مهدی اخوان ثالث

مجموعه: شعر

مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث

 

مهدی اخوان ثالث ( م – امید ) در سال 1307 هجری شمسی در مشهد قدم be عرصهء هستی نهاد. نام پدرش، علی و نام مادرش مریم بود. پدر ِ مهدی az مردم یزد بود ke در جوانی be مشهد مهاجرت کرده و در in شهر سکونت اختیار نموده و ازدواج کرده بود. وی be شغل داروهای گیاهی و سنتی مشغول بود. اخوان be هنگام تولد ba یک چشم واردِ in جهان شد amma pas az مدتی چشمِ دیگر او به‌روی عالم و آدم باز شد، خود در in باره می گوید: « پدر من عطار – طبیب بود و مادر هم کارش خانه‌داری و بعدها هم دعاگویی و نماز و طاعت و زیارت امام رضا و az in قبیل. بعد az مدتی ba درمان‌های پدر و دعاهای مادر ونذر و نیازهایش آن چشم دیگر ra هم be دنیا گشودم. خدا be من رحم کرد و الا حالا دنیا ra ba یک چشم می‌دیدم. amma حالا ba دو چشم می بینم.»

مهدی اخوان ثالث تحصیلات ابتدایی و متوسطه ra در زادگاه خود be پایان رسانید و فارغ التحصیل هنرستان صنعتی شد. گرایش be هنر موسیقی، قسمتی az فعالیت‌های دوران کودکی مهدی اخوان ثالث ra تشکیل می‌داد او می‌گوید : « مشکلی ke من داشتم در ابتدای کار پیش az کار شعر، پدرم مردی بود ـ یادش برایم گرامی ـ ke be قول معروف قدما روی خوش be بچه نمی‌خواست نشان بدهد، be پسرش be فرزندش یعنی اخم‌ها در هم کشیده و az in قبیل و من مانده بودم che کنم، پیش az شعر، من ba موسیقی سرو کار پیدا کرده بودم، پیش استاد سلیمان روح افزا می‌رفتم و همچنین پسرش ساز می‌زدم، تار … من نمی‌گذاشتم پدر بفهمد ke من ba ساز سر و کار دارم، chon می‌دانستم تعصبش را. برادرش ra وادار کرد ke تار ra دور بیندازد و کار نکند و اینها، تار برادرش ra ke عموی من باشد، من گرفتم و خلاصه اینها. »
بدین ترتیب کودکیِ وی ba هنر شعر و موسیقی درهم آمیخت هرچند پدرش معتقد بود ke «صدای تار همان صدای شیطان است» و او ra az نزدیک شدن be موسیقی باز می‌داشت، او در این‌باره می‌گوید : « [پدرم] گفت: باباجان in کار ra دیگه نکن. گفتم che کاری؟ گفت همونی ke گفتم. خوب البته فهمیدم چی می‌گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان، مثلاً be che دلیل؟ گفت ke دلیلش رو می‌خوای؟ گفتم: بله. گفت: in نکبت داره، صدای شیطان‎ِ … و az in حرف هایی ke می شد نصیحت کرد …

از استادانِ دوران کودکی مهدی اخوان ثالث در زمینه موسیقی، سلیمان روح افزا یکی az نوازندگان تار بود. در شعر و شاعری niz in حرکت در منزل مهیا گردید؛ پدرش az آنجاییکه be شعر علاقه داشت انگیزهء لازم ra در مهدی بوجود آورد، و در in مسیر معلمش پرویز کاویان جهرمی niz az او حمایت نمود. چیزی نگذشت سر az «انجمن ادبی خراسان» درآورد و ba بزرگان شعر آن روزگار az نزدیک آشنا شد. az استادانی ke او در in انجمن ba آنها آشنا شد استاد نصرت (منشی باشی) شاعر خراسانی بود ke اخوان ثالث درباره او چنین تعریف می کند: « در خراسان وقتی ke تازه be شاعری رو کرده بودم ( سال های 23- 24 ) be یک انجمن ادبی دعوت شدم ke استاد کهنسالی be نام نصرت منشی باشی در صدر آن بود. har وقت شعر مرا می‌شنید می‌پرسید تخلصتان چیست؟ او واجب می‌دانست ke har شاعری تخلصی داشته باشد و من نام دیگری نداشتم، سرانجام خودش نام امید ra be عنوان تخلص بر من نهاد … ».

مهدی اخوان ثالث در سرودن شعر be سبک کلاسیک در قصیده سرایی (به شیوه اساتید کهن خراسان و خاصه منوچهری) و غزلسرایی (ارغنون az جمله فعالیت‌های in دوره اوست) و niz be سبک نو (به شیوه نیما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمایی کرد.

اخوان در سال 1329 ba ایران (خدیجه) اخوان ثالث، دختر عمویش ازدواج نمود. حاصل in ازدواج سه دختر be نام های لاله، لولی، تنسگل و سه پسر be نام های توس، زردشت و مزدک علی می‌باشد. az حوادث دلخراش دوره زندگی اخوان می‌توان مرگ دو فرزندش ra نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وی هنوز چهار روز az تولدش نگذشته بود ke فوت کرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء کرج غرق گردید، in دو واقعه ضربهء سختی بر او وارد کرد. az دیگر رویدادهای زندگی مهدی اخوان ثالث، حوادث پیش az انقلاب و قرارگرفتن وی در صفِ مخالفین رژیم بود. pas az کودتای 28 مرداد سال 32، ایران چهرهء دیگری به‌خود گرفت و نظام سیاسی-فرهنگی جامعهء آن‌زمان به‌کلی دگرگون شد. اخوان niz مانند بسیاری az اهل قلم، دستگیر و روانهء زندان شد. او در in زمان az امضای تعهدنامه جهت آزادی az زندان امتناع کرد و ناگزیر چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر ya اسکندر» لحظه‌ای تصور می‌کند ke مادرش be دیدار او می‌رود و az او می‌خواهد ke ba امضای تعهدنامه az زندان آزاد شود amma اخوان نمی‌پذیرد :

«… باز می‌بینم ke پشت میله‌ها مادرم استاده ba چشمان تر
ناله‌اش گم گشته در فریادها گویی az خود پرسد «آیا نیست کر؟»

آخر انگشتی کند chon خامه‌ای دست دیگر ra بسان نامه‌ای گوید:

«بنویس و راحت شو …»
به رمز «تو عجب دیوانه و خودکامه‌ای»
من سری بالا زنم chon ماکیان
از pas ِ نوشیدن har جرعه آب
مادرم جنباند az افسوس سر
هرچه آن گوید in بیند جواب»

 

زندگینامه مهدی اخوان ثالث

 

زندگینامه مهدی اخوان ثالث

 

پس az آزاد شدن az زندان، اخوان ثالث ta آخر عمر دیگر هیچ‌گاه برای حزب و دسته‌ای خاص فعالیت نکرد و در واقع az کارهای روزمرهء سیاسی کناره‌گیری کرد و برای امرار معاش be روزنامهء «ایران ما» پیوست. amma طولی نکشید ke در سال 1344 برای دومین بار راهی زندان شد؛ amma in بار اتهام او سیاسی نبود، اگرچه اشعارش در in زمان حکایت az مردمی‌است ke زیر فشار قدرت حاکمه قرار داشتند و او راوی قصه‌های آنان بود، amma قصه‌ای be نام «قصهء قصاب کش» ya «قصاب جماعت حاکم و م. امید جماعت محکوم» باعث شد مردی az او شکایت نماید؛ ابراهیم گلستان az دوستان مهدی اخوان چنین تعریف می‌کند :

« … مردی be دادگستری az دست او شکایت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستری آهسته be راه افتاد ta اینکه ba تمامی کوشش‌ها ke in شکایت ra بمالانند کار ِ محاکمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر be جای یک اِنکار – کاری ke آسان میسر بود chon ابراز جرم در in جور موردها کمتر در دادگاه‌ها نشان‌دادنی هستند – بعد az صرف مقدماتِ مبسوطی، اهورایش بیامرزاد و زردشتش ببخشاید، برخاست حمله برد بر محدویت‌های ضد نفس و آزادی، و همچنین بر انواع مالکیت‌ها – چیزهایی ke حرفه و درآمد قاضی ها، موجودیت قضاوت و قانون و دادگاه یکسر، مطلقا be آنها بستگی دارد، قاضی اول کوشیده بود ke جدی نگیرد و az خر ِ شیطان او ra بیاورد پایین، amma همان مقدمات صبحگاهی مبسوط کار خود ra کرد، شاعر ra وادار کرد، دور بردارد، و دور هم برداشت ta حدی ke قاضی عاجز شد. او ra محکوم کرد be زندان به‌حداقل ِ ممکن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمی دارد، قاضی در دست قانون بود.»

از آنجایی ke دوست نداشت ta برای هیچ و پوچ زندگی خود ra در پشت میله‌ها سپری نماید، خود ra az نظرها پنهان کرد. ba in اتفاق ماندنِ او در رادیو niz میسر نبود، زیرا az نظر قانونی in امر ba کار دولتی مغایرت داشت، az in رو ta مدت‌ها ba نام همسرش برای رادیو نویسندگی می‌کرد. amma در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود ra be زندان قصر معرفی کرد. زندانی شدن اخوان دردسرهای زیادی برای او ایجاد نمود و خانواده‌اش ra در تنگنای مادی قرار داد.

مهدی اخوان ثالث در روز یکشنبه 4 شهریور 1369 در بیمارستان مهر تهران بدرود حیات گفت و پیکرش ra be مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسی در باغ توس be خاک سپردند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشاغل و سمتهای اداری

اخوان ثالث در سال 1327 ساکن تهران شد و be خدمت آموزش و پرورش درآمد و be دبیری پرداخت و pas az چندی be سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همکاری شد و وظیفه‌اش نظارت بر برنامه‌های ادبی بود. وی همچنین be کار صدا برگردانی (دوبله) فیلم‌های مستند در استودیو «گلستان» niz پرداخت. بنا be قول گلستان در مدت سه – چهار سال روی صداگذاری نزدیک be سیصد فیلم مستند نظارت کرد. be جز آن هم be متن ترجمه‌ها و روانی گفتارها رسیدگی می‌کرد، هم بر نوار اصلی و برگردان be نسخه‌های فیلم. pas az آنکه کارگاه فیلم گلستان تعطیل شد، ایرج گرگین رییس برنامهء دوم رادیو az اخوان دعوت کرد ta مسئوولیت مستقیم برنامه‌های ادبی ra برعهده گیرد. ba توجه be آنکه تجربهء لازم ra برای این‌کار نداشت، amma ba موفقیت برنامه‌ها ra اداره کرد. او می‌گوید:«من آن وقت هفته‌ای چهار برنامه داشتم، یک برنامهء ادبی داشتم، یک برنامهء کتاب داشتم، در میزگردهایی هم ke راجع be in جور مسایل بود شرکت می‌کردم.»

در سال 1348 az اخوان برای کار تلویزیون آبادان دعوت be عمل آمد. او ta سال 1353 برای تلویزیون آبادان برنامه‌سازی نمود، amma حادثهء مرگ دخترش لاله، او ra مجبور کرد be تهران بازگردد و az همکاری ba تلویزیون آبادان صرفنظر نماید. ta قبل az انقلاب، اخوان ثالث کمابیش ba برنامه‌های ادبی در تلویزیون ظاهر می‌شد، pas az پیروزی انقلاب برای مدتی در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) مشغول be کار شد، amma pas az مدتی استعفا داد و خانه‌نشین شد.

فعالیتهای آموزشی

مهدی اخوان ثالث pas az آنکه be تهران آمد be اتفاق احمد خویی و اکبر آذری ba سفارش مدیر روزنامهء «زندگی»، در اداره فرهنگ روستایی برای آموزگاری استخدام شد. اداره niz har سه نفر آنها ra برای تدریس be ورامین فرستاد. تدریس در مدرسهء روستایی کریم آباد بهنام سوخته ورامین اولین گام برای ورود be حرفهء معلمی بود. انتخاب شغل معلمی در آن سالیان ba روحیهء اخوان سازگار بود. یکی دو سال بعد، او ra be مدرسهء کشاورز منتقل کردند و او در آنجا علاوه بر آنکه معلم ادبیات بود، فقه و آهنگری ra niz be بچه‌ها یاد می‌داد. اخوان بعد‌ها be دلایلی az کار تدریس در آموزش و پرورش کناره‌گیری کرد. او خود علت in امر ra برخی تمردها ya رفتن، نرفتن‌ها بیان می‌کند. ادامهء فعالیت آموزشی مهدی اخوان ثالث درسال 1356 می‌باشد. او ba دعوت دانشگاه، شعر سامانیان و مشرطیت be بعد ra تدریس می‌کرد و در اواخر عمر niz در دانشگاههای تهران، تربیت معلم و شهید بهشتی be in کار مشغول بود.

سایر فعالیتها و برنامه‌های روزمره

اخوان ثالث ta سال 1323 می‌کوشد خود ra az جمیع جهات فرهنگی، ادبی، اجتماعی و سیاسی کامل کند. زندگی او در دورهء دوم بیشتر بر مبنای تفکر سیاسی و اجتماعی می‌گذرد، اگرچه در in دوره niz شعر می‌سراید و می‌کوشد شعرهایی ماندگار بیافریند amma او ke هنوز جوانی پرشور است، جذب جنبش‌های سیاسی می‌شود ta بدین طریق حقانیت و عدالت ra در جهان ya حداقل ایران برقرار کند. be har حال az لحاظ فکری اخوان az بدو ورود be تهران ta سال 1323 دورهء پرتلاطمی ra می‌گذراند. او ba بسیاری az مسایل فکری و جنبش‌های سیاسی az طریق کتاب‌ها و روزنامه‌ها آشنا می‌شود، در واقع ذهنیت اخوان در آن‌سال‌ها ba خواندن کتاب‌ها پرورش می‌یابد. خودش در ضمن خاطراتش می‌گفت، هرماه ke حقوقش ra می‌گرفت az ورامین be تهران می‌آمد و چند کتاب می‌خرید. کتاب‌هایی ba گرایش چپ، کتاب‌های کسروی. اخوان در مدت فعالیت آموزشی در آموزش و پرورش در مجلهء in اداره همکاری داشته‌است. مجله‌ای ke be اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاری، دبیری و مدیر مدرسه بودن خوشایند نبود chon اغلب چیزها‌یی ke در in مجله به‌چاپ می‌رسید، بخشنامه‌های اداری بود و ya خبرهای تغییر فلان وزیر. او بعد az سال 1330 علاوه بر تدریس در وزارت آموزش و پرورش ba مطبوعات تهران همکاری تنگاتنگی داشت، بسیاری az نوشته‌ها و شعرهای او در روزنامه‌ها و مجلاتِ‌ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات یگانه راه امرار معاش او بود. نوشته‌های اخوان ke برای گذراندن زندگی ba اسم مستعار چاپ می‌شد، غیر az نوشته‌هایی بود ke در واقع کار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستی صفحهء ادبی روزنامه جوانان دمکرات ra be عهده گرفت و az in طریق ba تک‌تکِ شاعران جوان آن‌روز آشنا شد، شاعرانی chon سیاوش کسرایی، سایه، احمد شاملو، محمد عاصمی و نصرت رحمانی و … او ta قبل az ازدواج ba دوست صمیمی‌اش رضا مرزبان چه‌در ورامین و چه‌در تهران در یک‌خانه زندگی می‌کرد. az آنجا ke اخوان سری پرشور برای مسایل سیاسی و az جمله حزب دموکرات چپ‌گرای توده داشته pas az کودتای 1332 مانند بسیاری az اهل قلم دستگیر و روانهء زندان شد. pas az آزاد شدن az زندان، اخوان ta آخر عمر دیگر هیچ‌گاه برای حزب و دستهء خاصی فعالیت نکرد و در واقع az کارهای روزمره سیاسی کناره گیری کرد و برای امرار معاش be روزنامه ایران ما پیوست. مدیر روزنامه ایران‌ما عامل اصلی آزادی اخوان az زندان بود az in رو اخوان در کنار او کوشید ta دیگر ba دست az پا خطا نکند و faghat be غنای بینش ادبی و فرهنگی خود بیفزاید! در in سالها سرپرستی چند صفحهء هنر و ادبیات روزنامه ایران‌ما be عهدهء او و دوست جوانش حسین رازی بود. بعدها اخوان be اتفاق همین دوستش نخستین جنگ هنر و ادب امروز ra منتشر کرد. pas az شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان ra در سال 1335 چاپ و منتشر کرد، چاپ in مجموعه خود آغاز حرکت جدیدی در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگی اخوان در سال‌های pas az انقلاب بیشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمی در زندگی او اتفاق افتاد نه شعر خارق‌العاده ای سروده شد. بلکه مهمترین رویداد فرهنگی، سفر او be خارج az ایران بود. اخوان ke در تمام طول زندگیش حتی برای یک‌بار niz be خارج سفر نکرده بود، در سال پایانی عمر خود az طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در in سفر وی be فرانسه، انگلیس، آلمان، دانمارک، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و az سوی فرهنگ دوستان ایرانی مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 be اروپا زمینه ra برای تجدید دیدار ba دوستان قدیمی فراهم کرد، در in دیدار، ابراهیم گلستان، رضا مرزبان، اسماعیل خویی و چند تن دیگر az دوستان صمیمی دوران جوانی‌اش ra دیده و مدتی ra ba آنها سپری نمود.

 

اشعار مهدی اخوان ثالث

 

اشعار مهدی اخوان ثالث

 

چه میکنی؟ che میکنی؟

درین پلید دخمه ها

سیاهها ، کبودها

بخارها و دودها ؟

ببین che تیشه میزنی

به ریشه ی جوانیت

به عمر و زندگانیت

به هستیت ، جوانیت

تبه شدی و مردنی

به گورکن سپردنی

چه می کنی ؟ che می کنی ؟

چه می کنم ؟ بیا ببین

که chon یلان تهمتن

چه سان نبرد می کنم

اجاق in شراره را

که سوزد و گدازدم

چو آتش وجود خود

خموش و سرد می کنم

که بود و کیست دشمنم ؟

یگانه دشمن جهان

هم آشکار ، هم نهان

همان روان بی امان

زمان ، زمان ، زمان ، زمان

سپاه بیکران او

دقیقه ها و لحظه ها

غروب و بامدادها

گذشته ها و یادها

رفیقها و خویشها

خراشها و ریشها

سراب نوش و نیشها

فریب شاید و اگر

چو کاشهای کیشها

بسا خسا be جای گل

بسا پسا چو پیشها

دروغهای دستها

چو لافهای مستها

به چشمها ، غبارها

به کارها ، شکستها

نویدها ، درودها

نبودها و بودها

سپاه پهلوان من

به دخمه ها و دامها

پیاله ها و جامها

نگاهها ، سکوتها

جویدن برو تها

شرابها و دودها

سیاهها ، کبودها

بیا ببین ، بیا ببین

چه سان نبرد می کنم

شکفته های سبز را

چگونه زرد می کنم

زنده یاد مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث :

به دیدارم بیا har شب، در in تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن‌تر az لبخند
شبم ra روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
دلم تنگ است

بیا بنگر، che غمگین و غریبانه

در in ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام ba in پرستوها و ماهی‌ها
و in نیلوفر آبی و in تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ

بهشتم niz و هم دوزخ

به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان ba من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها
و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
در in ایوان سرپوشیدهٔ متروک
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها
بیا امشب ke بس تاریک و تن‌هایم

بیا ای روشنی، amma بپوشان روی

که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
و می‌ترسم hame az خواب برخیزند
و می‌ترسم hame az خواب برخیزند
و می‌ترسم ke چشم az خواب بردارند
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر ke سر بر می‌کشد az آب

پرستوها ke ba پرواز و ba آواز

و ماهی‌ها ke ba آن رقص غوغایی
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان ba من!
بیا ای یاد مهتابی!

آسمانش ra گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ ba آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .

بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در har جا ke خواهد ، ya نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست

گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی ke می گوید ke زیبا نیست ؟
داستان az میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .

تو che دانی ke پسِ har نگهِ ساده ی من…

چه جنونی

چه نیازی،

چه غمی ست؟

“مهدی اخوان ثالث”

از بهترین شعرهای مهدی اخوان ثالث

… عُقدۀ خود ra فرو می خورد ،

چون خمیر ِ شیشه ، سوزان جُرعه ای az شعله و نِشتر

و be دُشخواری فرو می برد ؛

لقمه ی بُغضی ke قُوتِ غالبش آن بود …

…«هی فلانی ! زندگی شاید همین باشد ؟

یک فریب ساده و کوچک .

آن هم az دست ِ عزیزی ke تو دنیا را

جز برای او و جر ba او نمی خواهی .

من گمانم زندگی باید همین باشد .

آه ! … آه ! امّا

او چرا in ra نمی داند ، ke در اینجا

من دلم تنگ است ، یک ذره است ؟

شاتقی هم آدم است ، ای دادِ بر من ، داد !

ای فغان ! فریاد !

من نمی دانم چرا طاووس من in ra نمی داند ؟

که من ِ بیچاره هم در سینه دل دارم .

که دل ِ من هم دل است آخر ؟

سنگ و آهن نیست .

او چرا in قدر az من غافل است آخر ؟

آه ، آه ای کاش

گاهگاهی بچه ra niz می آورد.

کاشکی … امّا … رها کن ، هیچ »

و رها می کرد .

او رها می کرد حرفش ra .

حرف ِ بیدادی ke az آن بود دایم داد و فریادش .

و نمی بُرد و نمی شد بُرد az یادش.

اغلب او اینجا دهان می بست

گر be ناهنگام ، ya هنگام ، دَم دَر می کشید az درد ِ دل گفتن .

شاتقی، in ترجمان ِ درد ،

قهرمان ِ درد ،

آن یگانه مرد ِ مردانه .

پوچ و پوک ِ زندگی ra نیم دیوانه .

و جنون عشق ra چالاک و یکتا مرد .

او be خاموشی گرایان ، شکوه بس می کرد .

و سپس ba کوشش ِ بسیار

عقدۀ خود ra فرو می خورد .

چون خمیر ِ شیشه ، سوزان جُرعه ای az شعله و نِشتر

و be دُشخواری فرو می برد ؛

لقمۀ بُغضی ke قُوتِ غالبش آن بود.

تا چها می کرد ، خود پیداست،

چون گـُـوارد ، ya che می آرد

جرعۀ خنجر be کام و سینه و حنجر ؟

و che سینه و حنجری هم شاتقی ra بود !

دودناکی ، پنجره ی کوری ke دارد رو be تاریکا .

زخمگینی خُشک و راهی تنگ و باریکا .

گریه آوازی ، گره گیری ، خَسَک نالی .

چاه راه ِ کینه و خشم اندرون ، تاب و شکن بیرون .

خشم و خون ra باتلاقی و سیه چالی .

تنگنا غمراهه ای ، نَقبِ خراش و خون .

شاتقی آنگاه

چند لحظه چشمها می بست و بعد az آن ،

می کشید آهی و می کوشید

ــ ba che حالتها و حیلتها ــ

باز لبخند ِ غریبش ra ، ke چندی محو و پنهان بود ،

با خطوط ِ چهرۀ خود آشنا می کرد .

لیکن in لبخند ، در آن چهره ta یک چند ،

از غریب ِ غربت ِ خود مویه ها می کرد .

و چنانچون تکّه ای وارونه az تصویر ،

ــ ya چو تصویری ke می گرید ، غریبی می کند در قاب ِ بیگانه ــ

در خطوط ِ چهرۀ او ، جا نمی افتاد .

حِسّ غربت در غریبه قابهای چشم ِ ما می کرد .

شاتقی آنگاه در می یافت .

روی می گرداند و نابیننده ، بی سویی ، نگاه می کرد .

همزمان ba سرفه ، ya خمیازه ، ya ba خارش چانه ،

ــ می نمون in گونه ، می کرد ــ

تکّۀ وارون ِ آن تصویر ra az چهره بر می داشت ؛

و خطوط ِ چهره اش ra جا be جا می کرد .

تا بدین سان az برای آن جراحت ، آن be زهر آغشته ، آن لبخند ،

باز جای غصب وا می کرد .

عصر بود و راه می رفتیم ،

در حیاط ِ کوچک پاییز ، در زندان ،

چند تن زندانی ِ ba هم ، vali تنها .

آنچنان ba گفت و گو سرگرم ؛

این چنین ba شاتقی خندان .

از : مهدی اخوان ثالث

زمستون،تن عریون باغچه chon بیابون

درختا ba پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو ke عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون che شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه che تلخه

باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من ke بی تو

نشستم زیر بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی

نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخه روزهای جدایی

چه سخته che سخته

بشینم بی تو ba چشمای گریون

شعر زمستون az اخوان ثالث

زنده یاد مهدی اخوان ثالث :

سلامت ra نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران ra .

نگه جز پیش پا ra دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،

به اکراه آورد دست az بغل بیرون ؛

که سرما سخت سوزان است .

نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاین است ، pas دیگر che داری چشم

ز چشم دوستان دور ya نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین !

هوا بس ناجوانمردانه سرد است … آی…

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم ra تو پاسخ گوی ، در بگشای!

منم من ، میهمان har شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور .

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور .

نه az رومم ، نه az زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در chon موج می لرزد .

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگزارم.

حسابت ra کنار جام بگذارم .

چه می گویی ke بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان in سرخی ِ بعد az سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است in ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده ya زنده .

به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا ! رو چراغ باده ra بفروز ، شب ba روز یکسان است .

سلامت ra نمی خواهند پاسخ گفت .

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین .

زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،

غبار آلوده مهر و ماه ،

زمستان است

مهدی اخوان ثالث (میم – امید )

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “مهدی اخوان ثالث”

دیدگاه ها بسته شده اند.