یک شعر از شاطر عباس صبوحی

یک شعر از شاطر عباس صبوحی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • یک شعر از شاطر عباس صبوحی
  •  

    یک شعر از شاطر عباس صبوحی

    یک شعر از شاطر عباس صبوحی

     

    توتیای دیدهٔ عشّاق خاک پای تست

    عارفان را نقل مجلس نقل شکر خای تست

    ما بتو محتاج و متضر، تو از ما بی‌نیاز

    مشکل ما احتیاج ما و استغنای تست

    هر چه زان بالاتر استاد ازل خلقت نکرد

    برتر و بالاتر از آن قامت و بالای تست

    سر ز پا نشناختن در راه عشقت عیب نیست

    قدر و قیمت آن سری دارد که خاک پای تست

    هر کجا با خاطر دیگر توان مشغول کرد

    یا توام در خاطری یا در سرم سودای تست

    آن همه نقش بدیع روم و یونان قدیم

    یک گل از باغ تو و یک قطره از دریای تست

    دست من بر دامن تو، چشم من بر راه تو

    خون من برد بر گردن تو، گوش من بر رای تست

    هم دل و هم جان ما، هر یک صبوحی زان تو

    بر سر و بر چشم ما، هر جا نشینی جای تست

    شاهکاری هست هر صنعتگری را در جهان

    شاهکار آفرینش، خلقت زیبای تست

    مظهر حسنی به این غایت که این مفهوم عام

    گفت نتوان معنی حسن است یا معنای تست

    هم لطافت، هم صباحت، هم ملاحت، هم جمال

    جملهٔ این چار در هر عضوی از اعضای تست

    هم ید بیضای موسی، هم دم گرم مسیح

    از لب لعل نگارین و رُخ زیبای تست

     

    کلمات کلیدی : آفرینش، آن احتیاج از ازل است استاد استغنای اعضای این با باغ بالاتر بالای بتو بدیع بر برتر برد به بیضای بی‌نیاز تست تست تو تو تو، توام توان توتیای جا جان جای جمال جملهٔ جهان حسن حسنی خاطر خاطری خاک خای خلقت خون دارد دامن در دریای دست دل دم دیدهٔ دیگر را راه رای روم رُخ ز زان زیبای سر سرم سری سودای شاطر شاهکار شاهکاری شعر شکر صباحت، صبوحی صبوحی صنعتگری عارفان عام عباس عشقت عشّاق عضوی عیب غایت قامت قدر قدیم قطره قیمت لب لطافت، لعل ما ما، متضر، مجلس محتاج مسیح مشغول مشکل مظهر معنای معنی مفهوم ملاحت، من موسی، نتوان نشناختن نشینی نقش نقل نکرد نگارین نیست هر هست هم همه و پا پای چار چشم چه کجا کرد که گردن گرم گفت گل گوش یا ید یونان یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “یک شعر از شاطر عباس صبوحی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.