جدیدترین مطالب امروز

شعر طنز

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

شعر طنز

 

شعر طنز

شعر طنز و بسیار خنده دار برای خانم های متاهل

باز شوهر بی بهانه

با ادایی کودکانه

هیکل چون استوانه

میکند غر غر به خانه

یادم آید روز اول

گردنش کج, دست و پا شل

پیش بابا موش می شد

سرخیش تا گوش می شد

دختری افتاده بودم

مهربان و ساده بودم

نرم و نازک

شاد و چابک

چشمهایم همچو آهو

عطر موهایم چو شب بو

می شنیدم از لب او

حرفهایی همچو جادو

من غلام خانه زادت

جان دهم هر دم به یادت

گر نیایی خانه ی من

می گریزد روحم از تن

بعد از آن گفتار زیبا

خام گشتم من همانجا

شد به پا جشن عروسی

کیک و شام و دیده بوسی

بعد از آن دیگر ندیدم

هرگز آن اوقات بی غم

قسمتم یک مرد جانی

اندکی لوس و روانی

بشنو از من جان خواهر

هر که کرد این دوره شوهر

خاک بر سر گشت و حیران

شد پشیمان ، شد پشیمان ، شد پشیمان

 


شعر طنز و خنده دار خر عاشق رفت خواستگاری

خری آمد به سوی مادر خویش بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش

برو امشب برایم خواستگاری اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بین این همه خرهای خوشگل یکی را کن نشان چون نیست مشگل

خرک از شادمانی جفتکی زد کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادربرو پالان به تن کن برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش به افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله همانطوری که رسم است در قبیله

خران عرعرکنان شادی نمودند به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی برای این دو خر در زندگانی

کزین پس هیچ خری دپرس نماند فقط کانکت شود و جوک بخواند

 

شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

 


شعر طنز اگر رستم و سهراب امروز بودند !

چنین گفت رســتم به سهـــراب یل

که من آبـــرو دارم انــــــدر محـــل

مکن تیز و نازک ، دو ابـروی خود

دگر سیخ سیـخی مکن؛ مـوی خود

شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت

بروگــمشو ای خــاک بر آن سـرت

اس ام اس فرستادنت بس نبــــــــود

که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود

رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب

که مامش ترا می نمــــاید کبــــــاب

اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم

دریغـــا پسر، دستِ دشــمن دهیـــم

چو شوهر دراین مملکت کیمــیاست

زتورانیان زن گرفتـــــن خطـــاست

خودت را مکن ضــــایع از بهــراو

به دَرست بـــپرداز و دانش بجـــــو

دراین هشت ترم،ای یلِ با کـلاس

فقـط هشت واحد نمـودی تو پاس

توکزدرس ودانش، گریزان بـُدی

چرا رشــته ات را پزشـکی زدی

من ازگـــــــــور بابام، پول آورم

که هــرترم، شهـریه ات را دهـم

من از پهلــــــوانانِ پیــشم پـــسر

ندارم بجــز گرز و تیـــغ و ســپر

چوامروزیان،وضع من توپ نیست

بُوُد دخل من هفـده و خرج بیست

به قبـض موبایلت نگـه کرده ای

پــدر جــــد من را در آورده ای

مسافر برم،بنـده با رخش خویش

تو پول مرا می دهی پای دیـــش

مقصّر در این راه ، تهیمیــنه بود

که دورازمن اینگونه لوست نمود

چنیـن گفت سهـراب، ایـــول پـدر

بُوَد گفـــته هایت چو شهـد وشکر

ولـی درس و مشق مرا بی خیـال

مزن بر دل و جان من ضــد حال

اگرگرمِ چت یا اس ام اس شویــم

ازآن به که یک وقت دپرس شــویم

 


شعر طنز و خنده دار نمره بیست

باز غوغا می کند فریاد و غوغا، نمره ی بیست

جیغ مادر، جنگ بابا عصر فردا ، نمره ی بیست

خوشنویسی، خوش صدایی، قهر مانی ها قبیح است

از ریاضی از دروس سطح بالا، نمره ی بیست

کیف و دفتر ، خط کش و نقاله و خود کارهایم

گوشه ای کز کرده از فریاد بابا ، نمره ی بیست

مثل موجی پای ساحل می زنم خود را به هر سو

سهمم اینک چند ماسه دست دریا، نمره ی بیست

می کشم هر روز با خود کوله ی بی خوابی ام را

اضطراب هشت ریشتر زلزله را، نمره ی بیست

آه نوزده، وای هفده، فاجعه شد شکل پانزده

کاشکی دیگر بمیرد رسم ما یا، نمره ی بیست

 

شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

 


شعر طنز جالب و خنده دار کلاغ و روباه

زاغکی قالب پنیری دید

از همان پاستوریزه های سفید!

پس به دندان گرفت و پر وا کرد

روی شاخ چنار مأوا کرد

اتفاقا ازان محل روباه

می گذشت و شد از پنیر آگاه

گفت: اینجا شده فشن تی وی

چه ویوئی! چه پرسپکتیوی!

محشری در تناسب اندام

کشته تیپ توست خاص و عوام!

دارم ام پی تریّ ِ آوازت

شاهکار شبیه اعجازت

ولی اینها کفاف ما ندهد

لطف اجرای زنده را ندهد

ای به آواز شهره در دنیا

یک دهن میهمان بکن ما را!

زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر

آن همه حیله کرد بی تاثیر

گفت کوتاه کن سخن لطفا

پاس کردم کلاس دوم من

 


شعر طنز و خنده دار عشق پولدار و فقیر

تو نگات شبیه شیشه

عشق من یه تیکه خورشید

عشق تو دویست و شیشه

من نگام دربدر تو

تو حواست پیش بنزه

کاش از اول میدونستم

توی چشمای تو لنزه

زن من نمیشی اما

میری دنبال یه حمال

اما چشم به رات میمونم

همه سالو با آبسال

تو شبای بی ستاره

مثل جنگلای دوری

تو موهات خیلی قشنگه

سرتو با چی میشوری؟

خوب میدونم اگه بازم

مانتوی گلی بپوشی

جلو پات نگه میداره

وانت میوه فروشی

 

شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

 


شعر خنده دار زن ذلیل

گشته اسباب غرور و دلخوشی

یک زن لاغر سیاه و کشمشی

با قدی چون نردبانی بر چنار

کی توانم راه رفتن در کنار

دستها چون بیل و ناخن دسته بیل

در تنم خنجر کند چون سیخ و میل

موی سر کم پشت و صورت پر ز مو

ماه پر لک گشته این سیمینه رو

چون ببینی خنده هایش پر کشی

یک به یک دندان زرد و سیم کشی

با دماغی تیز و باریک و بلند

چهره اش کرده فریبا و لوند

چشم و ابرو در هم و مخموره حال

ریز چون بادام خشک و زرد کال

کی زبان آید به کامش در سکوت

میزند مغزم دگر زنگی و سوت

مادری دارد چو رستم پهلوان

نعره اش لرزد تن شیر ژیان

هفته ای ده شب بیاید خواهرش

پر کند از مرغ و ماهی هیکلش

گشته ام پیر و زمین گیر و علیل

هست تیره روزگار زن زلیل

 

اشعار طنز

اشعار طنز

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
من مانده‌ام این‌جا که حلال است، حرام است؟

با این که به فتوای دل اشکال ندارد
گریار پسندید ترا کار تمام است

در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف
در مذهب اسلام همین باده حرام است

شد قافیه تکرار ولی مسئله‌ی نیست
چون شاعر این بیت طرفدار نظام است

این ماه شب چاردهم در شب مهتاب
یا این که نه، همسایه ما در لب بام است.

در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
این جا است که مفهوم قعود تو قیام است

پرسید طبیبم که پس از رفتن یارت
وضع تو اعم از بد و از خوب کدام است

از این که چه آمد به سرم هیچ نگفتم
گفتم دل من سوخت، نفهمید کجام است

ناصر فیض

 


شیخ عطار :

چو عیسی باش خندان و شکفته

که خر باشد ترشروی و گرفته

سعدی :

نظر کردم به چشم عقل و تدبیر

ندیدم به ز خاموشی خصالی

نگویم لب ببند و دیده بر دوز

ولیکن هر مقامی را مقالی

زمانی بحث و علم و درس و تنزیل

که باشد نفس انسان را کمالی

زمانی شعر و تاریخ و حکایت

که خاطر را بود دفع ملالی

خدایست آنکه ذات بی مثالش

نگردد هرگز از حالی به حالی

 

شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

 


شعر طنز اندر احوالات آل سعود

عده ای نرّه غول، آل سعود
دائما در نزول، آل سعود

روز و شب در طواف شیطانند
ضدّ آل رسول(ص) آل سعود

عینهو سعی‌تان که مشکور است
حجّتان هم قبول، آل سعود!

سعی‌تان: بین خوردن و شهوت
طوف‌تان: گِرد پول آل سعود!

در رسیدن به قلّۀ دانش
نیست اصلا عجول، آل سعود!

لیک خرج حرمسرایش را
می‌کشد روی کول، آل سعود

عینهو بشکه های گندۀ نفت
بطنشان فول فول، آل سعود!

نام خود کرده: «خادم الحرمین»
خائن شاسکول، آل سعود

بی ادب نیستم، لذا گویم:
فاعلاتن فعول(!) آل سعود

در «یمن» گور خویش را کندند
این شیوخ جَهول- آل سعود-

گردد «آل سقوط»،اگرچه کنون
گشته از نفت، لول، آل سعود

مثل یک کرم توی قصرت باش
در همانجا بلول، آل سعود!

توی گور است هر کسی که نمود
«هفت خان» را ملول، آل سعود!

 


در شگفتم از چــه رو با ما لجــش تا ایــن حــد اسـت

آه مــن هــم گــر نگیـــرد، مــادرم آهـــش بــد اســت

او گـره ها می زنـد، بـا چنـــگ و دنــدان مانـده، مـــن

در میـــــان ناکســــــان گـویـنــد او ســــر آمد اســـت

بر نگشــته هــر که مشــکل دارد و پیــش وی اســت

گوئیــا یکســـویه اسـت این راه و در وی ممتـد اسـت

بــس تمــام مشـــکلاتم دســـت آن ناکــــس فـــــتاد

ســینه ام تاول زد از بــس روی آن دســت رد اســـت

شاید این مشــکل نه از ایشـان که تنــها از من است

بخـــت و اقبـــالم یقیـــــنا واحـــدی از یکصــــد اسـت

یا نه از من، نـی از ایـشان بلکه این یک سنت اسـت

این چنین ها می کند هر کس که در آن مسند است

بــی زر و بـی آشــنا رفتـی به آن محفــل  «امیـــن»

لابد از محفــــل تمنایــت گــران و بــی حــد اســــت

امین آقا

 


در آزمون سخت عشقت کم نیاوردم
مشروطی حتی ترم آخر هم نیاوردم

درپاسخ پرسیدن از راز بقای عشق
برهان ترد غیر مستحکم نیا وردم

پشت سرم حرف زیادی بود پیش ازاین
ازحرف بدخواهان به ابرو خم نیاوردم

داروی درد مزمن مردم شدم اما
تنهابرای درد خود مرهم نیاوردم

ابلیس خودرا خفه کردم با خیال تو
نامی زحوا گندم و آدم نیاوردم

شعری برایت بافتم باتاروپود عشق
اما برایت برگه ی شعرم نیاوردم

گم کرده بودم دست وپایم را به طوری که
از خاطرم رفت و گل مریم نیاوردم

ارسالی توسط آقای محمدعلی ساکی

 


ای در وجودت چشم عالم مات و مبهوت
دنیا فدای غمزه های چشم و ابروت!

آمیزه ای از انبه و موز و انار است
طعم لبان تو که دارد رنگ شاتوت!

بر گیسوی کشمیری ات پیچیده ای باز
شال کرشمه از حریرستان لاهوت!

بگذار تا آخر دنیا بخوابم
در سایه سار پربهار باغ لیموت!

گشتم ولی مثل تو را پیدا نکردم
در هندوچین و قندهار وبلخ و بیروت!!

دکتر یدالله گودرزی

 

شعرهای طنز کوتاه

شعرهای طنز کوتاه

شیک ترین زندگی داغ ترین بند گی
یار مرا می برد تا دل_ تابندگی

باغ تعادل کجاست یا غزلی ناب کو
ناب ترین شعر ها مشکل خوانندگی

فقرفنا می شود جهل جدا میشود
شور بپا می شود حاصل بارندگی

سنگ صبورش شدی محو غرورش شدی
شعرو شعورش شدی دردل _شرمندگی

شاه ترین کارها جرم ترین دارها
ماه ترین یارها فال نوازندگی

بنز سوارش کند مست_ قرارش کند
کیست مهارش کند باطل رانندگی

لوکس غزل ساختن لعل لبش باختن
با همگان سا ختن در دل_هر زندگی

بهروز جوانمرد

 


بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن
گوشه ی چشمان خود اردویی از افسون نزن

چشم خود را می رسی وقتی به من درویش کن
روبرویم دست بر هر فعل ناموزون نزن

با غزلغمزه نمی لرزد دل اهل ورع
دور من را خط کشیده پرسه ی مظنون نزن

چون حنای شعر تو رنگی ندارد پیش من
دست بر آرایه یا تصویر ویا مضمون نزن

من که می دانم زلیخای هوس الگوی توست
پیش یوسف موی خود از روسری بیرون نزن

گاه گاهی رود بعد از سیل طغیان می کند
گفته بودم چادرت را در کنار کرخه یا کارون نزن

چون که عاقل تر از آنم با هوس اغوا شوم
بیخودی بانو دلت با عشق من صابون نزن

محمد علی ساکی

 

شعر طنز ، اشعار طنز ، شعرهای طنز کوتاه

 


آفرین ، مرحبا ، صفا کردی

پا توی کفش شعر ما کردی

شاخ ذوق مرا شکانیدی

اسب طبع مرا رمانیدی

دو ـ سه روزی عرق نمودم من

تا که آن شعر را سرودم من

شاغلامش سپس ویزیت فرمود

لطف فرموده و ادیت فرمود

بعد از آن ، مش رجب ، دو روز و دو شب

کرده ویرایشش وجب به وجب

سه چهار بار پشت و روش کردیم

مصرعش پاره بود ، رفوش کردیم

لاجرم هر که شعر را خوانده

کرده تشویق و کله جنبانده

گفته احسنت مرحبا ، بخ بخ

حبذا ، آفرین ، زها و الخ …

دفاعیه گل آقا از هرچی شعر و شاعری و اشباه آن

 


الا ای یار دیجیتالی من!
تو هستی باعث خوشحالی من

به قصد ساعد سیمین ساقی
به توبرخورد کردم اتفاقی

تورا در فیسبوکم اد نمودم
خودم راپیش پایت سد نمودم!

زمن ارسال کامنت ازتوهم لایک
تو بودی عاشق بولگاری ونایک!

علاقه بین ما کم کم فرا شد
بساط لیلی ومجنون به پاشد

میان وایبر وواتس آپ و بی تاک
برایم تانگو می رقصی خفن ناک!

می آیی هرزمان بایک قر وفر
مدل کردی خودت را چون جنیفر!

شدم عاشق ولیکن عاشق از دور
زدی درکار سخت افزار بدجور!

دوباره کار وبارم زار گردید
که نرم افزار،سخت افزار گردید!

مراکردی اسیر دام سایبر
برایم میکنی غش توی وایبر!

مرا هی می بری رویاسواری!
لب چشمه مرا جا می گذاری!

تلف شد عمر من،اما مجازی
هدرشد زندگی در شهر بازی!

زمانی عشق مجنون وایبری شد
که طعم بوسه هم استیکری شد!!

شعر طنز از : یدالله گودرزی

 


بگذار شبی زلف درازت گیرم

صد بوسه از آن سینه بازت گیرم

نوشابه گاز دار خواهد دل من

بگذار لبت بوسم و گازت گیرم

عمران صلاحی

 


انوری :

هربلایى کز آسمان آید

گرچه بر دیگرى قضا باشد

به زمین نارسیده، مى‏ پرسد:

خانه انورى کجا باشد؟

 


دانی  که  از  چه  نام عروسان  یک پدر

در اصطلاح  مردم  هر  شهر ” جاری ” است

زیرا که نهر فیض پدر شعبه گشته است

در هر عروس شعبه ای از نهر او جاری است

دکتر عبدالحسین جلالیان

 


چه کم طالع  بدی که مادرت مرد

تو را دادند به دایه ، دایه هم مرد

تو  را  دادند  ز شیر  بز  قناعت

ز اقبالت  بز و  بزغاله  هم مرد!

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر طنز”