جدیدترین مطالب امروز

اشعار فروغ فرخزاد

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

 

صدایی در شب

نیمه شب در دل دهلیز خموش

ضربه پایی افکند طنین

دل من چون دل گلهای بهار

پر شدم از شبنم لرزان یقین

گفتم این اوست که باز آمده

جستم از جا و در آیینه گیج

بر خود افکندم با شوق نگاه

آه لرزید لبانم از عشق

تار شد چهره آیینه ز آه

شاید او وهمی را می نگریست

گیسویم در هم و لبهایم خشک

شانه ام عریان در جامه خواب

لیک در ظلمت دهلیز خموش

رهگذر هر دم می کرد شتاب

نفسم نا گه در سینه گرفت

گویی از پنجره ها روح نسیم

دید اندوه من تنها را

ریخت بر گیسوی آشفته من

عطر سوزان اقاقی ها را

تند و بیتاب دویدم سوی در

ضربه پاها در سینه من

چون طنین نی در سینه دشت

لیک در ظلمت دهلیز خموش

ضربه پاها لغزید و گذشت

باد آواز حزینی سر کرد


اندوه

کارون چو گیسوان پریشان دختری

بر شانه های لخت زمین تاب می خورد

خورشید رفته است و نفس های داغ شب

بر سینه های پر تپش آب می خورد

دور از نگاه خیره من ساحل جنوب

افتاد مست عشق در آغوش نور ماه

شب با هزار چشم درخشان و پر زخون

سر می کشد به بستر عشاق بی گناه

نیزار خفته خامش و یک مرغ ناشناس

هر دم ز عمق تیره آن ضجه می کشد

مهتاب می دود که ببیند در این میان

مرغک میان پنجه وحشت چه می کشد

بر آبهای ساحل شط سایه های نخل

می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب

آوای گنگ همهمه قورباغه ها

پیچیده در سکوت پر از راز نیمه شب

در جذبه ای که حاصل زیبایی شب است

رویای دور دست تو نزدیک می شود

بوی تو موج می زند آنجا بروی آب

چشم تو می درخشد و تاریک می شود

بیچاره دل که با همه امید و اشتیاق

بشکست و شد به دست تو زندان عشق من

در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار

ای شاخه شکسته ز طوفان عشق من

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “اشعار فروغ فرخزاد”