اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی

اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی
  •  

    اشعار پرپر - فریبا شش بلوکی

    اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی

     

    کلماتی که به من خیره شدند
    رخت های روی بند
    ظرف های منتظر تا شستشو
    بوسه بر هم می زنند

    ***

    کفش های جفت شده بیرون در
    امتداد یک صدای آشنا
    سر به روی شانه هم می زنند

    ***

    میوه های فصل پاییز و بهار
    سیب ها و دانه های یک انار
    سفره های بی ریا از رنگ و رو
    دست خواهش بر تن هم می زنند

    ***

    بوی پاییز و نماز و سادگی
    قاب های پر شده از عطر یاس
    جا نمازی رنگ چشمان توسبز
    خنده بر من می زنند

    ***

    در کنار استکان چای داغ
    دفتری خط خط شده از شعر من
    بر لب بشقاب خرما و پنیر
    هی به هم سر می زنند

    ***

    روی هر بامی خدایی خنده رو
    در قفس آوازهای بغض من
    مثل گنجشکان آزاد و رها
    سوی هم پر می زنند

    ***

    نان ترد و تازه خوش رنگ و رو
    آفتاب نیمه جان ماه دی
    رقص گلبرگی به روی حوض شب
    تکیه بر هم می زنند

    ***

    خش خش برگ درخت خانه ام
    تابش نوری که می تابد به گل
    گریه های کودک همسایه ام
    مثل مهمانی کنون در می زنند

    ***

    سینی و سبزی تازه در سبد
    مستی و مجنونی گیسوی بید
    بادهای نرم و نازک پشت در
    سوی شعر من چرا پر می زنند؟

    ***

    خاطرات مانده در افکار من
    عکس های بی نفس در قاب تو
    روزهای خالی از دیدار ما
    خانه ام را رنگ دیگر می زنند

    ***

    باز می پرسم ز خود دیوانه وار
    بعد از اینکه خفته ام در خاک سرد
    هیچ کس آیا به یادم یک شبی
    خنده بر اشعار پرپر می زند؟

     

    کلمات کلیدی : آزاد آشنا سر آوازهای آیا از استکان اشعار افکار ام ام تابش ام مثل انار سفره اینکه باز بامی بر برگ بشقاب بغض بلوکی بند ظرف به بهار سیب بوی بی بید بادهای بیرون تا تابد تازه ترد تن تو روزهای توسبز خنده جان جفت حوض خاطرات خالی خانه خاک خدایی خرما خش خط خفته خنده خواهش خود خوش خیره داغ دفتری دانه در در امتداد در سوی درخت دی رقص دیدار دیوانه دیگر را رنگ رها سوی رو آفتاب رو در رو دست روی ریا ز زند؟ زنند زنند؟ سادگی قاب سبد مستی سبزی سر سرد هیچ سینی شانه شب تکیه شبی خنده شدند رخت شده شستشو بوسه شش شعر صدای عطر فریبا فصل قاب قفس لب ما خانه مانده ماه مجنونی من من بر من عکس من مثل منتظر مهمانی می میوه نازک نان نرم نفس نماز نمازی نوری نیمه ها های هر هم همسایه و وار بعد پاییز پر پرسم پرپر پشت پنیر هی چای چرا چشمان کس کفش کلماتی کنار کنون که کودک گل گریه گلبرگی گنجشکان گیسوی یادم یاس جا یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “اشعار پرپر – فریبا شش بلوکی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.