هوشنگ ابتهاج

هوشنگ ابتهاج

مجموعه: اختصاصی, شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • هوشنگ ابتهاج
  •  

    هوشنگ ابتهاج

    هوشنگ ابتهاج

     

    امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی (زادهٔ ۶ اسفند ۱۳۰۶، در رشت، استان گیلان)، متخلص به «ه‍. الف سایه»، شاعر و موسیقی‌پژوه ایرانی است.

    زادروز : ۶ اسفند ۱۳۰۶

    رشت

    محل زندگی : مقیم شهر کلن از سال ۱۹۸۷

    ملیت : ایران

    لقب : ه. الف سایه

     

    زندگینامه هوشنگ ابتهاج

     

    زندگینامه هوشنگ ابتهاج

     

    او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود. برادران ابتهاج عموهای او بودند. هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمه‌ها منتشر کرد. ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالی شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری به نام کاروان(دیرست گالیا…)بااشاره به همان روابط عاشقانه‌اش در گیر و دار مسایل سیاسی سرود. ابتهاج مدتی به عنوان مدیر کل شرکت دولتی سیمان تهران به کار اشتغال داشت.

    منزل شخصی سایه که از منازل سازمانی شرکت سیمان است در سال ۱۳۸۷ با نام خانه ارغوان به ثبت سازمان میراث فرهنگی رسیده‌است. دلیل این نامگذاری، وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه‌است که سایه، شعر معروف (ارغوان)خود را برای آن درخت گفته‌است. این خانه قدمت چندانی ندارد اما از آنجاکه در زمان سکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محل نشست‌های آنها بوده‌است دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است.

    سایه در سال ۱۳۴۶ به اجرای شعر خوانی بر مزار حافظ در جشن هنر شیراز می‌پردازد که دکتر باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تاپاریس)استقبال بی نظیرشرکت کنندگان و هیجان آنها پس از شنیدن اشعار سایه را شرح می‌دهدومی نویسد که تا قبل از آن هرگز باور نمی‌کرده‌است که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حد هیجان زده شوند.

    ابتهاج از سال۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران (پس از کناره گیری داوود پیرنیا) و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌ها، تصنیف‌ها و اشعار نیمایی او توسط موسیقی‌دانان ایرانی نظیرشجریان ناظری حسین قوامی اجرا شده‌است. تصنیف خاطره انگیز تو ای پری کجایی و تصنیف سپیده(ایران ایسرای امید)از اشعار سایه‌است. سایه بعد از حادثه میدان ژاله (۱۷ شهریور۱۳۵۷)به همراه محمدرضا لطفی،محمدرضا شجریان و حسین علیزاده، به نشانه اعتراض از رادیو استعفا داد.

    از مهم‌ترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزل‌های حافظ است که با عنوان «حافظ به سعی سایه» نخستین بار در ۱۳۷۲ به چاپ رسید و بار دیگر با تجدیدنظر و تصحیحات تازه منتشر شد. سایه سالهای زیادی را صرف پژوهش و حافظ شناسی کرده که این کتاب حاصل تمام آن زحمت هاست که سایه در مقدمه آنرا به همسرش پیشکش کرده‌است.

    آثار

    سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد.

    سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما یوشیج آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزل‌های خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزل‌های او از بهترین غزل‌های این دوران به شمار می‌رود.

    سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با کتاب شبگیر خود که حاصل سال‌های پر تب و تاب پیش از سال ۱۳۳۲ است به شعر اجتماعی روی آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

    سایه پس از درگذشت دردناک احسان طبری در بهار ۱۳۶۸، مثنوی معروف و تاثیرگذار «قصه خون دل» را به یاد و در رثای او سرود.

    خاطرات

    هوشنگ ابتهاج سال ۱۳۹۱ در ۸۵ سالگی خاطرات خود را در گفتگو با میلاد عظیمی در کتاب پیر پرنیان اندیش عنوان کرد. در این کتاب هوشنگ ابتهاج به بیان عقاید و نظرات خود درباره بسیاری از چهره‌های به نام موسیقی، شعر و سیاست در زمان خود می‌پردازد. او در این کتاب تائید می‌کند که آزادی‌اش از زندان در سال ۱۳۶۳ بعد از نامه محمدحسین شهریار به آیت‌الله خامنه‌ای و بیان این نکته که «وقتی سایه را زندانی کردند، فرشته‌ها بر عرش الهی گریه می‌کنند» صورت گرفته‌است. ابتهاج یک سال بعد از زندان آزاد می‌شود.

    اخراج از کانون نویسندگان ایران

    در سال ۱۳۵۸ خورشیدی، هیات دبیران کانون نویسندگان ایران که عبارت بودند از باقر پرهام، احمد شاملو، محسن یلفانی، غلامحسین ساعدی و اسماعیل خوئی تصمیم به اخراج هوشنگ ابتهاج، به‌آذین، سیاوش کسرائی، فریدون تنکابنی و برومند گرفتند. این تصمیم نهایتا به تایید مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران رسید و منجر به اخراج کل عناصر توده‌ای، به همراه این پنج تن، از کانون نویسندگان ایران شد.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    اشعار هوشنگ ابتهاج

     

    اشعار هوشنگ ابتهاج

     

    دیری ست که از روی دل آرای تو دوریم
    محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

    تاریک و تهی پشت و پس اینه ماندیم
    هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم

    خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ
    باطل به امید سحری زین شب گوریم

    زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن
    هر چند که با حوصله ی سنگ صبوریم

    گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست
    زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

    با همت والا که برد منت فردوس ؟
    از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

    او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست
    ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

    آن روشن گویا به دل سوخته ی ماست
    ای سایه ! چرا در طلب آتش طوریم

    ه.ا.سایه (هوشنگ ابتهاج)

    بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید
    دیرن خانه غریبند ، غریبانه بگردید
    یکی مرغ چمن بود که جفت دل من بود
    جهان لانه ی او نیتس پی لانه بگردید
    یکی ساقی مست است پس پرده نشسته ست
    قدح پیش فرستاد که مستانه بگردید
    یکی لذت مستی ست ، نهان زیر لب کیست ؟
    ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
    یکی مرغ غریب است که باغ دل من خورد
    به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید
    نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
    همین جاست ، همین جاس ، همه خانه بگردید
    نوایی نشنیده ست که از خویش رمیده ست
    به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید
    سرشکی که بر آن خک فشاندیم بن تک
    در این جوش شراب است ، به خمخانه بگردید
    چه شیرین و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟
    پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید
    بر آن عق بخندید که عشقش نپسندید
    در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید
    درین کنج غم آباد نشانش نتوان دید
    اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید
    کلید در امید اگر هست شمایید
    درین قفل کهن سنگ چچو دندانه بگردید
    رخ از سایه نهفته ست ، به افسون که خفته ست ؟
    به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید
    تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد
    گرم باز نیاورد ، به شکرانه بگردید

    ه.ا.سایه (هوشنگ ابتهاج)

    چه فکر میکنی

    که بادبان شکسته، زورق به گل نشسته‌ای است زندگی

    در این خراب ریخته

    که رنگ عافیت از او گریخته

    به بن رسیده ، راه بسته ایست زندگی

    چه سهمناک بود سیل حادثه

    که همچو اژدها دهان گشود

    زمین و آسمان ز هم گسیخت

    ستاره خوشه خوشه ریخت

    و آفتاب

    در کبود دره ‌های آب  غرق شد

    هوا بد است

    تو با کدام باد میروی

    چه ابرتیره ای گرفته سینه تو را

    که با هزار سال بارش شبانه روز هم

    دل تو وا نمی شود

    تو از هزاره های دور آمدی

    در این درازنای خون فشان

    به هرقدم نشان نقش پای توست

    در این درشت نای دیو لاخ

    زهر طرف طنین گامهای ره گشای توست

    بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام

    به خون نوشته نامه وفای توست

    به گوش بیستون هنوز

    صدای تیشه‌های توست

    چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود

    چه دارها که از تو گشت سربلند

    زهی که کوه قامت بلند عشق

    که استوار ماند در هجوم هر گزند

    نگاه کن هنوز ان بلند دور

    آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور

    کهربای آرزوست

    سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست

    به بوی یک نفس در ان زلال دم زدن

    سزد اگر هزار باز بیفتی از نشیب راه و باز

    رو نهی بدان فراز

    چه فکر میکنی

    جهان چو ابگینه شکسته ایست

    که سرو راست هم در او

    شکسته مینماید

    چنان نشسته کوه

    در کمین این غروب تنگ

    که راه

    بسته مینمایدت

    زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج

    به پای او دمی است این درنگ درد و رنج

    بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند

    رونده باش

    امید هیچ معجزی ز مرده نیست
    زنده باش

    هوشنگ ابتهاج

    امروز
    نه آغاز و نه انجام جهان است
    ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است
    گر مرد رهی ؛ غم مخور از دوری و دیری
    دانی که رسیدن هنر گام زمان است
    تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی
    بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
    آبی که بر آسود ، زمینش بخورد زود
    دریا شود آن رود که پیوسته روان است
    از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
    این دیده از ان روست که خونابه فشان است
    دردا و دریغا که در این بازی خونین
    بازیچه ایام دل آدمیان است…هوشنگ ابتهاج

    فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
    دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
    شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
    زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت  هوشنگ ابتهاج

    وه، چه شیرین است.
    رنج بردن با فشردن؛
    در ره یک آرزو مردانه مردن!
    و اندر امید بزرگ خویش
    با سرو زندگی‌ بر لب
    جان سپردن!
    آه؛ اگر باید
    زندگانی را بخون خویش رنگ آرزو بخشید
    و بخون خویش نقش صورت دلخواه زد بر پرده امید؟ هوشنگ ابتهاج

    چند این شب و خاموشی ؟ وقت است که برخیزم
    وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

    گر سوختنم باید افروختنم باید
    ای عشق یزن در من کز شعله نپرهیزم

    صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
    تا خود به کجا آخر با خک در آمیزم

    چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
    صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

    برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
    وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم

    چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
    چون خشم رخ افزود در صاعقه آویزم

    ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند
    زندان شب یلدا بگشایم و بگریزم

    هوشنگ ابتهاج

    تا تو با منی زمانه با من است

    بخت و کام جاودانه با من است

    تو بهار دلکشی و من چو باغ

    شور و شوق صد جوانه با من است

    یاد دلنشینت ای امید جان

    هر کجا روم روانه با من است

    ناز نوشخند صبح اگر توراست

    شور گریه ی شبانه با من است

    برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست

    رقص و مستی و ترانه با من است

    گفتمش مراد من به خنده گفت

    لابه از تو و بهانه با من است

    گفتمش من آن سمند سرکشم

    خنده زد که تازیانه با من است

    هر کسش گرفته دامن نیاز

    ناز چشمش این میانه با من است

    خواب نازت ای پری ز سر پرید

    شب خوشت که شب فسانه با من است

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    هوشنگ ابتهاج :

    زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست

    گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

    جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش

    کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

    گم گشته‌ی دیار محبت کجا رود؟

    نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

    عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

    ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

    در کار عشق او که جهانیش مدعی است

    این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

    جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت

    وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

    گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام

    کاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندلیب نیست

    * این شعر را محمد اصفهانی بصورت ترانه اجرا کرده است.

     

    کلمات کلیدی : از رشت محل زین ملیت هوشنگ ( (ارغوان)خود (از (زادهٔ (هوشنگ (پس «حافظ «سراب» «سیاه «قصه «نخستین «ه‍ «وقتی «چند ، ؛ ؟ ؟ از ؟ ازین ؟ به ؟ پی آب  آباد آتش آتش وین آثار آخر آدمی آدمیان آرای آرزو آرزوست سپیده آزاد آزادی‌اش آزمود چه آسمان آسود آشنا آغاز آغاز، آفتاب در آقاخان آمد آمدی در آموخت آمیزم چون آن آنجا آنجاکه آنرا آنها آنکه آنگاه آورد آویزم ای آیت‌الله ابتهاج ابتهاج امروز نه ابتهاج تا ابتهاج چند ابتهاج امیر ابتهاج او ابتهاج دیری ابتهاج فریاد ابتهاج وه، ابتهاج) بگردید ابتهاج) چه ابتهاج، ابر ابرتیره ابگینه اجتماعی اجرا اجرای احساسات احسان احمد اخراج ادبی ارزش ارغوان ارمنی از اساسا است است است این است بخت است برگ است تو است خواب است زادروز است سایه است ناز است هر است گفتمش است یاد است آبی است از است ای است تو است دردا است رنج است گر است، استان استعفا استهوشنگ استوار اسفند اسلوب اسماعیل اشتغال اشعار اشعاری اصفهانی اعتراض افتاده افروختنم افزود افسانه افسون الف الهی اما اما، امید امید)از امید؟ ان انجام اندر اندیش انفجار انگیز اهل او او شکسته اوست اوست به اولین اژدها اگر اگرچه ای ایام ایران ایران در ایران لقب ایرانی ایست ایست که ایسرای این اینه با باد بادبان بار بارش بارم چون باز باز رو بازدید بازی باستانی باش امید باش هوشنگ باغ باغ شور باقر بالایی باور باید باید ای باید زندگانی ببخش کز بحران بخت بخشید و بخندید بخورد بخون بد بدان بر برادران برانگیزم گر برای برخیزد برخیزم برخیزم برخیزم وین برد برد گرم بردن برنامه برود؛ برومند برگ بزرگ بزرگان بس بسته بسی بسیار بسیاری بصورت بعد بعدها بعدی، بلند بن بند به بهار بهانه بهترین به‌آذین، بود بود جهان بود؛ بودند بوده‌است بوی بگردید بگردید هاسایه بگردید بر بگردید تن بگردید درین بگردید دیرن بگردید رخ بگردید سرشکی بگردید نسیم بگردید نوایی بگردید چه بگردید کلید بگردید یکی بگریزم هوشنگ بگشایم بگیر بی بیان بیستون بیفتی بیمارستان بین بیکرانه تا تائید تاب تابد تاثیرگذار تازه تازه‌ای تازیانه تاپاریس)استقبال تایید تب تجدیدنظر تحصیلات ترانه تصحیح تصحیحات تصمیم تصنیف تصنیف‌ها تعدادی تغزل تمام تن تن، تنم تنکابنی تنگ که تهران تهی تو توانایی توده‌ای، توراست شور توست بلند توست به توست در توست چه توسط تک در تیشه‌های ثبت جاس جاست جام جان جان هر جانان جانانه‌ام جاودانه جدید جشن جفت جمع جنگ جهان جهانیش جوانه جوانی جوش حادثه حادثه که حاصل حافظ حالم حبیب حد حسن حسین حضوریم تاریک حلقه حور حوصله حیاط خاطرات خاطره خامنه‌ای خاموشی خانه خانه‌است خراب خرام کاین خشم خفته خمخانه خموشانه خندان خنده خوئی خوابش خوابگه خواجه خوانی خود خودرو خورد خورد به خورشیدند زندان خورشیدی، خوش خوشبوست خوشبوست همین خوشت خوشه خون خونابه خونریزی خونین بازیچه خویش خویش با خک خیزان داد داد از دار دارای دارد تا دارها داشت منزل دامش دامن دامگاه دامگه دانه داوود دبستان دبیران دبیرستان دختری در درازنای درباره دربرمی‌گیرد درخت درد دردناک درشت درنگ دره درگذشت دریغا درین دست دشت دفتر دل دل» دلباخته دلخواه دلم دلنشینت دلواپس دلکشی دلیل دم دمانی دمی دنبال دندانه دهان دور دور آن دوران دوره دوری دوریم محتاج دوست دولتی دکتر دیار دید دید اگر دیده دیری دانی دیرینه دیو دیوانه دیگر رئیس را را که را، رادیو رادیوی راست راه راه بسته رثای رخ رسید رسیدن رسیده رسیده‌است رشت رشت، رفت دیدیم رفت شادی رفت  رقیب رمیده رنج بسان رنگ ره رها رهرو رهی روابط روان روانه رود رود؟ نام روز روست روشن روم روی ریخت و ریخته که ریزم چون ز زادن زار زحمت زد زدن سزد زده زر زلال زلزله زمان زمانه زمانه این زمینش زنجیر زندان زندانی زندگی زندگی در زندگی چه زندگینامه زندگی‌ زود دریا زورق زوریم با زیادی زیر زین سازمان سازمانی ساعدی ساقی سال سالهای سالگی سال‌های ساکن سایه سایه سایه» سایه»، سایه، سایه‌است ست ست به ست قدح سحر سحری سر سرایش سربلند زهی سرشناس سرماست زاری سرمنزل سرو سرود سرود خاطرات هوشنگ سرودن سرپرست سرکشم خنده سعی سفرنامه سمند سمیعی سنگ سهمناک سوختنم سوخته سوز سپردن آه؛ سپیده سپیده(ایران سکونت سیاست سیاسی سیاوش سیل سیمان سینه شادی، شاعر شاعری شامل شاملو، شب شبانه شبگیر شجریان شخصی شد شد شد هوا شد، شده‌است شراب شرح شرکت شعر شعرهای شعری شعله شقایق شمار شمایید درین شناسی شنیدن شهر شهریار شهریار، شهریور)به شود شود تو شوق شوند ابتهاج شکایت شکر شکرانه شکستن هر شکسته شکسته، شکوفه شکیب شیراز شیرین شیون شیوهٔ صاعقه صبح صبوریم گنجی صحبت صد صرف صفحات صورت طالب طبری طبع طبیب طبیعی طرف طلا طلب طنین طوریم هاسایه عاشقانه عاشقانه‌اش عاشقانه‌ای عافیت عبارت عجب عرش عشق عشق که عشقش عشقی بنگر عظیمی عق عقاید علیزاده، عمر عمومی عموهای عناصر عندلیب عنوان عواطف عواطفی عیش غربت غرق غروب غریب غریبانه غریبند غزل غزلسرا غزل‌ها، غزل‌های غصه غلامحسین غم غوغاش فراز چه فردوس فردی؛ فرستاد فرشته‌ها فرمائید فرهنگی فرو فریدون فسانه فشان فشان به فشاندیم فشردن؛ در فکر قالب قامت قبل قدمت قصه قصوریم او قفل ققنوس، قوامی قیمت لاخ زهر لانه لب لب جان لذت لطفی،محمدرضا لیکن ما ماست ای ماند ماندیم هر مایه متخلص متولد مثنوی مجمع مجموعه، مجموعهٔ مجموعه‌های محبت محسن محفل محل محمد محمدحسین محمدرضا مخوانید مخور مدتی مدرن مدعی مدیر مرا مراد مرد مردان مردانه مردم مردن و مرده مرغ مرگ باطل مرگ زین مزار مسایل مست مستانه مستی مسنج به مشتاق مشق»، مضمونی معاصر معجزی معروف معروفی مقدمه مقیم من منازل منت منتشر منجر منم منی مهم‌ترین موریم آن موسیقایی موسیقی موسیقی، موسیقی‌دانان موسیقی‌پژوه مکن میانه میدان میراث میروی چه میزند رونده میلاد مینماید چنان مینمایدت زمان میکنی جهان میکنی که می‌توان می‌دهدومی می‌رود سایه می‌شود اخراج می‌پردازد می‌کند می‌کنند» نازت ناظری نام نام به نامه نامگذاری، نای نتوان نخستین ندارد نداشت نشان نشانش نشانه نشده نشستم نشسته نشسته‌ای نشست‌های نشنیده نشیب نصاب نصیب نظر نظرات نظیرشجریان نظیرشرکت نغمه‌ها نغمه‌ها» نـاله‌ی نفس نفسی نقش نمی نمی‌کرده‌است ننگ نه نهان نهایتا نهفته نهی نو نور کهربای نوریم خورشید نوش نوشته نوشخند نوع نویسد نویسندگان نپرهیزم صد نپسندید در نکته نکرد ای نگرش نیاز ناز نیاورد نیتس نیز نیست نیست نیست جانا نیست جانم نیست در نیست رقص نیست عاشق نیست گر نیست گلبانگ نیست گم نیست زنده نیست ماییم نیما نیما، نیمایی ه ها هاست های هجران هجوم هر هرقدم هرگز هزار هزاره هست هفته هم هم دل هماره همان همت همخوانی همراه همسایه همسرش همه همچو همچون همین هنر هنوز هنوز صدای هنوزم هوای هوشنگ هیات هیجان هیچ و وا واقعی والا وجود وفای وقت وی ویرانه ویژه پاریز پاریزی پای پایه‌گذار پدرش پر پراکنده پرده پرنیان پرهام، پروانه پروای پری پرید شب پس پست پشت پنج پنهان صد پورسینای پژوهش پی پیر پیرنیا) پیش پیشکش پیل پیمانه پیوسته چاپ چرا چشم چشمش چشمه چمن چند چندانی چندی چنگ چه چهارپاره‌است چهره‌های چو چون چچو ژاله کار کاروان(دیرست کام کانون کبود کتاب کجا کجایی کدام کرد کرد سایه کردند، کرده کرده‌است آثار سایه کز کزین کسرائی، کسش کسی کل کلن کمال کمین کن کناره کنج کندنم کنم کنندگان کنیم که کهن کوشید کوه کوه در کیست گالی گالیا…)بااشاره گام گامهای گدازان گذراند گرفتند گرفته گرفته‌است گریخته به گریه گزند نگاه گسیخت ستاره گشاده گشای گشت گشته‌ی گشود زمین گشود سایه گفت گفت لابه گفته‌است گفتگو گل گلو گلچین گل‌ها گنجید گوریم زین گوش گونه گونه‌ام گویا گویی گیر گیرد گیری گیلان)، گیلانی ی یاد یار یافت یافت وین یزن یلدا یلدا» یلفانی، یوشیج یک ‌های

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “هوشنگ ابتهاج”

    دیدگاه ها بسته شده اند.