

    دوستى آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم

    روایتى مشهور به «فاطمیات‏» در باب دوست داشتن آل محمد که بااین اسناد نقل شده است: «… عن فاطمه بنت السجاد على بن الحسین زین العابدین علیه‌السلام عن‏فاطمه بنت ابى عبد الله الحسین علیه‌السلام عن زینب بنت امیر المؤمنین علیه‌السلام عن فاطمه بنت رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قالت: الا من مات على حب آل محمد مات شهیدا» «آگاه باشید هر کسى که ‏بر دوستى آل محمد بمیرد، شهید است.»

     

    کلمات کلیدی : ) آیه ابوالفرج از الباکیه المعصومه الکامله باب بطله بلیغه بهشت جعفر حفره دلیل ربه رضیعه سلیله سپاهیان سیه شقیقه عابده عدیله عقیله عمه فصاحت قبله قرینه نجمه هوش و پدر پرسیدم ) بانوی عقیله پرستارى (( () (از (داراى (در (س) (س) امنیه (س) ربیعه (س) سبط (س) عالمه (سلام (ص) (ص) قره (ع) (ع) سلاله (ع) صابره (ع) عقیلى (علومى (علیه (قبر (مترجم) ) (متوفى (مرگ (و (پدر (کسانى (یعنى ) ) الفاضله ) الموثقه )) )) ازدواج « «آگاه «اللهم «اى «اَنْتِ «بانوى «بانوی «تا «خواهرم «در «زادگان «عقیله» «عمه‌ام «فاطمیات‏» «قالت «ما «و «چیزی «کار ، ؛ آخر فرستادگان آخرت آرام آرى آری آسان آسمان آشکار آغاز آفریدگان آفرینش آل آلآء و آله آماده آمد آمدن آمدند آمدند، آمده آمده‎اند، آمرزش آموختن آموزگار آن آنان آنِ آنگاه آورد آورد، آوردهاى، آورى آیا آیات آید آینده اباالفضل اباعبدالله ابایى ابن ابن‏عباس ابوالفرج ابوبکر ابوبکر، ابوطالب ابى ابى‏حجاج، ابى‏طالب ابیطالب ابیطالب، ابیها اجهورى احادیث احدیت احساس احسان احکام اختیار ادا ادامه اراضى ارباب ارتباط ارجمند ارجمندى ارزش از ازدواج اززینب ازشهادت ازعبدالله ازمرگ اسارت اساس اساور است است ابن است به است عبادت است فداکاری است و است فرزندان است(مترجم) ) است» است» در است، است؟ است؟ مراجع استاد استان‏دار استدلال استفاده است‏به اسدى اسراف اسلام اسلامى اسلحه اسماء اسناد اسیر اشجع، اشعار اصابه اصحاب اصغر اصفهانى اصلی اطرافیان اطمینان اعتقاد اعلام افتخار افرادى اقوام الا الاستیعاب، الاسلام الاصابه الاصابه، الانوار الاولى الاکبر البرایا البیان الجلاله الحسن الحسین الحمد الخامس الخطایا الخواص الدنیا الرزایا الرساله الرمیه» الزهراء السجاد السلام السلام) السهم السّلام الشهید الصغرى الصغرى، الطالبین الطالبیین العابدین العظمه العظمى، العقائل الفصاحه الفضل القاب القدس القربان» این القریش الله اللّه اللّهِ المؤمنین المرتضى المصطفى النباله النبوه النساء النوائب الهام الهى الهی الوحى الورى الولایه الْوِلاءُ الکبرى، الکساء الگوی ام اما امام امانت امتحانش امروز امور امّا امیدش امیر امیرالمؤ امیرالمؤمنین امیرالمومنین امیه ام‏المؤمنین‏و ان انباز انبیائه» انت انجام انداخت اندازه‏اى اندر انس انسان انوار انک اهل اهمیت او او (( اوبه اوج اوراوسیله‏اى اوقات اولیاء اوهستیم‏» اوّلین اوکشته اى اکبر، اکتسابی اکرم اکنون اگر اگرچیزى ایامی ایثار ایراد ایستاد ایستاده ایستادگى ایشان ایشان، ایمان این اینجا اینها اینک اینکه ایوب‏انصارى با بااین باب بار باره بارور بارومیان باز بازدید بازو، بازگشت بازگشت زینب بازگشت، بازگشتند باش باش» باشد باشد حضرت باشد زینب باشند باشى باشید باعلى باقى‏نخواهد بال) بالینشان بامخلوق‏هاى بانو بانوان بانوانی بانوى بانوى‏خردمند» بانوی بانویى بانیزه‏هاى باید ببخشد یزیدبن ببخشید ببینندهرکدام بتواند بتوانم بحمد بحمدالله بخت بخرد بخشش‏هاى بخشید، بخواهید، بدار بدبختى بدترین بدن بدنهاى بده و بدو بدون بدى بدیح، بدیدند ابن بدین بر برآوردآن برابر برادر برادران برادرانش برادرت برادرش برادرم براى برای برترى برجسته برجسته‏اى برخورد برخى برد بردارد، بردارم،هرگز بردن بردهاى برزبان برسانند،معاویه برسد برقرار برود برود، برکت برگزیدگان بزرگ بزرگ، بزرگترین بزرگوار بزرگوار، بزرگوارش بزرگوارى بس بستاند، بسترى بسیار بسیارى بسیاری بشرى بشود، بعد بعضى بعضی بغل بقیع بقیه بلاغت بلاغت کلمات بلاغتش بلایا بلقاء بلندى بلواها بلکه بلیدبن بلیغه بماند، بمیرد، بن بنابر بنت بنمایاند به بنوشاند، بنى بنى‏هاشم بنى‏هاشم، بنى‏هاشم‏» بنی‎هاشم بنی‎هاشم زینب به بهتر بهترین بهره‌ای بهشت‏اند به‏جز به‏حدود به‏خاک به‏دست به‏دست‏خالوى‏او به‏شما به‏على به‏من به‏همسرى بود بود آلِ بود از بود امام بود در بود شهادت بود عبدالله بود عقلیه بود مردم بود پدر بود، بود،ابوهریره بودن بودند بودند شهادت بودند، بوده بوده و بوده؟ اما بوده‏که بودو بوسید بى بى‏چارگان بِحَمدِ بِما بچه‌ها بکررا بکشد» تجلی بگذرد، بی بیاموزند، بیانش بیاورد شوهر بیت بیرون بیشتر بیشترین بیمارى بین بینوایان) تا تااین تاریخ تاریخ، تاریخش تاریخى تاریخی تازه‌ای تام تاوقتى تبارک تبرع تجربه تجلی تحصیل تحقیق تحمل تذکر ترک تزویج تسنّن تضرع تعالى تعبیر تعجب تعلیم تعیین تفسیر تفسیرش تفضل تفهیم تقاضا تقبل تقدیس تقسیم تماشا تنى تن‏جدا تهجد تهیه تو تواریخ توجه تورا توسل تیر ثدى ثم‏یمرقون ج جا جام‏داغ جان جانب جانش جانشین جانگداز جاودانگی جاویدان جاى جای جایى جایگاه جبرئیل جد جداشد جدایى جدش‏به جز جزا جزییات جعفر جعفر وقتى جعفر، جعفربن جعفررسید جلالت جلوه‌ای جلوه‎گاه جمادى جمال جمع جمله جمیل جنازه جنبه جنگ جنگ‏هاى جنگ‏هایى جنین جهاد جهان جواب جوان جوانان جوانى جود جوزى ج‏،ص حاجت حاجتمند حاجتى حارثه حاضر حافظه حالى حالى؟ حالیکه حاکم حب حبشه حبشه‏هجرت حبک حتى حتی حجت حجته حجر حدثتنى حدود حدیث حرمت حرکت حرکتهاى حریم حساب حسن حسن)، حسن، حسن‏بن حسن‏نموده حسین حسین، حضرت حضرت حضرت حضرت، حضرت‏به حضرت‏زینب حضور حطه حفظ حق حقوق حقیقت حل حمزه‏بن حوائج حوادث‏از حى حکم حکومت حیده خاتون خارق‎العاده خاص خاصته خاطر خالق ابوبکر خاندان خانه خانه‏ات خاک خبر خجالت خدا خدا(ص)، خدا، خدادادی خداست، خداوند خداوند عقیله خداوند مظلومه خداوند، خداى خداى‏بپرهیزد خداییم خدر خردسال خردمند خردمند سر خردمند» خرم خزیمه خسته خصلت خطاب خطبه خطبههایى خطبه‌ها خلاصه خلافت خلق خلقت خواست خواستند خواستههاى خواستگاران خواند خواندن خواهد خواهر خواهى خوبی خود خودبود، خودت خوددارى خودرو خودشان خوردش خورده خورشید خون خونینى خویش خویشتن خیبر خیبر» و خیمه خیمه‏گاه داد داد، دادن دادند، داده داده‏ام دار دارا داراى دارای دارد دارد دارد، داستان داشت داشتن داشته داغ داناى دانایى دانست دانسته دانش دانشمندى دانشمندی دجار دخت دختر دخترى در درآغاز درآمد دراثروصیت دربار درباره دربندى درتذکره درخانه‏اش درخواهید دردهاى درس درنگ دروازه درک دریغ دست دستگاه دست‏ دشمن دشمنان دفاع دفن دفن‏کنند، دلاورى دلسوز دلش دلیر، دلیرى دلیل دل‏شادترم دنبال دنیا دهد، دهقان دهقانان دهکده ده‏ها دو دوام‏کلثوم دودمان دوران دورترین دوست دوستى دوش دوشش دوم دیار دیده دیده‏ایم، دیدگى دیدی؟» دین دینان دینش دیوار دیگر دیگران ذات ذرّیه ذهب ذوالجناحین ذوب ذکاوت ذکاوت صاحب ذکر را راآورد واقدى رابزند رابنگریم ولى راز راست راستای راستش راستگوى راستی راسخ راشنیدم، راه راهنما راهنماهاى راویان راگرفته رتبه رجب رحمهم رخساره رد رسا فصیحه رسالت رسانیدن رسول رسید، رسیدن رسیدند، رسیده رضای رفت، رفتند رفتند، رفته رفیع رقیات رنجها نائبه رهبر رهروان رواق روایات روایت روبسته روبه‏روشدند مسلمانان روح روز روزى روشن روضه روم رومیان روى روی رویى‏هایى ریخته ریشه ریشه‏هاى زاده زاده‏اش زبان زبونى زمام‏دار زمان زمان‏جوانى‏اش زمین‏هاى زنان زنانى زندهاند زندگى زندگی زندگینامه زنى زهرا زودى زکریا، زیاد زیاده زیادى زیارتگاه زیبا زیبایی زید(مترجم) ) زیدبن زیددر زیر زیرا زیراکه زیربار زیرکى زین زینب زینب حضرت زینب زینب زینب، زینت ساخت سال سالمند ساله سالگى سایه سبز ستاره ستایش ستمدیده ستمکاران ستمگر ستمگران ستمگرى سجاد سجاد ناموس سحر سخا سخت سختى سختگیرى سخن سخنان سخنانى سخنرانی‎هایی سخنور سخنورى سخنى سرا سرداران سرودم سرورآن سرپرست سفارش سفر سفرى سفری سفید سقط سلام سلامه سلم روایتى سلمى سلّم سلّم، سلیمان سماء سمبل سن سند سه سهم سهمیه سواد سوار سوال سوى سوی سِواکُمْ سپارند،بنى‏امیه سپاس سپاه سپاهى سپاهیان سپرده سپس سکوت سیاسى سیجى‏ء سیره سیرین سیلى شادى شام شامل شاهد شاید شایسته شب شبانه شبت شبلنجى شتاب شترهایى شخصیت شد شد حسین شد رسول شد کرامات به شد، شدت شدم شدن شدند شده شده مادر شده، شدهاند شده‏اند، شده‏بود، شدّت شرافت‏خانوادگى‏شایستگى شرط شرف شروع‏مى‏کند، شرکت شریکه ششم شعر شما شمایل شمشیر شناخت شناخته شنبه شنیدن شنیدند شنیده شهادت شهامت شهبانوى شهر شهر، شهید شهید کفیله شهیدا» شهیدانمان شود شود؟ شوهر شویم شکر شکرى شکسته شکوه شیر شیرینى شیعتک شیعیان شیعیان ابى‏حجاف شیوا شیواى ص صالح، صد صدّیقه صدیقه صف صفات صفحات صفین صلح صلوات صلى صلّى صلی‌الله‌علیه‌و‌آله صورت صورتى ضرار ضعف ضمن طاغوتیان طالبیان طاها طبرى طبرى، طرف طلا طهارت طور طورى طول طولانى طولى ظاهر ظاهرى ظلم‏نرفتن عابدتر عازم عاشقان عاشورا عالمان عالمه عالِمَهٌ عالی عبادت عبارت عبارتند عباس عباس، عبد عبدالرحمن عبدالله عبدالله، عبدالله‏بن عبدالله‏بن‏جعفر عبدالله‏مى عبداللّه عبدالمطلب عثمان عجیب عده‏اى عراق عرب عرض عزوجل عزیزان عزیزش عشق عصر عصمت عصمه عطریات عظمت عقیلتنا عقیله علاقه علت علم علم، علماى علمى علو علوم على على عقلیه على، على‏از على‏است هنگامى على‏بن على‏بن‏ابى‏طالب على‏به علی علیه علیها علیها عبادت علیها) علیهاالسلام علیهاالسلام وسیله علیهاالسلام اولین علیهاالسلام حضرت علیهالسّلام علیهالسّلام» دقت علیهم علیهماالسّلام، علیهمالسّلام، علیه‌السلام عماره‏کندى، عمده عمر عمران عمرو عمه عمه‌ام عمو عموى عمویش عمّه عمیس عن عنوان عن‏فاطمه عون عون، عَلَینَا عین عیون‏الاخبار غذا غذایى غراء غرض غرض؛ غرق غرّاء غریب غصب غفلت غلام غمخوار غَیرَ غیبه غیر فاضل فاضله، فاطمه فتح فتنه‏اى فداکار فداکاری فدک فرا فرار فراق فراهم فراوان فراوانى فرایض فرزند فرزندابوطالب فرزندان فرزندش فرستاد فرستاد به فرستاد، فرستادگان فرصت‌های فرمائید فرمان فرمانده فرماندهى فرماندهى‏که فرمانده‏اول فرمایش فرمایشات فرمایند (( فرمود فرمود «بارالها فرمود «خوى فرمود، فرمودند فرمودند نام، فرمودند، فرموده فرهنگ فرود فروش فروشى فسلفه فشرده فصاحت فضایل فضایل بهترین فضل فضیلت فقط فلانتا فهم فهمانده فهمه فهمیده فهمیدهاى فهمیده‌ای فهیمده فوق‏العادگى‏او فى فى‏الجنه‏» فى‏خلقه فَهِمَهٌ قاسم‏بن قال قالت قبر قبلا قبله قتلگاه قتیبه قدر قدرت قدرى قدوم قرآنی قرار قربانى قربانگاه قربانی قرض‏هاى قرن‌ها قریش قریش، قسم قسمت قسمتى قصد قصیدهاى قطعه قلاده قلب قمرى قهرمان قومى قوىترین قیام قیس قیمت لا لازم لبابه لدنیه لذا لرزاند لعلى لقایش لقب لقبى للّه لَکُمْ لیده ما ما، مات مادر مادر روزهایى مادرش مادرش‏زهرا مال مال، مالش ماند ماند، ماند؛ مانده مانع مانند مانندخورشید مانوس‌تر مانیکوکارى ماه مبادا مبارزه مبارک مبتلا متاءسفانه متصل متعال متعجب‏مى‏کند، متعدد متوسل متولد متولّد مثال مجلس مجلس‏یزیدبن محبت محبوب محترم محترمان‏دیگر محتسبه محتوى محدثه محضر محل‏قدسه محمد محمد، محمدبن محمدبن‏جعفربن‏ابى‏طالب محمدبن‏سیرین مختلف مدح مدینه مرا مراتب مرتبه مرثیه مرد مرد، مرداس مردان مردم مرده مردى مروان مرورى مرکز مزار مزین مسئولیت مسافرت مستفاد مستمندان مستمندى مسلمانان مسلمین مسیحیان مسیر مشارق مشاهده مشهور مشو، مشکل مشکلات مشکلاتشان مشکلى مصائب مصادف مصایب مصر مصیبت‏جانگداز مصیبت‏زده مطالب مطالعه مطلب، مطلبى مطلع مطهر مطهره معارف معاصر معاویه معاویه)، معبود معتبر معرفت معروف معصوم معضلات معلم معلمه معلوم معلّمه، مغز مغلوب مفهمه مقابل مقاتل مقام مقدارى مقدس مقدسه مقرى ملک ملکه ملکوتى ملیکه ممتاز من منا منازل منال منایا منتظر منحرف منزل منزلت منشى منظومه منوّره منین مهاجر مهربان مهربانى مهم مهمترین موارد موته موجب مورخان مورد موردتردید موقعى مى مىباشد مىباشد همسر مىباشد پی مىباشداساور مىباشند مىخورند)آل مىدانى مىفرماید مىنویسد مىنویسد «شیخ مىنویسد در مىکند مىکنیم «به مىگوید مى‏آمد مى‏آمدند، مى‏آید مى‏آیند مى‏اندازد مى‏بخشد اما مى‏بینم مى‏خواست مى‏خواستند مى‏دادند مى‏دانست مى‏دانستند مى‏درخشید مى‏دهد مى‏دهد اما مى‏دهند جاحظ مى‏رفت، مى‏رود، مى‏زیستند در مى‏شد مى‏شده مى‏شنوند مى‏شنویم مى‏شود مى‏شود ابن مى‏فرماید مى‏فرمود «مردم مى‏ماند» مى‏کرد، مى‏کردند مى‏کرده مى‏کرده‏اند صفات مى‏کردویکى مى‏کند مى‏کند وقتى مى‏کند پس مى‏کند،مى‏گوید مى‏کنند مى‏گشت،به مى‏گفت این مى‏گفت چه مى‏گفتند،زینب مى‏گوید مى‏گوید بازرگانى مى‏گوید به مى‏گوید من مى‏گوید پس مى‏گویم مى‏گویند مُعَلَّمَه مُفَهَّمَه» مپندار مپندارید مکان مکرر مکه مکیده مگر میان میان‏نمى‏گذاشت او میزبانى میهمانانى میل میمونه می‌آورد می‌بیند می‌داد» نوشته‌اند می‌دادند می‌رساند می‌شناسد می‌شود می‌فرماید می‌نشستند می‌کشد می‌کند می‌گردد از می‌گوید می‌گیرد دانش می‎گوید نائبه نائل ناامید ناطق‏تر نافله نام نامدار نامهاى ناموس نامیده‏شد نان ناگفته ناگوارى نباشد، نبرد نبرد این نبود جعفر نبوده نبوده‏اند،لذاست نبیند نحن نخستین نخواهد نداشت نداشت اگر ندریدى اى ندیدم ندیدم» ندیدم، ندیده ندیده، نرفت نزد نزدیک نزدیکى نشان نشانه نشانى نشد نشده نشسته نشکافتى نشینان نظر نفر نفهمانده نقاط نقش نقل نقل‏مى‏کند نماز نمایان نماینده نموده نمونه نمونه‏اى نمى‏توانیم نمى‏شد نمى‏فروخت نمى‏فروشیم نمى‏کرد نمى‏گردانید نمى‏گردید در ننموده نه نهاده نهضت نوافل نور نورالابصار نوراین) نوزاد نوشتها ) نوشته‌اند نوشته‎اند نوگل نپذیرفت نکرده، نکشید نکند زناشویى نکند، نگاه نگرفته نیاز نیامد نیاموخته نیاورى عبدالله، نیز نیز، نیست نیمه نینداخت، نینوا نیکى ها ها محبوبه هاشم هاشم در هاشمى) هاى هجرت هجرى هدایا هدایاى هدیه هدیه‏اش هذا هر هرقل هرچه هرگاه هزار هستم هستم‏» عبدالله هستند هستند، هستى هستی هستید هستیم هستیم‏» جعفر هشام، هشتم هفت هفتاد هم همان همانا همانجا همان‏طور هماهنگ‌تر همتاى همدم همراه همراهان همسر همسرى همه همچنین همگى همین هم‏چنان هنگام هنگامى‏که هنگامی هوش هویدا هیچ هیچ‎گاه و وابوالمساکین واجب واحترامى وارادتمندان وارث وارد واستقامت وافر وافری واقعه والایى والتبیین وبانوى وثروتمند وجودی وحى وحى شمسه وحی‎اند وداع ورثه ورقت ورم وسکوت وسیلته وسیله‏ارتباط وصف وصفش وصفش‏مى‏کند وصیتى وعده‏هایى وقت وقتى وقتی ولایت ولى ولی ولیه ومال ونیرومندى‏اش وى وَ وچنین وچه وی پا پارساى پاره پاره‏اى پاسخ پاى‏دارى پاک پاکى پاکى‏ها، پاک‏دامن، پایان پایتخت پایدارى پدر پدرانشان پدرش پدرش، پدرم پذیرایى پذیرفت قربانگاه پر پرت پرثمر پرداخت پرده پرستار پرستارى پرهیزگارى پرونده پرچم پس پستان پسر پسرآورد پشت پشتیبان پشتیبانى پنجاه پنجم پنجمین پهلو، پوست پوشیده پولادین پیامبر پیامبران پیامبرى پیداست پیروزى پیش پیشامدهاى پیشواى پیشگاه پیش‏کارش پیغمبر پیکار چاره‏اى چرا چشم چنان چنانچه چنین چنین‏گفت چه چهار چهارده چهل چون چپ چپش چکیده چگونه چگونگی چیز چیزى چیزی کار کاشانه کامل کاملا کامله کامل‏ابن‏اثیر، کبرى کبری کبریایى کتاب کتابش کرامات کرامت کربلا کربلا عظیمه کربلا، کربلاء کرد کرد ازدواج کرد اما کرد تو کرد و کرد زینب کرد، کردند جعفر، کردند، کرده کرده، کرده‏اند کرده‏به کردى کس کساء شریکه کسانى کسانی کسب کسب‏دانش کسى کسى‏که کسی کس‏که کشته کشیدهاى، کعبه کفش کلام کلثوم کلمه‏اى کمال کمان» دوستى کمایمرق کمتر) کن کنار کند کنند کننده کنید ایمان کنیم کنیه که که‏خواهش که‏معاویه کوتاه کوتاهی کوفته کوفه کوهی کوچک کیست؟ گاه گذشت گذشتن گرامى گرامی گرامیشان گردان‏» این گردن گرده گردید گردید القاب گردید و گردیده گردیده، گردیدهاند حضرت گرسنگی، گرفت گرفت، گرفتند گرفتند ابن گریان گزارش گزافى گشاده گشایش گشت گشته گفت گفت «نمى‏دانم گفت اگر گفتند گفته گفت‏» زینب، گناهان گهربار گواهى گودال گوشت گوشه‎هایی گوناگون گونه‌ای گویا گویا صدیقه گوید گوید اى گوید، گویند گوینده‏تر گیتى عقیله یا یابن‏ابى‏طالب یابه‏دشمنانش یاد یاری یافت یاور یتیم یحیى یزید یزید، یزیدبن‏معاویه یزیددر یعنى یعنى «اى یعنی ینتحلون یک یکى یکی ‏از ‏بر ‏برگزید، ‏تر

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “حضرت زینب”

    دیدگاه ها بسته شده اند.