اشعار پابلو نرودا

اشعار پابلو نرودا

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • اشعار پابلو نرودا
  •  

    اشعار پابلو نرودا

    اشعار پابلو نرودا

     

    اگر اندک . . .

    اندک . . .

    دوستم نداشته باشی

    من نیز تو را

    از دل می‌برم

    اندک . . .

    اندک . . .

    اگر یکباره فراموشم کنی

    در پی من نگرد

    زیرا

    پیش از تو فراموشت کرده ام


    مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم

    که گیسوانت را یک به یک

    شعری باید و ستایشی

    دیگران

    معشوق را مایملک خویش می‌پندارند

    اما من

    تنها می‌خواهم تماشایت کنم

    در ایتالیا تو را مدوسا صدا می‌کنند

    (به خاطر موهایت)

    قلب من

    آستانه ی گیسوانت را، یک به یک می‌شناسد

    آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می‌کنی

    فراموشم مکن!

    و بخاطر آور که عاشقت هستم

    مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

    موهای تو

    این سوگواران سرگردان بافته

    راه را نشانم خواهند داد

    به شرط آنکه، دریغشان مکنی


    تو را چون گل سرخ نمک دوست نمی‌دارم

    یاقوت، میخک پیکان کشیده ی آتش زا:

    همانگونه که بعضی، چیزهای تیره و تار می‌پسندند

    من در خفا، میان سایه و روح دوستت دارم

    دوستت دارم چون گیاهی بی گل

    که در خود، و پنهانی، نور گل می‌افشاند

    به شکرانه ی عشق تو در تاریکی بدنم

    چه عطرهایی از خاک که محفل نگرفت

    دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور، نه کی و نه کجا

    دوستت دارم صاف و ساده، راحت و بی غرور

    این گونه دوستت دارم، عاشقی دیگر ندانم

    این گونه دوستت دارم که نه باشم و نه باشی

    آنقدر نزدیک که دست تو روی سینه ام، مال من

    و آنقدر نزدیک که وقتی به خواب می‌روم

    پلک هایت روی هم افتند

     

    کلمات کلیدی : (به آتش آستانه آنقدر آنکه آنکه، آنگاه آور از اشعار افتند ام ام، اما اندک اگر ایتالیا این باشم باشی بافته باید بخاطر بدانم بدنم برای بعضی، به بپا بی تا تار تاریک تاریکی تماشایت تنها تو تو تیره جشنی خاطر خاک خفا، خواب خواهند خود خود، خویش داد دارم دارم دارم، در دریغشان دست دل دنیای دوست دوستت دوستم دیگر دیگران را را را، راحت راه روح روی زا زیرا ساده، سایه ستایشی سرخ سرگردان سوگواران سینه شرط شعری شوم شکرانه صاف صدا عاشقت عاشقی عشق عطرهایی غرور فراموشت فراموشم قلب مال مایملک مجالی محفل مدوسا معشوق من من موهای موهایت) مکن مکنی مگذار میان میخک می‌افشاند می‌برم می‌خواهم می‌روم می‌شناسد می‌پسندند می‌پندارند می‌کنند می‌کنی نداشته ندانم نرودا نزدیک نشانم نمک نمی‌دارم نه نور نگرد نگرفت نیز نیست هایت هستم هم همانگونه و وقتی پابلو پلک پنهانی، پی پیش پیکان چطور، چه چون چیزهای کجا کرده کشیده کنم کنی که کی گل گل گم گونه گیاهی گیسوانت ی یاقوت، یک یک یکباره

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “اشعار پابلو نرودا”

    دیدگاه ها بسته شده اند.