نیما یوشیج

نیما یوشیج

مجموعه: اختصاصی, شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • نیما یوشیج
  •  

    نیما یوشیج

     

    نیما یوشیج

     

    نام اصلی: علی اسفندیاری

    زمینهٔ کاری: شاعر، نویسنده، منتقد و نظریه‌پرداز ادبی

    زادروز: پنج شنبه ۲۱ آبان ۱۲۷۶ – یوش، بخش بلده، شهرستان نور، مازندران

    مرگ: ۱۳ دی ۱۳۳۸ – شمیران، تهران

    محل زندگی: یوش، تهران، آستارا

    جایگاه خاکسپاری: امامزاده عبدالله تهران – سپس در حیاط خانه‌اش در یوش

    لقب: پدر شعر نو

    بنیانگذار: شعر نیمایی

    تخلص: نیما

    زندگینامه نیما یوشیج

     

    زندگینامه نیما یوشیج

     

    علی اسفندیاری، مردی که بعدها به «نیما یوشیج» معروف شد، در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در یکی از مناطق کوه البرز در منطقه‌ای به‌نام یوش، از توابع نور مازندران، دیده به جهان گشود. او 62 سال زندگی کرد و اگرچه سراسر عمرش در سایه‌ی مرگ مدام و سختی سپری شد؛ اما توانست معیارهای هزارساله‌ی شعر فارسی را که تغییرناپذیر و مقدس و ابدی می‌نمود، با شعرها و رای‌های محکم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهکده که متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده یاد گرفت”.

    نیما 11 ساله بوده که به تهران کوچ می‌کند و روبه‌روی مسجد شاه که یکی از مراکز فعالیت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌ای استیجاری، مجاور مدرسه‌ی دارالشفاء مسکن می‌گزیند. او ابتدا به دبستان «حیات جاوید» می‌رود و پس از چندی، به یک مدرسه‌ی کاتولیک که آن وقت در تهران به مدرسه‌ی «سن‌لویی» شهرت داشته، فرستاده می‌شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشویق یک معلم خوش‌رفتار که «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن می اندازد. و نظام وفا استادی است که نیما، شعر بلند «افسانه» که به‌قولی، سنگ بنای شعر نو در زبان فارسی است را به او تقدیم کرده است.

    او نخستین شعرش را در 23 سالگی می‌نویسد؛ یعنی همان مثنوی بلند «قصه‌ی رنگ ‌پریده» که خودش آن‌را یک اثر بچگانه معرفی کرده است. نیما در سال 1298 به استخدام وزارت مالیه درمی‌آید و دو سال بعد، با گرایش به مبارزه‌ی مسلحانه علیه حکومت قاجار و اقدام به تهیه‌ی اسلحه می‌کند. در همین سال‌هاست که می‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلی بپیوندد؛ اما بعدا منصرف می‌شود.

    نیما در دی ماه 1301 «افسانه» را می‌سراید و بخشهایی از آن را در مجله‌ی قرن بیستم به سردبیری «میرزاده عشقی» به چاپ می‌رساند. در 1305 با عالیه جهانگیری ـ خواهرزاده‌ی جهانگیرخان صوراسرافیل ـ ازدواج می‌کند. در سال 1317 به عضویت در هیات تحریریه‌ی مجله‌ی موسیقی درمی‌آید و در کنار «صادق هدایت»، «عبدالحسین نوشین» و «محمدضیاء هشترودی»، به کار مطبوعاتی می‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ی بلند «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» را به چاپ می‌رساند. در سال 1321 فرزندش شراگیم به‌دنیا می‌آید ـ که بعد از فوت او، با کمک برخی دوستان پدر، به گردآوری و چاپ برخی شعرهایش اقدام ‌کرد.

    نوشته‌های نیما یوشیج را می‌توان در چند بخش مورد بررسی قرار داد: ابتدا شعرهای نیما؛ بخش دیگر، مقاله‌های متعددی است که او در زمان همکاری با نشریه‌های آن دوران می‌نوشته و در آنها به چاپ می‌رسانده است؛ بخش دیگر، نامه‌هایی است که از نیما باقی مانده است. این نامه‌ها اغلب، برای دوستان و همفکران نوشته می‌شده است و در برخی از آنها به نقد وضع اجتماعی و تحلیل شعر زمان خود می‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هایی که به استادش «نظام وفا» می‌نوشته است.

    آثار خود نیما عبارتند از: «تعریف و تبصره و یادداشت‌های دیگر» ، «حرف‌های همسایه»‌ ، «حکایات و خانواده‌ی سرباز» ، «شعر من» ، «مانلی و خانه‌ی سریویلی» ،‌«فریادهای دیگر و عنکبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «کندوهای شکسته» (شامل پنج قصه‌ی کوتاه)، ‌«نامه‌های عاشقانه»‌ و غیره.

    و عاقبت در اواخر عمر این شاعر بزرگ، درحالی‌که به علت سرمای شدید یوش، به ذات‌الریه مبتلا شده بود و برای معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثیری نداد و در تاریخ 13 دی‌ماه 1338، نیما یوشیج، آغازکننده‌ی راهی نو در شعر فارسی، برای همیشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌کردند؛ تا اینکه در سال 1372 طبق وصیتش، پیکرش را به یوش برده و در حیاط خانه محل تولدش به خاک ‌سپردند.

    نیما علاوه بر شکستن برخی قوالب و قواعد، در زبان قالب‌های شعری تاثیر فراوانی داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان یکی از قالب‌های سنتی ـ نیز تاثیر گذار بوده؛ به طوری که عده‌ای معتقدند غزل بعد از نیما شکل دیگری گرفت و به گونه‌ای کامل‌تر راه خویش را پیمود.

    سیداکبر میرجعفری، شاعر غزلسرای دیگر، بیشترین تاثیر نیما را بر جریان کلی شعر، در بخش محتوا دانسته و می‌گوید: «شعر نو» راههای جدیدی را پیش روی شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد این قالب، سیل عظیمی از فضاها و مضامینی که تا کنون استفاده نمی‌شد، به دنیای ادبیات هجوم آورد. درواقع باید بگوییم نوع نگاه نیما به شعر بر کل جریان شعر تاثیر نهاد. در این نگاه همه اشیایی که در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نیما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظری است که این دو گروه از آن به هستی می‌نگرند.

    «نیما یوشیج» به روایت دکتر روژه لسکو «نیما یوشیج» برای اروپاییان بویژه فرانسه زبانان چهره ای ناشناخته نیست. علاوه براینکه ایرانیان برخی از اشعار نیما را به زبان فرانسه ترجمه کردند، بسیاری از ایرانشناسان فرانسوی نیز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگانی چون دکتر حسن هنرمندی، روژه لسکو، پروفسور ماخالسکی، آ.بوسانی و… که در حوزه ادبیات تطبیقی کار می کردند عقیده داشتند چون نیما با زبان فرانسه آشنابوده، بسیار از شعر فرانسه و از این طریق از شعر اروپا تأثیر پذیرفته است. از نظر اینان اشعار سمبولیستهایی چون ورلن، رمبو و بویژه ماگارمه در شکل گیری شعرسپیدنیمایی بی تأثیر نبوده است.

    پروفسور «روژه لسکو» مترجم برجسته «بوف کور» صادق هدایت، که در فرانسه به عنوان استاد ایران شناسی در مدرسه زبانهای زنده شرقی، زبان کردی تدریس می کرد، ترجمه بسیار خوب و کاملی از «افسانه» نیما ارائه کرد و در مقدمه آن به منظور ستایش از این اثر و نشان دادن ارزش و اهمیت نیما در شعر معاصر فارسی، به تحلیل زندگی و آثار او پرداخت و نیما را به عنوان بنیانگذار نهضتی نو در شعر معاصر فارسی معرفی کرد.

    دکتر رو»ه در مقدمه ترجمه شعر افسانه در مقاله اش می نویسد:

    «شعر آزاد» یکی از دستاوردهای اساسی مکتب سمبولیسم بود که توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگری» بنا نهاده شد و شاعران و نویسندگان بسیاری را با خود همراه کرد که نیمایوشیج نیز با الهام از ادبیات فرانسه یکی از همراهان این مکتب ادبی شد.

    هدف در شعر آزاد آن است که شاعر به همان نسبت که اصول خارجی نظم سازی کهن را به دور می افکند هرچه بیشتر میدان را به موسیقی وکلام واگذارد. در واقع در این سبک ارزش موسیقیایی و آهنگ شعر در درجه اول اهمیت قرارمی گیرد.

    شعر آزاد به دست شاعران سمبولیست فرانسه چهره ای تازه گرفت و به شعری اطلاق می شد که از همه قواعد شعری کهن برکنار ماند و مجموعه ای از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.
    در چنین شعری، قافیه نه در فواصل معین، بلکه به دلخواه شاعر و طبق نیاز موسیقیایی قطعه در جاهای مختلف شعر دیده می شود و «شعر سپید» در زبان فرانسه شعری است که از قید قافیه به کلی آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معنای موسیقی درونی کلام از اجزا جدایی ناپذیر این نوع شعر است. که این تعاریف کاملاً با ماهیت و سبک اشعار نیما هماهنگی دارد.
    در مجموع می توان گفت که:

    1. نیما کوشید تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوی را در شعر فارسی بارور سازد.

    2 . نیما توانست شعر کهن فارسی را که در شمار پیشروترین شعرهای جهان بود ولی در چند قرن اخیر کارش به دنباله روی و تکرار رسیده بود را با شعر جهان پیوند زند و باردیگر جای والای شعر فارسی را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.

    3. نیما توانست عقاید متفاوت و گاه متضاد برخی از بزرگان شعر فرانسه را یکجا در خود جمع کند و از آنها به سود شعر فارسی بهره گیرد. او عقاید و اصول شعری «مالارمه» که طرفدار عروض و قافیه بود را در کنار نظر انقلابی «رمبو» که خواستار آزادی کامل شعر بود، قرارداد و با پیوند و هماهنگی بین آنها «شعر سپید» خود را به ادبیات ایران عرضه کرد.

    ۴ . نیما از نظر زبانشناسی ذوق شعری ایرانیان را تصحیح کرد و با کاربرد کلمات محلی دایره پسند ایرانیان را در بهره برداری از زبان رایج و جاری سرزمینش گسترش داد. او یکی از بزرگان شعر فولکلور ایران شمرده می شود.

    5. نیما جملات و اصطلاحات متداول فارسی و صنایع ادبی بدیهی و تکراری را کنار نهاد تا از فرسودگی بیشتر زبان پیشگیری کند و اینچنین زبان شعری کهن فارسی که تنها استعداد بیان حالات ملایم و شناخته شده عرفانی و احساساتی را داشت، توانایی بیان هیجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بی تابی های انسان مدرن امروزی را به دست آورد. بدین ترتیب زبان شعری «ایستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعری «پویا و زنده» بدل کرد.

    6. نیما همچون مالارمه ناب ترین معنی را به کلمات بدوی بخشید. او کلمات جاری را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور کرد و مانند مالارمه شعر را سخنی کامل و ستایشی نسبت به نیروی اعجاب انگیز کلمات تعریف کرد.

    7. نیما همچون ورلن تخیل و خیال پردازی را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخیل و توهم گرفت نه تفکر و تعقل.

    8. نیما بر «وزن» شعر بسیار تأکید داشت. او وزن را پوششی مناسب برای مفهومات و احساسات شاعر می دانست.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    می تراود مهتاب

    می درخشد شبتاب

    نیست یک دم شکندخواب به چشم کس ولیک

    غم این خفته چند

    خواب در چشم ترم می شکند

    نگران با من ایستاده سحر

    صبح می خواهد از من

    کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر

    در جگر لیکن خاری

    از ره این سفرم می شکند

    نازک آرای تن ساق گلی

    که به جانش کشتم

    و به جان دادمش آب

    ای دریغا به برم می شکند

    دستهای سایم

    تا دری بگشایم

    بر عبث می پایم

    که به در کس آید

    در ودیوار به هم ریخته شان

    بر سرم می شکند

    می تراود مهتاب

    می درخشد شبتاب

    مانده پای ابله از راه دور

    بر دم دهکده مردی تنها

    کوله بارش بر دوش

    دست او بر در می گوید با خود

    غم این خفته چند

    خواب در چشم ترم میشکند

    واما داستان سفر به یوش :

    پس از گذشت کلی مسیر پیچ در پیچ که ابتدای آن از هزار چم جاده چالوس شروع میشد به روستای یوش رسیدیم که زیبائی وطبیعت آن مرا به تحسین واداشت بیخود نیست که نیما در اینجا شاعر شده است وهزار سبک پیش گزیده شعر را برهم زده است.

    پس از سپری کردن کلی کوچه باغهای قدیمی که پر از درختان آلو ، زردآلو وگردو بود بالاخره به خانه نیما یوشیج رسیدیم کوچه ای با صفا که از زیر سنگفرشهای آن آبی خنک جاری بود و ترانه زیبائی از زندگی بکر انسان را در گوش خسته مسافران جاری می ساخت . خانه ای زیبا که نشاندهنده رونق زندگی در روزگاران قدیم بود.

    وصیّت‌نامه‌ی ِ نیمایوشیج

    شب دوشنبه 28 خرداد 1335

    امشب فکر می‌کردم با این گذران ِ کثیف که من داشته‌ام – بزرگی که فقیر و ذلیل می‌شود – حقیقهً جای ِ تحسّر است . فکر می‌کردم برای ِ دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت‌نامه‌ی ِ من باشد ؛ به این نحو که بعد از من هیچ‌کس حقّ ِ دست زدن به آثار ِ مرا ندارد . به‌جز دکتر محمّد معین ، اگر چه او مخالف ِ ذوق ِ من باشد .

    دکتر محمّد معین حق دارد در آثار ِ من کنجکاوی کند . ضمناً دکتر ابوالقاسم جنّتی عطائی و آل احمد با او باشند ؛ به شرطی که هر دو با هم باشند .

    ولی هیچ‌یک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده‌اند در کار نباشند . دکتر محمّد معین که مَثَل ِ صحیح ِ علم و دانش است ، کاغذ پاره‌های ِ مرا بازدید کند . دکتر محمّد معین که هنوز او را ندیده‌ام مثل ِ کسی است که او را دیده‌ام . اگر شرعاً می‌توانم قیّم برای ِ ولد ِ خود داشته باشم ، دکتر محمّد معین قیّم است ؛ ولو این‌که او شعر ِ مرا دوست نداشته باشد . امّا ما در زمانی هستیم که ممکن است همه‌ی ِ این اشخاص ِ نام‌برده از هم بدشان بیاید ، و چقدر بیچاره است انسان … !

    اشعار نیما یوشیج

     

    اشعار نیما یوشیج

     

    می تَراوَد مَهتاب
    می درخشد شَب تاب،
    نیست یک دَم شِکَنَد خواب به چشمِ کَس ولیک
    غَمِ این خُفته ی چند
    خواب در چشمِ تَرَم می شکند.
    نگران با من اِستاده سَحَر
    صبح می خواهد از من
    کز مبارکْ دَمِ او آوَرَم این قومِ به جانْ باخته را بلکه خبر
    در جگر لیکن خاری
    از رَهِ این سفرم می شکند… نیما یوشیج

    آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
    یک نفردر آب دارد می سپارد جان.
    یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.
    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
    که گرفتستید دست ناتوانی را
    تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،
    آن زمان که تنگ میبندید
    برکمرهاتان کمربند،
    در چه هنگامی بگویم من؟
    یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!
    آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
    نان به سفره،جامه تان بر تن؛
    یک نفر در آب می‌خواند شما را… نیما یوشیج

    من دلم سخت گرفته است از این
    میهمان‌خانه‌ی مهمان‌کش روزش تاریک
    که به جان هم نشناخته انداخته است:
    چند تن خواب آلود
    چند تن ناهموار
    چند تن ناهشیار… نیما یوشیج

    فریاد می زنم ،
    من چهره ام گرفته !
    من قایقم نشسته به خشکی !
    مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
    یک دست بی صداست ،
    من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
    فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
    فریاد من رسا ،
    من از برای راه خلاص خود و شما،
    فریاد می زنم
    ، فریاد می زنم!! نیما یوشیج

    زندگانی چه هوسناک است ، چه شیرین!
    چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،
    خواستن بی ترس،حرف از خواستن بی ترس گفتن،شاد بودن!… نیما یوشیج

    ترا من چشم در راهم
    شباهنگام
    که می گیرند در شاخ « تلاجن» سایه ها رنگ سیاهی
    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
    ترا من چشم در راهم.
    شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
    گرم یاد آوری یا نه
    من از یادت نمیکاهم
    ترا من چشم در راهم نیما یوشیج

    آن گل زودرس چو چشم گشود
    به لب رودخانه تنها بود
    گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه بر شکفتی زود
    لب گشادی کنون بدین هنگام
    که ز تو خاطری نیابد سود
    گل زیبای من ولی مشکن
    کور نشناسد از سفید کبود
    نشود کم ز من بدو گل گفت
    نه به بی موقع آمدم پی جود
    کم شود از کسی که خفت و به راه
    دیر جنبید و رخ به من ننمود
    آن که نشناخت قدر وقت درست
    زیرا این طاس لاجورد چه جست ؟ نیما یوشیج

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    خانه ام ابری ست
    یکسره روی زمین ابری ست با آن.
    از فراز گردنه خرد و خراب و مست
    باد میپیچد.
    یکسره دنیا خراب از اوست
    و حواس من!
    آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟
    خانه ام ابری ست اما
    ابر بارانش گرفته ست… نیما یوشیج

    در پیله تا به کی بر خویشتن تنی
    پرسید کرم را مرغ از فروتنی
    تا چند منزوی در کنج خلوتی
    دربسته تا به کی در محبس تنی
    در فکر رستنم ـپاسخ بداد کرم ـ
    خلوت نشسنه ام زیر روی منحنی
    هم سال های من پروانگان شدند
    جستند از این قفس،گشتند دیدنی
    در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ
    یا پر بر آورم بهر پریدنی
    اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی!
    کوشش نمی کنی،پری نمی زنی؟ نیما یوشیج

    شب همه شب شکسته خواب به چشمم
    گوش بر زنگ کاروانستم
    با صداهای نیمه زنده ز دور
    همعنان گشته همزبان هستم

    جاده اما ز همه کس خالی است
    ریخته بر آوار آوار
    این منم به زندان شب تیره که باز
    شب همه شب
    گوش بر زنگ کاروانستم نیما یوشیج

    از این راه شوم ،گرچه تاریک است
    همه خارزار است و باریک است
    ز تاریکیم بس خوش آید همی
    که تا وقت کین از نظرها کمی… نیما یوشیج

    به چشم کور از راهی بسی دور
    به خوبی پشه ای پرنده دیدن
    به جسم خود بدون پا و بی پر
    به جوف صخره ای سختی پریدن
    گرفتن شر زشیری را در آغوش
    میان آتش سوزان خزیدن
    کشیدن قله الوند بر پشت
    پس آنکه روی خار و خس دویدن
    مرا آسانتر و خوشتر
    بود زان
    که بار منت دو نان کشیدن نیما یوشیج

    آنچه شنیدید زخود یا زغیر
    وآنچه بکردند زشر و زخیر
    بود کم ار مدت آن یا مدید
    عارضه ای بود که شد ناپدید
    و آنچه بجا مانده بهای دل است
    کان همه افسانه بی حاصل است نیما یوشیج

     

    کلمات کلیدی : {{ {{{ از امشب خانه دکتر می ولی پس مقصود من ' '' '', ( () (شامل ) + , ? [ [[ [[ ] ]] ]] { {{ {{{ || } }} }} }} }} }} }} }} }} }} }}{{ }}} }}} « «ارزش «افسانه» «ایستا «بوف «تعریف «حرف‌های «حکایات «حیات «رمبو» «روژه «سن‌لویی» «شعر «صادق «عبدالحسین «عصر «غراب» «قصه‌ی «ققنوس» «قلم‌انداز» «مالارمه» «مانلی «محمدضیاء «میرزاده «نظام «نیما «وزن» «پویا «کندوهای × ، ، من ، یک ،گرچه ،‌«فریادهای ؛ ؟ آب آب ای آبان آبان‌ماه آبوسانی آبی آتش آثار آثارش آخوند آدمها آرای آرید، آن آزاد آزاد» آزادی آسانتر آستارا جایگاه آشنابوده، آغازکننده‌ی آغوش میان آل آلبوم آلو آلود چند آمد؛ آمدم آن آن از آندم آنها آنچه آنکه آن‌را آهنگ آهنگدار آوار آوار این آوای آورد آورم آوری آوَرَم آید آید در ابتدا ابتدای ابدی ابری ابله ابوالقاسم اثر اجتماعی اجزا احساسات احساساتی احمد اخیر ادبی ادبی زادروز ادبیات ار ارائه ارزش اروپا اروپاییان از ازجمله ازدواج اساسی است است آثار است او است پروفسور است پس است ریخته است ز است همه است چند است کان است؛ استاد استادش استادی استخدام استعداد استفاده استیجاری، اسفندیاری زمینهٔ اسفندیاری، اسلحه اش اشخاص اشعار اشیایی اصطلاحات اصلی اصول اضطرابات اطراف اطلاق اعجاب اغلب، افسانه افکند اقدام البرز الهام الوند ام اما اما ابر امامزاده امروز امروزی امّا انداخته اندازد اندازه‌ها اندوهی انسان انقلابی انگیز اهمیت او او، اواخر اوج اوست و اول اِستاده اگر اگرچه ای ایران ایرانشناسان ایرانیان ایستاده این این میهمان‌خانه‌ی اینان اینجا اینچنین اینکه این‌که با باخته بار بارانش باردیگر بارش بارور بارگذاری باریک باز شب بازدید بازگرداند باشد باشد در باشد، باشم باشند باغهای باقی بالاخره باید بجا بخش بخشد بخشهایی بخشید بداد بدشان بدل بدو بدون بدوی بدین بدیهی بر برای براینکه برجسته برخی برداری برده بررسی برم برهم برومندی برکنار بزرگ، بزرگان بزرگانی بزرگی بس بساط بسی بسیار بسیاری بعد بعد، بعدا بعدها بعدی بلده، بلند بلکه بنا بنام بنای بندد بنویسم بنیانگذار به بهای بهتر بهر بهره به‌جز به‌دنیا به‌عنوان به‌قولی، به‌نام بود بود وصیّت‌نامه‌ی بود گفت بود، بودن بودن، خواستن بوده بوده؛ بویژه بپیوندد؛ بچگانه بکر بکردند بگشایم بر بگویم بگوییم بی بیان بیاید بیخود بیستم بیست‌ویکم بیشتر بیشترین بین بیهود بیهوده بیچاره تأثیر تأکید تا تاب، نیست تابی تاثیر تاثیری تاریخ تاریک تاریک که تاریکیم تازه تان تبصره تجربه تحریریه‌ی تحسّر تحسین تحلیل تحول تخیل تدریس ترانه تراود ترتیب ترجمه ترس ترس،حرف ترم ترین تشویق تصحیح تصویر تطبیقی تعاریف تعریف تعقل تغییرناپذیر تفاوت تفکر تقدیم تلاجن» تن تن؛ یک تند تنها تنها کوله تنگ تنی در تنی پرسید تهران تهران محل تهران، تهیه‌ی تو توابع توان توانایی تواناییّ توانست توسط تولد تولدش توهم تَراوَد تَرَم تکرار تکراری تیره جا جاده جاری جان جان یک جانش جانْ جاهای جاوید» جای جدایی جدیدی جریان جست جسم جمع جملات جنبید جنّتی جنگلی جهان جهانگیرخان جهانگیری جواز جود کم جوف جگر حاصل حالات حبس حجم حرفم حسن حسین حق حقّ حقیقهً حواس حوزه حکومت حیاط حیف خار خارجی خارزار خاری از خاری از خاطری خالی خاموش خانه خانه‌اش خانه‌ای خانه‌ی خانواده خانواده‌ی خانگی کوشش خاک خاکسپاری خبر در خبر در خدمت خراب خرد خرداد خزیدن کشیدن خس خسته خشکی خفت خفته خفتگانند در خلاص خلوتم خلوتی دربسته خندانید یک خنک خواب خواستار خواستن خواندن خواهد خواهرزاده‌ی خوب خوبی خود خود غم خودرو خودش خوش خوشتر بود خوش‌رفتار خویش خویشتن خُفته خیال دائم‌ داد دادمش دادن دار دارالشفاء دارد دارد در دارند دارید نان داستان داشت داشت، داشت؛ داشتند داشته داشته، داشته‌ام دام گرم دانست دانسته دانش دایره دبستان در درجه درحالی‌که درختان درخشد درست زیرا درمی‌آید دره درواقع درونی دری دریای دریغا دست دستاوردهای دشمن، آن دغدغه دفن دل دلخستگانت دلخواه دلم دلگشا دم دمی دنباله دنیا دنیای ده دهقان دهکده دو دور دور بر دور به دور همعنان دوران دوست دوستان دوش دست دوشنبه دویدن مرا دَم دَمِ دکتر دی دیدن به دیدنی در دیده دیده‌ام دیگر دیگر» دیگر، دیگری دی‌ماه ذات‌الریه ذخیره ذلیل ذوق را را تا راست راه راه دیر راهم راهم شباهنگام که راهم شباهنگامدر راههای راهی رایج رای‌های رخ رسا رساند رسانه‌ی رستنم رسیده رسیدیم رمبو رنگ رنگ» ره رو»ه روایت روبه‌روی رودخانه روزش روزمره روزگاران روستای روشنگری» رونق روژه روی رَهِ ریخته ز زان که زبان زبانان زبانشناسی زبانهای زخود زخیر بود زدن زدند زده زردآلو زشر زشیری زغیر وآنچه زمان زمانی زمین زن زند زندان زنده زنده» زندگی زندگینامه زنم زنم ، زنگ زنی؟ زود لب زودرس زیبا زیبائی زیبای زیر ساحل ساخت سازد سازی ساق سال سالخورده ساله سالگی سال‌هاست سایم تا سایه سایه‌ی سبک ست ست یکسره ستایش ستایشی سحر صبح سخت سختی سخنی سراسر سرباز» سردبیری سرزمینش سرم سرمای سرو سریویلی» سفر سفرم سفره،جامه سفید سمبولیست سمبولیستهایی سمبولیسم سنتی سنگ سنگفرشهای سنگین سود سود گل سوزان سَحَر صبح سپارد سپری سپس سپید» سیاهی وزان سیل شاخ شاد شاعر شاعر، شاعران شاعرند شان بر شاه شب شب گوش شبتاب مانده شبتاب نیست شد شد شد هدف شد، شد؛ شدند جستند شده شدید شر شراگیم شرطی شرعاً شرقی، شروع شعر شعر، شعرسپیدنیمایی شعرش شعرها شعرهای شعرهایش شعری شعری، شما شما، فریاد شمار شماست شمرده شمیران، شناخته شناسی شنبه شنیدید شهرت شهرستان شود شود شوم شَب شِکَنَد شکستن شکسته شکسته» شکفتی شکل شکند شکند دستهای شکند می شکند نازک شکند نگران شکند نگران شکندخواب شیرین چه صادر صادق صحیح صخره صداست صداهای صفا صفحات صنایع صوراسرافیل ضمناً طاس طبق طرفدار طرفداران طریق طلا طلب، فریاد طوری طول عاشقانه»‌ عاقبت عالیه عبارتند عبث عبدالله عده‌ای عرضه عرفانی عروض عشقی» عضویت عطائی عظیمی عقاید عقیده علاوه علت علم علی علیه عمده عمر عمرش عنوان عنکبوت غزل غزلسرای غیره و ـ ـ خلوت ـپاسخ فارسی فارسی، فراز فرانسه فرانسوی فراهم ترا فراوانی فرزندش فرستاده فرسوده» فرسودگی فرمائید فرموده‌اند فروتنی تا فریاد فضاها فعالیت فقیر فواصل فوت فولکلور فکر قاجار قافیه قالب قالب، قالب‌های قایقم قبلی قدر قدیم قدیمی قرار قرارداد قرارمی قربان آی قرن قصه‌ی قطعات قطعه قفس،گشتند قله قواعد قواعد، قوالب قوم قومِ قید قیمت قیّم لاجورد لب لسکو لسکو» لسکو، لیکن ما ماخالسکی، ماران مازندران مرگ مازندران، مالارمه مالیه ماند مانده مانند ماه ماهیت ماگارمه مبارزان مبارزه‌ی مبارک مبارکْ مبتلا متداول مترجم متضاد متعددی متفاوت متولد مثل مثنوی مجاور مجله‌ی مجموع مجموعه محبس محتوا محل محلی محمّد محکم مخالف مختلف مدام مدت مدرسه مدرسه، مدرسه‌ی مدرن مدید عارضه مرا مراقبت مراکز مرده مردی مرسوم مرغ مرگ مرگ یا مسافران مست مست باد مستدلش، مسجد مسلحانه مسکن مسیر مشروطه‌خواهان مشکن کور مصادف مضامینی مطبوعاتی معاصر معالجات معالجه معتقدند معرفی معروف معلم معلوم معنای معنی معیارهای معین معین، مفتاح مفهوم مفهومات مقاله مقاله‌های مقاله‌ی مقدس مقدمه ملایم ممکن من من کز من آی من کز من» من؟ یک مناسب مناطق منت منتقد منحنی هم منزوی منصرف منطقه‌ای منظری منظور منم مهتاب می مهمان‌کش مورد موسیقی موسیقیایی موقع مَثَل مَهتاب می مکتب می میبندید برکمرهاتان میدان میرجعفری، میزند روی میشد میشکند واما میپیچد یکسره می‌آید می‌توان می‌توانم می‌خواند می‌خواهد می‌دانید آن می‌رساند می‌رسانده می‌رود می‌سراید می‌شده می‌شود می‌شود نیما می‌نمود، می‌نوشته می‌نویسد؛ می‌نگرند «نیما می‌پرداخته می‌پردازد می‌کردم می‌کند می‌گزیند می‌گوید ناب نابرابر ناتوانی ناشناخته نام نام نامه‌ها نامه‌هایی نام‌برده نان ناهشیار ناهموار چند ناپدید و ناپذیر نباشند نبوده نحو نخستین نداد ندارد نداشته ندیده‌ام نزد نسبت نشان نشاندهنده نشانی نشریه‌های نشسته نشسنه نشناخت نشناخته نشناسد نظام نظر نظرها نظریه‌پرداز نظم نفر نفردر نقد نمی نمیکاهم ترا نمی‌شد، ننمود آن نه نه من نهاد نهاده نهضت نهضتی نو نو بنیانگذار نو» نوامبر نوبت نور نور، نوشتن نوشته نوشین» نوع نویسد «شعر نویسنده، نویسندگان نگاه نی نیابد نیاز نیروی نیز نیست نیلوفر نیما نیما نیما، نیما؛ نیمایوشیج نیمایوشیج شب نیمایی تخلص نیمه ها ها، های هجوم هدایت»، هدایت، هر هرچه هزار هزارساله‌ی هستم جاده هستی هستید هستیم هشترودی»، هم همان هماهنگی همراه همراهان همزبان همسایه»‌ همفکران همه همه‌ی همچون همکاری همی که همیشه همین هنرمند هنرمندی، هنرپیشگان» هنوز هنگام که هنگامی هوسناک هیات هیجانات، هیچ‌کس هیچ‌یک و واداشت وارهم واقع والای واگذارد ودیوار ورلن ورلن، ورود وزارت وزن وصیتش، وصیت‌نامه‌ی وضع وطبیعت وفا وفا» وقت ولد ولو ولی ولیک غم ولیک غَمِ وهزار وکلام وگر فریاد وگردو ویرایش و… ِ پا پاره‌های پای پایم که پدر پدر، پدید پذیرفته پر پر به پرداخت پرداختند پردازی پرنده پروانگان پروفسور پرونده پریدن گرفتن پریدنی اینک پس پسند پشت پس پشه پنج پندارید که پوششی پی پیروی پیش پیشروترین پیشگیری پیله پیمود سیداکبر پیوند پیچ پیکرش چالوس چاپ چشم چشمم گوش چشمِ چقدر چم چند چند خواب چند خواب چندنسل چندی، چنین چه چهره چو چون چیزی کاتولیک کار کاربرد کارش کاروانستم کاروانستم با کاری کاغذ کامل کاملاً کاملی کامل‌تر کای کبود نشود کثیف کجایی؟ خانه کرد کرد کرد دکتر کرد، کردن کردند کردند، کرده کردی کرم کس کسانی کسی کشتم و کشیدن کل کلام کلمات کلی کم کمربند، در کمک کمی کنار کنج کنجکاوی کند کنون کنی،پری که که کهن کوتاه)، کور کور» کوشید کوه کوهی کوچ کوچه کَس کی کین گاه گذار گذران گذشت گذشته گذشتگان، گرایش گردآوری گردنه گرفت گرفتستید گرفته گرفت” نیما گروه گزیده گسترش گشادی گشته گشود گشود به گفت گفت نه گفتن گفتن،شاد گل گلو گلی که گوش گونه‌ای گوید گیرد گیرد شعر گیرند گیری ی یا یابیدن یاد یادت یادداشت‌های یعنی یوش یوش لقب یوش، یوشیج یوشیج یوشیج یوشیج علی یوشیج می یوشیج نام یوشیج آن یوشیج آنچه یوشیج آی یوشیج از یوشیج به یوشیج ترا یوشیج در یوشیج زندگانی یوشیج شب یوشیج فریاد یوشیج من یوشیج» یوشیج، یک یکجا یکه یکی ‌«نامه‌های ‌سپردند نیما ‌پریده» ‌کرد نوشته‌های ‌کردند؛ …

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “نیما یوشیج”

    دیدگاه ها بسته شده اند.