شعر طنز

شعر طنز

مجموعه: اختصاصی, شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر طنز
  •  

    شعر طنز

     

    شعر طنز

    شعر طنز و بسیار خنده دار برای خانم های متاهل

    باز شوهر بی بهانه

    با ادایی کودکانه

    هیکل چون استوانه

    میکند غر غر به خانه

    یادم آید روز اول

    گردنش کج, دست و پا شل

    پیش بابا موش می شد

    سرخیش تا گوش می شد

    دختری افتاده بودم

    مهربان و ساده بودم

    نرم و نازک

    شاد و چابک

    چشمهایم همچو آهو

    عطر موهایم چو شب بو

    می شنیدم از لب او

    حرفهایی همچو جادو

    من غلام خانه زادت

    جان دهم هر دم به یادت

    گر نیایی خانه ی من

    می گریزد روحم از تن

    بعد از آن گفتار زیبا

    خام گشتم من همانجا

    شد به پا جشن عروسی

    کیک و شام و دیده بوسی

    بعد از آن دیگر ندیدم

    هرگز آن اوقات بی غم

    قسمتم یک مرد جانی

    اندکی لوس و روانی

    بشنو از من جان خواهر

    هر که کرد این دوره شوهر

    خاک بر سر گشت و حیران

    شد پشیمان ، شد پشیمان ، شد پشیمان

     


    شعر طنز و خنده دار خر عاشق رفت خواستگاری

    خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

    برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

    خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان

    ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشگل

    خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد

    بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت

    خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

    بگفت مادربرو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن

    به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

    دو تا پالان خریدند پای عقدش به افسار طلا با پول نقدش

    خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله

    خران عرعرکنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند

    به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی

    کزین پس هیچ خری دپرس نماند فقط کانکت شود و جوک بخواند

     

    شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

     


    شعر طنز اگر رستم و سهراب امروز بودند !

    چنین گفت رســتم به سهـــراب یل

    که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل

    مکن تیز و نازک ، دو ابـروی خود

    دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی خود

    شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت

    بروگــمشو ای خــاک بر آن سـرت

    اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود

    که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

    رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب

    که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب

    اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم

    دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم

    چو شوهر دراین مملکت کیمــیاست

    زتورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست

    خودت را مکن ضــــایع از بهــراو

    به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو

    دراین هشت ترم،ای یلِ با کـلاس

    فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس

    توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی

    چرا رشــته ات را پزشـکی زدی

    من ازگـــــــــور بابام، پول آورم

    که هــرترم، شهـریه ات را دهـم

    من از پهلــــــوانانِ پیــشم پـــسر

    ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر

    چوامروزیان،وضع من توپ نیست

    بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست

    به قبـض موبایلت نگـه کرده ای

    پــدر جــــد من را در آورده ای

    مسافر برم،بنـده با رخش خویش

    تو پول مرا می دهی پای دیـــش

    مقصّر در این راه ، تهیمیــنه بود

    که دورازمن اینگونه لوست نمود

    چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر

    بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکر

    ولـی درس و مشق مرا بی خیـال

    مزن بر دل و جان من ضــد حال

    اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم

    ازآن به که یک وقت دپرس شــویم

     


    شعر طنز و خنده دار نمره بیست

    باز غوغا می کند فریاد و غوغا، نمره ی بیست

    جیغ مادر، جنگ بابا عصر فردا ، نمره ی بیست

    خوشنویسی، خوش صدایی، قهر مانی ها قبیح است

    از ریاضی از دروس سطح بالا، نمره ی بیست

    کیف و دفتر ، خط کش و نقاله و خود کارهایم

    گوشه ای کز کرده از فریاد بابا ، نمره ی بیست

    مثل موجی پای ساحل می زنم خود را به هر سو

    سهمم اینک چند ماسه دست دریا، نمره ی بیست

    می کشم هر روز با خود کوله ی بی خوابی ام را

    اضطراب هشت ریشتر زلزله را، نمره ی بیست

    آه نوزده، وای هفده، فاجعه شد شکل پانزده

    کاشکی دیگر بمیرد رسم ما یا، نمره ی بیست

     

    شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

     


    شعر طنز جالب و خنده دار کلاغ و روباه

    زاغکی قالب پنیری دید

    از همان پاستوریزه های سفید!

    پس به دندان گرفت و پر وا کرد

    روی شاخ چنار مأوا کرد

    اتفاقا ازان محل روباه

    می گذشت و شد از پنیر آگاه

    گفت: اینجا شده فشن تی وی

    چه ویوئی! چه پرسپکتیوی!

    محشری در تناسب اندام

    کشته تیپ توست خاص و عوام!

    دارم ام پی تریّ ِ آوازت

    شاهکار شبیه اعجازت

    ولی اینها کفاف ما ندهد

    لطف اجرای زنده را ندهد

    ای به آواز شهره در دنیا

    یک دهن میهمان بکن ما را!

    زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر

    آن همه حیله کرد بی تاثیر

    گفت کوتاه کن سخن لطفا

    پاس کردم کلاس دوم من

     


    شعر طنز و خنده دار عشق پولدار و فقیر

    تو نگات شبیه شیشه

    عشق من یه تیکه خورشید

    عشق تو دویست و شیشه

    من نگام دربدر تو

    تو حواست پیش بنزه

    کاش از اول میدونستم

    توی چشمای تو لنزه

    زن من نمیشی اما

    میری دنبال یه حمال

    اما چشم به رات میمونم

    همه سالو با آبسال

    تو شبای بی ستاره

    مثل جنگلای دوری

    تو موهات خیلی قشنگه

    سرتو با چی میشوری؟

    خوب میدونم اگه بازم

    مانتوی گلی بپوشی

    جلو پات نگه میداره

    وانت میوه فروشی

     

    شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

     


    شعر خنده دار زن ذلیل

    گشته اسباب غرور و دلخوشی

    یک زن لاغر سیاه و کشمشی

    با قدی چون نردبانی بر چنار

    کی توانم راه رفتن در کنار

    دستها چون بیل و ناخن دسته بیل

    در تنم خنجر کند چون سیخ و میل

    موی سر کم پشت و صورت پر ز مو

    ماه پر لک گشته این سیمینه رو

    چون ببینی خنده هایش پر کشی

    یک به یک دندان زرد و سیم کشی

    با دماغی تیز و باریک و بلند

    چهره اش کرده فریبا و لوند

    چشم و ابرو در هم و مخموره حال

    ریز چون بادام خشک و زرد کال

    کی زبان آید به کامش در سکوت

    میزند مغزم دگر زنگی و سوت

    مادری دارد چو رستم پهلوان

    نعره اش لرزد تن شیر ژیان

    هفته ای ده شب بیاید خواهرش

    پر کند از مرغ و ماهی هیکلش

    گشته ام پیر و زمین گیر و علیل

    هست تیره روزگار زن زلیل

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت طلا

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     

    اشعار طنز

    اشعار طنز

    گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
    من مانده‌ام این‌جا که حلال است، حرام است؟

    با این که به فتوای دل اشکال ندارد
    گریار پسندید ترا کار تمام است

    در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف
    در مذهب اسلام همین باده حرام است

    شد قافیه تکرار ولی مسئله‌ی نیست
    چون شاعر این بیت طرفدار نظام است

    این ماه شب چاردهم در شب مهتاب
    یا این که نه، همسایه ما در لب بام است.

    در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
    این جا است که مفهوم قعود تو قیام است

    پرسید طبیبم که پس از رفتن یارت
    وضع تو اعم از بد و از خوب کدام است

    از این که چه آمد به سرم هیچ نگفتم
    گفتم دل من سوخت، نفهمید کجام است

    ناصر فیض

     


    شیخ عطار :

    چو عیسی باش خندان و شکفته

    که خر باشد ترشروی و گرفته

    سعدی :

    نظر کردم به چشم عقل و تدبیر

    ندیدم به ز خاموشی خصالی

    نگویم لب ببند و دیده بر دوز

    ولیکن هر مقامی را مقالی

    زمانی بحث و علم و درس و تنزیل

    که باشد نفس انسان را کمالی

    زمانی شعر و تاریخ و حکایت

    که خاطر را بود دفع ملالی

    خدایست آنکه ذات بی مثالش

    نگردد هرگز از حالی به حالی

     

    شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

     


    شعر طنز اندر احوالات آل سعود

    عده ای نرّه غول، آل سعود
    دائما در نزول، آل سعود

    روز و شب در طواف شیطانند
    ضدّ آل رسول(ص) آل سعود

    عینهو سعی‌تان که مشکور است
    حجّتان هم قبول، آل سعود!

    سعی‌تان: بین خوردن و شهوت
    طوف‌تان: گِرد پول آل سعود!

    در رسیدن به قلّۀ دانش
    نیست اصلا عجول، آل سعود!

    لیک خرج حرمسرایش را
    می‌کشد روی کول، آل سعود

    عینهو بشکه های گندۀ نفت
    بطنشان فول فول، آل سعود!

    نام خود کرده: «خادم الحرمین»
    خائن شاسکول، آل سعود

    بی ادب نیستم، لذا گویم:
    فاعلاتن فعول(!) آل سعود

    در «یمن» گور خویش را کندند
    این شیوخ جَهول- آل سعود-

    گردد «آل سقوط»،اگرچه کنون
    گشته از نفت، لول، آل سعود

    مثل یک کرم توی قصرت باش
    در همانجا بلول، آل سعود!

    توی گور است هر کسی که نمود
    «هفت خان» را ملول، آل سعود!

     


    در شگفتم از چــه رو با ما لجــش تا ایــن حــد اسـت

    آه مــن هــم گــر نگیـــرد، مــادرم آهـــش بــد اســت

    او گـره ها می زنـد، بـا چنـــگ و دنــدان مانـده، مـــن

    در میـــــان ناکســــــان گـویـنــد او ســــر آمد اســـت

    بر نگشــته هــر که مشــکل دارد و پیــش وی اســت

    گوئیــا یکســـویه اسـت این راه و در وی ممتـد اسـت

    بــس تمــام مشـــکلاتم دســـت آن ناکــــس فـــــتاد

    ســینه ام تاول زد از بــس روی آن دســت رد اســـت

    شاید این مشــکل نه از ایشـان که تنــها از من است

    بخـــت و اقبـــالم یقیـــــنا واحـــدی از یکصــــد اسـت

    یا نه از من، نـی از ایـشان بلکه این یک سنت اسـت

    این چنین ها می کند هر کس که در آن مسند است

    بــی زر و بـی آشــنا رفتـی به آن محفــل  «امیـــن»

    لابد از محفــــل تمنایــت گــران و بــی حــد اســــت

    امین آقا

     


    در آزمون سخت عشقت کم نیاوردم
    مشروطی حتی ترم آخر هم نیاوردم

    درپاسخ پرسیدن از راز بقای عشق
    برهان ترد غیر مستحکم نیا وردم

    پشت سرم حرف زیادی بود پیش ازاین
    ازحرف بدخواهان به ابرو خم نیاوردم

    داروی درد مزمن مردم شدم اما
    تنهابرای درد خود مرهم نیاوردم

    ابلیس خودرا خفه کردم با خیال تو
    نامی زحوا گندم و آدم نیاوردم

    شعری برایت بافتم باتاروپود عشق
    اما برایت برگه ی شعرم نیاوردم

    گم کرده بودم دست وپایم را به طوری که
    از خاطرم رفت و گل مریم نیاوردم

    ارسالی توسط آقای محمدعلی ساکی

     


    ای در وجودت چشم عالم مات و مبهوت
    دنیا فدای غمزه های چشم و ابروت!

    آمیزه ای از انبه و موز و انار است
    طعم لبان تو که دارد رنگ شاتوت!

    بر گیسوی کشمیری ات پیچیده ای باز
    شال کرشمه از حریرستان لاهوت!

    بگذار تا آخر دنیا بخوابم
    در سایه سار پربهار باغ لیموت!

    گشتم ولی مثل تو را پیدا نکردم
    در هندوچین و قندهار وبلخ و بیروت!!

    دکتر یدالله گودرزی

     

    شعرهای طنز کوتاه

    شعرهای طنز کوتاه

    شیک ترین زندگی داغ ترین بند گی
    یار مرا می برد تا دل_ تابندگی

    باغ تعادل کجاست یا غزلی ناب کو
    ناب ترین شعر ها مشکل خوانندگی

    فقرفنا می شود جهل جدا میشود
    شور بپا می شود حاصل بارندگی

    سنگ صبورش شدی محو غرورش شدی
    شعرو شعورش شدی دردل _شرمندگی

    شاه ترین کارها جرم ترین دارها
    ماه ترین یارها فال نوازندگی

    بنز سوارش کند مست_ قرارش کند
    کیست مهارش کند باطل رانندگی

    لوکس غزل ساختن لعل لبش باختن
    با همگان سا ختن در دل_هر زندگی

    بهروز جوانمرد

     


    بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
    گوشه ی چشمان خود اردویی از افسون نزن

    چشم خود را می رسی وقتی به من درویش کن
    روبرویم دست بر هر فعل ناموزون نزن

    با غزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
    دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن

    چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
    دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن

    من که می دانم زلیخای هوس الگوی توست
    پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن

    گاه گاهی رود بعد از سیل طغیان می کند
    گفته بودم چادرت را در کنار کرخه یا کارون نزن

    چون که عاقل تر از آنم با هوس اغوا شوم
    بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

    محمد علی ساکی

     

    شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

     


    آفرین ، مرحبا ، صفا کردی

    پا توی کفش شعر ما کردی

    شاخ ذوق مرا شکانیدی

    اسب طبع مرا رمانیدی

    دو ـ سه روزی عرق نمودم من

    تا که آن شعر را سرودم من

    شاغلامش سپس ویزیت فرمود

    لطف فرموده و ادیت فرمود

    بعد از آن ، مش رجب ، دو روز و دو شب

    کرده ویرایشش وجب به وجب

    سه چهار بار پشت و روش کردیم

    مصرعش پاره بود ، رفوش کردیم

    لاجرم هر که شعر را خوانده

    کرده تشویق و کله جنبانده

    گفته احسنت مرحبا ، بخ بخ

    حبذا ، آفرین ، زها و الخ …

    دفاعیه گل آقا از هرچی شعر و شاعری و اشباه آن

     

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

    از صفحات دیگر نیز بازدید فرمائید : قیمت خودرو

    —– —– —– —– —– —– —– —– —– —–

     


    الا ای یار دیجیتالی من!
    تو هستی باعث خوشحالی من

    به قصد ساعد سیمین ساقی
    به توبرخورد کردم اتفاقی

    تورا در فیسبوکم اد نمودم
    خودم راپیش پایت سد نمودم!

    زمن ارسال کامنت ازتوهم لایک
    تو بودی عاشق بولگاری ونایک!

    علاقه بین ما کم کم فرا شد
    بساط لیلی ومجنون به پاشد

    میان وایبر وواتس آپ و بی تاک
    برایم تانگو می رقصی خفن ناک!

    می آیی هرزمان بایک قر وفر
    مدل کردی خودت را چون جنیفر!

    شدم عاشق ولیکن عاشق از دور
    زدی درکار سخت افزار بدجور!

    دوباره کار وبارم زار گردید
    که نرم افزار،سخت افزار گردید!

    مراکردی اسیر دام سایبر
    برایم میکنی غش توی وایبر!

    مرا هی می بری رویاسواری!
    لب چشمه مرا جا می گذاری!

    تلف شد عمر من،اما مجازی
    هدرشد زندگی در شهر بازی!

    زمانی عشق مجنون وایبری شد
    که طعم بوسه هم استیکری شد!!

    شعر طنز از : یدالله گودرزی

     


    بگذار شبی زلف درازت گیرم

    صد بوسه از آن سینه بازت گیرم

    نوشابه گاز دار خواهد دل من

    بگذار لبت بوسم و گازت گیرم

    عمران صلاحی

     


    انوری :

    هربلایى کز آسمان آید

    گرچه بر دیگرى قضا باشد

    به زمین نارسیده، مى‏ پرسد:

    خانه انورى کجا باشد؟

     


    دانی  که  از  چه  نام عروسان  یک پدر

    در اصطلاح  مردم  هر  شهر ” جاری ” است

    زیرا که نهر فیض پدر شعبه گشته است

    در هر عروس شعبه ای از نهر او جاری است

    دکتر عبدالحسین جلالیان

     


    چه کم طالع  بدی که مادرت مرد

    تو را دادند به دایه ، دایه هم مرد

    تو  را  دادند  ز شیر  بز  قناعت

    ز اقبالت  بز و  بزغاله  هم مرد!

     

    کلمات کلیدی : آفرین از الا انوری ای بگذار بیخودی دانی  در دفاعیه شیخ نظر هربلایى چنین چه چو «آل «امیـــن» لابد «خادم «یمن» ، آبسال تو آبـــرو آخر آداب آدم آرایه آزمون آسمان آشــنا آفرین آقا آقا آقای آل آمد آن آن آنم آنکه آهـــش آهو عطر آواز آوازت شاهکار آورده آورم که آپ آگاه گفت آید آید گرچه آیی ابرو ابروت آمیزه ابـروی ات اتفاقی تورا اجرای احسنت احوالات اد ادایی ادب ادیت اردویی ارسال از از  ازان ازاین ازحرف ازتوهم ازگـــــــــور اس اسباب است است از است این است بخـــت است بــی است در است دکتر است زیرا است شد است ناصر است پرسید است حجّتان است طعم است من است، است؟ با استوانه میکند استیکری اسـت اسـت آه اسـت این اسـت بــس اسـت یا اســت او اســت گوئیــا اســـت بر اســـت شاید اســــت امین اسلام اسیر اش اشباه اشعار اشکال اصطلاح  اصلا اعجازت ولی اعم اغوا افتاده افراسیــــــاب که افزار افزار،سخت افسار افسون اقبالت  اقبـــالم الحرمین» خائن الخ الگوی ام اما میری اما تنهابرای امتــــــحان امروز امشب امید انار انبه اندام کشته اندر انسان انــــــدر انورى اهل او او حرفهایی اوقات اول اول گردنش اکنون اگر اگه ای ای مسافر ای پــدر ایشـان ایـشان ایـــول ایــن ایمـیل این اینجا اینها اینک اینگونه این‌جا با بابا بابام، باتاروپود باختن با بادام باده بار بارندگی سنگ باریک باز شال بازت بازدید بازم مانتوی بازی زمانی باش باش در باشد باشد به باشد؟ باطل باعث باغ بافتم بالا، بام بانو بایک ببند ببینی بجــز بجـــــو دراین بحث بخ بخ حبذا بخوابم در بخواند شعر بد بدجور دوباره بدخواهان بدی بر برای برایت برایم برد برم،بنـده برو برگه بری بز بز  بزرگان بزغاله  بس بسیار بشکه بعد بـا بــد بــس بـــپرداز بــی بـُدی چرا بـی بقای بلند چهره بلول، بلکه بمیرد بند بنزه کاش به بهانه با بهتر بهــراو به بو می بود بود که بودم بودم مهربان بودم نرم بودند بودی بوسم بوسه بوسی بعد بولگاری بپا بپوشی جلو بچه بکن بگفت بگفتا بی بیاید بیت بیروت دکتر بیرون بیست شعر بیست آه بیست باز بیست به بیست جیغ بیست خوشنویسی، بیست مثل بیست می بیست کیف بیش برو بیل بیل در بین تا تابندگی باغ تاثیر گفت تاریخ تانگو تاول تاک برایم تدبیر ندیدم تر ترا ترد ترشروی ترم ترم،ای ترین تریّ تشویق تصویر تعادل تمام تمــام تمنایــت تن تن بعد تناسب تنزیل که تنــها تنم تهیمیــنه تو تو تو تو نامی توانم توبرخورد توست توست پیش توسط توپ توی تکرار تی تیره تیز تیـــغ تیپ تیکه جا جادو من جاری جالب جان جان ز جانی اندکی جای جدا جرم جشن جــــد جفتکی جلالیان جنبانده گفته جنگ جنگلای جنیفر شدم جهل جوانمرد جوک جَهول حاصل حال اگرگرمِ حال ریز حالی حالی شعر حتی حرام حرف حرمسرایش حریرستان حــد حلال حمال اما حنای حواست حکایت که حیران شد حیف در حیله خاص خاطر خاطرم خاموشی خان» خانم خانه خانه یادم خبر ختن خر خرج خرهای خری خریدند خشک خصالی نگویم خط خطـــاست خودت خــاک خفن خفه خم خنجر خندان خنده خوابی خواستگاری خواستگاری خری خوانده کرده خوانندگی فقرفنا خواهد خواهر هر خواهرش پر خوب خود خود دگر خود شدی خودت خودرا خودرو خوردن خورشید عشق خوش خوشحالی خوشگل خوشی خویش خویش تو خیال خیـال مزن خیلی داخل داد دادند دادند  دار دارد دارم دارها ماه داری خر داغ دام دانش دانش نیست دانم دایه دختِ دخل در درازت دراین دربدر درد دردل درس دروس درویش درکار دریا، دست دسته دستِ دســت دســـت دشــمن دفتر دفع دل دلت دلخوشی یک دلهر دم دماغی دنبال دندان دنــدان دنیا دنیا یک ده دهـم من دهم دهن دهی دهیـــم دریغـــا دهیـــم چو دو دور زدی دورازمن دوره دوری تو دوز ولیکن دوست دوم دویست دَرست دپرس دگر دیجیتالی دید از دیده دیـــش مقصّر دیگر دیگرى ذات ذلیل گشته ذوق را را اضطراب را زاغ، را می‌کشد را  را، رات راز رانندگی لوکس راه راپیش رجب رخش رد رستم رســتم رسم رسول(ص) رسومات رسی رسیدن رشــته رفت رفتـی رفتن رفوش رقصی رمانیدی دو رنجم رنگ رنگی رو رو چون روانی بشنو روباه زاغکی روباه می روحم رود روز روزگار روزی روسری روش روی رویاسواری لب ریاضی ریشتر ز زادت جان زار زبان زحوا زد زد بگفت زدی من زر زرد زلزله زلف زلیخای زلیل زمانه زمین زن زن بگفت زنده زندگانی کزین زندگی زندگی بهروز زنـد، زنم زنگی زها زیادی زیبا خام زیبایی سا ساحل ساختن ساده سار ساعد ساقی به سالو ساکی ساکی شعر سایبر برایم سایه ستاره مثل سخت سخن سد سر سرم سرودم سطح سعود سعود بی سعود توی سعود در سعود روز سعود سعی‌تان سعود عده سعود عینهو سعود لیک سعود مثل سعود نام سعود گردد سعود دائما سعی‌تان سـرت اس ســــر ســپر چوامروزیان،وضع سفید پس سقوط»،اگرچه سنت سه سهراب سهـراب، سهـــراب سو سهمم سوارش سوت مادری سوخت، سوی سپس سکوت میزند سیاه سیاهت خر سیخ سیـخی سیل سیم سیمین سیمینه سینه شاتوت بر شاخ شادمانی شادی شاسکول، شاعر شاعری شام شب شب کرده شبای شبی شبیه شد شد دختری شد سرخیش شد شعر شد بساط شد که شدم شدند شده شدی شدی شعرو شرمندگی شاه شعبه شعر شعرم شعرهای شعورش شــویم شل پیش شنیدم شهر شهره شهـد شهـریه شهوت طوف‌تان شود شوم بیخودی شوهر شوهر خاک شویــم ازآن شکانیدی اسب شکفته که شکل شگفتم شیر شیر  شیرین شیشه عشق شیشه من شیطانند ضدّ شیوخ صابون صبورش صدایی، صفا صفحات صلاحی صورت ضــد ضــــایع طالع  طبع طبیبم طرفدار طعم طغیان طلا طلا طنز طنز طنز گل طواف طوری طویله عاشق عاقل عاقلانه دو عالم عبدالحسین عجول، عرعر عرعرکنان عرق عروس عروسان  عروسی کیک عشق عشق اما عشق برهان عشقت عصر عطار عقدش عقل علم علی علیل هست عمر عوام دارم عیسی غر غرور غرورش غزل غزلغمزه غزلی غش غلام غم قسمتم غمزه غوغا غوغا، غول، غیر ـ فاجعه فال فتوای فدای فرا فردا فرستادنت فرمائید فرمود بعد فرمود لطف فرموده فروشی شعر فریاد فریبا فشن فعل فعول() فـــــتاد ســینه فقط فقیر تو فول فول، فیسبوکم فیض فیض قافیه قالب قبـض قبول، قبیح قبیله خران قدی قر قرارش قربان قشنگه سرتو قصد قصرت قضا قعود قلّۀ قناعت ز قندهار قهر قورت قیام قیمت لاغر لاهوت بگذار لایک تو لب لبان لبت لبش لجــش لذا لرزد لطفا پاس لعل لنزه زن لوس لوست لول، لوند چشم لک لیلی لیموت گشتم مأوا ما مات مادر مادر، مادربرو مادرت ماسه مامش مانده‌ام مانـده، مانی ماه ماهی مبهوت دنیا متاهل باز مثالش نگردد مثل مجازی هدرشد مجلس مجنون محـــل مکن محفــــل محفــل  محل محمدعلی محو مخموره مذهب مرا مرحبا مرد مرد تو مرد تو  مردم مردم  مرغ مرهم مریم مزمن مسئله‌ی مست مستحکم مسند مش مشـــکلاتم مشــکل مشق مشکل مشکور مشگل خرک مضمون مظنون معشوق مغزم مــادرم مـــن در مــن مـوی مفهوم مقالی زمانی مقامی ملالی خدایست ملول، ممتـد مملکت من من من به من بگذار من تا من شاغلامش من می من تو من دست من، من،اما مهارش مهتاب یا مو ماه موبایلت موجی موز موش موهات موهایم موی مى‏ مکن مکن؛ می میداره وانت میدونستم توی میدونم میشود شور میشوری؟ خوب میـــــان میل موی میمونم همه میهمان میوه میکنی ناب ناخن نارسیده، نازک نازک شاد نام ناموزون ناک می ناکســــــان ناکــــس نباشد نبــــــــود که ندارد ندارد گریار ندهد ای ندهد لطف ندیدم هرگز نردبانی نرم نرّه نزن با نزن محمد نزن من نزن چشم نزن چون نزن گاه نزن گوشه نزول، نشان نشناسی این نظام نـی نفت بطنشان نفت، نفس نفهمید نقاله نقدش خریداری نماند نمره نمــــاید نمـود رهـا نمـودی نمود نمود چنیـن نمود «هفت نمودم نمودم زمن نمودم خودم نمودند نمودند به نمی نمیشی نه نه، نهر نوازندگی بنز نوزده، نکردم در نگات نگام نگاهت نگشــته نگـه نگفتم گفتم نگه نگیـــرد، نیا نیاوردم ابلیس نیاوردم ارسالی نیاوردم داروی نیاوردم درپاسخ نیاوردم شعری نیاوردم گم نیاوردم مشروطی نیایی نیز نیست نیست بُوُد نیست چون نیستم، ها های هایت هایش هر هر  هرزمان هرچی هرگز هستی هشت هــر هــرترم، هــم هفده، هفـده هم همان همانجا همانجا شد همانطوری همسایه همه همچو همگان همین هندوچین هوس هی هیچ هیکلش گشته و و  وا واحد واحـــدی وای وایبر وایبر مرا وایبری وبارم وبلخ وجب وجب سه وجودت ودانش، وردم پشت ورع دور وشکر ولـی وفر مدل وقت وقتی وقفه ولی ولیکن ومجنون ونایک علاقه وواتس وپایم وی وی چه ویا ویرایشش ویزیت ویوئی ِ پا پات پاره پاس توکزدرس پاستوریزه پاشد میان پالان پانزده کاشکی پای پایت پدر پدر در پر پربهار پرسد خانه پرسه پرسپکتیوی محشری پرسیدن پزشـکی پس پسر پسر، پسندید پشت پشتکی پشیمان پشیمان پـدر بُوَد پـــسر ندارم پنیر پنیر آن پنیری پهلــــــوانانِ پهلوان نعره پول پولدار پی پیدا پیر پیش پیــش پیــشم پیچیده چابک چشمهایم چادرت چاردهم چت چت بروگــمشو چرا چشم چشمان چشمای چشمه چــه چنار چنار کی چند چنـــگ چنین چه چه  چهار چو چون چی ژیان هفته کار کارها کارهایم گوشه کارون کال کی کام کامش کامنت کانکت کبــــــاب اگر کج, کجا کجاست کجام کدام کرخه کرد کرد اتفاقا کرد روی کردم کرده کردی کردی شاخ کردی پا کردیم لاجرم کردیم مصرعش کرشمه کرم کز کس کسی کش کشتن کشم کشمشی با کشمیری کشی با کشی یک کشیده کـلاس فقـط کف کفاف کفش کلاس کلاغ کله کم کمالی زمانی کمی کن کن به کن روبرویم کنار کنار دستها کند کند کیست کند گفته کندند این کنون گشته که که از که  کو ناب کوتاه کوتاه کوتاه شیک کودکانه هیکل کول، کوله کیمــیاست زتورانیان گاز گازت گاهی گذاری تلف گذشت گردید مراکردی گردید که گرز گرفت گرفتـــــن گرفته سعدی گرمِ گریزان گریزد گشت گشتم گشته گـره گــر گــران گـویـنــد گفت گفتار گفـــته گل گلی گندم گندۀ گودرزی گودرزی گور گوش گویم فاعلاتن گِرد گی یار گیر گیرم صد گیرم عمران گیرم نوشابه گیسوی ی یا یا، یادت گر یار یارت وضع یارها یدالله یقیـــــنا یل که یلِ یه یوسف یونجه یک یکســـویه یکصــــد یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر طنز”

    دیدگاه ها بسته شده اند.