شعر نو

شعر نو

مجموعه: اختصاصی, شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر نو
  •  

    شعر نو

    شعر نو

     

    شعر نو گونه‌های جدید شعر پس از انقلاب صنعتی یا شعر معاصر که از اشعار قبل خود ساختاری متمایز و پیشرفته دارد.

    شعر نو فارسی

    شعر نو فارسی عنوانی است در برابر شعر کهن فارسی از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمی‌کند را شعر نو می‌نامند. شعر نو شامل قالب های نیمایی و سپید و موج نو است و در قوالب دیگر بر اساس توجه شاعر به زبان و مفاهیم روز ، عنوان “نو” به عنوان پسوند به نام قوالب افزوده می شود . مانندغزل نو. منظومه ی افسانه اثر نیما یوشیج را سر آعاز شعر نو می دانند.

    اصطلاح

    چون شعر نیمایی کاربردی نو از وزن عروضی و قالبی بیسابقه ارائه کرده‌است و قبل از اشکال دیگر اشعار نوظهور نشو کرده‌است غالبا شعر نیمایی را با اصطلاح شعر نو برابر می‌دانند. در حالیکه برای کلیت شعرهای غیرسنتی معاصر نیز اصطلاح شعر نو به کار می‌رود.

    شعر معاصر پس از نیما

    در یک تقسیم بندی کلی به ترتیب شکل گیری انواع شعر نو را می‌توان به سه دسته کلی تقسیم کرد :

    شعر نیمایی : وزن عروضی دارد اما جای قافیه ها مشخص نیست مثل اشعار اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری .
    سپید : هر چند آهنگین است اما وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخص نیست مثل برخی اشعار شاملو .
    موج نو : نه قافیه دارد و نه وزن عروضی و فرق آن با نثر در تخیل شعری است . موج نو به پیچیدگی معروف است . مثل برخی اشعار احمد رضا احمدی.

    شیوه‌های انتزاعی

    گاه شعرهای بینابین این دو سبک را شعر آزاد می‌نامند. از سویی شعر بی وزن را شعر منثور و یا سپید و یا حتی شعر آزاد نیز اطلاق می‌کتتد.

    شیوه‌هایی با برداشتهای انتزاعی از شعر بی وزن مرسوم است که تعریف و مرزبندی شفاف علمی ندارد و شعر سپید، آزاد، حجم و موج و… خوانده می‌شود.

    نگاه نو

    شعر نو فارسی با وانهادن قالب‌های شعر کلاسیک در قرن ۱۴هجری بوجود آمد. این گونه از شعر فارسی آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر می‌دهد. نیما یوشیج را پدیدآورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی می‌دانند. شعر نو به لحاظ محتوا و جریان‌های اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص، استفاده از قافیه در شعر نو آزاد است. معمولاً شعر نو فارسی را به دو دسته اصلی تقسیم می‌کنند: شعر نیمایی و شعر سپید. شعر (فارسی) از روز آغازین خود و با توجه به چامه‌های در دست از چند هزار سال پیش تا کنون دارندهٔ قافیه و وزن عروضی بوده است و این شیوه ها نو می باشند.

    این نگاه نو در جنبش جدیدهای بخارا نیز وجود داشته. پنج سال پیش از افسانه نیما استاد صدرالدین عینی مارش حریت را سروده که بر وزن افسانه است .

    جریان‌های شعر نو فارسی

    شعر نیمایی
    شعر سپید
    شعر حجم
    شعر موج نو
    شعر ناب
    شعر کودک و نوجوان
    دهه شصت و موج سوم
    شعرهای نگاره‌ای
    شعر دهه هفتاد
    شعر پست‌مدرن
    شعر دهه هشتاد

    برخی شاعران سرشناس در زمینه شعر نو

    علی اسفندیاری (نیما یوشیج)
    احمد شاملو (الف. بامداد)
    مهدی اخوان ثالث (م.امید)
    سهراب سپهری
    نادر نادر پور
    فریدون مشیری
    فروغ فرخزاد

    شعرهای نو

    شعرهای نو

     

    کاش قد دوست داشتنم بودم
    آنقدر که باران مى گفتى مى باریدم
    سردت بود مى پوشاندم و
    گرمت که مى شد
    ابرى
    سایه بر سرت مى شدم
    آنقدر که دستم به ماه مى رسید
    خواب که مى گفتى
    شب مى کردم
    و به آفتاب
    که هر وقت که مى خواستى
    صدایش مى کردم و
    پنجره ات را روز مى کردم

    کاش قد دوست داشتنم بودم
    آن قدر که صدایم مى کردى
    دستم را دراز مى کردم
    دستت را دراز مى کردى
    آن قدر که دوستم داشتى
    مرا به نام کوچکم
    صدا مى کردى

    افشین صالحى


    مزرعه دار

    کنار گاری خرمن

    دراز به دراز افتاده

    تو گویی هزار سال مرده است

    کلاغی برای پراندن نیست

    مترسکی برای ترساندن نیست

    با خود فکر میکنم

    آیا همچنان

    به مزرعه ای که چیزی تهدیدش نمی کند

    و چیزی مراقبش نیست

    می توان مزرعه گفت؟

    احسان افشاری


    روزی نو

    آغازی نو

    جغرافیای بوسه ی من، کجایی؟

    تا در سپیده های تو پهلو گیرم

    عطر گل شب بو کجایی؟

    دلم می خواهد

    چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی

    آسمان آب شده در تنگ بلورین من

    موجی کف بر لبم

    که به اشتیاق تو تا ساحل می دوم

    و لب پر زنان به بستر خود می روم

    بی آنکه تو را ببینم

    روزی تو

    آغازی نو

    جغرافیای خانه ی من، کجایی؟

    شمس لنگرودی


    پاییز یک شعر است
    یک شعر بی‌مانند
    زیباتر و بهتر
    از آنچه می‌خوانند

    پاییز، تصویری
    رؤیایی و زیباست
    مانند افسون است
    مانند یک رؤیاست

    سحر نگاه او
    جادوی ایام است
    افسونگر شهر است
    با این‌که آرام است

    او ورد می‌خواند
    در باغ‌های زرد
    می‌آید از سمتش
    موج هوای سرد

    با برگ می‌رقصد
    با باد می‌خندد
    در بازی‌اش با برگ
    او چشم می‌بندد

    تا می‌شود پنهان
    برگ از نگاه او،
    پاییز می‌گردد
    دنبال او، هر سو

    هرچند در بازی
    هر سال، بازنده‌ست
    بسیار خوشحال است
    روی لبش خنده‌ست

    من دوست می‌دارم
    آوازهایش را
    هنگام تنهایی
    لحن صدایش را

    مانند یک کودک
    خوب و دل انگیز است
    یا بهتر از این‌ها
    «پاییز، پاییز است!»

    شاعر : ملیحه مهرپرور


    مگر می شود

    بوی ” تو ” را داشت و

    خاطراتت را بوئید و

    تو نباشی و اشک نباشد ؟

    وای

    باز آبی پوشیده ای ؟

    چقدر به تو می آید این لباس

    می دانی ؟

    آبی توئی وقتی عاشقی

    همین ، آبی از تو رنگ می گیرد

    مهربان

    من که پا به پای تو آمده ام

    فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی ؟

    چقدر گفتم که بیا و نرو ؟

    چقدر گفتم حالا که می روی زود بیا

    وقت رفتن یک آن ایستادی

    در ازدحام نگاه ها ، نگاهم کردی

    دستی تکان دادی و آرام رفتی

    پشت این شعر مردی می گرید

    بهمن زارع

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    اشعار نو

    اشعار نو

     

    به عشق تو ای خورشید

    عریان شدم

    و مراسوزاندی

    گویا تو هم میدانی ای معشوق،

    عاشق سزاوار سوختن است.

    نیما شاهینی

    ……………

    دیر زمانیست
    که نشئگی یاد تو را
    به خاطر نمی آورم
    افیون افغان میخواهد و زغال کرمان
    شاید این خماریت را چاره کند…

    نیما شاهینی


    مواظب باش

    اینجا فضاى مجازى است

    نکند در عمق تنهاییت

    چمدان دل‌ تنگیهایت را

    به نغمه‌ نغمه‌های پوچ و غیرحقیقى ببندی

    یادت باشداینجا هر که هر چه می‌خواهد

    می‌ تواند باشد

    قاضی، وکیل، نویسنده، شاعر

    هنرپیشه، خواننده، مشاور، دکتر، متخصص ،استاد

    اینجا حتى آدمها به راحتى تغییر جنسیت مى دهند

    زنها مرد مى شوند و مردها زن

    اما تو باور نکن

    قشنگی‌‌های اینجا فقط در همان چهار چوب

    بى اساس خودشان قشنگ هستند

    باور کن این آشفته بازار، این دنیاى مجازى ،

    موسیقی پایانی ندارد

    نکند خودت را آنقدر درگیر کنی‌

    که همهٔ عمر زل بزنی‌ به گوشیت

    امیر وجود


    سالهاست است که باخود خلوت کرده ام
    چه میخواهند این جماعت ز گوشه خلوتگاه من
    بس نیرنگ میکنند در تسخیر این پاره دل
    اعتراف میکنم سالهاست شکسته ام
    عریان بگویم زخم خورده صد طوفانم
    نیایید به خلوتگاه من ،

    ره به بیراه دارد کنج این غم خانه
    که دیریست با خود دست به گریبانم
    آی با توام همسایه دیوار به دیوار دور
    بنشسته ام در کنار چاله آتشی سرد
    حاصل گرمی هیزم صد عشق تار
    جای مانده از صندوق خاطراتی تلخ
    چه بیرون میکشی جامه آن عشق بی فرجام
    بیدسالها بی پروا خورده است نیمی از آن را
    آن طرف حسرت این سوی اندوه

    تکیه بر ایام کابوس

    حال بگذشت و گذشت
    اما اما با کدامین ذوق با کدامین عشق به قضا بنشینم
    حال مدعیان سینه چاک را

    نیما شاهینی


    بوی نم کاهگل باران خورده
    قدمی باز زنم در خاطره ان کوچه خالی
    پر چینهایش کوتاه

    کوچه افکارم پر زگل و خاک
    دلم من روی به اسمان است
    پای در گل دارم
    اندیشه اغشته شد با نم خاک
    همراه نسیم
    در سفر با خنکای صبح دم
    ابرهای سپید دسته دسته پر ز باران
    و من محو تماشای اسمان ابی
    چه جلای دارد این رنگ سپید
    صورتم در وزش خنکای نسیم
    حسی خوبی دارم
    چه سبک بود خیالت
    من بتو پیوستم
    پای در گل داشتن و دلت در هوس شوق سما
    دیگر ندویدم
    زهراس نم باران که به تندی می رود اکنون
    سنگی شسته شده
    در کنارگل پیچک تکیه بر دیوار گلی شسته شده زنم باران
    یاد ایام نا کامی و اندوه
    می شوید اندوه مرا این قاصد پاکی
    و به یادت خندانم
    صورتم غرق در ادراک شتاب ریزش باران
    بسیار شادم
    که دوباره بازگشت
    سیمرغ شاهنامه من….

    نیما شاهینی


    دوره من و میز
    ولی اینبار غمت میهمان من است
    لبخند تلخ من
    و
    جای خالی تو
    ماتم نشسته برلبم
    چه غصه سر درگم و محقری
    گفتگوی دوستانه حلقه اشک من و صندلی خالی تو
    چه جنگ نابرابری
    بوی عطرتت گویی خیال رفتن ندارد ز دستمال کهنه من
    دستان مضطربم ، پیچیدگی انگشتانم میان موهای آشفته ام
    و باز غروبی دیگر
    میهمانی من و چای داغ تو
    و باز تعارف مهربان من
    که ….چایتان سرد نشود

    نیما شاهینی


    شب را به دار اویختم،
    برای دیدنت
    و وضو ساختم در هائد کافر،
    برای استجابت آمدنت

    به حجله بردم،
    زوزه باد را
    با هاگ گل سرخ
    و به هیاهو کشاندم،
    تنهایی مترسک شالیزار را

    تو اما، آرامتر دور شو،
    (( رویا شکستنی ست)).

    مریم زحمتکش


    دریا ببین حالِ منو …
    توی خستگی هام غرق شدم
    تو این دلشکستگی ها پر از درد شدم

    فقط تو میفهمی این سکوتِ منو…
    هوای بارونیِ چشمای خیسِ منو…

    ای ساحلت آشفته و بیقرار… بغلم کن…
    میخوام تو آغوشِت بگیری منو

    تا خواب بشم

    تا همه عمرم غرقِ تو دریا بشم

    امیر حسین آذر


    مرا نمک گیر عشق کردی
    تمام مرا
    و حالا هر شب
    دستم را میگیری و میبری ام به اول فصل خودت
    به اوج لذت اغوش
    میبری ام درست
    اول ان عصر دوست داشتنی!!!
    و من هر نیمه شب
    از پس یک تلاطم شوریده به بسترم میخزم
    اری!
    من از ارتکاب دوست داشتن در تهی ترین سکانس زندگی
    از دود کردن سیگار بهمن در راه کشیدگی خاطرات
    از پر و خالی کردن جامهایی که,,, جز محنتم نمیفزایند,,,
    از اینهمه تکرر درد بر بالین انتظار میایم
    یک اغوش و اینهمه چشم به راهی!!
    اینهمه واماندگی در بغض!!
    اینهمه همه های درهم گره خورده در لوار این روزها !!
    یک اغوش و اینهمه غریبگی با دنیا!!
    همین ها را نشان کن و تا ته این عاشقانه مرا مرور کن…
    من…
    زنی که درد را مینویسد
    عشق را شاعر میشود
    انتظار را به پنجره می اویزد
    و در نبود تو
    سلول انفرادی اش را به تمام دنیا ترجیح میدهد
    که در ان
    عمیق ترین بغض ها را گریسته است
    و عزیزترینشان را…
    اری عزیزکم…
    تمام من همین است…

    فرزانه صادقپور

    شعر نو کوتاه

    شعر نو کوتاه

     

    تو مرا یاد کنی یا نکنی

    باورت گر بشود، گر نشود

    حرفی نیست؛

    اما…

    نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!

    (سهراب سپهری)


    من از این‌جا خواهم رفت
    و فرقی هم نمی‌کند
    که فانوسی داشته باشم یا نه
    کسی که می‌گریزد
    از گم شدن نمی‌ترسد

    (رسول یونان)


    میانِ خورشیدهای همیشه
    زیباییِ تو
    لنگری‌ست ــ
    خورشیدی که
    از سپیده‌دمِ همه ستارگان
    بی‌نیازم می‌کند.

    نگاهت
    شکستِ ستمگری‌ست ــ
    نگاهی که عریانیِ روحِ مرا
    از مِهر
    جامه‌یی کرد

    احمد شاملو | آیدا در آینه


    آرزو کن آن اتفاق قشنگ بیفتد
    رؤیا ببارد
    دختران برقصند
    قند باشد
    بوسه باشد
    خدا بخندد به خاطر ما
    ما که کاری نکرده ایم

    (سید علی صالحی)

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–


    تو
    غافلگیری ِ رگبار بودی
    و من
    مردی که چتر به همراه نداشت.

    گروس عبدالملکیان


    و آغوشت
    اندک جایی برای زیستن
    اندک جایی برای مردن

    احمد شاملو


    نفس‌هایت را

    پُک می‌زنم!

    ریه‌هایم

    غرق بوسه می‌شوند…

    (نغمه افشار)


    چون شمعم و سرنوشت ِ روشن، خطرم
    پروانهٔ مرگ پر زنان دور سرم
    چون شرط ِ اجل بر سر از آتش تبرم
    خصم افکند آوازه که با تاج زرم!
    اکنون که زبان شعله ورم نیست، چو شمع
    وز عمر همین شبم باقی ست، چو شمع
    فیلم نه به یاد ِ هیچ هندوستانی
    پس بر سرم آتشین کجک چیست، چو شمع؟
    از آتش دل شب همه شب بیدارم
    چون شمع ز شعله تاج بر سر دارم
    از روز دلم به وحشت، از شب به هراس
    وز بود و نبود خویشتن بیزارم

    مهدی اخوان ثالث


    اگر می‌شد صدا را دید
    چه گل‌هایی!
    چه گل‌هایی!
    که از باغ ِ صدای تو
    به هر آواز می‌شد چید.
    اگر می‌شد صدا را دید…

    (استاد شفیعی کدکنی)


    به تو فکر می‌کنم
    مثل کوچه به روز
    مثل نوشتن به نی
    مثل خدا به کافر خویش
    وُ مثل زندان به زندگی

    سید علی صالحی

     

    کلمات کلیدی : از شعر توی سپید موج یک (استاد (الف (رسول (سهراب (سید (فارسی) (مامید) سهراب (نغمه (نیما | ، ، ،استاد ؟ آب آبی آتش آتشی آتشین آدمها آذر آرام آرامتر آرزو آزاد آزاد، آزادی آسمان آشفته آعاز آغازی آغازین آغوشت اندک آغوشِت آفتاب که آمد آمدنت آمده آن آنجا آنقدر آنچه آنکه آهنگین آواز آوازه آورم افیون آیا آید آیدا آینه ابی چه ات اتفاق اثر اجل احسان احمد احمدی شیوه‌های اخوان ادبی ادبیات ادراک ارائه ارتکاب از ازدحام اساس است است است افسونگر است با است روی است لبخند است مانند است و است پای است یا است یک است» استاد استجابت استخوانم استفاده اسفندیاری اسمان اش اشتیاق اشعار اشک اشکال اصطلاح اصطلاح چون اصلی اطلاق اغشته اغوش اغوش میبری افتاده افزوده افسانه افسون افشار) افشاری افشین افغان افکارم افکند ام ام ام عریان ام و ام چه اما اما اما، امیر ان ان عمیق انتزاعی انتزاعی گاه انتظار اندوه اندوه اندوه می انفرادی انقلاب انواع انگشتانم انگیز او او جادوی او، او، پاییز اوج اول اویختم، برای اویزد و اکنون سنگی اگر ای ایام ایستادی ایم این اینبار اینجا اینهمه این‌جا این‌ها «پاییز، این‌که با باخود باد بار باران باران بسیار باران و باران یاد بارونیِ باریدم سردت باز بازار، بازدید بازنده‌ست بسیار بازگشت سیمرغ بازی هر بازی‌اش باش باشد باشد باشد بوسه باشد خدا باشداینجا باشم باشند این باغ باغ‌های باقی بالین بامداد) مهدی باور باورت ببارد دختران ببندی ببین ببینم بتو بخارا بخندد بر برابر برای برخی برداشتهای بردم، زوزه برقصند قند برلبم چه برگ برگ او بزنی‌ بستر بسترم بسیاری بشم بشود، بغض بغض اینهمه بغلم بلورین بندی بنشینم حال بنوشمت به بهتر بهتر از بهمن بو بوئید بوجود بود بودم آن بودم آنقدر بوده بودی و بوسه بوی بى بگذشت بگویم بگیری بی بیا بیا بیدارم چون بیراه بیرون بیزارم بیسابقه بیفتد رؤیا بیقرار بینابین بی‌مانند زیباتر تا تاج تار جای تبرم خصم تخیل ترتیب ترجیح ترساندن ترین تسخیر تصویری رؤیایی تعارف تعریف تغییر تقسیم تلاطم تلخ تلخ چه تماشای تمام تندی تنها تنهایی لحن تنهاییت تنگ تنگیهایت ته تهدیدش تهی تو تو تو به تو سلول تو غافلگیری تو لنگری‌ست تو ماتم تو و تو چه توئی توام توان تواند توجه تکان تکرر تکنیک تکیه ثالث ثالث ثالث، جامه جامهایی جای جایی جدید جدیدهای جریان‌های جز جغرافیای جلای جماعت جنبش جنسیت جنگ حال حالا حالِ حالیکه حاکم حتى حتی حجله حجم حجم شعر حرفی حریت حسرت حسین حل حلقه خاطر خاطرات از خاطراتت خاطراتی خاطره خالی خالی پر خانه خانه که خاک دلم خاک همراه خدا خرمن خستگی خطرم پروانهٔ خلوت خلوتگاه خماریت خندانم صورتم خنده‌ست خنکای خواب خواستى صدایش خوانده خواننده، خواهد خواهم خوبی خود خودت خودت به خودرو خودشان خورده خورده قدمی خورشید خورشیدهای خوشحال خویش وُ خویشتن خیال خیالت من خیسِ دادی دار دار دارد دارد شعر دارم از دارم اندیشه دارم چه دارندهٔ داشت داشتن داشتنم داشتنی و داشته داشتى مرا داغ دانم دانند دانی در دراز درد درست اول درهم درگم درگیر دریا دست دستم دستمال دسته دستی دل دل اعتراف دلت دلشکستگی دلم دل‌ دم ابرهای دنیا دنیا همین دنیاى دهند دهه دو دوباره دود دور دور بنشسته دوره دوست دوستانه دوستم دوم دکتر، دید دید چه دیدنت و دیر دیریست دیوار دیگر دیگر میهمانی ذوق رؤیاست را را را آن را اری را با را به را هنگام راحتى راه راهی اینهمه رسید خواب رضا رفت و رفتن رفتی رفتی رنگ ره روحِ رود روز روز مثل روزها روزی روشن، روم روی رویا رگبار ریزش ریه‌هایم ز زارع زبان زحمتکش زخم زرد می‌آید زرم اکنون زغال زل زمانیست که زمینه زن زنان زندان زندگی زندگی از زنم زنها زود زگل زیباست مانند زیستن اندک ساحل ساحلت ساختاری ساختم سال سال، سالهاست سبک ست)) ست، ستارگان بی‌نیازم ستمگری‌ست سحر سر سرت سرخ و سرد سرد سرد حاصل سرشناس سرم سرم چون سرنوشت سروده سزاوار سفر سما دیگر سمتش موج سنتی سه سهراب سو سوختن سوم شعرهای سوی سویی سپهری سپهری نادر سپهری) سپید سپید شعر سپید صورتم سپید، سپیده سپیده‌دمِ سکانس سکوتِ سید سینه سیگار شادم که شاعر شاعر شاعران شالیزار شامل شاملو شاملو شاهنامه شاهینی شاهینی شب شب از شب دستم شبم شتاب شد شد ابرى سایه شدم شدم آنقدر شدم تو شدن شده شده در شرط شسته شصت شعر شعرهای شعری شعله شفاف شفیعی شمس شمع شمع فیلم شمع وز شمع؟ از شمعم شهر شو، (( شود شود شوریده شوق شوند شوی شوید شکستنی شکسته شکل شیوه صادقپور صالحى صالحی صالحی) صبح صد صدا صدای صدایش صدایم صدرالدین صفحات صندلی صندوق صنعتی طرف طلا طوفانم نیایید عاشق عاشقانه عاشقی عبدالملکیان عروضی عریان عریانیِ عزیزترینشان عزیزکم تمام عشق عصر عطر عطرتت علمی علی عمر عمرم عمق عنوان عنوانی عینی غالبا غرق غرقِ غروبی غریبگی غصه غم غمت غیرحقیقى غیرسنتی ــ خورشیدی ــ نگاهی فارسی فارسی شعر فارسی شعر فانوسی فرجام بیدسالها فرخزاد فرخزاد فرزانه فرق فرقی فرم فرمائید فروغ فصل فضاى فقط فکر قاصد قاضی، قافیه قالب قالبی قالب‌های قبل قد قدر قرن قشنگ قشنگی‌‌های قضا قوالب قیمت لب لباس لبش لبم لحاظ لذت لنگرودی لوار ما ما مارش مانده مانند مانندغزل ماه متخصص مترسک مترسکی متفاوت متمایز مثل مجازى محتوا محقری گفتگوی محنتم محو مدعیان مرا مرا از مرا و مراسوزاندی مراقبش مرد مردن مرده مردها مردی مرزبندی مرسوم مرور مرگ مریم مزرعه مشاور، مشخص مشیری فروغ مضطربم معاصر معروف معشوق، معمولاً مفاهیم ملیحه ممکن من من من بس من دستان من مردی من و جای من که من، منثور منظومه منو منو منو هوای مهدی مهربان مهربان مهرپرور مواظب موج موجی موزون موسیقی موهای مى مِهر جامه‌یی مگر می میان میانِ میایم یک میبری میخزم اری من میخواهد میخواهند میدانی میدهد که میز ولی میشود انتظار میفهمی مینویسد عشق میهمان میکشی میکنم میکنم میکنند میگیری می‌ می‌بندد می‌توان می‌خندد در می‌خواند در می‌خوانند می‌خواهد می‌دارم آوازهایش می‌دانند می‌دهد می‌رقصد با می‌رود می‌زنم می‌شد می‌شود می‌شود می‌شوند می‌نامند می‌کتتد شیوه‌هایی می‌کند می‌کنم مثل می‌کنند می‌گردد دنبال می‌گریزد از نا ناب شعر نابرابری بوی نادر ناقص، نام نباشد نباشی نبود نثر ندارد ندارد نداشت ندویدم زهراس نرو نسیم حسی نسیم در نشئگی نشان نشسته نشو نشود نغمه‌ نغمه‌های نفس نفسم نفس‌هایت نم نمک نمی نمیفزایند,,, از نمی‌ترسد نمی‌کند نمی‌کند که نه نه کسی نو نو نو نو شعر نو علی نو شعر نوجوان دهه نوشتن نوظهور نوع نویسنده، نکرده نکن نکند نکنی نگاره‌ای شعر نگاه نگاهت شکستِ نگاهم نی مثل نیرنگ نیز نیست نیست نیست، نیست؛ نیما نیما در نیمایی نیمایی شعر نیمه نیمی ها هائد هام هاگ های هجری هر هراس وز هرچند هزار هستند هشتاد برخی هفتاد شعر هم همان همانند همراه همسایه همه همهٔ همچنان همیشه زیباییِ همین هندوستانی پس هنرپیشه، هوای هوایی هوس هیاهو هیزم هیچ و و و پنجره و گرمت واماندگی وانهادن وای وجود وجود وحشت، ورد ورم وزش وزن وضو وقت وقتی وکیل، ِ پا پاره پاکی و پای پایانی پاییز پاییز، پدیدآورنده پر پراندن پروا پس پست‌مدرن شعر پسوند پشت پنج پنجره پنهان برگ پهلو پور فریدون پوشاندم پوشیده پوچ پُک پیروی پیش پیشرفته پیوستم پای پیچک پیچیدگی چاره چاله چامه‌های چاک چای چایتان چتر چرا چشم چشمای چقدر چمدان چنان چند چه چهار چو چوب چون چید اگر چیزی چیست، چینهایش کابوس کار کاربردی کاری کاش کافر کافر، برای کامل کاملاً کامی کاهگل کجایی؟ کجک کدامین کدکنی) کرد کرد کردم کردم کردم دستت کردم و کردن کرده کرده‌است کردى کردى آن کردى دستم کردی کردی تمام کرمان شاید کشاندم، تنهایی کشیدگی کف کلاسیک کلاغی کلی کلیت کن کن من زنی کن میخوام کنار کنارگل کنج کند کنون کنی کنی‌ که که از که,,, کهن کهنه کوتاه کوتاه کودک کودک خوب کوچه کوچکم صدا گاری گذشت اما گر گرمی گره گروس گریبانم آی گرید گریسته گفت؟ گفتم گفتى گفتى شب گل گلی گل‌هایی چه گل‌هایی که گم گوشه گوشیت گونه گونه‌های گویا گویی گیر گیرد گیرد گیرم گیری ی یا یاد یادت یوشیج یوشیج) احمد یونان) یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر نو”

    دیدگاه ها بسته شده اند.