اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 500 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی
  •  

    اشعار پرپر - فریبا شش بلوکی

    اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی

     

    کلماتی که به من خیره شدند
    رخت های روی بند
    ظرف های منتظر تا شستشو
    بوسه بر هم می زنند

    ***

    کفش های جفت شده بیرون در
    امتداد یک صدای آشنا
    سر به روی شانه هم می زنند

    ***

    میوه های فصل پاییز و بهار
    سیب ها و دانه های یک انار
    سفره های بی ریا از رنگ و رو
    دست خواهش بر تن هم می زنند

    ***

    بوی پاییز و نماز و سادگی
    قاب های پر شده از عطر یاس
    جا نمازی رنگ چشمان توسبز
    خنده بر من می زنند

    ***

    در کنار استکان چای داغ
    دفتری خط خط شده از شعر من
    بر لب بشقاب خرما و پنیر
    هی به هم سر می زنند

    ***

    روی هر بامی خدایی خنده رو
    در قفس آوازهای بغض من
    مثل گنجشکان آزاد و رها
    سوی هم پر می زنند

    ***

    نان ترد و تازه خوش رنگ و رو
    آفتاب نیمه جان ماه دی
    رقص گلبرگی به روی حوض شب
    تکیه بر هم می زنند

    ***

    خش خش برگ درخت خانه ام
    تابش نوری که می تابد به گل
    گریه های کودک همسایه ام
    مثل مهمانی کنون در می زنند

    ***

    سینی و سبزی تازه در سبد
    مستی و مجنونی گیسوی بید
    بادهای نرم و نازک پشت در
    سوی شعر من چرا پر می زنند؟

    ***

    خاطرات مانده در افکار من
    عکس های بی نفس در قاب تو
    روزهای خالی از دیدار ما
    خانه ام را رنگ دیگر می زنند

    ***

    باز می پرسم ز خود دیوانه وار
    بعد از اینکه خفته ام در خاک سرد
    هیچ کس آیا به یادم یک شبی
    خنده بر اشعار پرپر می زند؟

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.

    }