امام علی

امام علی

مجموعه: اختصاصی, دینی و مذهبی
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • امام علی
  •  

    امام علی

    امام علی

     

    «می خواستم از علی بنویسم دیدم دستم می لرزد. از عدالتش، دیدم نمی شود حرف زد. چه آنکه باید عمل کرد. از جوانمردی اش، دیدم که باید بود. از درد هایش که هنوز در زندگی مان جاری اند.

    دیدم نمی توانم و نمی شود. دیگر در این شرائط اجتماعی ما چه باید گفت که هم به کار آید و هم آدمی را متهم نکنند به همه چیز. رفتم به سراغ نوشته های شریعتی که سال هاست با آن زیسته ام و همان مان نیز به پیشنهاد خودش، می خواندم و تصحیحشان می کردم.

    دیدم هنوز نوشته هایش که دیگر به گم شده ای می مانند زنده اند. زنده برای دردهای امثال من که مرده اند:

    ” درد علی (ع) دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیر ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس می‌کند و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌های شب خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده … و به ناله درآورده است … ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس می‌کند. اما این درد علی (ع) نیست، دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهایی» است که ما آن را نمی‌شناسیم!

    باید این درد را بشناسیم، ‌نه آن درد را که علی (ع) درد شمشیر را احساس نمی‌کند و … ما درد علی (ع) را احساس نمی‌کنیم.

    ما ملتی که افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مکتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است که می‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترین سرمایه، امیدی است که می‌تواند به وسیله آن نجات پیدا کرده، ‌به آگاهی، بیداری، حرکت و رهایی برسد، اما در عین حال می‌بینیم که با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده‌ایم!

    در صورتی که «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل کردن» شروع می‌شود و این مرحله‌ای است پس از شناخت و پس از عشق.

    بنابراین ما یک ملت «دوستدار علی (ع)» ‌هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) »! چرا که شیعه علی (ع) همچنان که گفتم علی (ع) ‌وار بودن، علی (ع) ‌وار اندیشیدن، علی (ع) ‌وار احساس کردن در برابر جامعه، ‌علی (ع) وار مسؤولیت احساس کردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی (ع) ‌وار زیستن، علی (ع) ‌وار پرستیدن و علی (ع) ‌وار خدمت کردن است.”»
    “به قلم زیبای پرویز خرسند”

     

    زندگینامه امام علی

     

    زندگینامه امام علی

     

    حضرت علی ( ع ) نخستین فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف می باشد . خاندان هاشمی از لحاظ… فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و این طایفه در طوایف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسیاری از فضایل دیگر اختصاص به بنی هاشم داشته است . یک از این فضیلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زایمان راه مسجدالحرام را در پیش گرفت و خود را به دیوار کعبه نزدیک ساخت و چنین گفت : خداوندا ! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند و نیز به سخن جدم ابراهیم سازنده این خانه ایمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که این خانه را ساخت ، و به حق کودکی که در رحم من است ، تولد این کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که دیوار جنوب شرقی کعبه در برابر دیدگان عباس بن عبدالمطلب و یزید بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و دیوار به هم پیوست . فاطمه تا سه روز در شریفترین مکان گیتی مهمان خدا بود . و نوزاد خویش سه روز پس از سیزدهم رجب سی ام عام الفیل فاطمه را به دنیا آورد . دختر اسد از همان شکاف دیوار که دوباره گشوده شده بود بیرون آمد و گفت : پیامی از غیب شنیدم که نامش را علی بگذار .

    دوران کودکی:

    حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص ) ، علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد . بعثت پیامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نیست که سبقت در کارهای خیر نوعی امتیاز و فضیلت است . و خداوند در آیات بسیاری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر یکدیگر دعوت فرموده است . از فضایل حضرت علی ( ع ) است که او نخستین فرد ایمان آورنده به پیامبر ( ص ) باشند . ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه معتزله اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است .

    حضرت علی ( ع ) نخستین یاور پیامبر ( ص ):

    پس از وحی خدا و برگزیده شدن حضرت محمد ( ص ) به پیامبری و سه سال دعوت مخفیانه ، سرانجام پیک وحی فرا رسید و فرمان دعوت همگانی داده شد . در این میان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پیامبر ( ص ) در دعوت الهیش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضیافتی بود که وی برای آشناکردن خویشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دین خدا ترتیب داد . در همین ضیافت پیامبر ( ص ) از حاضران سؤال کرد : چه کسی از شما مرا در این راه کمک می کند تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پیامبر خدا ! من تو را در این راه یاری می کنم پیامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنیدن همان جواب فرمود : ای خویشاوندان و بستگان من ، بدانید که علی ( ع ) برادر و وصی و خلیفه پس از من در میان شماست . از افتخارات دیگر حضرت علی ( ع ) این است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ایشان خوابید و زمینه هجرت پیامبر ( ص ) را آماده ساخت .

    حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت:

    بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پیامبر ( ص ) به مدینه دو نمونه از فضایل علی ( ع ) را بیان می نمائیم :

    1 – جانبازی و فداکاری در میدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پیامبر ( ص ) و شرکت در سریه های مختلف از افتخارات و فضایل آن حضرت است .

    2 – ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظیم بسیاری از اسناد تاریخی و سیاسی و نوشتن نامه های تبلیغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ایشان آیات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط می کرد . به همین علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می آورند . در این دوران بود که پیامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پیمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود : تو برادر من در این جهان و سرای دیگر هستی . به خدایی که مرا به حق برانگیخته است … تو را به برادری خود انتخاب می کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان را فرا گیرد . حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص ) عمر و ابوبکر با مشورت با سعد معاذ رئیس قبیله اوس دریافتند جز علی ( ع ) کسی شایستگی زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامی که علی ( ع ) در میان نخلهای باغ یکی از انصار مشغول آبیاری بود موضوع را با ایشان در میان نهادند و ایشان فرمود : دختر پیامبر ( ص ) مورد میل و علاقه من است . و به سوی خانه رسول به راه افتاد . وقتی به حضور رسول اکرم ( ص ) رسید ، عظمت محضر پیامبر ( ص ) مانع از آن شد که سخنی بگوید ، تا اینکه رسول اکرم ( ص ) علت رجوع ایشان را جویا شد و حضرت علی ( ع ) با تکیه به فضایل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : آیا صلاح می دانید که فاطمه را در عقد من درآورید ؟ پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادی رسول اکرم ( ص ) نائل آمدند .

    غدیر خم:

    پیامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرین سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی به نام غدیرخم در نزدیکی جحفه دستور توقف داد ، زیرا پیک وحی فرمان داده بود که پیامبر ( ص ) باید رسالتش را به اتمام ( 9 )برساند . پس از نماز ظهر پیامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : ای مردم ! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم درباره من چه فکر می کنید ؟ مردم گفتند : گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ می کردی پیامبر فرمود : آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدای یگانه ، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست ؟ مردم گفتند : آری ، گواهی می دهیم . سپس پیامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست ؟ مردم گفتند : خداوند و پیامبر او بهتر می دانند . سپس پیامبر فرموند : ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . و این جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبریک گفتند و با وی بیعت نمودند .

    حضرت علی ( ع ) بعد از رحلت رسول اکرم ( ص ):

    پس از رحلت رسول اکرم ( ص ) به علت شرایط خاصی که بوجود آمده بود ، حضرت علی ( ع ) از صحنه اجتماع کناره گرفت و سکوت اختیار کرد. نه در جهادی شرکت می کرد و نه در اجتماع به طور رسمی سخن می گفت . شمشیر در نیام کرد و به وظایف فردی و سازندگی افراد می پرداخت . فعالیتهای امام در این دوران به طور خلاصه اینگونه است :

    1 – عبادت خدا آنهم در شان حضرت علی ( ع )

    2 – تفسیر قرآن و حل مسائل دینی و فتوای حکم حوادثی که در طول 23سال زندگی پیامبر ( ص ) مشابه نداشت .

    3 – پاسخ به پرسشهای دانشمندان ملل و شهرهای دیگر .

    4 – بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت .

    5 – حل مسائل هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو می شد .

    6 – تربیت و پرورش گروهی که از ضمیر پاک و روح آماده ، برای سیر و سلوک برخوردار هستند .

    7 – کار و کوشش برای تامین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان تا آنجا که با دست خویش باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف می نمود .

    خلافت حضرت علی ( ع ):

    در زمان خلافت حضرت علی ( ع ) جنگهای فراوانی رخ داد از جمله صفین ، جمل و نهروان که هر یک پیامدهای خاصی به دنبال داشت .

    شهادت امام علی ( ع ):

    بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص است . و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را خواهنددانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید . جزع و فریاد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن آن حضرت وارد ساخت . شریفش را رنگین کرد . در این حال آن حضرت فرمود : فزت و رب الکعبه به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آیه 55سوره طه را تلاوت فرمود : شما را از خاک آفریدیم و در آن بازتان می گردانیم و بار دیگر از آن بیرونتان می آوریم . حضرت علی ( ع ) در واپسین لحظات زندگی نیز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنین وصیت فرمود : شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم و به اینکه کارهای خود را منظم کنید و اینکه همواره در فکر اصلاح بین مسلمانان باشید . یتیمان را فراموش نکنید ، حقوق همسایگان را مراعات کنید . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهید . نماز را بسیار گرامی بدارید که ستون دین شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسید و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش میعادگاه عاشقان حق و حقیقت شد .

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    احادیث امام علی

     

    احادیث امام علی

     

    1 ـ قالَ الاْمامُ علىّ بن أبی طالِب أمیرُ الْمُؤْمِنینَ (عَلَیْهِ السلام) :  إغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَهِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَهِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ الاْذانِ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَیْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ الصَفَّیْنِ لِلشَّهادَهِ، وَ عِنْدَ دَعْوَهِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَیْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ.(1)

    حضرت امیر المومنین امام علی (علیه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید:

    موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبیل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه کشیدن مظلوم. در چنین موقعیت ها مانعى براى استجابت دعا نیست.

    2ـ قالَ(علیه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ کَریمَهٌ، وَ الاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الْفِکْرَهُ مِرآهٌ صافِیَهٌ، وَ الاْعْتِذارُ مُنْذِرٌ ناصِحٌ، وَ کَفى بِکَ أَدَباً تَرْکُکَ ما کَرِهْتَهُ مِنْ غَیْرِکَ.(2)

    فرمود: علم; ارثیه اى با ارزش، و ادب; زیورى نیکو، و اندیشه; آئینه اى صاف، و پوزش خواستن; هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود. و براى با أدب بودنت همین بس که آنچه براى خود دوست ندارى، در حقّ دیگران روا نداشته باشى.

    3ـ قالَ(علیه السلام): اَلـْحَقُّ جَدیدٌ وَ إنْ طالَتِ الاْیّامُ، وَ الْباطِلُ مَخْذُولٌ وَ إنْ نَصَرَهُ أقْوامٌ.( 3)

    فرمود: حقّ و حقیقت در تمام حالات جدید و تازه است گر چه مدّتى بر آن گذشته باشد. و باطل همیشه پست و بى أساس است گر چه افراد بسیارى از آن حمایت کنند.

    4ـ قالَ(علیه السلام): اَلدُّنْیا تُطْلَبُ لِثَلاثَهِ أشْیاء: اَلْغِنى، وَ الْعِزِّ، وَ الرّاحَهِ، فَمَنْ زَهِدَ فیها عَزَّ، وَ مَنْ قَنَعَ إسْتَغْنى، وَ مَنْ قَلَّ سَعْیُهُ إسْتَراحَ.(4)

    فرمود: دنیا و اموال آن، براى سه هدف دنبال مى شود: بى نیازى، عزّت و شوکت، آسایش و آسوده بودن. هر که زاهد باشد; عزیز و با شخصیّت است، هر که قانع باشد; بى نیاز و غنى گردد، هر که کمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد; همیشه آسوده و در آسایش است.

    5ـ قالَ(علیه السلام): لَوْ لاَ الدّینُ وَ التُّقى، لَکُنْتُ أدْهَى الْعَرَبِ.(5)

    فرمود: چنانچه دین دارى و تقواى الهى نمى بود، هر آینه سیاستمدارترین افراد بودم ـ ولى دین و تقوا مانع سیاست بازى مى شود ـ .

    6ـ قالَ(علیه السلام): اَلْمُلُوکُ حُکّامٌ عَلَى النّاسِ، وَ الْعِلْمُ حاکِمٌ عَلَیْهِمْ، وَ حَسْبُکَ مِنَ الْعِلْمِ أنْ تَخْشَى اللّهَ، وَ حَسْبُکَ مِنَ الْجَهْلِ أنْ تَعْجِبَ بِعِلْمِکَ.(6)

    فرمود: ملوک بر مردم حاکم هستند و علم بر تمامى ایشان حاکم خواهد بود، تو را در علم کافى است که از خداوند ترسناک باشى; و به دانش و علم خود بالیدن، بهترین نشانه نادانى است.

    7ـ قالَ(علیه السلام): ما مِنْ یَوْم یَمُرُّ عَلَى ابْنِ آدَم إلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمُ: یَابْنَ آدَم أنَا یَوُمٌ جَدیدٌ وَ أناَ عَلَیْکَ شَهیدٌ.

    فَقُلْ فیَّ خَیْراً، وَ اعْمَلْ فیَّ خَیْرَاً، أشْهَدُ لَکَ بِهِ فِى الْقِیامَهِ، فَإنَّکَ لَنْ تَرانى بَعْدَهُ أبَداً.(7)

    فرمود: هر روزى که بر انسان وارد شود، گوید: من روز جدیدى هستم، من بر اعمال و گفتار تو شاهد مى باشم. سعى کن سخن خوب و مفید بگوئى، کار خوب و نیک انجام دهى. من در روز قیامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود. و بدان امروز که پایان یابد دیگر مرا نخواهى دید و قابل جبران نیست.

    8ـ قالَ(علیه السلام): فِى الْمَرَضِ یُصیبُ الصَبیَّ، کَفّارَهٌ لِوالِدَیْهِ.(8)

    فرمود: مریضى کودک، کفّاره گناهان پدر و مادرش مى باشد.

    9ـ قالَ(علیه السلام): الزَّبیبُ یَشُدُّ الْقَلْبِ، وَ یُذْهِبُ بِالْمَرَضِ، وَ یُطْفِىءُ الْحَرارَهَ، وَ یُطیِّبُ النَّفْسَ.(9)

    فرمود: خوردن مویز ـ کشمش سیاه ـ قلب را تقویت، مرض ها را برطرف، و حرارت بدن را خاموش، و روان را پاک مى گرداند.

    10ـ قالَ(علیه السلام): أطْعِمُوا صِبْیانَکُمُ الرُّمانَ، فَإنَّهُ اَسْرَعُ لاِلْسِنَتِهِمْ.(10)

    فرمود: به کودکان خود أنار بخورانید تا زبانشان بهتر و زودتر باز شود.

    11ـ قالَ(علیه السلام): أطْرِقُوا أهالیکُمْ فى کُلِّ لَیْلَهِ جُمْعَه بِشَیْء مِنَ الْفاکِهَهِ، کَیْ یَفْرَحُوا بِالْجُمْعَهِ.(11)

    فرمود: در هر شب جمعه همراه با مقدارى میوه ـ یا شیرینى،… ـ بر اهل منزل و خانواده خود وارد شوید تا موجب شادمانى آن ها در جمعه گردد.

    12ـ قالَ(علیه السلام): کُلُوا ما یَسْقُطُ مِنَ الْخوانِ فَإنَّهُ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء بِإذْنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، لِمَنْ اَرادَ أنْ یَسْتَشْفِیَ بِهِ.(12)

    فرمود: آنچه اطراف ظرف غذا و سفره مى ریزد جمع کنید و بخورید، که همانا هرکس آن ها را به قصد شفا میل نماید، به اذن حق تعالى شفاى تمام دردهاى او خواهد شد.

    13ـ قالَ(علیه السلام):لا ینبغى للعبد ان یثق بخصلتین: العافیه و الغنى، بَیْنا تَراهُ مُعافاً اِذْ سَقُمَ، وَ بَیْنا تَراهُ غنیّاً إذِ افْتَقَرَ.(13)

    فرمود: سزاوار نیست که بنده خدا، در دوران زندگى به دو خصوصیّت اعتماد کند و به آن دلبسته باشد: یکى عافیت و تندرستى و دیگرى ثروت و بى نیازى است. زیرا چه بسا در حال صحّت و سلامتى مى باشد ولى ناگهان انواع مریضى ها بر او عارض مى گردد و یا آن که در موقعیّت و امکانات خوبى است، ناگهان فقیر و بیچاره مى شود، ـ پس بدانیم که دنیا و تمام امکانات آن بى ارزش و بىوفا خواهد بود و تنها عمل صالح مفید و سودبخش مى باشد ـ .

    14ـ قالَ(علیه السلام): لِلْمُرائى ثَلاثُ عَلامات: یَکْسِلُ إذا کانَ وَحْدَهُ، وَ یَنْشطُ إذاکانَ فِى النّاسِ، وَ یَزیدُ فِى الْعَمَلِ إذا أُثْنِىَ عَلَیْهِ، وَ یَنْقُصُ إذا ذُمَّ.(14)

    فرمود: براى ریاکار سه نشانه است: در تنهائى کسل و بى حال، در بین مردم سرحال و بانشاط مى باشد. هنگامى که او را تمجید و تعریف کنند خوب و زیاد کار مى کند و اگر انتقاد شود سُستى و کم کارى مى کند.

    15ـ قالَ(علیه السلام): اَوْحَى اللّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى إلى نَبیٍّ مِنَ الاْنْبیاءِ: قُلْ لِقَوْمِکَ لا یَلْبِسُوا لِباسَ أعْدائى، وَ لا یَطْعَمُوا مَطاعِمَ أعْدائى، وَ لا یَتَشَکَّلُوا بِمَشاکِلِ أعْدائى، فَیَکُونُوا أعْدائى.(15)

    فرمود: خداوند تبارک و تعالى بر یکى از پیامبرانش وحى فرستاد : به امّت خود بگو: لباس دشمنان مرا نپوشند و غذاى دشمنان مرا میل نکنند و هم شکل دشمنان من نگردند، وگرنه ایشان هم دشمن من خواهند بود.

    16ـ قالَ(علیه السلام): اَلْعُقُولُ أئِمَّهُ الأفْکارِ، وَ الاْفْکارُ أئِمَّهُ الْقُلُوبِ، وَ الْقُلُوبُ أئِمَّهُ الْحَواسِّ، وَ الْحَواسُّ أئِمَّهُ الاْعْضاءِ.(16)
    فرمود: عقل هر انسانى پیشواى فکر و اندیشه اوست; و فکر پیشواى قلب و درون او خواهد بود; و قلب پیشواى حوّاس پنج گانه مى باشد، و حوّاس پیشواى تمامى اعضاء و جوارح است.

    17ـ قالَ(علیه السلام): تَفَضَّلْ عَلى مَنْ شِئْتَ فَأنْتَ أمیرُهُ، وَ اسْتَغِْنِ عَمَّنْ شِئْتَ فَأنْتَ نَظیرُهُ، وَ افْتَقِرْ إلى مَنْ شِئْتَ فَأنْتَ أسیرُهُ.(17)

    فرمود: بر هر که خواهى نیکى و احسان نما، تا رئیس و سرور او گردى; و از هر که خواهى بى نیازى جوى تا همانند او باشى. و خود را نیازمند هر که خواهى بدان ـ و از او تقاضاى کمک نما ـ تا اسیر او گردى.

    18ـ قالَ(علیه السلام): أعَزُّ الْعِزِّ الْعِلْمُ، لاِنَّ بِهِ مَعْرِفَهُ الْمَعادِ وَ الْمَعاشِ، وَ أذَلُّ الذُّلِّ الْجَهْلُ، لاِنَّ صاحِبَهُ أصَمُّ، أبْکَمٌ، أعْمى، حَیْرانٌ.(18)

    فرمود: عزیزترین عزّت ها علم و کمال است، براى این که شناخت معاد و تأمین معاشِ انسان، به وسیله آن انجام مى پذیرد. و پست ترین ذلّت ها جهل و نادانى است، زیرا که صاحبش همیشه در کرى و لالى و کورى مى باشد و در تمام امور سرگردان خواهد بود.

    19ـ قالَ(علیه السلام): جُلُوسُ ساعَه عِنْدَ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ عِبادَهِ ألْفِ سَنَه، وَ النَّظَرُ إلَى الْعالِمِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ إعْتِکافِ سَنَه فى بَیْتِ اللّهِ، وَ زیارَهُ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعینَ طَوافاً حَوْلَ الْبَیْتِ، وَ أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ حَجَّه وَ عُمْرَه مَبْرُورَه مَقْبُولَه، وَ رَفَعَ اللّهُ تَعالى لَهُ سَبْعینَ دَرَجَهً، وَ أنْزَلَ اللّهُ عَلَیْهِ الرَّحْمَهَ، وَ شَهِدَتْ لَهُ الْمَلائِکَهُ: أنَّ الْجَنَّهَ وَ جَبَتْ لَهُ.(19)

    فرمود: یک ساعت در محضر علماء نشستن ـ که انسان را به مبدأ و معاد آشنا سازند ـ از هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتکاف و یک سال عبادت ـ مستحبّى ـ در خانه خدا بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف کعبه محبوب تر خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و عمره قبول شده مى باشد. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه مى دهد و رحمت و برکت خود را بر او نازل مى گرداند، و ملائکه شهادت مى دهند به این که او اهل بهشت است.

    20ـ قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم، لا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِکَ الَّذى لَمْ یَأتِکَ عَلى یَوْمِکَ الَّذى أنْتَ فیهِ، فَإنْ یَکُنْ بَقِیَ مِنْ أجَلِکَ، فَإنَّ اللّهَ فیهِ یَرْزُقُکَ.(20)

    فرمود: اى فرزند آدم، غُصّه رزق و آذوقه آن روزى که در پیش دارى و هنوز نیامده است نخور، زیرا چنانچه زنده بمانى و عمرت باقى باشد خداوند متعال روزىِ آن روز را هم مى رساند.

    21ـ قالَ(علیه السلام): قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ شُجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ نَفَقَتِهِ، وَ صِداقَتُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غِیْرَتِهِ.(21)

    فرمود: ارزش هر انسانى به قدر همّت اوست، و شجاعت و توان هر شخصى به مقدار گذشت و احسان اوست، و درستکارى و صداقت او به قدر جوانمردى اوست، و پاکدامنى و عفّت هر فرد به اندازه غیرت او خواهد بود.

    22ـ قالَ(علیه السلام): مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ أخیهِ تَبَرُّکاً بِهِ، خَلَقَ اللّهُ بَیْنَهُما مَلِکاً یَسْتَغْفِرُ لَهُما حَتّى تَقُومَ السّاعَهُ.(22)

    فرمود: کسى که دهن خورده برادر مؤمنش را به عنوان تبرّک میل نماید، خداوند متعال ملکى را مأمور مى گرداند تا براى آن دو نفر تا روز قیامت طلب آمرزش و مغفرت نماید.

    23ـ قالَ(علیه السلام): لا خَیْرَ فِى الدُّنْیا إلاّ لِرَجُلَیْنِ: رَجَلٌ یَزْدادُ فى کُلِّ یَوْم إحْساناً، وَ رَجُلٌ یَتَدارَکُ ذَنْبَهُ بِالتَّوْبَهِ، وَ أنّى لَهُ بِالتَّوْبَهِ، وَالله لَوْسَجَدَ حَتّى یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ ما قَبِلَ اللهُ مِنْهُ إلاّ بِوِلایَتِنا أهْلِ الْبَیْتِ.(23)

    فرمود: خیر و خوبى در دنیا وجود ندارد مگر براى دو دسته: دسته اوّل آنان که سعى نمایند در هر روز، نسبت به گذشته کار بهترى انجام دهند. دسته دوّم آنان که نسبت به خطاها و گناهان گذشته خود پشیمان و سرافکنده گردند و توبه نمایند، و توبه کسى پذیرفته نیست مگر آن که با اعتقاد بر ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت باشد.

    24ـ قالَ(علیه السلام): عَجِبْتُ لاِبْنِ آدَم، أوَّلُهُ نُطْفَهٌ، وَ آخِرُهُ جیفَهٌ، وَ هُوَ قائِمٌ بَیْنَهُما وِعاءٌ لِلْغائِطِ، ثُمَّ یَتَکَبَّرُ.(24)

    فرمود: تعجبّ مى کنم از کسى که اوّلش قطره اى آب ترش شده و عاقبتش لاشه اى متعفّن ـ بد بو ـ خواهد بود و خود را ظرف فضولات قرار داده است، با این حال تکبّر و بزرگ منشى هم مى نماید.

    25ـ قالَ(علیه السلام): إیّاکُمْ وَ الدَّیْن، فَإنَّهُ هَمٌّ بِاللَّیْلِ وَ ذُلٌّ بِالنَّهارِ.(25)

    فرمود: از گرفتن نسیه و قرض، خود را برهانید، چون که سبب غم و اندوه شبانه و ذلّت و خوارى در روز خواهد گشت.

    26ـ قالَ(علیه السلام): إنَّ الْعالِمَ الْکاتِمَ عِلْمَهُ یُبْعَثُ أنْتَنَ أهْلِ الْقِیامَهِ، تَلْعَنُهُ کُلُّ دابَّه مِنْ دَوابِّ الاْرْضِ الصِّغارِ.(26)

    فرمود: آن عالم و دانشمندى که علم خود را ـ در بیان حقایق ـ براى دیگران کتمان کند، روز قیامت با بدترین بوها محشور مى شود و مورد نفرت و نفرین تمام موجودات قرار مى گیرد.

    27ـ قالَ(علیه السلام): یا کُمَیْلُ، قُلِ الْحَقَّ عَلى کُلِّ حال، وَوادِدِ الْمُتَّقینَ، وَاهْجُرِ الفاسِقینَ، وَجانِبِ المُنافِقینَ، وَلاتُصاحِبِ الخائِنینَ.(27)

    فرمود: در هر حالتى حقّ را بگو و مدافع آن باش، دوستى و معاشرت با پرهیزگاران را ادامه ده، و از فاسقین و معصیت کاران کناره گیرى کن، و از منافقان دورى و فرار کن، و با خیانتکاران همراهى و هم نشینى منما.

    28ـ قالَ(علیه السلام): فى وَصیَّتِهِ لِلْحَسَنِ (علیه السلام): سَلْ عَنِ الرَّفیقِ قَبْلَ الطَّریقِ، وَعَنِ الْجارِ قَبْلَ الدّارِ.(28)

    ضمن سفارشى به فرزندش امام حسن (علیه السلام) فرمود: پیش از آن که بخواهى مسافرت بروى، رفیق مناسب راه را جویا باش، و پیش از آن که منزلى را تهیّه کنى همسایگان را بررسى کن که چگونه هستند.

    29ـ قالَ(علیه السلام): اِعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلى ضَعْفِ عَقْلِهِ.(29)

    فرمود: فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلى او مى باشد.

    30ـ قالَ(علیه السلام): أیُّهَا النّاسُ، إِیّاکُمْ وُحُبَّ الدُّنْیا، فَإِنَّها رَأْسُ کُلِّ خَطیئَه، وَبابُ کُلِّ بَلیَّه، وَداعى کُلِّ رَزِیَّه.(30)

    فرمود: اى گروه مردم، نسبت به محبّت و علاقه به دنیا مواظب باشید، چون که علاقه و محبّت به دنیا اساس هر خطا و انحرافى است، و دروازه هر بلا و گرفتارى است، و نزدیک کننده هر فتنه و آشوب; و نیز آورنده هر مصیبت و مشکلى است.

    31ـ قالَ(علیه السلام): السُّکْرُ أرْبَعُ السُّکْراتِ: سُکْرُ الشَّرابِ، وَسُکْرُ الْمالِ، وَسُکْرُ النَّوْمِ، وَسُکْرُ الْمُلْکِ.(31)

    فرمود: مستى در چهار چیز است: مستى از شراب (و خمر)، مستى مال و ثروت، مستى خواب، مستى ریاست و مقام.

    32ـ قالَ(علیه السلام): أللِّسانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.(32)

    فرمود: زبان، همچون درّنده اى است که اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختى به جسم و ایمان) خواهد زد.

    33ـ قالَ(علیه السلام): یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ یَوْمِ الظّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ.(33)

    فرمود: روز داد خواهى مظلوم بر علیه ظالم سخت تر است از روزى که ظالم ستم بر مظلوم مى کند.

    34ـ قالَ(علیه السلام): فِى الْقُرْآنِ نَبَأُ ما قَبْلَکُمْ، وَخَبَرُ ما بَعْدَکُمْ، وَحُکْمُ ما بَیْنِکُمْ.(34)

    فرمود: قرآن احوال گذشتگان، و أخبار آینده را در بردارد، و شرح وظایف شما را بیان کرده است.

    35ـ قالَ(علیه السلام): نَزَلَ الْقُرْآنُ أثْلاثاً، ثُلْثٌ فینا وَفى عَدُوِّنا، وَثُلْثٌ سُنَنٌ وَ أمْثالٌ، وَثُلْثٌ فَرائِض وَأحْکامٌ.(35)

    فرمود: نزول قرآن بر سه قسمت است: یک قسمت آن درباره اهل بیت عصمت و طهارت : و دشمنان و مخالفان ایشان; و قسمت دیگر آن، اخلاقیّات و ضرب المثلها; و قسمت سوّم در بیان واجبات و احکام إلهى مى باشد.

    36ـ قالَ(علیه السلام): ألْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب، وَالنّاسُ مِنْهُ فى راحَه.(36)

    فرمود: مؤمن آن کسى است که خود را به جهت رفاه مردم در زحمت بیندازد و دیگران از او در أمنیّت و آسایش باشند.

    37ـ قالَ(علیه السلام): کَتَبَ اللّهُ الْجِهادَ عَلَى الرِّجالِ وَالنِّساءِ، فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ وَنَفْسِهِ حَتّى یُقْتَلَ فى سَبیلِ اللّه،

    وَجِهادُ الْمَرْئَهِ أنْ تَصْبِرَ عَلى ماتَرى مِنْ أذى زَوْجِها وَغِیْرَتِهِ.(37)

    فرمود: خداوند جهاد را بر مردان و زنان لازم دانسته است. پس جهاد مرد، آن است که از مال و جانش بگذرد تا جائى که در راه خدا کشته و شهید شود. و جهاد زن آن است که در مقابل زحمات و صدمات شوهر و بر غیرت و جوانمردى او صبر نماید.

    38ـ قالَ(علیه السلام): فى تَقَلُّبِ الاْحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ.(38)

    فرمود: در تغییر و دگرگونى حالات و حوادث، فطرت و حقیقت اشخاص شناخته مى شود.

    39ـ قالَ(علیه السلام): إنّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسابَ، وَغَداً حِسابٌ وَ لا عَمَل.(39)

    فرمود: امروزه – در دنیا – زحمت و فعالیّت، بدون حساب است و فرداى قیامت، حساب و بررسى اعمال و دریافت پاداش است.

    40ـ قالَ(علیه السلام): إتَّقُوا مَعَاصِیَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاکِم.(40)

    فرمود: دورى و اجتناب کنید از معصیت هاى إلهى، حتّى در پنهانى، پس به درستى که خداوند شاهد اعمال و نیّات است; و نیز او حاکم و قاضى خواهد بود.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    پاورقیها:
    [1] ـ أمالى صدوق : ص 97، بحارالأنوار: ج 90، ص 343، ح 1.
    [2] ـ أمالى طوسى : ج 1، ص 114 ح 29، بحارالأنوار: ج 1، ص 169، ح 20.
    [3] ـ وسائل الشّیعه: ج 25، ص 434، ح 32292.
    [4] ـ وافى: ج 4، ص 402، س 3.
    [5] ـ أعیان الشّیعه: ج 1، ص 350، بحارالأنوار: ج 41، ص 150، ضمن ح 40.
    [6] ـ أمالى طوسى: ج 1، ص 55، بحارالأنوار: ج 2، ص 48، ح 7.
    [7] ـ أمالى صدوق: ص 95، بحارالأنوار: ج 68، ص 181، ح 35.
    [8] ـ بحار الأنوار: ج 5، ص 317، ح 16، به نقل از ثواب الأعمال.
    [9] ـ أمالى طوسى : ج 1، ص 372، بحارالأنوار: ج 63، ص 152، ح 5.
    [10] ـ أمالى طوسى: ج 1، ص 372، بحارالأنوار: ج 63، ص 155، ح 5.
    [11] ـ عدّه الدّاعى: ص 85، ص 1، بحارالأنوار: ج 101، ص 73، ح 24.
    [12] ـ مستدرک الوسائل : ج 16، ص 291، ح 19920.
    [13] ـ بحارالأنوار: ج 69، ص 68، س 2، ضمن ح 28.
    [14] ـ محبّه البیضاء: ج 5، ص 144، تنبیه الخواطر: ص 195، س 16.
    [15] ـ مستدرک الوسائل: ج 3، ص 210، ح 3386.
    [16] ـ بحارالأنوار: ج 1، ص 96، ح 40.
    [17] ـ بحارالأنوار: ج 70، ص 13.
    [18] ـ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر حلوانى: ص 70، ح 65.
    [19] ـ عدّه الدّاعى: ص 75، س 8، بحارالأنوار: ج 1، ص 205، ح 33.
    [20] ـ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر حلوانى: ص 52، ح 26.
    [21] ـ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر حلوانى: ص 46، ح 12.
    [22] ـ اختصاص شیخ مفید: ص 189، س 5.
    [23] – وسائل الشیعه: ج 16 ص 76 ح 5.
    [24] ـ وسائل الشّیعه: ج 1، ص 334، ح 880.
    [25] ـ وسائل الشّیعه: ج 18، ص 316، ح 23750.
    [26] ـ وسائل الشّیعه: ج 16، ص 270، ح 21539.
    [27] ـ تحف العقول: ص 120، بحارالأنوار: ج 77، ص 271، ح 1.
    [28] ـ بحارالأنوار: ج 76، ص 155، ح 36، و ص 229، ح 10.
    [29] ـ اصول کافى: ج 1، ص 27، بحارالأنوار: ج 1، ص 161، ح 15.
    [30] ـ تحف العقول: ص 152، بحارالأنوار: ج 78، ص 54، ح 97.
    [31] ـ خصال : ج 2، ص 170، بحارالأنوار: ج 73، ص 142، ح 18.
    [32] ـ شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 3، ص 165.
    [33] ـ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام: ص 1193.
    [34] ـ شرح نهج البلاغه فیض الاسلام: ص 1235.
    [35] ـ اصول کافى، ج 2، ص 627، ح 2.
    [36] ـ بحارالأنوار: ج 75، ص 53، ح 10.
    [37] ـ وسائل الشّیعه: ج 15، ص 23، ح 19934.
    [38] ـ شرح نهج البلاغه فیض الإسلام: ص 1183.
    [39] ـ شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 1، ک 41.
    [40] ـ شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 3، ص 324

     

    کلمات کلیدی : از حضرت خلافت دوران شهادت غدیر ـ پاورقیها [] [] ( (سختى (ع) (ع)» (علیه (عَلَیْهِ (و ) ) ) بعد ) در ) فرمود ) پس )برساند   «تنهایی» «دوستدار «شیعه «عشق «چون » ، ؟ آئینه آب آبیاری آخرین آخِرُهُ آدم، آدمی آدَم آدَم، آذوقه آری آزاد آسان آسایش آسوده آشنا آشناکردن آشوب آفریدیم آماده آمد آمدند آمده آمرزش آن آن، آنان آنجا آنها آنهم آنچنان آنچه آنکه آنگاه آه آورد آورده آورند آورنده آوریم آگاهی، آیا آیات آید آینده آینه آیه آیین أئِمَّهُ أبَداً() فرمود أبْکَمٌ، أبی أثْلاثاً، أجَلِکَ، أحَبُّ أخبار أخیهِ أدب أدْهَى أذى أذَلُّ أرْبَعُ أساس أسیرُهُ() فرمود أشَدُّ أشْهَدُ أشْیاء أصَمُّ، أطْرِقُوا أطْعِمُوا أعَزُّ أعْدائى() فرمود أعْدائى، أعْمى، أعیان أفْضَلُ أقْوامٌ( أللِّسانُ ألْفِ ألْمُؤْمِنُ أمالى أمنیّت أمْثالٌ، أمیرُ أمیرُهُ، أنار أناَ أنَا أنّى أنَّ أنْ أنْتَ أنْتَنَ أنْزَلَ أهالیکُمْ أهْلِ أوَّلُهُ أَدَباً أُثْنِىَ أیُّهَا إتَّقُوا إحْساناً، إذا إذاکانَ إذِ إسْتَراحَ() فرمود إسْتَغْنى، إعتکاف إعْتِکافِ إغْتَنِمُوا إلاّ إلهى إلهى، إلى إلَى إنّ إنَّ إنْ إِنْ إِیّاکُمْ إیّاکُمْ ابراهیم ابن ابوبکر ابوطالب ابْنَ ابْنِ ابی ابیطالب اتمام اجتماع اجتماعی اجتناب احادیث احترام احداث احساس احسان احوال احکام اختصاص اختلافی اختیار اخلاقی اخلاقیّات اخوت اخوتی ادامه ادب اذان، اذن ارثیه ارزش ارزش، از اساس است است ـ است» به است، استجابت استخراج اسد اسلام اسناد اسْتَغِْنِ اسیر اش، اشخاص اشرف اصلاح اصول اطراف اعتقاد اعتماد اعضاء اعمال اعْمَلْ افتاد افتخار افتخارات افراد افضل افْتَقَرَ() فرمود افْتَقِرْ الأعمال [] الأفْکارِ، الأنوار الإسلام الاسلام الاْحْوالِ الاْدَبُ الاْذانِ، الاْرْضِ الاْعْتِذارُ الاْعْضاءِ() فرمود الاْفْکارُ الاْمامُ الاْنْبیاءِ الاْیّامُ، البلاغه البیضاء التُّقى، الحدید الخائِنینَ() فرمود الخاطر الخواطر الدّارِ() ضمن الدّاعى الدَّیْن، الدُّعاءَ الدُّنْیا الدُّنْیا، الدّینُ الذُّلِّ الرّاحَهِ، الرَّجُلِ الرَّحْمَهَ، الرَّفیقِ الرُّمانَ، الرِّجالِ الرِّجالِ() فرمود الزَّبیبُ السلام) السلام)لا السّاعَهُ() فرمود السُّکْراتِ السُّکْرُ الشّاهِدَ الشَّرابِ، الشّیعه الشیعه الصَبیَّ، الصَفَّیْنِ الصِّغارِ() فرمود الطَّریقِ، الظّالِمِ العافیه العقول الغنى، الفاسِقینَ، الفیل اللهُ اللّه اللّه، وَجِهادُ اللّهَ اللّهَ، اللّهُ اللّهِ اللّهِ، المثلها المومنین المُنافِقینَ، الناظر النّاسُ، النّاسِ، النَّظَرُ النَّفْسَ() فرمود النَّوْمِ، الهى الهی الهیش الوسائل الَّذى الْباطِلُ الْبَیْتِ() فرمود الْبَیْتِ، الْتِقاءِ الْجارِ الْجَنَّهَ الْجَهْلُ، الْجَهْلِ الْجِهادَ الْحاکِم() فرمود الْحَرارَهَ، الْحَقَّ الْحَواسُّ الْحَواسِّ، الْخوانِ الْخَلَواتِ الْعالِمَ الْعالِمِ الْعَرَبِ() فرمود الْعَرْشِ() حضرت الْعَمَلِ الْعُلَماءِ الْعِزِّ الْعِزِّ، الْعِلْمُ الْعِلْمُ، الْعِلْمِ الْغَیْثِ، الْفاکِهَهِ، الْفِکْرَهُ الْقَلْبِ، الْقُرْآنُ الْقُرْآنِ الْقُرْآنِ، الْقُلُوبُ الْقُلُوبِ، الْقِیامَهِ، الْمالِ، الْمَرَضِ الْمَرْءِ الْمَرْئَهِ الْمَظْلُومِ الْمَظْلُومِ() فرمود الْمَظْلُومِ، الْمَعادِ الْمَعاشِ، الْمَلائِکَهُ الْمُؤْمِنینَ الْمُتَّقینَ، الْمُلْکِ() فرمود الْکاتِمَ الْیَوْمَ الْیَوْمُ الکعبه ام اما امام امتیاز امثال امروز امروزه اموال امور امّت امکانات امیدی امیر ان انتخاب انتصاب انتقاد انجام انحرافى اند اند اند دیدم اندازه اندوه اندیشه اندیشیدن، انسان انسان، انسانى انسانی انصار انواع اهل او اوس اوست اوست، اوضاع اوّل اوّلش اى اَرادَ اَسْرَعُ اَلدُّنْیا اَلـْحَقُّ اَلْعُقُولُ اَلْعِلْمُ اَلْغِنى، اَلْمُلُوکُ اَوْحَى اِذْ اِعْجابُ اکابر اکرم اگر ای ایشان ایمان ایمان) این اینکه اینگونه با بار باران، بارش باره باز بازتان بازدید بازى باش، باشد باشد ـ باشد، باشم باشند باشند ـ باشى باشى ـ باشید باشید، باطل باعث باغ باقى بالا بالاخره بالای بالیدن، بانشاط باید ببرند ببند بحار بحارالأنوار بخصلتین بخواهى بخورانید بخورید، بد بدارید بدان بدانید بدانیم بدترین بدن بدو بدون بر برابر برادر برادرکشی برادری برانگیخته براى برای برخوردار برخی برد بردارد، برداشته بردند بررسى بررسی برسد، برطرف، برنامه برهانید، بروم بروى، برک برکت برگزیده برگشت بزرگ بزرگان بزرگترین بزرگی بس بسا بست بستر بستند بستگان بسر بسیار بسیارى بسیاری بشناسیم، بعثت بعد بفرستید بلا بمانى بن بنازد بنده بندگانش بنویسم بنی به بهتر بهترى بهترین بهشت بو بوجود بود بود بود ـ بود، بودم بودن بودن» بودن، بودنت بودند بوده بوها بى بىوفا بَذْلُ بَعْدَهُ بَعْدَکُمْ، بَقِیَ بَلیَّه، بَیْتِ بَیْنا بَیْنَهُما بَیْنِکُمْ() فرمود بِإذْنِ بِالتَّوْبَهِ، بِاللَّیْلِ بِالنَّهارِ() فرمود بِالْجُمْعَهِ() فرمود بِالْمَرَضِ، بِشَیْء بِعِلْمِکَ() فرمود بِمَشاکِلِ بِنَفْسِهِ بِهِ بِهِ() فرمود بِهِ، بِوِلایَتِنا بِکَ بکر بگذار بگذرد بگو بگوئى، بگوید بیابان بیان بیت بیداری، بیرون بیرونتان بیشتری بیعت بین بیندازد بینوایان بیچاره تأمین تا تاریخی تازه تامین تایید تبارک تبرّک تبریک تبلیغ تبلیغی تحت تحف تر تربیت ترتیب ترسناک ترش ترفیعِ ترین تصحیحشان تعالى تعجبّ تعریف تعف تغییر تفسیر تقاضاى تقوا تقواى تقویت، تلاش تلاوت تمام تمامى تمجید تمیمی تنبیه تندرستى تنظیم تنها تنهائى تهیّه تو توافق توان توانم توبه توجّه توطئه توقف تولد تَبارَکَ تَبَرُّکاً تَحْمِلْ تَخْشَى تَرانى تَراهُ تَرْکُکَ تَصْبِرَ تَعالى تَعَب، تَعْجِبَ تَفَضَّلْ تَقَلُّبِ تَقُومَ تَلْعَنُهُ تُطْلَبُ تکبّر تکرار تکلیف تکیه ثروت ثروت، ثواب ثَلاثُ ثُلْثٌ ثُمَّ ج جائى جاری جامعه، جانبازی جانش جبران جحفه جدم جدید جدیدى جراحت جز جزع جسم جعده جعفر جمع جمعه جمل جمله جنوب جنگ جنگهای جهاد جهادی جهاز جهان جهت جهل جواب جوارح جوانمردى جوانمردی جوى جویا جَبَتْ جَدیدٌ جَواهِرُ جُلُوسُ جُمْعَه جیفَهٌ، ح حاجت حاضران حافظان حال حال، حالات حالتى حالی حاکم حاکِمٌ حتّى حتی حج حجّ حرارت حرف حرکت حساب حساس حسن حضرت حضرتش حضور حق حقایق حقوق حقّ حقیقت حل حلوانى حمایت حوادث، حوادثی حوّاس حَتّى حَجَّه حَسْبُکَ حَوْلَ حَیْرانٌ() فرمود حُلَلٌ حُکّامٌ حِجابٌ حِسابٌ حِسابَ، حِسانٌ، حکم خارج خاص خاصی خاموش خاموش، خاندان خانه خانواده خاک خبر خدا خدا، خداوند خداوندا خدای خدایی خدمت خرسند خشکسالی خصال خصوصیّت خطا خطاها خلاصه خلافت خلق، خلیفه خم پیامبر خمر)، خنثی خواب، خوابید خوارج خوارى خواست خواستم خواستن خواندم خواهد خواهدکرد خواهم خواهند خواهنددانست خواهى خوب خوبى خود خودرو خودش، خودشان خوردن خورده خون خونریزی خویش خویشاوندان خویشاوندانش خَطیئَه، خَلَقَ خَمْسَهِ خَیْراً، خَیْرَ خَیْرَاً، خُلِّیَ خیانتکاران خیر داء دابَّه داخلی داد دادن داده دارم دارى داریم داشت داشتن داشته داماد دامادی دامنه دانسته دانش دانشمندان دانشمندى دانند دانید دختر دخترش در درآورده درآورید درآید درباره درجه درخشان درد درد، دردهاى دردهای دردی درستى درستکارى درماندگان دروازه درون درّنده دریافت دریافتند دست دستم دسته دستور دستگاه دشمن دشمنان دعا دعوت دعوتشان دعوتی دل دلبسته دلسوز دنبال دنیا ده، دهد دهن دهند دهنده دهى دهید دهیم دو دوباره دوران دورى دوست دوستى دوُنَ دوّم دَرَجَهً، دَعْوَهِ دَلیلٌ دَوابِّ دگرگونى دید دیدار دیدم دیدگان دین دینی دیوار دیگر دیگران دیگرى ذلِکَ ذلّت ذَنْبَهُ ذُلٌّ ذُمَّ() فرمود رئیس را راحَه() فرمود راسخ راه رب رجب رجوع رحلت رحم رحمت رخ رزق رسالتش رساند ـ رستگار رسمی رسول رسید رسیدند رفاه رفت رفتم رفیق رمضان رنگین رهایی رهبر روا روان روبرو روح روز روز، روزى روزىِ رویدادهای رَأْسُ رَجَلٌ رَجُلٌ رَزِیَّه() فرمود رَفَعَ ریاست ریاکار ریزد زاهد زایمان زبان، زبانزد زبانشان زحمات زحمت زخم زد زد ـ زمان زمزمه زمینه زن زنان زنده زندگى زندگی زندگینامه زهرا زودتر زَهِدَ زَوْجِها زیاد زیارت زیارَهُ زیبای زیرا زیستن، زیسته زیورى س سؤال سؤوال سابقه ساخت سازند سازنده سازندگی ساعت ساعَه سال سالگی سبب سبقت سبیل ستم ستون سجده سخت سخن سخنی سر سراغ سرافکنده سرانجام سرای سرحال سرش سرمایه، سرور سرکوب سرگردان سریه سزاوار سزاوارتر سعادت سعد سعى سفارش سفارشى سفره سلامتى سلوک سنگین سه سوابق سودبخش سوره سوّم سوگند سوی سَبُعٌ سَبْعینَ سَبیلِ سَعْیُهُ سَقُمَ، سَلْ سَنَه سَنَه، سُؤْرِ سُستى سُنَنٌ سُکْرُ سپرده سپس سکوت سی سیاست سیاستمدارترین سیاسی سیاه سیر سیزدهم شادمانى شان شاهد شایستگی شب شبانه شبها شتران شجاعت شخصى شخصیّت شد شد ـ شدم شدن شده شرائط شراب شرایط شرح شرقی شروع شرکت شریعتی شریفترین شریفش شفا شفاى شما شمار شمارید موقع شماست شمشیر شناخت شناخته شنیدم شنیدن شهادت شهر شهرهای شهید شود شود ـ شود، شوند شوهر شوکت، شوید شَرِبَ شَهِدَتْ شَهیدٌ فَقُلْ شُجاعَتُهُ شِئْتَ شِفاءٌ شکاف شکافته شکل شکی شیخ شیرینى، شیعه ص صاحبش صاحِبَهُ صادر صاف، صافِیَهٌ، صالح صبح صبر صحنه صحّت صداقت صدمات صدوق صفات صفحات صفین صلاح صورتی صِبْیانَکُمُ صِداقَتُهُ ضبط ضرب ضربتی ضمن ضمیر ضَعْفِ ضیافت ضیافتی طالَتِ طالِب طایفه طرحهای طرف طریق طلا طلب طه طهارت طواف طوایف طور طوسى طول طَوافاً ظالم ظرف ظهر ع عارض عازم عاشقان عافیت عاقبتش عالم عالِم عالی عالیه عام عبادت عباس عبدالرحمان عبدالله عبدالمطلب عبدمناف عبده عجیبی عدالتش، عدّه عرب عزّت عزیز عزیزترین عشق بنابراین عصمت عظمت عفّت عقد عقل عقلى علاقه علت علم علماء علماء، علىّ علی علی علی «می علی حضرت علی» علیه عمر عمرت عمره عمروبن عمروعاص عمل عملی عموی عنوان عَجِبْتُ عَدُوِّنا، عَزَّ، عَزَّوَجَلَّ، عَقَرَ() فرمود عَقْلِهِ() فرمود عَلامات عَلى عَلَى عَلَیْهِ عَلَیْهِ، عَلَیْهِمْ، عَلَیْکَ عَمَل() فرمود عَمَلٌ عَمَّنْ عَنِ عَنْهُ عُلِمَ عُمْرَه عُنُقُهُ عِبادَهِ عِفَّتُهُ عِلْمَهُ عِنْدَ عین غدیرخم غذا غذاى غزوه غم غنى غنیمت غنیّاً غَیْرِکَ() فرمود غُصّه غِیْرَتِهِ() فرمود غیب غیر غیرت ـ فاسقین فاطمه فتنه فتوای فتوت فخر فداکاری فرا فرار فراموش فراوانی فرد فردا فرداى فردی فرزند فرزندان فرزندش فرزندی فرستاد فرق فرما فرمائید فرمان فرمود فرمودند فرموده فرموند فریاد فزت فضائل فضایل فضولات فضیلت فضیلتها فطرت فعالیتهای فعالیّت، فقط فقیر فى فَأنْتَ فَإنَّ فَإنَّهُ فَإنَّکَ فَإنْ فَإِنَّها فَاِنَّهُ فَجِهادُ فَرائِض فَمَنْ فَیَکُونُوا فِى فکر فیض فینا فیها فیهِ فیهِ، فیَّ قائِمٌ قابل قاضى قالَ قالَ(علیه قانع قبول قبیله قتل قدر قرآن قرآن، قرار قرض، قرق قریش قسمت قصد قضای قطره قلب قلم قنات قَبِلَ قَبْلَ قَبْلَکُمْ، قَدْرُ قَدْرِ قَلَّ قَنَعَ قُلِ قُلْ قِرائَهِ قیامت قیامت، قیمت لا لازم لاشه لالى لاَ لاِبْنِ لاِلْسِنَتِهِمْ() فرمود لاِنَّ لباس لبیک لحاظ لحظات لحظه لذا لرزد للعبد لَمْ لَنْ لَها لَهُ لَهُ() فرمود لَهُما لَوْ لَوْسَجَدَ لَکَ لَکُنْتُ لَیْسَ لَیْلَهِ لِباسَ لِثَلاثَهِ لِرَجُلَیْنِ لِقَوْمِکَ لِلشَّهادَهِ، لِلْحَسَنِ لِلْغائِطِ، لِلْمُرائى لِمَنْ لِوالِدَیْهِ() فرمود مأمور مؤمن مؤمنان مؤمنش ما ماتَرى مادر مادرش مال مالِهِ مان مانع مانعى مانند ماه مبارک مبدأ مبنی متعال متعفّن متعهد متهم متکلمین مجری محاسن محبوب محبّت محبّه محراب محشور محضر محلی محمد محکم مخالفان مختلف مخفیانه مدافع مدنی مدّتى مدینه مرا مرادی مراسم مراعات مرتبه مرحله مرحله‌ای مرد، مردان مردم مردم، مرده مرض مروت مرگ مریضى مزارش مسؤولیت مسائل مسافرت مستحبّى مستدرک مستقیم مستى مسجد مسجدالحرام مسلمانان مشابه مشرکان مشغول مشورت مشکلات مشکلى مصیبت مظلوم معاد معاذ معاشرت معاشِ معاویه معتزله معصیت مغفرت مفید مقابل مقام ـ مقدار مقدارى ملائکه ملاقات ملت ملتی ملجم ملل ملوک ملکى من مناسب منافقان منبری منزل منزلى منشى منظم منما ـ مهمان مواظب موافقت موجب موجود موجودات مورد موضوع موقع موقعیت موقعیّت مولا مویز مى مَبْرُورَه مَخْذُولٌ مَطاعِمَ مَعَاصِیَ مَعْرِفَهُ مَقْبُولَه، مَلِکاً مَنْ مَواطِنَ مُرُوَّتِهِ، مُعافاً مُنْذِرٌ مِرآهٌ مِنَ مِنْ مِنْهُ مکان مکتب مکن مکه مکی مگر می میان میدان میعادگاه میل میوه می‌بینیم می‌تواند می‌شود می‌کند می‌گرییم نائل نادانى ناراحتى نازل ناصِحٌ، ناله نام نامش نامه ناگهان نتیجه نجات نجف نخستین نخلستان نخلهای نخواهى نخور، ندارد ندارى، نداشت نداشته نرسیده‌ایم در نزد نزدیک نزدیکی نزهه نزول نسبت نسیه نشانه نشستن نشستند نشینى نفر نفرت نفرین نقل نما نما، نمائیم نماز نماید ـ نماید، نمایند نمایند، نماینده نمود نمودند نمونه نمى نمی نمی‌شناسیم باید نمی‌کند نمی‌کنیم ما نه نهاد نهادند نهج نهروان نوزاد نوزدهم نوشتن نوشته نوظهور نوعی نَبَأُ نَبیٍّ نَزَلَ نَصَرَهُ نَظیرُهُ، نَفَقَتِهِ، نَفْسُهُ نُزُولِ نُطْفَهٌ، نپوشند نکنند نکنید نگاه نگذشت نگردند، نیاز نیازمند نیازى نیازى، نیام نیامده نیز نیست نیست ـ نیست، نیمه‌های نیّات نیک نیکو، نیکى ها هاست هاشم هاشمی هاى های هایش هجرت هجرت بعد هدف هر هرکس هرگاه هزار هزینه هستم هستم، هستند هستند ـ هستی هشدار هفتاد هم همان همانا همانند همراه همراهى همسایگان همه همواره همّت همچنان همچنین همچون همگانی همیشه همین هنوز هنگام هنگامى هنگامی هَمٌّ هَمَّ هُوَ هِمَّتِهِ، و واجبات وار وارد وافى واقع واقعه واپسین وجود وحى وحی وسائل وسیله وصی وصیت وظایف وقتی وقف ولایت ولى وَ وَأحْکامٌ() فرمود وَالله وَالنّاسُ وَالنِّساءِ، وَاهْجُرِ وَبابُ وَثُلْثٌ وَجانِبِ وَحُکْمُ وَحْدَهُ، وَخَبَرُ وَداعى وَسُکْرُ وَصیَّتِهِ وَعَنِ وَغَداً وَغِیْرَتِهِ() فرمود وَفى وَلا وَلاتُصاحِبِ وَنَفْسِهِ وَوادِدِ وُحُبَّ وِراثَهٌ وِعاءٌ وگرنه وی پاداش پاره پاس پاسخ پاک پاکدامنى پایان پدر پدرش پذیرد پذیرفته پرارج پربرکتش پرداخت پرستیدن پرسشهای پرهیزکاری پرهیزگاران پرودگارا پرورش پرویز پس پست پشیمان پنج پنهانى، پوزش پیامبر پیامبران پیامبرانش پیامبری پیامدهای پیامی پیدا پیش پیشنهاد پیشواى پیمان پیوست پیک چرا چنان چنانچه چند چنین چه چهار چون چگونه چیز ک کاتبان کار کاران کارهای کارى کافى کافى، کامل کانَ کتابت کتابهایی کتمان کرد کردم دیدم کردن کردن» کردند کرده کرده، کردی کرى کس کسل کسى کسی کشانده کشتن کشته کشتگان کشمش کشیدن کعبه کفّاره کلثوم کم کمال کمالات کمتر کمر کمربند کمک کن کن، کنار کناره کند کند ـ کند، کنم کنند کنند ـ کننده کنى کنید که کودک کودک، کودکان کودکی کودکی حضرت کورى کوشش کوفه کوه کَتَبَ کَرِهْتَهُ کَریمَهٌ، کَفى کَفّارَهٌ کَیْ کُلُوا کُلُّ کُلِّ کُمَیْلُ، کیست گانه گذشت گذشته گذشتگان، گر گرامی گرد گرداند گرداند ـ گرداند، گردانیم گردد گردد ـ گردد، گردند گردى گردى ـ گرفت گرفتارى گرفتن گروه گروهی گریخت گشایشی گشت ـ گشوده گفت گفتار گفتم گفتند گم گناهان گواهی گونه گوید گویم گیتی گیرد گیرد ـ گیرى ی یا یابد یاد یاری یاور یتیمان یثق یزید ینبغى یَأتِکَ یَا یَابْنَ یَتَدارَکُ یَتَشَکَّلُوا یَتَکَبَّرُ() فرمود یَرْزُقُکَ() فرمود یَزْدادُ یَزیدُ یَسْتَشْفِیَ یَسْتَغْفِرُ یَسْقُطُ یَشُدُّ یَطْعَمُوا یَفْرَحُوا یَلْبِسُوا یَمُرُّ یَنْشطُ یَنْقَطِعَ یَنْقُصُ یَوُمٌ یَوْم یَوْمُ یَوْمِ یَوْمِکَ یَکُنْ یَکْسِلُ یُبْعَثُ یُذْهِبُ یُصیبُ یُطْفِىءُ یُطیِّبُ یُقْتَلَ یک یکدیگر یکى یکی یگانه ‌به ‌علی ‌ملجم ‌نه ‌هستیم، ‌وار

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “امام علی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.