شعر کودکانه

مجموعه: شعر

شعر کودکانه

 

شعر کودکانه

لالا گل بادوم بخواب آروم بخواب آروم

بخواب آروم گل پونه دنیا اینجور نمی مونه

گل عمرت نشه پرپر بترس از چرخ بازیگر

که صد تــا پیچ و خم داره تو رو راحت نمی ذاره

لالا کــه شب تاره نخوابیدن خطر داره

لولو پشت در خونه تو رو می خواد بترسونه

بخواب آروم گل پونه دنیا اینجور نمی مونه

زمونه مثل زندونه دل زندونیا خونه

نترس از بازی گردون بابات پیش تو می مونه

لالا کــه شب تاره نخوابیدن خطر داره

لولو پشت در خونه تو رو می خواد بترسونه

 


یک و دو و سه و چار

نی نی از خواب شــد بیدار

صبح شــد و وقت کوشش

بده نی نی رو ورزش

باز کن دستاشو .ببند

به روی ماهش بخند

نکن نی نی رو خسته

بگو یک و دو  و سه

نوبت پاهاست حالا

برند پایین و بالا

وای کــه چــه خوبه ورزش

چه حالی داره نرمش

کاشکی مامان یــا بابا

همه روزای خدا

با نی نی ورزش کنند

بازی و نرمش کنند

 

شعر کودکانه ؛ شعر کودکانه شاد ؛ شعر کودکانه زیبا

 


نی نی ما بــا دستاش
موی منو می کشه
یه ذره دردم می آد
این کار هــر روزشه
دستای اون یه شونه س
شونه دونه ریزه
به جای شونه کردن
مو رو بــه هم می ریزه

«یحیی علوی فرد»

 


اتل متل توتوله
بچه خوب چــه جوره؟

بچه خوب مهربونه
لباش همیشه خندونه

بچه خوب مؤدبه
منظم و مرتبه

به هــر کجا کــه میره
سلام یادش نمیره

بچه خوب تمیزه
پیش هــمــه عزیزه

 


تا تلفن صدا کرد
خنده کنان دویدم
صدای بابایم را
از توی آن شنیدم
شنیدم او لپم را
مثل همیشه بوسید
من ایــن جا خنده کردم
بابا از آن جا خندید
وقتی کــه خنده می کرد
انگاری پشت در بود
صدای بابا اینجا
اما خودش سفر بود

«افسانه شعبان نژاد»

 


دو تــا ببعی زیبا
مدتها همسایه بودن
دوران بچگیشون
با هم همبازی بودن

ببعی های ناز
کوچیک و شیطون بودن
دوستای خوبی همیشه
برای همدیگه بودن

تو جنگل و دشت ها
کنار بیشه زار و رودها
همیشه و هــر کجا
مراقب همدیگه بودن

حالا از اون روزا
خیلی زمان گذشته
ببعی های زیبا
شدن پیر و سالخورده

اما هنوز هم
با هم دوست هستن
در شادی و غم
کنار همدیگه هستن

یه صحبتی همیشه
ورد ِ زبونشونه
قدر زندگی رو بدونید
با هم همیشه دوست بمونید

«فریبا شمشیری»

 

شعر کودکانه ؛ شعر کودکانه شاد ؛ شعر کودکانه زیبا

 


جیک و جیک و جیک چــه هستم؟
تخم پرنده هستم
تنگ و تاریکه ایــن جا
خیلی کوچیکه اینجا
فردا بــه امید خدا
دیوار تخمو میشکنم
رو شاخه ها پر می زنم
آواز می خونم چــه و چه
با ناز می خونم بــه و به
گربه میگه: صدای تو قشنگه
موشه میگه: پرها و چشم و پای تو قشنگه
خدا جونم کاش بتونم
خوشگل خوشگل بخونم
بچه هارو شاد بکنم
کنار اون ها بمونم

«مصطفی رحماندوست»

 


این سوره توحیده

روشن مثل خورشیده

اونی کــه هست یگانه

خدای مهربونه

به کس نیاز نداره

خوبیاش بی شماره

نه بچه داره خدا

نه مامان و نه بابا

کسی شبیه او نیست

چون کــه خداوند یکی است

بیاین بــا هم بخونید

سوره خوب توحید

 

شعر کودکانه شاد

شعر کودکانه شاد

یه صابون کوچیک موچیک

گریه می کــرد چیلیک چیلیک

غصه می خورد همیشه

می گــفــت چرا صابون بزرگ نمی شه

هر روز دارم آب می خورم تَر می شم

ولی کوچیک تر می شم

رفتم پیشش نشستم

براش یه خالی بستم

گفتم من هم اون قدیما غول بودم

مثل تو خنگول بودم

کوچیک شدم کــه بــا تو بازی کنم

سُرت بدم سُرسُره بازی کنم

 


کی بــه ما چشم داده گـــوش داده؟                  خدا داده     خدا داده

کی بــه ما عقل داده هــــوش داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما مــامــان داده بـابــا داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما زبــــــان داده دندان داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما یه قلب مهربـــــــون داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما بچه هاه دست و پا داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما چـــــــهره های زیبا داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما غنچه های قشنگ داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما گل های رنـــگارنگ داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما شب های مهتابی داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما روزهای آفتابــــــی داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما محبت خوبـــــــــان داده ؟                 خدا داده     خدا داده

کی بــه ما دشمنی بـــــــدان داده ؟                 خدا داده     خدا داده

 

شعر کودکانه ؛ شعر کودکانه شاد ؛ شعر کودکانه زیبا

 


نی نی توی حیاطه

چشمش بــه آسمونه

منتظره برف بیاد

از ابر؛ دونه دونه

….

به ابر میگه: «چرا کم

برف میآری واسه مون

زمستونه! لم نده

بیکار توی آسمون

 


بر فهای دیروز تو

هی چیکه چیکه آب شد

اون آدم برفی ای که

ساخته بودم خراب شد

برف های سردتر بریز

توی حیاط خونه

برفی کــه زود آب نشه

یکی دو روز بمونه! »

ناصر کشاورز

 


کلاغ توی باغ لالا   گنجشک زیر طاق لالا

هدهد گل بــه سر لالا   جیک جیک پشت در لالا

قند تو قندونم لالا   پسته خندونم لالا

شنگول و منگولم لالا   حبه انگورم لالا

ماهی تنگ آب لالا   پری شهر خواب لالا

مرغ اتل متل لالا   دوست حسن کچل لالا

خورشید مهربون لالا   ماه تو آسمون لالا

هر کی میگن نازه لالا   اون چشمها کــه بازه لالا

 


مدادم و مدادم
این روزا خیلی شادم
چونکه می خوام بــا دوستان
برم بــه کودکستان

تراش می یاد کنارم
خیلی دوستش می دارم
انگار بــا من داداشه !
سرم رو می تراشه

حالا چقدر تیزم من
عاشق پاییزم من !

 


شامپو مسواک در خانه

هر یک دارند نشانه

ایمنی و سلامت

فقط بــا یک علامت

یادت باشه رو شیشه

رو هــر چیزی کــه می شه

علامت استاندارد

باید باشه همیشه

هر بچه ای منو دید

راحت می شه در خرید

شکلم خیلی قشنگه

ببین چــه رنگارنگه

کودک خوب و بیدار

با فکر و هوش بسیار

کالای بی استاندارد

نخر تو دست نگهدار

نشان باشه بــه یادت

راحت باشه خیالت

 

شعر کودکانه زیبا

شعر کودکانه زیبا

سلام دهیم بــه همدیگه

با خوشحالی و خنده

سلام سلام بچه ها

چطوره حال شما

همیشه هستید خندان

چون گل های گلستان

سلام بــه تو ای عزیز

بچه ی خوب و تمیز

 


اتل متل یه بابا

ببین چــه مهربونه

تموم اهل دنیا

قدر اونو می دونه

اتل متل یه مادر

مثل ستاره روشن

جاش توی قلب منه

میون باغ و گلشن

 


مربی ام چــه خوب و مهربونه

وقتی می خنده مثل گل می مونه

وقتی می یاد توی کلاس می شینه

فکر می کنم فــقــط منو می بینه

قصه می گه بــرای ما می خونه

صدای گرمش تو گوشم می مونه

مهر و محبتش تموم نمی شه

ما بچه ها دوسش داریم همیشه

 

شعر کودکانه ؛ شعر کودکانه شاد ؛ شعر کودکانه زیبا

 


یک درخت اینجا

یک درخت انجا

هر دو تــا سبزند

هر دو تــا زیبا

این یکی سیب است

آن هم انگور است

جیک و جیک و جیک

ای گنجشک ناز

یک سیب قرمز

برایم بنداز

وز و وز و وز

زنبور آی زنبور

بده بــه من هم

یک خوشه انگور

 


عروسک قشنگ من قرمز پوشیده

تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده

یه روز مامان رفته بازار اونُ خریده

قشنگ‌تر از عروسکم هیچ‌کس ندیده

عروسک من

چشماتُ وا کن

وقتی کــه شب شد

اون وقت لالا کن

بیا بریم توی حیاط بــا من بازی کن

توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن

 


آمده فصل تابستان
با خورشید فروزان

تیر و مرداد؛شهریور
می آیند بــا تابستان

تابستان گرمِ گرم است
آفتابش داغ و سوزان

اما من دوستش دارم
چون تعطیل اســت دبستان

تابستان فصل کوشش
تابستان فصل کار است

بر شاخه ی درختان
میوه های آبدار است

میوه ی آبدار و شیرین
نعمت پروردگاراست

 


داریم بازی می کنیم

خانه سازی می کنیم

همبازی من کیه ؟

گربه ی ناز نازیه

یه بیل کوچک داریم

با آن خاک برمی داریم

آی پیشی پیشی پیشی

دست نزن خاکی می شی

 


بابا اومده آب می خواد

خسته شده خواب می خواد

گشنه شده نونش می شم

نعنا و ریحونش می شم

نون و پنیر و چایی

نوش جونت بابایی

 

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر کودکانه”

دیدگاه ها بسته شده اند.