شعر ادیب نیشابوری – خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

شعر ادیب نیشابوری – خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر ادیب نیشابوری – خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند
  •  

    شعر ادیب نیشابوری - خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

    شعر ادیب نیشابوری – خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

     

    خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

    نصیب دشمن ما را نصیب ما نکند

    من و ز کوی تو رفتن؟ زهی خیال محال

    که دام زلف تو هرگز مرا رها نکند

    خدای را ز تو بر من عنایتی ست بزرگ

    اگر فسون رقیب از منت جدا نکنند

    چگونه ماه فلک دانمت که ماه فلک

    به دست، جام نگیرد به بزم،جا نکند

    من از جفات نترسم ولی از آن ترسم

    که عمر من به جفات اینقدر وفا نکند

    چه داند آنکه شب ما چگونه میگذرد؟

    کسی که دست در آن طرّه ی دوتا نکند

    حبیب،خواری من خواست بر مراد رقیب

    خدا مراد دل هرکسی روا نکند

    ز جور دوست ننالم مگر به حضرت دوست

    غریق لطف خدا یاد ناخدا نکند

    “ادیب” اینهمه دلگرم سوز آه مباش

    که سوز آه تو تاثیر در قضا نکند

    ادیب نیشابوری

     

    کلمات کلیدی : آن آنکه آه ادیب از اگر اینقدر اینهمه بر بزرگ بزم،جا به تاثیر ترسم تو جام جدا جفات جور حبیب،خواری حضرت خدا خدای خواست خیال دام داند دانمت در دست دست، دشمن دل دلگرم دوتا دوست دوست را رفتن؟ رقیب رقیب رها روا ز زلف زهی ست سوز شب شعر طرّه عمر عنایتی غریق فراق فسون فلک فلک قضا لطف ما ماه مباش مبتلا محال مرا مراد من منت مگر میگذرد؟ ناخدا نترسم نصیب ننالم نکند نکند نکنند نگیرد نیشابوری هرکسی هرگز و وفا ولی چه چگونه کسی که کوی ی یاد

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر ادیب نیشابوری – خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند”

    دیدگاه ها بسته شده اند.