اشعار سیمین بهبهانی

اشعار سیمین بهبهانی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • اشعار سیمین بهبهانی
  •  

    اشعار سیمین بهبهانی

    اشعار سیمین بهبهانی

     

    بیوگرافی سیمین بهبهانی

    سیمین خلیلی معروف به “سیمین بهبهانی” فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. سیمین بهبهانی از چهره های ماندگار و شاعر ارزنده و صاحب سبک درعرصه غزل فارسی و همچنین از زنان پیشرو و سنت ستیز معاصر است که در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان نیز فعالیت می کند. سیمین بهبهانی به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن های بی سابقه به “نیمای غزل” معروف است.

    سیمین بهبهانی از موثر ترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر است . وی شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزلها و چهارپاره هایی کلاسیک و رمانتیک اغاز کرد. از دهه سی به بعد تحت تاثیر اشعار نو پردازان ف رگه هایی از زبان و تخیل تازه ی رمانتیک در غزل های او پدیدار شد که مجموعه مرم نشانگر این تحول بود .بعدها مجموعه ی غزل رستاخیز، تلاش موفق او را در تلفیق روح تغزلی با نگرش و محتوای اجتماعی به نمایش گذاشت.

    سیمین بهبهانی بانوی غزل ایران در 15 مرداد ماه به کما رفت و در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان بستری شد و در نهایت بامداد سه شنبه 28 مرداد ماه 1393 به علت ایست قلبی و تنفسی درگذشت.

     

    اشعار سیمین بهبهانی

     

    لاله های سرخ
    گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند

    کوتاه پیش قد بت من کشیده اند

    زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها

    چندین پی رفوش، به سوزن کشیده اند

    امروز سر به دامن دیگر نهاده اند

    آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند

    آتش فکنده اند به خرمن مرا و، خویش

    منزل به خرمن گل و سوسن کشیده اند

    با ساقه ی بلند خود این لاله های سرخ

    بهر ملامتم همه گردن کشیده اند

    کز عاشقی چه سود؟ که ما را به جرم عشق

    با داغ و خون به دشت و به دامن کشیده اند

    حال دلم مپرس و به چشمان من نگر

    صد شعله سر به جانب روزن کشیده اند

    سیمین !‌ در آسمان خیال تو، یادها

    همچون شهاب ها، خط روشن کشیده اند

    وفادار:
    بگذار که درحسرت دیدار بمیرم

    درحسرت دیدار تو بگذار بمیرم

    دشوار بود مردن و روی تو ندیدن

    بگذار به دلخواه تو دشوار بمیرم

    بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ

    در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

    بگذارکه چون شمع کنم پیکر خود آب

    در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

    می میرم از این درد که جان دگرم نیست

    تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

    تا بوده ام، ای دوست، وفادار تو بودم

    بگذار بدانگونه وفادار….  بمیرم …..

    مرا هزار امید است و هر هزار تویی:
    مرا هزار امید است و هر هزار تویی

    شروع شادی و پایان انتظار تویی

    بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت

    چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی

    دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

    در این سرا تو بمان ! ای که ماندگار تویی

    شهاب زود گذر لحظه های بوالهوسی است

    ستاره ای که بخندد به شام تار تویی

    جهانیان همه گر تشنگان خون منند

    چه باک زان همه دشمن، چو دوستدار تویی

    دلم صراحی لبریز آرزومندی است

    مرا هزار امید است و هر هزار تویی

    گفتا که می بوسم تو را:

    گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

    گفتا اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم

    گفتا ز بخت بد اگر، ناگه رقیب آید ز در

    گفتم که با افسونگری، او را ز سر وا می کنم

    گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا

    گفتم که با نوش لبم، آنرا گوارا می کنم

    گفتا چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام

    گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

    گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

    گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم

    گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

    گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

    گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

    گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

     

    کلمات کلیدی : (شاعر آب آتش آرزومندی آسمان آغاز آن آنان آنرا آید آیینه اجتماعی ارزانتر ارزنده از است است است سیمین اشعار اشک اغاز افتد افتم افسونگری، اقدام) ام ام، امروز امید انتظار اند اند اندوه او اگر اگر، ای ایران ایست این با بار باری بامداد بانوی باک بت بخت بخش بخندد بد بدانگونه برو بستر بستری بشر بعد بعدها بلند بمان بمیرم بمیرم به بهار بهارها بهبهانی بهبهانی بهبهانی بهبهانی سیمین بهر بوالهوسی بود بودم بوده بوسم بگذار بگذارکه بگو، بی بیمارستان بیند بینی بیوگرافی تا تاثیر تار تازه تحت تحول تخیل ترین تشنگان تغزلی تلاش تلخی تلفیق تماشا تمنا تنفسی تو تو، تویی تویی مرا جان جانب جرم جهانیان جوانی حاشا حال حقوق خاطر خالی خرم خرمن خزانها خط خلیلی خود خون خویش خیال داغ دامن در در درحسرت درد درعرصه درگذشت اشعار دشت دشمن، دشوار دل دلخواه دلم دهه دوست، دوستدار دگر دگرم دیدار دیگر را را را، رستاخیز، رفت رفوش، رقیب رمانتیک روح روزن روزنامه روزی روشن روی رگه ز زان زبان زمینه زنان زود زین سابقه ساقه سال سبک ستاره ستیز سر سرا سرخ سرخ گر سرو سرودن سنت سه سود؟ سودا سوزن سوسن سی سیمین شادی شاعر شاعران شاعری شام شب شباهنگ شد شروع شعله شمع شنبه شهاب صاحب صد صراحی طاقتی عاشقی عباس عرصه عریان عشق عشق علت عمرم غزل غزلها غم غیر ف فارسی فردا فرزند فعالیت فکنده قد قصد قلبی لاله لبریز لبم، لحظه ما ماند ماند ماندگار ماه مبتکرترین مجموعه محتوای مدارا مدیر مرا مرا مراقبت مرداد مردن مرغان مرم معاصر معروف ملامتم من منزل منند موثر موفق مپرس مژگان می میرم نا ناله ناچار ناگه ندیدن نشانگر نقد نمایش نهاده نهایت نو نوش نویسنده نگر نگرش نیز نیست نیمای ها ها، های هایی هر هرچه هزار هستی همه همچنین همچون و و، وا وحشت وزن وفادار وفادار بگذار وفادار  وی ویژه پاره پایان پدیدار پردازان پی پیش پیشرو پیوند پیکر چشم چشمان چندین چه چهارپاره چهره چو چون کرد کز کسی، کشیده کفم کلاسیک کما کند کند کنم کنم که کوتاه کوی گذاشت سیمین گذر گذشت گذشت گر گران گردن گفتا گفتم گل گلشن گوار گوارا ی یادها یغما ‌

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “اشعار سیمین بهبهانی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.