یک شعر از مسعود سعد سلمان

یک شعر از مسعود سعد سلمان

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • یک شعر از مسعود سعد سلمان
  •  

    یک شعر از مسعود سعد سلمان

    یک شعر از مسعود سعد سلمان

     

    در بزم پادشا نگر این کاروبار گل

    وین باده بین شده به طرب دستیار گل

    گل چند ماه منتظر بزم شاه بود

    وز بهر آن دراز کشید انتظار گل

    دیدار گل شده ست همه اختیار خلق

    تا بزم شاه ساخت همه اختیار گل

    گلبن ملونست چو دیبای هفت رنگ

    تا لعل سبز گشت شعار و دثار گل

    تا با می کهن گل نو سازوار شد

    گل پیشوای می شد و می پیشکار گل

    در بزم تو گل است در آمیخته به هم

    با هم نثار زر بود و هم نثار گل

    خیزد گل از نشاط که پر زر ساده شد

    همچون کنار سایل خسرو کنار گل

    فخر و شرف نبینی جز در شمار شاه

    لهو و طرب نبینی جز در شمار گل

    شاها همه ز شادی بزم رفیع توست

    این سرخ رویی گل و این افتخار گل

    از روزگار گل دل و جان شاد و خرمست

    یارب چه روزگارست این روزگار گل

     

    کلمات کلیدی : آمیخته آن اختیار از است افتخار انتظار این با باده بزم به بهر بود بود بین تا تو توست جان جز خرمست خسرو خلق خیزد دثار در دراز دستیار دل دیبای دیدار رفیع رنگ روزگار روزگارست رویی ز زر ساخت ساده سازوار سایل سبز ست سرخ سعد سلمان شاد شادی شاه شاه شاها شد شد شده شرف شعار شعر شمار طرب فخر لعل لهو ماه مسعود ملونست منتظر می نبینی نثار نشاط نو نگر هفت هم هم همه همچون و وز وین پادشا پر پیشوای پیشکار چند چه چو کاروبار کشید کنار که کهن گشت گل گل گلبن یارب یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “یک شعر از مسعود سعد سلمان”

    دیدگاه ها بسته شده اند.