پریناز ایزدیار

پریناز ایزدیار

مجموعه: اختصاصی, بازیگران
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • پریناز ایزدیار
  •  

    پریناز ایزدیار

    پریناز ایزدیار

     

    پریناز ایزدیار متولد ۸ شهریور ۱۳۶۴ است .و مدرک کارشناسی گرافیک دارد. شش سالی از حضورش در عرصه بازیگری می‌گذرد اما ۵ کیلومتر تا بهشت، اولین سریال او محسوب می‌شد، که با نقشی متفاوت، به خانه‌های مردم آمد و شاید همین نقش به اصطلاح «روح» باعث شد چهره و توانایی‌هایش نسبت به قبل برای ایرانیان شناخته‌تر و ملموس‌تر شود.

     

    مصاحبه با پریناز ایزدیار

     

    پریناز ایزدیار : راستش من هم به مسائلی مانند ازدواج کردن و بچه‌دار شدن فکر می‌کنم اما تصمیم خاصی ندارم که بگویم مثلا چند سال دیگر ازدواج می‌کنم
    به بهانه بازی پریناز ایزدیار در سریال “شهرزاد”

    وقتی با پریناز ایزدیار صحبت ‌کردیم خودمان هم باورمان نمی‌شد که او یک‌دهه را در این حرفه پشت سر گذاشته است؛ یک‌دهه پرافت و خیز که حالا نتیجه‌اش شده نقش فوق‌العاده‌ای همچون «شیرین» در کاری آبرومندانه به نام «شهرزاد» از کارگردانی شناسنامه‌دار چون حسن فتحی و در کنار چهره‌هایی که هر یک خود ستاره‌اند. ایزدیار این روزها دور تازه‌ای از کار را شروع کرده و دور نیست زمانی‌که نقطه عطف بازیگری‌اش را بر پرده سینماها ببینیم. او از همان معدود استعدادهایی است که در کارهایش نشان داده چه چیزهایی در چنته دارد.

    پرکاری مزیت نیست

    تقریبا یک‌دهه است که در عرصه بازیگری فعالیت می‌کنم. سعی کرده‌ام در این سال‌ها آهسته و پیوسته جلو بروم. اگر بعد از آنکه کارهایی مانند «پنج کیلومتر تا بهشت» یا «زمانه» با استقبال روبه‌رو شدند ـ که به دنبال آنها پیشنهادات کاری‌ام افزایش پیدا کردند ـ  هر کاری را  می‌خواستم قبول کنم به نوعی سوءاستفاده از موقعیتی بود که برایم ایجاد شده بود؛ ضمن آنکه اصلا دلم نمی‌خواست به اعتبارم که در این سال‌ها به سختی به دست آورده ام ، آسیب بزنم. به نظرم پرکاری، مزیت نیست. ترجیحم این است کارهایی را بازی کنم که دوست دارم و برای آنها سرم را با افتخار بالا نگه دارم.
    مشغله‌های هنرمند بیکار

    شاید یک معنای بیکاری در عرصه ما این باشد که آدم جلوی دوربین نرود اما به نظر من حتی اگر این‌طور باشد بازیگر می‌تواند خودش را به شکل درستی با هنر مشغول نگه دارد. شخصا با تماشای فیلم و مطالعه سعی می‌کنم در چنین مواقعی از نظر دانش پربار شوم. گزیده کار کردن و لذت بردن از کارهایی که واقعا دوست‌شان دارم، بسیار بهتر از پذیرفتن نقشی است که دوست ندارم و آن حال خوب را در من ایجاد نمی‌کند.

    عقبگرد ممنوع. . . !

    از تلویزیون فاصله نگرفته‌ام. سه کار در تلویزیون داشتم که آثار موفق و موجهی بودند. به‌ویژه بعد از سریال «زمانه» و کار آقای حسن فتحی به نوعی سطح توقع خودم هم از کار بالا رفت؛ برای همین دلم نمی‌خواهد هر سریالی را بازی کنم. وقتی می‌دیدم ایشان سر کار با چه دقت و وسواسی برای هر پلان انرژی می‌گذارند، کار برای‌شان مهم بود و به اصطلاح عامیانه به کار آب نمی‌بستند، دلم می‌خواست با کارگردانی کار کنم که همین ویژگی‌های را داشته باشد. اگر پیشنهادی باشد که هم کار مناسب و خوبی باشد و هم کارگردانش سطح درک کاری‌‌اش خوب باشد، حتما می‌پذیرم. دوست ندارم از سطح کارهایی که داشتم عقبگرد کنم.

    استادی به‌ نام حسن فتحی

    واقعا این‌طور نبوده که فقط به اسم‌ها توجه کنم و به واسطه اسم کارگردان و تهیه‌کننده در فیلمی حاضر شوم؛ البته وقتی صحبت از شخصی مانند حسن فتحی است شما با اعتماد کامل جلو می‌روید. من هیچ دوره آکادمیکی در بازیگری ندیده‌ام و به تجربه سر صحنه کارها یاد گرفته‌ام و به جرات می‌گویم بزرگ‌ترین استادم تا این تاریخ ایشان بودند؛ چه سر سریال «زمانه» که ۱۱ ماه طول کشید و چه در کار «شهرزاد» که هشت ماه مشغول کار بودم و مدتی طولانی بود،  نکته‌های بسیاری از ایشان یاد گرفتم.

    وجود چنین شخصی وسواس‌ کاری شما را بالا می‌برد؛ حتی بعد از مجموعه «زمانه» از من خواستند در هر کاری بازی نکنم. من هم به ایشان و هم به خودم قول دادم برای کارم ارزش قائل شوم و در کارهای مطرحی که اسم دارند، کار کنم. گاهی با کارگردان‌های کار اولی کار می‌کنید که از آنها هم چیزهای بسیاری می‌آموزید؛ مثل سام قریبیان که کار کردن با گروه او واقعا لذت‌بخش بود. برای خود من اول قصه و نقش اولویت دارد و بعد کارگردان.

    دنبال نقش نمی‌روم

    فکر می‌کنم اواخر سریال «زمانه» بود که آقای فتحی اعلام کردند قصد دارند مجموعه‌ای را برای شبکه خانگی بسازند و این‌طور نبود که آن زمان به من بگویند مرا برای نقش «شیرین» در نظر دارند؛ ضمن آنکه آن زمان هنوز فیلمنامه هم حاضر نبود. من هم از آن آدم‌هایی نیستم که بروم و بگویم نقشی به من بدهید که البته بعضی‌ها می‌گویند و خیلی هم کار بدی نیست اگر کسی این کار را بکند! سال گذشته مشغول بازی در تئاتری بودم که از دفتر آقای عفیفه با من تماس گرفتند که برای کار «شهرزاد» بروم و اتفاقا جزو نخستین بازیگرهایی بودم که به کار وارد شدم.

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : استخاره

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    شیرین برای شهرزاد

    از بازی در «شهرزاد» بسیار لذت بردم. جدای از همه مسائل مانند کارگردان، تیم بازیگران، عوامل، قصه و. . . کاراکتر شیرین از آن نقش‌هایی بود که همیشه دوست داشتم بازی کنم. کار کردن با این عوامل از خود آقای فتحی تا استاد نصیریان، شهاب حسینی، ترانه علیدوستی و. . . خیلی خوب بود و من احساس کردم چقدر چیزهای خوب از آنها یاد گرفته‌ام.

    شرط اول؛ اعتماد به نفس

    به نظرم شرط اول بازیگر شدن اعتماد به نفس است که در گویش عامیانه شاید بتوان به آن پررویی هم گفت و این برای هر بازیگری لازم است. وقتی دچار ترس و اضطراب باشی تمرکزت را از دست می‌دهی و چیزی از کاری که انجام می‌دهی متوجه نمی‌شوی؛ به همین خاطر پلان‌ها را از دست می‌دهی.

    شاید شروع کاری پر از بازیگران تراز اول مانند «شهرزاد» با کمی هیجان همراه باشد اما ترس و اضطراب نبود. در این کار به‌خصوص همه عوامل همراه بودند و من احساس راحتی داشتم؛ مثلا ترانه علیدوستی در فیلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» برای من قبل از آنکه به بازیگری وارد شوم، بهترین بازیگر سن خودش بود و هنوز هم در هم‌نسل‌های خود بهترین است اما اصلا نگاه از بالا به پایین ندارد. استاد نصیریان هم که بی‌نظیر هستند و من از انرژی خوبی که می‌دادند، بسیار احساس خوبی داشتم؛ همین‌طور سایر هنرمندانی که در کار حضور داشتند.

    نقشی کاملا دور از خودم

    نقش شیرین حتی زمانی که فیلمنامه را می‌خواندم برایم جذاب بود. درواقع همه کاراکترهای«شهرزاد» فوق‌العاده هستند و برای کسی که بخواهد آن را بازی کند، پتانسیل بالایی در جذب کردن داشت. اما من واقعا شیفته شیرین شدم و اگر قرار بود به سلیقه خودم نقشی از کار را انتخاب کنم بی‌شک سراغ شیرین می‌رفتم چون خیلی دور از خودم بود و می‌خواستم ببینم چگونه از پس آن برمی‌آیم. سخت بودن نقش را دوست داشتم و البته به جز تلاش خودم، راهنمایی‌های آقای فتحی هم جای خودش را داشت.

    عشق دوران کودکی

    بازیگری از همان اول هم برایم مهم بود. همیشه از کودکی هم بازیگری را به‌شدت دوست داشتم. درست است که مثل هرکس دیگری شهرت را دوست داشته و دارم اما برایم اصل نبود؛ ضمن اینکه حالا برایم تا حدودی عادی شده؛ یعنی برای همه آنها که بازی می‌کنند بعد از مدتی عادی می‌شود و چه بسا بعضی‌ها بخواهند این مقوله کمتر شود تا دوباره خلوت خودشان را داشته باشند.

    خانواده تحصیلکرده من

    من دوست داشتم در دانشگاه رشته بازیگری بخوانم و رشته بازیگری تئاتر هم امتحان دادم اما خانواده‌ام مخالف بودند. هم برادر و هم خواهرم دکتر هستند و پدرم نیز وکیل هستند. برای همین خانواده‌ام دوست داشتند یا پزشک شوم یا وکیل. اما بعد که اصرار مرا دیدند برایم شرط گذاشتند که حتما یک رشته درست و حسابی و به قول خودشان سنگین و رنگین هنر را بخوانم و من هم گرافیک خواندم.

    حس نگرانی و استرس

    آن اوایل که بازیگری را شروع کردم شاید حرفه‌ای نبود اما باز هم جدی و مهم بود؛ حتی جاهایی ناامید شدم چون هم کار سختی است و هم اینکه به هر حال وقتی تازه‌وارد هستید آنقدر کاری برای شما وجود ندارد. شاید تنها تعداد اندکی بازیگر بودند که از همان اول، کارشان را با قدرت و کارهای خاص شروع کردند. برای همین همیشه یک حس نگرانی و استرس با من بود؛ حتی در دوره‌ای حدود یک سال و نیم کار نکردم تا اینکه تله‌فیلمی را با علیرضا امینی کار کردم و بعد از آن اوضاع بهتر شد. راستش چون با وجود همه مخالفت‌ها و زحمت بسیار آمده بودم دلم می‌خواست به خودم ثابت کنم که می‌توانم. آدم سرسختی هستم و اگر چیزی را بخواهم می‌جنگم و آن را به دست می‌آورم.

    از روانشناسی تا فلسفه

    وقتی درگیر کار بازیگری باشم یا درگیر کارهای زندگی و شخصی‌ام نباشم، حتما یا مطالعه می‌کنم یا فیلم می‌بینم. اینها اولویت‌های من در فراغت هستند؛ البته زمانی نقاشی هم بود که مدتی است فرصت نکرده‌ام سمت آن بروم ولی حتما آن را هم دنبال می‌کنم. کتاب‌های رمان و روانشناسی به‌خصوص در زمینه‌های خودشناسی و فلسفه ‌یونگ را زیاد می‌خوانم؛ یک‌جورهایی سلیقه‌ام است که هم در زندگی شخصی زیاد به من کمک کرده و هم در انتخاب‌ها و بازی کردن نقش‌ها برایم مفید بوده است.

    برنامه‌های موسیقایی

    خیلی دوست داشتم که موسیقی کار کنم و نواختن ساز را یاد بگیرم اما شاید در این زمینه بی‌استعداد بودم یا به آن شکل جدی و حرفه‌ای دنبالش نرفتم. به هر حال در برنامه‌ام هست که حتما یادگیری ساز را شروع کنم. درباره سبک‌های مورد علاقه‌ام در موسیقی باید بگویم مقید به هیچ سبک خاصی نیستم. هر آهنگی که خوب باشد را می‌شنوم؛ خواه سنتی باشد یا پاپ یا راک یا هیپ‌هاپ. از موسیقی به‌شدت لذت می‌برم. یک‌جورهایی خیلی اوقات هدفون در گوشم است یا در خانه که هستم حتما دوست دارم روزم را با شنیدن موسیقی شروع کنم یا دست کم، تلویزیون روشن باشد و صدایی در نزدیکی باشد که بشنوم.

    راه‌های رسیدن به آرامش

    سعی می‌کنم هنگام کار حتما ذهنم را خالی و آماده کار نگه‌دارم چون به تمرکز احتیاج دارم. برای تمرکز هم مراقبه نمی‌کنم. برنامه من برای آرامش خیلی ساده است؛ البته اینها از چند سال پیش برایم مهم شده وگرنه قبلا این‌طوری نبودم. نخستین کارم این است که گوشی را سایلنت می‌کنم و برای مدتی که مشغول کارم به گوشی‌ام نزدیک نمی‌شوم؛ این خیلی مهم است. بعد هم اینکه سعی می‌کنم به چیزی فکر نکنم؛ البته اوایل خیلی سخت بود که شما به چیزی فکر نکنید اما با تمرین می‌شود به این مرحله رسید. تمام تمرکزم را روی کار می‌گذارم.

    دوستان محدود پریناز

    حتی قبل از آنکه بازیگر شوم هم خیلی آدم اجتماعی به آن شکل که خیلی معاشرتی باشم، نبودم و الان هم نیستم. دوستان من همیشه محدود بودند چون ترجیح می‌دهم با کسی دوستی و معاشرت داشته باشم که حرفی برای گفتن با او داشته باشم و بتوانم راحت با او حرف بزنم. اما وقتی سر پروژه کار می‌روم با همه به اصطلاح می‌جوشم و از راننده سرویس تا خدمات و. . . از دوستان من هستند. زیاد اهل ‌مهمانی و بیرون رفتن نیستم. خانه ماندن را ترجیح می‌دهم.

    رفیق‌باز نبوده و نیستم!

    نسبت به هیچ آدمی گارد ندارم و اینکه می‌گویم به آن شکل معاشرتی بودن در رفتارم نیست شاید بخشی به علت سن باشد. به نظرم تا ۱۸ سالگی یا نهایتا ۲۲ سالگی آدم‌ها زیاد معاشرت می‌کنند و زیاد بیرون می‌روند و. . . و بعد کم‌کم آرام می‌شوند؛ البته این را هم بگویم که اصلا آدم رفیق‌بازی نیستم؛ همیشه همین بوده‌ام. دوستانم مرا می‌شناسند؛ همان آدم قبل هستم و اتفاقا آدم‌هایی که با من بوده‌اند نیز همان‌ها هستند.

    این‌طور نبوده که دوستی که حالی از من نمی‌پرسیده، حالا سر و کله‌اش پیدا شده باشد. یک‌جورهایی دوستانم مدل مرا می‌شناسند. دوستی‌های من مثل سابق با همان دوستان همیشگی‌ام پابرجاست. برای من پذیرش آدم‌های جدید کمی سخت است. آدم تنهایی نیستم اما تنهایی را به‌شدت دوست دارم.

    اخباری برای حال‌گیری!

    چیزهای زیادی هست که می‌تواند حال مرا بگیرد. در درجه اول شنیدن اخبار بد به هر شکل که باشد؛ از خبر فوت کسی تا بیماری یا ناراحتی افرادی که می‌شناسم. اگر بخواهم از نقطه نظر رفتارهای اجتماعی بگویم راستش هر چیزی که مربوط به بی‌معرفتی آدم‌هاست، ناراحتم می‌کند؛ اینکه کسی بخواهد کسی را پایین بکشد و خودش را بالا ببرد؛ اینکه غیبت کسی را می‌کنند و هر چیزی که دور از انسانیت باشد. شاید به همین خاطر هم زیاد در جمع‌ها حاضر نمی‌شوم که حداقل چیزی رخ ندهد که حالم را بد کند.

    آنچه در اطراف ماست

    راستش خیلی دنبال این نیستم که اخبار را با جزییات پیگیری کنم و شاید حتی خیلی از اخبار را نشنیده‌ام یا آدم‌هایی را نمی‌شناسم؛ مثلا گاهی پدر و مادرم می‌گویند فلان آدم این حرف را زده و با آنکه او شخص مطرحی است اما من او را نمی‌شناسم، که این خوب نیست و باید شناخت و در جریان بودن خودم را افزایش دهم چون واقعا مهم است آدم بداند اطرافش چه می‌گذرد.

    زود اعتماد می‌کنم!

    من از آن آدم‌هایی هستم که خیلی زود اعتماد می‌کنم و از این بابت خیلی‌ها مرا سرزنش هم می‌کنند؛ حتی وقتی یک متکدی را در خیابان می‌بینم با وجود آنکه می‌گویند گداپروری خوب نیست و. . . من سعی می‌کنم به او کمک کنم.

    وقت آزاد برای ورزش

    خیلی وقت است که سمت ورزش نرفتم؛ یعنی هشت ماهی که برای کار «شهرزاد» سر فیلمبرداری بودم، فرصت نداشتم به ورزش بپردازم یا آنقدر خسته بودم که نشد یا اگر فرصتی بود به کارهای خیلی واجبم می‌رسیدم. به هر حال ورزش زمان می‌خواهد و دست‌کم حتی اگر حرفه‌ای هم که ورزش نکنید به دو ساعت وقت آزاد نیاز دارید.

    تجربه از اتفاقات بد

    از آن افرادی نیستم که اگر چیزی ناراحتم کند بروم سمت خرید یا پاساژگردی یا. . . . اصلا خودم را با عوامل بیرونی سرگرم نمی‌کنم چون به نظرم این کارها فقط یک سرپوش گذاشتن است؛ در حالی که زخم اصلی سرجایش است و شما فقط می‌توانید رویش مرهم بگذارید. اتفاقا معتقدم باید به اتفاقات بد فکر کرد، آنها را پذیرفت و تجربه آموخت.

    صحبت‌های متعدد خواهرانه

    خواهرم همسایه دیوار به دیوارم است که با او چه رودررو و چه تلفنی زیاد صحبت می‌کنم. خواهرم ۱۰ سال و برادرم ۹ سال از من بزرگ‌تر هستند و پدر و مادرم هر دو در شهر زادگاهم یعنی بابل زندگی می کنند؛ مدتی اینجا بودند اما رفتند آنجا.

    گیاهخواری صحیح و درست

    مدتی است که گیاهخواری را شروع کرده‌ام؛ البته بیشتر از آنکه بگویم یک رژیم سلامت با کاهش وزن و این‌طور چیزهاست، یک علت مهم و اصلی دارد؛ اینکه دلم برای حیوانات می‌سوزد! حالا نمی‌دانم چقدر می‌توانم به این رژیم غذایی وفادار بمانم. خیلی‌ها با من مخالفت کردند و گفتند باید حتما گوشت و مرغ و. . . بخورم اما به نظرم به شکل اصولی و با یک تغذیه درست، می‌توانی پروتئین، آهن و چیزهایی که نیاز داری را از غذاهای مناسب گیاهی دریافت و کمبودها را جبران کنی.

    زیبایی فقط ۱۰درصد!

    شادابی برایم از زیبایی مهم‌تر است؛ البته یک زمانی زیبایی برایم مهم بود اما الان نیست و شاید تنها ۱۰درصد آن اهمیت سابق را برایم داشته باشد. به نظرم تمیزی، مرتب و آراسته بودن مهم است و این هم برای هر آدمی در هر طبقه و با هر شرایط مالی امکان‌پذیر است که می‌تواند در حد خودش آراسته و تمیز باشد. رسیدگی به پوست هم برایم صرفا به جهت زیبایی نیست بلکه جزء واجبات است چون به خاطر کم‌خوابی، بدخوابی، آلودگی محیط و گریم‌های سنگین باید پوستم را مورد توجه قرار دهم. زمانی زیبایی واقعا دغدغه‌ام بود اما حالا آن حس را ندارم.

    استقبال از شبکه‌های مجازی

    با شبکه‌های اجتماعی خیلی موافق هستم چون می‌توانم بدون واسطه با مردم حرف بزنم، از آنها بشنونم و انرژی بگیرم. گرچه متاسفانه بعضی‌ها در این شبکه‌ها و هنگامی که آنها را می‌بینید، خود واقعی‌شان نیستند! ولی من فضای مجازی را دوست دارم. هرچند در فیسبوک نیستم اما صفحه اینستاگرام من کاملا فعال است؛ کامنت‌ها را می‌خوانم و از لطف مردم، انرژی خوبی می‌گیریم.

    دوری از شلوغی و ازدحام

    من واقعا دلم نمی‌خواهد در جاهای شلوغ باشم و شاید این موضوع علت روانشناسی داشته باشد. برای خرید هم که می‌روم، تکلیفم مشخص است و مغازه‌گردی نمی‌کنم. اهل این نیستم که در پاساژها بچرخم چون شلوغی و ازدحام، حالم را بد می‌کند اما اگر قرار باشد جایی برای مردم و به خاطر آنها بروم ـ مثلا در مراسمی یا در اکران فیلمی باشم ـ  قطعا از حضور بین مردم لذت می‌برم.

    علاقه شدید به بابل

    سفرهای خارجی زیادی نرفته‌ام؛ شاید تنبلی کرده باشم، شاید هم فرصت نشده است اما سفرهای داخلی را خیلی دوست دارم؛ مثلا همین بابل را به‌شدت دوست دارم و یک‌جورهایی به آنجا تعصب دارم. محیط این شهر را خیلی دوست دارم و زادگاهم است.

    افتخاری برای مادرم

    خانواده‌ام؛ به‌خصوص مادرم وقتی می‌بینند با چه زحمت و تلاشی به اینجا رسیده‌ام، به من افتخار می‌کنند و همیشه در این سال‌ها که حرفه‌ای به کار بازیگری پرداخته‌ام، تشویقم کرده‌اند. اما آن‌طور نیست که بخواهند پُز مرا بدهند یا جایی از اسم من استفاده کنند؛ ضمن اینکه هنوز خیلی‌ها مرا نمی‌شناسند!

    ازدواج درست سرموقع

    راستش من هم به مسائلی مانند ازدواج کردن و بچه‌دار شدن فکر می‌کنم اما تصمیم خاصی ندارم که بگویم مثلا چند سال دیگر ازدواج می‌کنم و… . این چیزها باید در زمان مناسب خودش پیش بیاید و قابل برنامه‌ریزی نیست. دلم می‌خواهد ترقی کنم و کارهای بهتر و بیشتری بازی کنم. اصلا یک‌جورهایی به زندگی بدون بازیگری نمی‌توانم فکر کنم. اهل حساب و کتاب هم نیستم که بگویم یک بیزنس برای خودم راه می‌اندازم چراکه اصلا آدم اهل بیزنسی نیستم! ولی این را مطمئنم که از حالا به بعد اتفاق‌های خوبی برایم می‌افتد.

    وظیفه اجرای درست نقش

    به نظرم کارگردان باهوش با شناختی که از توانایی شما دارد، نقشی را به شما پیشنهاد می‌دهد و اگر بداند از عهده آن برنمی‌آیید این خطر را نمی‌کند. حتما آقای فتحی هم در کار من چیزی دیدند یا هنگام سریال «زمانه» متوجه ویژگی‌هایی در بازی من شدند که شیرین را به من پیشنهاد کردند؛ ضمن اینکه به نظرم یک بازیگر باید بتواند هر نقشی را دربیاورد و قرار نیست فقط نقش‌هایی را بازی کند که راحت است. وقتی برای پذیرش نقش صحبت کردید و به شما اعتماد شد، وظیفه دارید آن را درست اجرا کنید.

    حتی اگر دیده نشود. . .

    درست است که تحصیلات آکادمیک بازیگری ندارم اما به نظرم مدرک شرط اول خوب بازی کردن نیست. خیلی مهم است شما با اعتماد به نفس سر صحنه بروید، تمرین داشته باشید و تمرکزتان روی نقش و کار باشد تا چیزی شما را از فضای کاری که انجام می‌دهید، دور نکند. من در این ۱۰ سال در کارهای مختلفی از جمله تله‌فیلم‌های متعددی با آدم‌های درست کار کردم. با آقای موتمن، آقای آب‌پرور، آقای قنبری و. . . در ژانرهای مختلفی بازی کردم و چیزهای زیادی از همه آنها یاد گرفتم.

    خب، چه چیزی بهتر از این؟ من اگر در کاری ۹۰ دقیقه‌ای هم بازی کردم که حتی معلوم نبود کی پخش می‌شود و کسی آن را می بیند یا نمی بیند اما باز هم بیشترین تلاشم را کردم. برایم قبل از هر چیزی مهم این بود که کارم را درست انجام دهم و به خودم می‌گفتم پریناز تو باید بهترین کارت را انجام دهی حتی اگر دیده نشود.

     

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : هواشناسی

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    بیوگرافی پریناز ایزدیار

     

    بیوگرافی پریناز ایزدیار

     

    دوران کودکی پریناز ایزدیار از زبان خودش

    در دوران کودکی به شدت شیطان بودم. اغلب اوقات خرابکاری می‌کردم و روی در و دیوار نقاشی می‌کشیدم و اصولا کوچه را برای بازی انتخاب می‌کردم تا به خانه آوردن من، امری مشکل برای خانواده محسوب شود. چون تمام مدت، در حال حرکت بودم و به همراه برادرم فوتبال بازی می‌کردم. به یاد دارم، در آن زمان، مادرم اجازه نمی‌داد که ظهرها بیرون بروم و با بچه‌ها بازی کنم و من را مجبور می‌کرد که بخوابم، اما متاسفانه هر چه سعی می‌کردم، خوابم نمی‌برد، به همین دلیل برای آن‌که، آن ساعات طی شود، آن قدر از زیر در با دوستانم صحبت می‌کردم، تا یکی از اعضای خانواده بیدار شود و به من مجوز بیرون رفتن را بدهد!!
    مخالفت خانواده

    خانوادهٔ او موافق تحصیل او در رشتهٔ بازیگری نبودند به خاطر همین در دبیرستان مجبور شد که رشتهٔ تجربی را انتخاب کند ولی سپس در دوران پیش دانشگاهی به رشتهٔ هنر تغییر رشته داد. پدر ایشان یکی از مخالف‌های سر سخت رشتهٔ وی بود. پدرش مایل بود که او رشتهٔ وکالت بخواند ولی برعکس مادرش خیلی مایل بود که او رشتهٔ بازیگری را ادامه دهد.

    زندگی هنری پریناز ایزدیار

    وی دارای تحصیلات لیسانس گرافیک می باشد. در سال ۱۳۸۵ برای بازی در فیلم سینمایی یک شهر یک مرد ‌تست بازیگری داد و قبول شد. ایزدیار در تله فیلمهای زیادی بازی کرد و با کارگردان‌هایی همچون فرزاد موتمن، مسعود آب‌پرور، فریدون فرهودی و شاهد احمدلوکار کرد و در یک فیلم سینمایی به نام داشتن یا نداشتن بازی کرد. پنج کیلومتر تا بهشت، اولین سریال او بود که در ماه رمضان پخش شد.وی در این سریال موفقیت زیادی کسب کرد.او همچنین در فیلم ورود آقایان ممنوع در چند سکانس بازی کرد ولی نسبت به بازی در سریال پنج کیلومتر تا بهشت موفقیت چشمگیری کسب نکرد.

     

    عکس پریناز ایزدیار

     

    عکس پریناز ایزدیار

     

     

    کلمات کلیدی : از درست شیرین «روح» «زمانه» «شهرزاد» «شیرین» «من «پنج ، آب آبرومندانه آب‌پرور، آثار آدم آدمی آدم‌ها آدم‌هاست، آدم‌های آدم‌هایی آراسته آرام آرامش آرامش سعی آزاد آسیب آقای آقایان آلودگی آماده آمد آمده آموخت صحبت‌های آن آنجا آنجا گیاهخواری آنقدر آنها آنکه آن‌طور آن‌که، آهسته آهن آهنگی آوردن آورده آکادمیک آکادمیکی اتفاقا اتفاقات اتفاق‌های اجازه اجتماعی اجرا اجرای احتیاج احساس احمدلوکار اخبار ادامه ارزش از ازدحام من ازدحام، ازدواج است است افتخاری است برنامه‌های است؛ استاد استادم استخاره استرس استرس آن استعدادهایی استفاده استقبال اسم اسم‌ها اصرار اصطلاح اصل اصلا اصلی اصولا اصولی اضطراب اطراف اطرافش اعتبارم اعتماد اعضای اعلام اغلب افتخار افرادی افزایش الان البته ام اما امتحان امری امکان‌پذیر امینی انتخاب انتخاب‌ها انجام اندکی انرژی انسانیت اهل اهمیت او اواخر اوایل اوضاع اوقات اول اول، اول؛ اولویت اولویت‌های اولی اولین اکران اگر ایجاد ایرانیان ایزدیار ایزدیار ایزدیار دوران ایزدیار پریناز ایزدیار وی ایشان این این؟ اینجا اینستاگرام اینها اینکه این‌طور این‌طوری با بابت بابل بابل سفرهای باز بازدید بازی بازیگر بازیگران بازیگران، بازیگرهایی بازیگری بازیگری‌اش باشد باشد، باشد؛ باشم باشم، باشند خانواده باشی باشید باعث بالا بالایی باهوش باورمان باید ببرد؛ ببینم ببینیم بتوان بتواند بتوانم بخشی بخوابم، بخواند بخوانم بخواهد بخواهم بخواهند بخورم بد بد از بداند بدخوابی، بدهد مخالفت بدهند بدهید بدون بدی بر برادر برادرم برای برایم برای‌شان بردم بردن برعکس برمی‌آیم برنامه برنامه‌ام برنامه‌ریزی برنمی‌آیید بروم بروید، بزرگ‌تر بزرگ‌ترین بزنم بزنم، بسا بسازند بسیار بسیاری بشنوم راه‌های بشنونم بعد بعضی‌ها بلکه بمانم به بهانه بهتر بهترین بهشت بهشت» بهشت، به‌ به‌خصوص به‌شدت به‌ویژه بود بود،  بود؛ بودم بودم، بودن بودند بودند؛ بوده بوده‌ام بوده‌اند بپردازم بچرخم بچه‌دار بچه‌ها بکشد بکند بگذارید بگویم بگویند بگیرد بگیرم بیاید بیدار بیرون بیرونی بیزنس بیزنسی بیشتر بیشتری بیشترین بیماری بین بیند بیوگرافی بیکار شاید بیکاری بی‌استعداد بی‌شک بی‌معرفتی بی‌نظیر تئاتر تئاتری تا تاریخ تازه‌ای تازه‌وارد تجربه تجربی تحصیل تحصیلات تحصیلکرده تراز ترانه ترجیح ترجیحم ترس ترقی تشویقم تصمیم تعداد تعصب تغذیه تغییر تلاش تلاشم تلاشی تلفنی تله تله‌فیلمی تله‌فیلم‌های تلویزیون تماس تماشای تمام تمرکز تمرکزت تمرکزتان تمرکزم تمرین تمیز تمیزی، تنبلی تنها تنهایی تهیه‌کننده تو توانایی توانایی‌هایش توجه توقع تکلیفم تیم ثابت جاهای جاهایی جای جایی جبران جدای جدی جدید جذاب جذب جرات جریان جز جزء جزو جزییات جلو جلوی جمع‌ها جمله جهت حاضر حال حالا حالم حالی حال‌گیری چیزهای حتما حتی حد حداقل حدود حدودی حرف حرفه حرفه‌ای حرفی حرکت حس حساب حسابی حسن حسینی، حضور حضورش حیوانات خارجی خاص خاصی خاطر خالی خانه خانه‌های خانواده خانواده خانوادهٔ خانواده‌ام خانگی خبر خدمات خرابکاری خرید خسته خطر خلوت خوابم خواستند خواندم حس خواه خواهرانه خواهرم خواهرم خوب خوبی خود خودش خودش در خودشان خودشناسی خودم خودم نقش خودم، خودمان خیابان خیز خیلی خیلی‌ها داخلی داد دادم داده دارای دارد دارد پرکاری دارد، دارد؛ دارم دارم اخباری دارم مشغله‌های دارم» دارم، دارم؛ دارند دارند، دارند؛ داری دارید دارید تجربه داشت داشت عشق داشتم داشتم؛ داشتن داشتند داشتند نقشی داشته دانش دانشگاه دانشگاهی دبیرستان در درباره دربیاورد درجه درست درست مدتی درست، درستی درصد درصد شادابی درواقع درک درگیر دریافت دست دست‌کم دغدغه‌ام دفتر دقت دقیقه‌ای دلم دلیل دنبال دنبالش دهد زندگی دهم دهی دو دوباره دور دوران دوربین دوره دوره‌ای دوست دوستان دوستانم دوستی دوستی‌های دوست‌شان دچار دکتر دیدند دیده دیوار دیوارم دیگر دیگری ذهنم را را  راحت راحتی راستش راننده راه راهنمایی‌های راک رخ رسید رسیدن رسیده‌ام، رسیدگی رشته رشتهٔ رفت؛ رفتارم رفتارهای رفتن رفتند رفیق‌بازی رمان رمضان رنگین روانشناسی روبه‌رو رودررو روزم روزها روشن روی رویش رژیم زادگاهم زبان زحمت زخم زده زمان زمان، زمانی زمانی‌که زمینه زمینه‌های زندگی زود زیاد زیادی زیبایی زیر سابق ساده ساز ساعات ساعت سال سالگی سالی سال‌ها سام سایر سایلنت سبک سبک‌های ستاره‌اند سخت سختی سر سراغ سرجایش سرزنش سرسختی سرم سرموقع راستش سرویس سرپوش سرگرم سریال سریالی سطح سعی سفرهای سلامت سلیقه سلیقه‌ام سمت سن سنتی سنگین سه سوءاستفاده سپس سکانس سینماها سینمایی شاهد شاید شبکه شبکه‌ها شبکه‌های شخص شخصا شخصی شخصی‌ام شد شد، شدت شدم شدم شدن شدند شده شده؛ شدوی شدید شرایط شرط شروع شش شلوغ شلوغی شما شناخت شناخته‌تر شناختی شناسنامه‌دار شنیدن شهاب شهر شهرت شهرزاد از شهرزاد وقتی شهریور شود شود شود، شوم شوم، شوم؛ شکل شیرین شیطان شیفته صحبت صحنه صحیح صدایی صرفا صفحات صفحه ضمن طبقه طول طولانی طی ظهرها عادی عامیانه عرصه عطف عفیفه عقبگرد علاقه‌ام علت علیدوستی علیرضا عهده عوامل عوامل، عکس غذاهای غذایی غیبت ـ ـ  فاصله فتحی فتحی واقعا فراغت فرزاد فرصت فرصتی فرمائید فرهودی فریدون فضای فعال فعالیت فقط فلان فلسفه فلسفه وقتی فوت فوتبال فوق‌العاده فوق‌العاده‌ای فکر فیسبوک فیلم فیلمبرداری فیلمنامه فیلمهای فیلمی قائل قابل قبل قبلا قبول قدر قدرت قرار قریبیان قصد قصه قطعا قنبری قول لازم لذت لذت‌بخش لطف لیسانس ما مادرش مادرم مادرم خانواده‌ام؛ ماست راستش مالی ماندن مانند ماه ماهی مایل متاسفانه متعدد متعددی متفاوت، متوجه متولد متکدی مثل مثلا مجازی مجازی با مجبور مجموعه مجموعه‌ای مجوز محدود محسوب محیط مخالف مخالفت مخالفت‌ها مخالف‌های مختلفی مدت، مدتی مدرک مدل مرا مراسمی مراقبه مربوط مرتب مرحله مرد مردم مردم، مرغ مرهم مزیت مسائل مسائلی مسعود مشخص مشغول مشکل مصاحبه مطالعه مطرحی مطمئنم معاشرت معاشرتی معتقدم معدود معلوم معنای مغازه‌گردی مفید مقوله مقید ملموس‌تر ممنوع من من من من، مناسب مهم مهم‌تر موافق مواقعی موتمن، موجهی مورد موسیقایی خیلی موسیقی موضوع موفق موفقیت موقعیتی می می‌آموزید؛ می‌آورم از می‌افتد وظیفه می‌اندازم می‌برد؛ می‌برم می‌برم علاقه می‌بینم می‌بینند می‌بینید، می‌تواند می‌توانم می‌توانی می‌توانید می‌جنگم می‌جوشم می‌خواست می‌خواستم می‌خواندم می‌خوانم می‌خوانم؛ می‌خواهد می‌دادند، می‌دهد می‌دهم می‌دهم رفیق‌باز می‌دهی می‌دهی شاید می‌دهید، می‌دیدم می‌رسیدم می‌رفتم می‌روم می‌روم، می‌روند می‌روید می‌سوزد می‌شد، می‌شناسم می‌شناسند می‌شناسند؛ می‌شنوم؛ می‌شود می‌شوند؛ می‌پذیرم می‌کرد می‌کردم می‌کردم، می‌کشیدم می‌کند می‌کند؛ می‌کنم می‌کنم من می‌کنم به می‌کنند می‌کنند؛ می‌کنید می‌گذارم دوستان می‌گذارند، می‌گذرد می‌گذرد زود می‌گفتم می‌گویم می‌گویند می‌گیریم دوری ناامید ناراحتم ناراحتی نام نباشم، نبود نبود؛ نبودم نبودند نبوده نتیجه‌اش نخستین ندارد ندارم ندارم استقبال نداشتم نداشتن ندهد ندیده‌ام نرفتم نرفتم؛ نرفته‌ام؛ نرود نزدیک نزدیکی نسبت نشان نشد نشده نشنیده‌ام نشود نشود نصیریان نصیریان، نظر نظرم نفس نفس به نقاشی نقش نقش به نقشی نقش‌ها نقش‌هایی نقطه نمی نمی‌برد، نمی‌بستند، نمی‌توانم نمی‌خواست نمی‌خواهد نمی‌داد نمی‌دانم نمی‌روم فکر نمی‌شد نمی‌شناسم، نمی‌شناسم؛ نمی‌شناسند ازدواج نمی‌شوم نمی‌شوم؛ نمی‌شوی؛ نمی‌پرسیده، نمی‌کند نمی‌کند عقبگرد نمی‌کنم نهایتا نواختن نوعی نکته‌های نکرد نکردم نکرده‌ام نکند نکنم نکنم؛ نکنید نگاه نگرانی نگرفته‌ام نگه نگه‌دارم نیاز نیز نیست نیست تقریبا نیستم نیستم نسبت نیستم؛ نیستند نیم هدفون هر هرچند هرکس هست هستم هستند هستند این‌طور هستند؛ هستید هشت هم همان همان‌ها همراه همسایه همه همچنین همچون همیشه همیشگی‌ام همین همین‌طور هم‌نسل‌های هنر هنرمند هنرمندانی هنری هنوز هنگام هنگامی هواشناسی هیجان هیپ‌هاپ هیچ و واجبات واجبم وارد واسطه واقعا واقعی‌شان وجود ورزش ورزش خیلی ورود وزن وسواسی وسواس‌ وظیفه وفادار وقت وقتی ولی وکالت وکیل وگرنه وی ویژگی‌های ویژگی‌هایی و… پابرجاست پاساژها پاساژگردی پاپ پایین پتانسیل پخش پدر پدرش پدرم پذیرش پذیرفت پذیرفتن پر پرافت پربار پرداخته‌ام، پرده پررویی پروتئین، پروژه پرکاری، پریناز پریناز حتی پزشک پس پشت پلان پلان‌ها پنج پوست پوستم پُز پیدا پیش پیشنهاد پیشنهادات پیشنهادی پیوسته پیگیری چراکه چشمگیری چقدر چنته چند چنین چه چهره چهره‌هایی چون چگونه چیزها چیزهاست، چیزهای چیزهایی چیزی ژانرهای کار کاراکتر کاراکترهای«شهرزاد» کارت کارشان کارشناسی کارم کارها کارهای کارهایش کارهایی کارگردان کارگردان دنبال کارگردان، کارگردانش کارگردانی کارگردان‌های کارگردان‌هایی کاری کاری‌ام کاری‌‌اش کامل کاملا کامنت‌ها کاهش کتاب کتاب‌های کرد کرد، کرداو کردم کردن کردند کردند؛ کرده کرده‌ام کرده‌ام؛ کرده‌اند کردید کسب کسی کشید کله‌اش کم، کمبودها کمتر کمک کمی کم‌خوابی، کم‌کم کنار کند کند آنچه کند، کنم کنم استادی کنم وقت کنند؛ کنی زیبایی کنید حتی که کودکی کودکی بازیگری کوچه کی کیلومتر گارد گاهی گداپروری گذاشتن گذاشتند گذاشته گذشته گرافیک گرفتم خب، گرفتم وجود گرفتند گرفته‌ام گرفته‌ام شرط گروه گرچه گریم‌های گزیده گفت گفتن گفتند گوشت گوشم گوشی گوشی‌ام گویش گیاهخواری گیاهی یا یاد یادگیری یعنی یک یکی یک‌جورهایی یک‌دهه ‌تست ‌مهمانی ‌کردیم ‌یونگ

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “پریناز ایزدیار”

    دیدگاه ها بسته شده اند.