شعرهای قیصر امین پور

شعرهای قیصر امین پور

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعرهای قیصر امین پور
  •  

    شعرهای قیصر امین پور

    شعرهای قیصر امین پور

     

     کودکی ها

    کودکی هایم اتاقی ساده بود
    قصه ای دور اجاقی ساده بود
    شب که میشد نقشها جان میگرفت
    روی سقف ما که طاقی ساده بود
    میشدم پروانه خوابم می پرید
    خوابهایم اتفاقی ساده بود
    زندگی دستی پر از پوجی نبود
    باری ما جفت و طاقی ساده بود
    قهر میکردم به شوق آشتی
    عشقهایم اشتیاقی ساده بود
    ساده بودن عادتی مشکل نبود
    سختی نان بود و باقی ساده بود

    قیصر امین پور


    یادداشتهای گم شده

    پس کجاست؟
    چندبار
    خرت و پرت های کیف بادکرده را
    زیروروکنم
    پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسرکار
    کارتهای اعتباری
    کارتهای دعوت عروسی و عزا
    قبضهای آب و برق و غیره و کذا
    برگه ی حقوق وبیمه وجریمه و مساعده
    رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
    نامه های رسمی و تعارفی
    نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
    برگه ی رسید قسطهای وام
    قسطهای تا همیشه ناتمام
    پس کجاست؟
    چندبار
    جیبهای پاره و پوره را
    پشت و رو کنم
    چند تا بلیت تا شده
    چند اسکناس کهنه و مچاله
    چند سکه ی سیاه
    صورت خرید خواروبار
    صورت خرید جنس های خانگی
    پس کجاست؟
    یادداشتهای درد جاودانگی؟

    قیصر امین پور


    جنگل خاطره

    در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم
    بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم
    خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است
    پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم
    یک بار به پرواز پری باز نکردیم
    سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم
    بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم
    یک عمر به بالین دل مرده نشستیم
    بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران
    با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم
    آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید
    با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم
    برخاست صدا از درو دیوار ولی ما
    با این همه فریاد فرو خورده نشستیم

    قیصر امین پور


    آبروی آب

    ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
    از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید
    اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید
    پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید
    تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود
    چون ابری از سراب ببارید و بگذرید
    پنهان در آستین شما برق خنجر است
    دستی از آستین به درآریدو بگذرید
    ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم
    ما را به دست دل بسپارید و بگذرید
    با آبروی آب چه باک از غبار باد
    نانپاره ای مگر به کف آرید و بگذرید

    قیصر امین پور

     

    کلمات کلیدی :  کودکی آب آب آبروی آرید آزرده آستین آشتی عشقهایم ابری اتاقی اتفاقی اجاقی اداری از است دستی است پیچیده اسکناس اشتیاقی اضافه اعتباری کارتهای افسرده امین ای ایم ما این با باد نانپاره بادا بادکرده بار باز باقی بالین باک ببارید بخشنامه بر برده برق بسپارید بشمارید بلیت به بود بود بود زندگی بود ساده بود شب بود قصه بود قهر بود میشدم بودن بگذارید بگذرید بگذرید از بگذرید اکنون بگذرید با بگذرید تا بگذرید ما بگذرید پنهان تا تازه تر تردید ترک تعارفی نامه تن جان جاودانگی؟ جفت جنس جنگل جنگلی حال حقوق حوصله خاطره خاطره خانگی پس خرید خسته خمیده خنجر خوابم خواروبار صورت خواندیم یک خود خورده خویش خیل داغ در درآریدو درد درو دست دستی دعوت دل دلان دلم دور دید با دیده دیوار را را زیروروکنم پوشه را پشت رسمی رسید رفتگان رو روی زیر ساده سایه سراب سقف سنگ سپرده سکه سیاه صورت شده شده چند شعرهای شما شود چون شوق صدا طاقی طبق عادتی عروسی عزا قبضهای عمر غبار غیره فانوس فرو فریاد قاعده نامه قسطهای قیصر ما ما با محرمانه مدارک مرا مرثیه مرده مزار مساعده رونوشت مستقیم مشکل معرفی برگه مچاله چند مگذارید مگر می میشد میکردم میگرفت روی ناتمام پس نان نبود باری نبود سختی نشستیم نشستیم آیینه نشستیم بر نشستیم برخاست نشستیم بی نشستیم خاموش نشستیم یک نقشها نکردیم سر نیز ها های هایم هرچه هم همه همیشه و وام قسطهای وبیمه وجریمه ولی پا پاره پر پرت پرواز پروانه پری پرید خوابهایم پس پوجی پور پور پور پوره چه چو کار کجاست؟ چندبار جیبهای کجاست؟ چندبار خرت کجاست؟ یادداشتهای کذا برگه کسرکار کارتهای کف کنم چند که کهنه کودکی کویر کیف گذاشتید پس گرده گزارش گم ی یادداشتهای یاران با

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعرهای قیصر امین پور”

    دیدگاه ها بسته شده اند.