جدیدترین مطالب امروز

شعر ابولحسن ورزی – سر خجلت بزیر از روی آن آیینه رو دارم

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

شعر ابولحسن ورزی - سر خجلت بزیر از روی آن آیینه رو دارم

شعر ابولحسن ورزی – سر خجلت بزیر از روی آن آیینه رو دارم

 

 

سر خجلت بزیر از روی آن آیینه رو دارم

گنهکارم ولیکن چشم بخشایش ازو دارم

دلم زین آرزو خون شد که جان در پایت افشانم

برفتی از برم اما هنوز این آرزو دارم

ز بیم آنکه بیدردی نظر بر اشکم اندازد

چو مینا گریه پنهان خود را در گلو دارم

شکستم ناله را در سینه هرچند از پریشانی

هزاران نغمه ی جانسوز در هر تار مو دارم

به فریاد نگاهم گوش کن گر بسته ام لب را

که با چشم سخنگویت هزاران گفتگو دارم

نشان آبرومندیست چشم گوهر افشانم

به دامان تو بود اشکم چو بیم از آبرو دارم

بلا چون گرد برخیزد به هرجا مینهم پا را

چو باران فتنه میبارد به هرجا سر فرو آرم

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر ابولحسن ورزی – سر خجلت بزیر از روی آن آیینه رو دارم”