جدیدترین مطالب امروز

شعر نو

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

شعر نو

شعر نو

 

شعر نو گونه‌های جدید شعر پس از انقلاب صنعتی یا شعر معاصر که از اشعار قبل خود ساختاری متمایز و پیشرفته دارد.

شعر نو فارسی

شعر نو فارسی عنوانی است در برابر شعر کهن فارسی از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمی‌کند را شعر نو می‌نامند. شعر نو شامل قالب های نیمایی و سپید و موج نو است و در قوالب دیگر بر اساس توجه شاعر به زبان و مفاهیم روز ، عنوان “نو” به عنوان پسوند به نام قوالب افزوده می شود . مانندغزل نو. منظومه ی افسانه اثر نیما یوشیج را سر آعاز شعر نو می دانند.

اصطلاح

چون شعر نیمایی کاربردی نو از وزن عروضی و قالبی بیسابقه ارائه کرده‌است و قبل از اشکال دیگر اشعار نوظهور نشو کرده‌است غالبا شعر نیمایی را با اصطلاح شعر نو برابر می‌دانند. در حالیکه برای کلیت شعرهای غیرسنتی معاصر نیز اصطلاح شعر نو به کار می‌رود.

شعر معاصر پس از نیما

در یک تقسیم بندی کلی به ترتیب شکل گیری انواع شعر نو را می‌توان به سه دسته کلی تقسیم کرد :

شعر نیمایی : وزن عروضی دارد اما جای قافیه ها مشخص نیست مثل اشعار اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری .
سپید : هر چند آهنگین است اما وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخص نیست مثل برخی اشعار شاملو .
موج نو : نه قافیه دارد و نه وزن عروضی و فرق آن با نثر در تخیل شعری است . موج نو به پیچیدگی معروف است . مثل برخی اشعار احمد رضا احمدی.

شیوه‌های انتزاعی

گاه شعرهای بینابین این دو سبک را شعر آزاد می‌نامند. از سویی شعر بی وزن را شعر منثور و یا سپید و یا حتی شعر آزاد نیز اطلاق می‌کتتد.

شیوه‌هایی با برداشتهای انتزاعی از شعر بی وزن مرسوم است که تعریف و مرزبندی شفاف علمی ندارد و شعر سپید، آزاد، حجم و موج و… خوانده می‌شود.

نگاه نو

شعر نو فارسی با وانهادن قالب‌های شعر کلاسیک در قرن ۱۴هجری بوجود آمد. این گونه از شعر فارسی آزادی بسیاری را در فرم و محتوا به شاعر می‌دهد. نیما یوشیج را پدیدآورنده این نوع شعر در ادبیات فارسی می‌دانند. شعر نو به لحاظ محتوا و جریان‌های اصلی ادبی حاکم بر آن کاملاً با شعر کلاسیک فارسی متفاوت است و به لحاظ فرم و تکنیک ممکن است همانند شعر کلاسیک موزون باشد یا نباشد یا وزن آن عروضی کامل باشد یا ناقص، استفاده از قافیه در شعر نو آزاد است. معمولاً شعر نو فارسی را به دو دسته اصلی تقسیم می‌کنند: شعر نیمایی و شعر سپید. شعر (فارسی) از روز آغازین خود و با توجه به چامه‌های در دست از چند هزار سال پیش تا کنون دارندهٔ قافیه و وزن عروضی بوده است و این شیوه ها نو می باشند.

این نگاه نو در جنبش جدیدهای بخارا نیز وجود داشته. پنج سال پیش از افسانه نیما استاد صدرالدین عینی مارش حریت را سروده که بر وزن افسانه است .

جریان‌های شعر نو فارسی

شعر نیمایی
شعر سپید
شعر حجم
شعر موج نو
شعر ناب
شعر کودک و نوجوان
دهه شصت و موج سوم
شعرهای نگاره‌ای
شعر دهه هفتاد
شعر پست‌مدرن
شعر دهه هشتاد

برخی شاعران سرشناس در زمینه شعر نو

علی اسفندیاری (نیما یوشیج)
احمد شاملو (الف. بامداد)
مهدی اخوان ثالث (م.امید)
سهراب سپهری
نادر نادر پور
فریدون مشیری
فروغ فرخزاد

شعرهای نو

شعرهای نو

 

کاش قد دوست داشتنم بودم
آنقدر که باران مى گفتى مى باریدم
سردت بود مى پوشاندم و
گرمت که مى شد
ابرى
سایه بر سرت مى شدم
آنقدر که دستم به ماه مى رسید
خواب که مى گفتى
شب مى کردم
و به آفتاب
که هر وقت که مى خواستى
صدایش مى کردم و
پنجره ات را روز مى کردم

کاش قد دوست داشتنم بودم
آن قدر که صدایم مى کردى
دستم را دراز مى کردم
دستت را دراز مى کردى
آن قدر که دوستم داشتى
مرا به نام کوچکم
صدا مى کردى

افشین صالحى


مزرعه دار

کنار گاری خرمن

دراز به دراز افتاده

تو گویی هزار سال مرده است

کلاغی برای پراندن نیست

مترسکی برای ترساندن نیست

با خود فکر میکنم

آیا همچنان

به مزرعه ای که چیزی تهدیدش نمی کند

و چیزی مراقبش نیست

می توان مزرعه گفت؟

احسان افشاری


روزی نو

آغازی نو

جغرافیای بوسه ی من، کجایی؟

تا در سپیده های تو پهلو گیرم

عطر گل شب بو کجایی؟

دلم می خواهد

چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی

آسمان آب شده در تنگ بلورین من

موجی کف بر لبم

که به اشتیاق تو تا ساحل می دوم

و لب پر زنان به بستر خود می روم

بی آنکه تو را ببینم

روزی تو

آغازی نو

جغرافیای خانه ی من، کجایی؟

شمس لنگرودی


پاییز یک شعر است
یک شعر بی‌مانند
زیباتر و بهتر
از آنچه می‌خوانند

پاییز، تصویری
رؤیایی و زیباست
مانند افسون است
مانند یک رؤیاست

سحر نگاه او
جادوی ایام است
افسونگر شهر است
با این‌که آرام است

او ورد می‌خواند
در باغ‌های زرد
می‌آید از سمتش
موج هوای سرد

با برگ می‌رقصد
با باد می‌خندد
در بازی‌اش با برگ
او چشم می‌بندد

تا می‌شود پنهان
برگ از نگاه او،
پاییز می‌گردد
دنبال او، هر سو

هرچند در بازی
هر سال، بازنده‌ست
بسیار خوشحال است
روی لبش خنده‌ست

من دوست می‌دارم
آوازهایش را
هنگام تنهایی
لحن صدایش را

مانند یک کودک
خوب و دل انگیز است
یا بهتر از این‌ها
«پاییز، پاییز است!»

شاعر : ملیحه مهرپرور


مگر می شود

بوی ” تو ” را داشت و

خاطراتت را بوئید و

تو نباشی و اشک نباشد ؟

وای

باز آبی پوشیده ای ؟

چقدر به تو می آید این لباس

می دانی ؟

آبی توئی وقتی عاشقی

همین ، آبی از تو رنگ می گیرد

مهربان

من که پا به پای تو آمده ام

فقط نمی دانم چرا این بار تنها رفتی ؟

چقدر گفتم که بیا و نرو ؟

چقدر گفتم حالا که می روی زود بیا

وقت رفتن یک آن ایستادی

در ازدحام نگاه ها ، نگاهم کردی

دستی تکان دادی و آرام رفتی

پشت این شعر مردی می گرید

بهمن زارع

اشعار نو

اشعار نو

 

به عشق تو ای خورشید

عریان شدم

و مراسوزاندی

گویا تو هم میدانی ای معشوق،

عاشق سزاوار سوختن است.

نیما شاهینی

……………

دیر زمانیست
که نشئگی یاد تو را
به خاطر نمی آورم
افیون افغان میخواهد و زغال کرمان
شاید این خماریت را چاره کند…

نیما شاهینی


مواظب باش

اینجا فضاى مجازى است

نکند در عمق تنهاییت

چمدان دل‌ تنگیهایت را

به نغمه‌ نغمه‌های پوچ و غیرحقیقى ببندی

یادت باشداینجا هر که هر چه می‌خواهد

می‌ تواند باشد

قاضی، وکیل، نویسنده، شاعر

هنرپیشه، خواننده، مشاور، دکتر، متخصص ،استاد

اینجا حتى آدمها به راحتى تغییر جنسیت مى دهند

زنها مرد مى شوند و مردها زن

اما تو باور نکن

قشنگی‌‌های اینجا فقط در همان چهار چوب

بى اساس خودشان قشنگ هستند

باور کن این آشفته بازار، این دنیاى مجازى ،

موسیقی پایانی ندارد

نکند خودت را آنقدر درگیر کنی‌

که همهٔ عمر زل بزنی‌ به گوشیت

امیر وجود


سالهاست است که باخود خلوت کرده ام
چه میخواهند این جماعت ز گوشه خلوتگاه من
بس نیرنگ میکنند در تسخیر این پاره دل
اعتراف میکنم سالهاست شکسته ام
عریان بگویم زخم خورده صد طوفانم
نیایید به خلوتگاه من ،

ره به بیراه دارد کنج این غم خانه
که دیریست با خود دست به گریبانم
آی با توام همسایه دیوار به دیوار دور
بنشسته ام در کنار چاله آتشی سرد
حاصل گرمی هیزم صد عشق تار
جای مانده از صندوق خاطراتی تلخ
چه بیرون میکشی جامه آن عشق بی فرجام
بیدسالها بی پروا خورده است نیمی از آن را
آن طرف حسرت این سوی اندوه

تکیه بر ایام کابوس

حال بگذشت و گذشت
اما اما با کدامین ذوق با کدامین عشق به قضا بنشینم
حال مدعیان سینه چاک را

نیما شاهینی


بوی نم کاهگل باران خورده
قدمی باز زنم در خاطره ان کوچه خالی
پر چینهایش کوتاه

کوچه افکارم پر زگل و خاک
دلم من روی به اسمان است
پای در گل دارم
اندیشه اغشته شد با نم خاک
همراه نسیم
در سفر با خنکای صبح دم
ابرهای سپید دسته دسته پر ز باران
و من محو تماشای اسمان ابی
چه جلای دارد این رنگ سپید
صورتم در وزش خنکای نسیم
حسی خوبی دارم
چه سبک بود خیالت
من بتو پیوستم
پای در گل داشتن و دلت در هوس شوق سما
دیگر ندویدم
زهراس نم باران که به تندی می رود اکنون
سنگی شسته شده
در کنارگل پیچک تکیه بر دیوار گلی شسته شده زنم باران
یاد ایام نا کامی و اندوه
می شوید اندوه مرا این قاصد پاکی
و به یادت خندانم
صورتم غرق در ادراک شتاب ریزش باران
بسیار شادم
که دوباره بازگشت
سیمرغ شاهنامه من….

نیما شاهینی


دوره من و میز
ولی اینبار غمت میهمان من است
لبخند تلخ من
و
جای خالی تو
ماتم نشسته برلبم
چه غصه سر درگم و محقری
گفتگوی دوستانه حلقه اشک من و صندلی خالی تو
چه جنگ نابرابری
بوی عطرتت گویی خیال رفتن ندارد ز دستمال کهنه من
دستان مضطربم ، پیچیدگی انگشتانم میان موهای آشفته ام
و باز غروبی دیگر
میهمانی من و چای داغ تو
و باز تعارف مهربان من
که ….چایتان سرد نشود

نیما شاهینی


شب را به دار اویختم،
برای دیدنت
و وضو ساختم در هائد کافر،
برای استجابت آمدنت

به حجله بردم،
زوزه باد را
با هاگ گل سرخ
و به هیاهو کشاندم،
تنهایی مترسک شالیزار را

تو اما، آرامتر دور شو،
(( رویا شکستنی ست)).

مریم زحمتکش


دریا ببین حالِ منو …
توی خستگی هام غرق شدم
تو این دلشکستگی ها پر از درد شدم

فقط تو میفهمی این سکوتِ منو…
هوای بارونیِ چشمای خیسِ منو…

ای ساحلت آشفته و بیقرار… بغلم کن…
میخوام تو آغوشِت بگیری منو

تا خواب بشم

تا همه عمرم غرقِ تو دریا بشم

امیر حسین آذر


مرا نمک گیر عشق کردی
تمام مرا
و حالا هر شب
دستم را میگیری و میبری ام به اول فصل خودت
به اوج لذت اغوش
میبری ام درست
اول ان عصر دوست داشتنی!!!
و من هر نیمه شب
از پس یک تلاطم شوریده به بسترم میخزم
اری!
من از ارتکاب دوست داشتن در تهی ترین سکانس زندگی
از دود کردن سیگار بهمن در راه کشیدگی خاطرات
از پر و خالی کردن جامهایی که,,, جز محنتم نمیفزایند,,,
از اینهمه تکرر درد بر بالین انتظار میایم
یک اغوش و اینهمه چشم به راهی!!
اینهمه واماندگی در بغض!!
اینهمه همه های درهم گره خورده در لوار این روزها !!
یک اغوش و اینهمه غریبگی با دنیا!!
همین ها را نشان کن و تا ته این عاشقانه مرا مرور کن…
من…
زنی که درد را مینویسد
عشق را شاعر میشود
انتظار را به پنجره می اویزد
و در نبود تو
سلول انفرادی اش را به تمام دنیا ترجیح میدهد
که در ان
عمیق ترین بغض ها را گریسته است
و عزیزترینشان را…
اری عزیزکم…
تمام من همین است…

فرزانه صادقپور

شعر نو کوتاه

شعر نو کوتاه

 

تو مرا یاد کنی یا نکنی

باورت گر بشود، گر نشود

حرفی نیست؛

اما…

نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!

(سهراب سپهری)


من از این‌جا خواهم رفت
و فرقی هم نمی‌کند
که فانوسی داشته باشم یا نه
کسی که می‌گریزد
از گم شدن نمی‌ترسد

(رسول یونان)


میانِ خورشیدهای همیشه
زیباییِ تو
لنگری‌ست ــ
خورشیدی که
از سپیده‌دمِ همه ستارگان
بی‌نیازم می‌کند.

نگاهت
شکستِ ستمگری‌ست ــ
نگاهی که عریانیِ روحِ مرا
از مِهر
جامه‌یی کرد

احمد شاملو | آیدا در آینه


آرزو کن آن اتفاق قشنگ بیفتد
رؤیا ببارد
دختران برقصند
قند باشد
بوسه باشد
خدا بخندد به خاطر ما
ما که کاری نکرده ایم

(سید علی صالحی)


تو
غافلگیری ِ رگبار بودی
و من
مردی که چتر به همراه نداشت.

گروس عبدالملکیان


و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن

احمد شاملو


نفس‌هایت را

پُک می‌زنم!

ریه‌هایم

غرق بوسه می‌شوند…

(نغمه افشار)


چون شمعم و سرنوشت ِ روشن، خطرم
پروانهٔ مرگ پر زنان دور سرم
چون شرط ِ اجل بر سر از آتش تبرم
خصم افکند آوازه که با تاج زرم!
اکنون که زبان شعله ورم نیست، چو شمع
وز عمر همین شبم باقی ست، چو شمع
فیلم نه به یاد ِ هیچ هندوستانی
پس بر سرم آتشین کجک چیست، چو شمع؟
از آتش دل شب همه شب بیدارم
چون شمع ز شعله تاج بر سر دارم
از روز دلم به وحشت، از شب به هراس
وز بود و نبود خویشتن بیزارم

مهدی اخوان ثالث


اگر می‌شد صدا را دید
چه گل‌هایی!
چه گل‌هایی!
که از باغ ِ صدای تو
به هر آواز می‌شد چید.
اگر می‌شد صدا را دید…

(استاد شفیعی کدکنی)


به تو فکر می‌کنم
مثل کوچه به روز
مثل نوشتن به نی
مثل خدا به کافر خویش
وُ مثل زندان به زندگی

سید علی صالحی

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر نو”