تاریخچه شعر غزل + چند غزل زیبا

تاریخچه شعر غزل + چند غزل زیبا

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • تاریخچه شعر غزل + چند غزل زیبا
  •  

    تاریخچه شعر غزل + چند غزل زیبا

    تاریخچه شعر غزل + چند غزل زیبا

     

    غزل
    غزل در لغت به معنای عشق‌بازی و سخن گفتن با زنان است و در اصطلاح، غزل قالبی از شعر فارسی است. در غزل مصراع نخست با مصراع‌های زوج غزل هم قافیه است. شعر غزل معمولاً بین ۵ تا ۱۴ بیت دارد و ابیات غزل فارسی از لحاظ مضمون دارای استقلال اند. در آخرین بیت غزل شاعر نام شعری یا تخلص خود را می آورد.

    شعر غزل

    غزل” در لغت به معنی “حدیث عاشقی” است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود “غزل” پا گرفت و در قرن هفتم “غزل”رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید.

    در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر “مدح” کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی “ممدوح” است اما در غزل “معشوق” مهم است و در آخر شعر غزل شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند. این “معشوق” گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی.

    غزل شعر کوتاهی است بیش از چهار و کمتر از پانزده بیت که در مصراع اول هم قافیه است و این قافیه در مصراع چهارم و ششم و تا آخر غزل ادامه دارد و در پایان غزل معمولاً  شاعر نام خود را می آورد که تخلص غزل نامیده می شود.

    شعر غزل را می توان به شکل زیر تصویر کرد:

    ………………….الف///////// …………………. الف

    …………………. ب ////////// ………………….

    الف …………………. ج ////////// …………………. الف

     

    مضمون شعر غزل

    موضوعات اصلی غزل و مضمون شعر غزل معمولاً ( عشقی- تغزلی) است ولی مضامین دیگری از گونه شراب، بهار،‌سرنوشت و غیره نیز در غزل وارد می شود. شکل شعر غزل باید بسیار ممتاز باشد و به ویژه از نظر زبان نباید کلمات خشن و ناخوش آهنگ در غزل به کار برده شود، غزل نوع شعری است که مورد علاقه بسیار زبان های پارسی و هندو ترکی است.

     

    تاریخچه  غزل

    غزل، یکی از قدیمی‌ترین قالب‌های شعر فارسی است که شاید اگر در ادبیات جهان دنبالش بگردیم شکل‌هایی نزدیک به همین قالبی که در زبان فارسی وجود دارد را بتوانیم بیابیم.

    وقتی انواع ادبی را تقسیم می‌کنند، یکی از گونه‌های ادبیات که نوع اصلی نیز محسوب می‌شود، تغزل است؛ که باید خود را در قالبی نشان داده، محملی برای ارایه خود داشته باشد که ادبیات فارسی این را به عهده شعر نهاده است. یعنی هنر کلامی که تغزل را حمل می‌کند، شعر است غزل چون توانسته است تغزل را با خود حمل کند، پیشینه‌ی بسیار دوری دارد؛ حتی در مراجعه به اوایل شکل‌گیری شعر فارسی نیز با غزل مواجه می‌شویم.

    درواقع، بعد از سروده‌های شهید بلخی، شعر غزل وارد ادبیات ایران می‌شود. با تقسیم‌بندی‌های دوران شعر فارسی، دقیقا همراه با شکل ویژه‌ای که حکومت بر رعایای خود داشت، غزل فارسی هم شیوه خاصی را برای خودش در نظر گرفته است، وقتی می‌شود راحت و بدون پرده‌پوشی صحبت کرد، می‌بینیم که غزل فارسی از عناصری استفاده می‌کند که عناصری با نظایر بیرونی هستند که این امر در اشعار شاعرانی مانند فرخی، انوری و … که متعلق به سبک خراسانی هستند، مشاهده می‌شود.

    بعد از حمله مغول که نمی‌شد خیلی از حرف‌ها را بیان کرد، غزل فارسی این وظیفه شاعران را به عهده می‌گیرد و هنگام سخن گفتن از شاهد، می و سرو، جای یک کاراکتر ساده در شعر، سعی به تبدیل کردن نماد دارد که بتواند معانی مختلفی را با خود حمل کنند. این امر در سبک عراقی بیشتر دیده می‌شود.

    در سیر سیاسی و حالات اجتماعی ایران می‌بینیم که هر قدر حکومت‌ها خردتر می‌شوند، از همه آموزه‌ها در کنار هم استفاده می‌شود. به عنوان مثال در دوره‌ای، شاعرانی که قبلا در حکومت‌های وقت جایگاه مشخصی داشتند و آن جایگاه را در حکومت‌های بعدی از دست می‌دهند، در کشورهای همسایه استقبال می‌شوند و شاعران سبک هندی به مضمون‌پردازی در ابیات شعر غزل می‌پردازند که افراط بیش از حد باعث می‌شود این شیوه کارکرد جذاب خود را از دست بدهد.

    بعد از این دوره، شاعران در دوره قاجار به طرزهای سابق غزل بازگشت می‌کنند که این امر تا دوران مشروطه و آشنا شدن قاطبه روشنفکران ایرانی با ادبیات فرنگی یا اروپایی و پیدایش شعری که نیما آن را تثبیت کرد، ادامه داشت.

    در این دوره نگاه جدیدی به شعر تزریق و پنجره جدیدی به شعر باز می‌شود و غزل جزو معدود قالب‌هایی است که خود را تثبیت کرده، بعد از نیما سعی می‌کند از این تحولی که اتفاق افتاده است، تاثیر گرفته، شکل دیگری بیابد و سعی می‌کند اجتماعی شود.

    البته در دوران مشروطه، شعرهای اجتماعی زیادی وجود داشت؛ ولی در اینجا به‌صورت جدی‌تر این اتفاق افتاده و ما با طرز دیگری در غزل روبه‌رو می‌شویم.در حقیقت، تاثیر نیما تاثیر نگاهی است ک او بر شعر دارد؛ شیوه‌ای که نیما ارایه می‌کند، فقط در صورت شعر نیست که شکل قالب را در ادبیات قدمایی ما عوض می‌کند؛ بلکه نیما در نوع نگاه به جهان تاثیر می‌گذارد.

    در شعر کهن جهان، جهان اقلیدسی یا ارسطویی یا متوازن و متعارفی است که این خود را در شعر هم نشان می‌دهد. گویی برای هر شعر ترازویی وجود دارد. نگاه بعد از دوره رنسانس نگاهی است که گالیله و نیوتن روی آن تاثیر گذاشته و هیات حاکم بر فیزیک هیات بطلمیوسی و آرام آرام برای پذیرفتن جهان نااقلیدسی آماده می‌شود.

    این قضیه همین طور که روی علوم تاثیر می‌گذارد، روی ادبیات و شعر و نگاه نیما هم اثر می‌گذارد و باعث می‌شود که شعر بعد از نیما کاملا جهت خود را عوض کند.

    وی با عنوان کردن این مطلب که بعد از نیما شعری که در آسمان سیر می‌کرد به سمت زمین بازمی‌گردد، ادامه داد: این شعر سعی می‌کند از سمت آسمان به سمت زمین بازگشته، بر این زمین سفت گام بگذارد و پس از نیما خود را نگاه دارد.

    در این زمان، آرام آرام روایت جای خود را در غزل می‌یابد و آن تصویرپردازی‌های ساده‌ای که قبلا در شعر غزل وجود داشت و با استفاده از عناصر خاصی به ذهن شاعر می‌رسید، تغییر کرده، از تمامی مظاهر زندگی اجتماعی در غزل نو بعد از نیما استفاده می‌شود.

    غزلی که به سمت جلو حرکت می‌کند، غزلی است که به شدت به روایت، تصاویر امروزی عینی و بسیار شخصی اهمیت می‌دهد و خود را به اوزان تثبیت شده سابق مقید نمی‌داند. شاید وزن‌هایی که در ادبیات سابق وزن‌های نامطبوعی شمرده می‌شد، الان دیگر اینگونه نبوده، کاملا پذیرفته شده است.

    بعد از نیما، دو جریان شعر بدون وزن و شعر موزون به وجود می‌آید، : یک عده سعی می‌کنند از تمام عناصری که نیما استفاده می‌کرد استفاده کنند و عده‌ای دیگر سعی می‌کنند راهی که نیما باز کرده را دنبال کنند. در شاخه‌ای که از وزن استفاده می‌کنند، کسانی هستند که نمی‌توانند از جاذبه‌های غزل چشم بپوشند، به همین دلیل بیشتر شعرهایشان در این قالب است.

    یکی از دلایل ماندگاری غزل فارسی را نگاه اجتماعی و خاستگاه شخصی آن است: شعر غزل فارسی خلوت مخاطب شعر را پر می‌کند و چیزی که مخاطبان شعر در خلوت خود زمزمه می‌کنند، غزل است. زیرا شعر غزل فارسی از قابلیت‌های یک بیان شخصی استفاده می‌کند.

    مثلا در مورد عشق یا مرگ که کاملا شخصی است، صحبت می‌کند و چون محمل این نوع ادبی تغزل بوده، غزل فارسی توانسته است خود را به ما برساند؛ درحالی که مثنوی نتوانسته است به این گستردگی کار کند. حتا چهارپاره نیز تنها در شاخه‌های فرعی خود را نگه داشته است.

    شاعرانی مانند منوچهر نیستانی، با وارد کردن فضای امروزی به شعر غزل فارسی، روایت را در غزل تثبیت کردند. درواقع شعری که به سمت انسان گرایش دارد، یکی از ویژگی‌های پس از نیماست که در غزل این اتفاق بیشتر رخ داده است. از شهریار نامی نمی‌برم، زیرا او هم‌دوره نیما بوده و با هم به سمت جلو حرکت می‌کنند؛ ولی کسانی مانند هوشنگ ابتهاج (هـ.ا.سایه)، نوذر پرنگ، حسین منزوی و .. کسانی هستند که غزل معاصر را کاملا انسانی، دنیایی و زمینی گفته‌اند.

    بعد از انقلاب به‌خاطر نوع حرکت اجتماعی‌مان، اقبال بسیار جدی به شعر غزل فارسی شد. بعد از انقلاب، هم از عاشقانه‌های زمینی برای ممدوح‌های مشخص استفاده شد و هم از غزل روایی و غزلسرایان نسل بعد از انقلاب از آموزه‌های سیمین بهبهانی و حسین منزوی و … خوب استفاده کردند.

    همچنین شاعرانی مانند قیصر امین‌پور، سهیل محمودی، سیدحسن حسینی و کسانی که هم‌دوره این شاعران هستند، به این قالب تشخص چشم‌نوازی داده‌اند. مخصوصا که جنگ هم اتفاق می‌افتد و غزل نو در خدمت جنگ قرار می‌گیرد.

    در این سال‌ها جریان نوپایی به شعر غزل معاصر وارد شده است که شاعران این جریان سعی در نامگذاری برای خودشان هستند و می‌توانیم منتظر حرکت‌های جدی‌تر دیگری از آنان باشیم. ما نمی‌توانیم یک جریان غالبی را در شعر غزل معاصر تعیین کنیم: همانقدر که غزل‌های افرادی مانند حسین منزوی، محمدعلی بهمنی و … مقبولیت زیادی دارند.

    همانقدر غزل‌های شاعران جوانی که الان شعر را به حکایت گفتن در غزل تبدیل کرده‌اند، اقبال دارد؛ برخلاف سالهای قبل از انقلاب، نمی‌توان چیزی به اسم مرکزیت ادبی پیدا کرد و تکثرگرایی که در سیاست مطرح شده، در ادبیات هم وجود دارد. به همین دلیل این گروه در کنار گروه قبلی با هم به جلو می‌آیند.

    شعر غزل فارسی می‌تواند کارهای دیگری هم انجام دهد که اینک ما نمی‌دانیم بنا بر مقتضیات اجتماعی که در آن قرار می‌گیریم، شعر غزل فارسی شکل‌ دیگری می‌یابد و با تغییر شکل‌های اجتماعی قطعا شکل‌های ادبی هم تغییر می‌کند؟ زیرا غزل می‌تواند آینه تمام‌نمای جامعه خود باشد.

     

    حسن تخلص در غزل

    صنعت حسن تخلص بیشتر در قصیده معمول است ولی گاه آن­را در غزل نیز به کار می­برند. اما به این طریق که در ابیات آخر غزل گریز به مدح کرده، یکی دو بیت در ستایش ممدوح بگویند و غزل را به دعای او یا بیت غزل دیگری ختم کنند؛ به طوری که گاهی مدیحه در حکم جمله معترضه باشد.

     

    غزل‌سرایان بلند آوازه

    از جملۀ غزل‌سرایان بلندآوازه در ادبیات عرفانی کهن می‌توان سعدی، مولوی، حافظ، عراقی، و خواجوی کرمانی را نام‌برد.

    غزل و سعدی

    همه عمر برندارم، سر ازاین خمار مستی         که هنوز من نبودم، که تو در دلم نشستی

    تو نه مثل آفتابی، که حضور و غیبت افتد         دگران روند و آیند و تو هم‌چنان که هستی

    چه حکایت از فراقت، که نداشتم؟ ولیکن         تو چو روی باز کردی، در ماجرا ببستی

    دل دردمند ما را، که اسیر تست یارا         به وصال مرهمی ده، چو به انتظار خستی

    گله از فراق یاران و جفای روزگاران         نه طریق توست سعدی، کم خویش‌گیر و رستی

     

    غزل و مولانا

    میان ما درآ، ما عاشقانیم         که تا در باغ عشقت در کشانیم

    مقیم خانۀ ما شو، چو سایه         که ما خورشید را همسایگانیم

    چو جان اندر جهان گر ناپدیدیم         چو عشق عاشقان گر بی نشانیم

    ولیک آثار ما پیوستۀ توست         که ما چون جان نهانیم و عیانیم

    هرآن چیزی که تو گوئی که آنید         به بالاتر نگر، بالای آنیم

    تو آبی، لیک گردابیّ و محبوس         درآ در ما، که ما سیل روانیم

     

    غزل و حافظ

    زاهد خلوت‌نشین، دوش به می‌خانه شد         از سر پیمان گذشت، با سر پیمانه شد

    صوفی مجلس که دی، جام و قدح می‌شکست         باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد

    شاهد عهد شباب، آمده بودش به خواب         باز به پیرانه‌سر، عاشق و دیوانه شد

    مغ‌بچه‌ای می‌گذشت، راه‌زن دین و دل         درپی آن آشنا، ازهمه بیگانه شد

    گریۀ شام و سحر، شکر که ضایع نگشت         قطرۀ باران ما، گوهر یک‌دانه شد

    منزل حافظ کنون، بارگه پادشاست         دل بر دل‌دار رفت، جان بر جانانه شد

     

    غزل و عراقی

    درد ما را نیست درمان الغیاث         هجر ما را نیست پایان الغیاث

    نخستین باده کاندر جام کردند         ز چشم مست ساقی وام کردند

    چو با خود یافتند اهل طرب را         شراب بی‌خودی در جام کردند

    لب می‌گون جانان جام درداد         شراب عاشقانش نام کردند

    به غمزه صد سخن با جان بگفتند         به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند

    جمال خویشتن را جلوه دادند         به یک جلوه، دو عالم رام کردند

     

    غزل و خواجو

    هر کو نظر کند به تو، صاحب‌نظر شود         وان کِش خبر شود زغمت، بی‌خبر شود

    بگشا کمر که جامۀ جان را قبا کنم         گر زانکه دست من به میانت کمر شود

    خواجو ز عشق روی مگردان، که در هوا         سایر به بال همّت و طائر به پر شود

     

    کلمات کلیدی : الف ( (هـاسایه)، + آبی، آثار آخر آخرین آرام آسمان آسمانی آشنا آشنا، آفتابی، آماده آمده آموزه‌ها آموزه‌های آن آن­را آنان آنید         آنیم تو آهنگ آوازه از آورد آورد شعر آیند آینه ابتهاج ابرو ابیات اتفاق اثر اجتماعی اجتماعی‌مان، ادامه ادبی ادبیات ارایه ارسطویی اروپایی از ازاین ازهمه است است تاریخچه  است بعد است شاعرانی است یکی است، است؛ استفاده استقبال استقلال اسم اسیر اشعار اصطلاح، اصلی افتاده افتد         افرادی افراط اقبال اقلیدسی الان الغیاث نخستین الغیاث         الف الف مضمون اما امر امروزی امین‌پور، انتظار انجام اند اندر انسان انسانی، انقلاب انقلاب، انواع انوری اهل اهمیت او اوایل اوج اوزان اول اگر ایران ایرانی این اینجا اینک اینگونه ب با باده باران بارگه باز بازاری بازمی‌گردد، بازگشت بازگشته، باشد باشد حسن باشد غزل‌سرایان باشیم باعث باغ بال بالاتر بالای باید ببستی دل بتواند بتوانیم بدهد بعد بدون بر برای برخلاف برده برساند؛ برندارم، بسیار بطلمیوسی بعد بعدی بلخی، بلند بلندآوازه بلکه بنا به بهار،‌سرنوشت بهبهانی بهمنی به‌خاطر به‌صورت بود بودش بوده بوده، بپوشند، بگذارد بگردیم بگفتند         بگویند بی بیابد بیابیم وقتی بیان بیت بیرونی بیش بیشتر بین بیگانه بی‌خبر بی‌خودی تا تاثیر تاریخچه تبدیل تثبیت تحولی تخلص ترازویی ترکی تزریق تست تشخص تصاویر تصویر تصویرپردازی‌های تعیین تغزل تغزلی) تغییر تقسیم تقسیم‌بندی‌های تمام تمامی تمام‌نمای تنها تو تو، توان توانسته توست توست         تکثرگرایی ج جاذبه‌های جام جامعه جامۀ جان جانان جانانه جای جایگاه جدی جدیدی جدی‌تر جذاب جرعه جریان جزو جفای جلو جلوه جلوه، جمله جملۀ جنگ جهان جهان، جهت جوانی حافظ حافظ زاهد حافظ، حال حالات حاکم حتا حتی حد حدیث حرف‌ها حرکت حرکت‌های حسن حسین حسینی حضور حقیقت، حمل حمله حکایت حکم حکومت حکومت‌ها حکومت‌های خاستگاه خاصی خانۀ خبر ختم خدمت خراسانی خردتر خستی گله خشن خلوت خلوت‌نشین، خمار خواب         خواجو هر خواجوی خوب خود خودش خودشان خورشید خویشتن خویش‌گیر خیلی داد دادند         داده داده، داده‌اند دارای دارد دارد در دارد، دارد؛ دارند همانقدر داشت داشت در داشت، داشت؛ داشتند داشته در درآ درآ، درحالی درداد         دردمند درمان درواقع درپی دست دعای دقیقا دل دل         دلایل دلم دلیل دل‌دار دنبال دنبالش دنیایی ده، دهد دو دوران دوره دوره، دوره‌ای، دوری دوش دگران دی، دیده دین دیوانه دیگر دیگری ذهن را را         را، راحت راز رام راند راهی راه‌زن رخ رستی غزل رسید در رعایای رفت، رنسانس روانیم غزل روایت روایت، روایی روبه‌رو روزگاران         روشنفکران روند روی ز زانکه زبان زغمت، زمان، زمزمه زمین زمینی زنان زندگی زوال زوج زیادی زیبا زیر زیرا سابق ساده ساده‌ای ساقی سالهای سال‌ها سایر سایه         سبک ستایش سحر، سخن سر سرو، سروده‌های سعدی همه سعدی، سعی سفت سمت سهیل سیاست سیاسی سیدحسن سیر سیل سیمین شاخه‌ای شاخه‌های شاعر شاعران شاعرانی شام شاهد، شاید شباب، شخصی شد شد غزل شد شاهد شد صوفی شد مغ‌بچه‌ای شد منزل شد گریۀ شد         شدت شدن شده شده، شراب شراب، ششم شعر شعر، شعرهای شعرهایشان شعری شمرده شهریار شهید شو، شود شود البته شود بگشا شود خواجو شود شعر شود         شود، شکر شکل شکل‌ شکل‌های شکل‌هایی شکل‌گیری شیوه شیوه‌ای صاحب‌نظر صحبت صد صورت ضایع طائر طرب طرز طرزهای طریق طور طوری عاشق عاشقان عاشقانش عاشقانه‌های عاشقانیم         عاشقی عاقل عالم عده عده‌ای عراقی عراقی درد عراقی، عرفانی عرفانی غزل عشق عشقت عشقی عشق‌بازی عقب علاقه علوم عمر عناصر عناصری عنوان عهد عهده عوض عیانیم هرآن عینی غالبی غزل غزل صنعت غزل غزل غزل غزل، غزل موضوعات غزل غزل غزلرسما غزلسرایان غزلی غزل‌سرایان غزل‌های غمزه غیبت غیره فارسی فارسی، فراق فراقت، فرخی، فرزانه فرعی فرنگی فضای فقط فیزیک قابلیت‌های قاجار قاطبه قافیه قالب قالبی قالب‌های قالب‌هایی قبا قبل قبلا قبلی قدح قدر قدمایی قدیمی‌ترین قرار قرن قصیده قضیه قطرۀ قطعا قیصر لحاظ لغت لیک ما ما، ماجرا ماندگاری مانند متعارفی متعلق متوازن مثال مثل مثنوی مجلس محبوس         محسوب محمدعلی محمل محملی محمودی، مخاطب مخاطبان مختلفی مخصوصا مدح مدیحه مراجعه مرهمی مرکزیت مرگ مست مستی         مشاهده مشخص مشخصی مشروطه مشروطه، مصراع مصراع‌های مضامین مضمون مضمون‌پردازی مطرح مطلب مظاهر معاصر معانی معترضه معدود معشوق معمول معمولاً معمولاً  معنای معنی مغول مقبولیت مقتضیات مقید ممتاز ممدوح ممدوح‌های من منتظر منزوی منزوی، منظور منوچهر مهم مواجه مورد موزون موضوع مولانا میان مولوی، مگردان، می می­برند می، میانت می‌آید، می‌آیند شعر می‌افتد می‌بینیم می‌توان می‌تواند می‌توانیم می‌خانه می‌دهد می‌دهند، می‌رسید، می‌شد، می‌شود می‌شود این می‌شود بعد می‌شود در می‌شود غزلی می‌شود، می‌شوند می‌شوند، می‌شویم درواقع، می‌شویمدر می‌شکست         می‌پردازند می‌کرد می‌کند می‌کند مثلا می‌کند، می‌کند؛ می‌کند؟ می‌کنند می‌کنند، می‌کنند؛ می‌گذارد می‌گذارد در می‌گذارد، می‌گذشت، می‌گون می‌گیرد می‌گیرد در می‌گیریم، می‌یابد نااقلیدسی ناخوش نام نامطبوعی نامگذاری نامی نامیده نام‌برد غزل ناپدیدیم         نباید نبودم، نبوده، نتوانسته نخست نداشتم؟ نزدیک نسل نشان نشانیم ولیک نشستی تو نظایر نظر نماد نمی‌برم، نمی‌توان نمی‌توانند نمی‌توانیم نمی‌داند نمی‌دانیم نمی‌شد نه نهاده نهانیم نو نوذر نوع نوپایی نگاه نگاهی نگر، نگشت         نگه نیاز نیز نیست نیستانی، نیما نیما، نیماست نیوتن های هجر هر هستند هستند، هستی چه هفتم هم همانقدر همراه همسایه همسایگانیم چو همه همّت همین هم‌دوره هم‌چنان هندو هندی هنر هنوز هنگام هوا         هوشنگ هیات و وارد واقع وام وان وجود وزن وزن‌های وزن‌هایی وصال وظیفه وقت وقتی ولی ولیکن         ویژه ویژه‌ای ویژگی‌های پا پادشاست         پارسی پانزده پایان پذیرفتن پذیرفته پر پرده‌پوشی پرنگ، پس پست پنجره پیدا پیدایش پیرانه‌سر، پیشینه‌ی پیغام پیمان پیمانه پیوستۀ چشم چشم‌نوازی چند چهار چهارم چهارپاره چو چون چیزی ک کار کاراکتر کارهای کارکرد کاملا کاندر کرد کرد الف کرد، کردن کردند کردند غزل کردند به کردند جمال کردند لب کردند همچنین کردند چو کردند         کرده کرده، کرده‌اند، کردی، کرمانی کسانی کسی کشانیم مقیم کشورهای کلامی کلمات کم کمتر کمر کنار کند کند وی کند، کنم         کنند کنند؛ کنون، کنیم که کهن کو کوتاهی کِش گالیله گام گاه گاهی گذاشته گذشت، گر گرایش گردابیّ گرفت گرفته گرفته، گروه گریز گستردگی گفتن گفته گفته‌اند بعد گوئی گونه گونه‌های گوهر گوید گویی یا یارا         یاران یافتند یعنی یک یکی یک‌دانه …

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “تاریخچه شعر غزل + چند غزل زیبا”

    دیدگاه ها بسته شده اند.