شعر احمد جام – یاران به نصیحت آمدندی بر من

شعر احمد جام – یاران به نصیحت آمدندی بر من

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر احمد جام – یاران به نصیحت آمدندی بر من
  •  

    شعر احمد جام - یاران به نصیحت آمدندی بر من

    شعر احمد جام – یاران به نصیحت آمدندی بر من

     

    شیخ الاسلام «احمد ابن ابوالحسن جامی نامقی ترشیزی» معروف به شیخ احمد جام (زاده ۴۴۱ – درگذشته ۵۳۶ هجری قمری) معروف به «ابونصر احمد ژَنده‌پیل» یا بطور خلاصه «ژَنده‌پیل» از عارفان دوره سلجوقی بود.وی از عارفان و صوفیان بنام قرن ششم هجری قمری است. زادگاه وی نامق از دیار ترشیز یا کاشمر فعلی بوده و مدفن وی در تربت جام می‌باشد.

    یاران به نصیحت آمدندی بر من

    تابو که برون برند عشق از ســـــــرمن

    چون روی ترا دید نصیحت گر من

    صدگونه طواف کرد گرد ســـــــــــر من

    مرغی است که هر دوکون یک دانه اوست

    شمعی است که جبرئیل پروانه اوست

    جز خالق ذوالجلال هر چیز کــــــــــه هست

    خاشاک سر کوی در خـــــــــانه اوست

    از جمله کارها که در مملکت اس

    کاری نتوان گفت به از دهقنت است

    پرسند اگر که دهنقنت چیست بگوی

    دیوانگی و عاشقی و سلطنت است

    مارا نبود دلی که کار آید ازو

    جز ناله که در دمی هزار آید ازو

    چندان گریم که کوچه ها گل گردد

    نی روید و نالهای زار آید ازو

    رو بر سر سوزنی نهالی بنشان

    تابیخ کند شاخ زند گرد جهان

    گر نتوانی زکوی ماگیر کنار

    بر هر برگی دوفیل رهوار بران

    یارب بگشای بر من از توبه دری

    بی منت خلق میرسان مــاحضری

    این باقی عمر من چنان دار مرا

    کز من نرسد به هیچ کس دردسری

    در جنگ چو آهنیم و در صلح چو موم

    بر دوست مبارکیم و بر دشمن شوم

    تــامسجد نور و کوه بزد است منزل ما

    شمشیر دوریه میزنیم تا بـــر در روم

    پـــــــــوشید تنم جامه بدنامی را

    نــوشید لبم جرعه ناکامی را

    زلف و رخ مشکین تو آورد برون

    از توبه هزار احمد جامی را

     

    کلمات کلیدی : (زاده «ابونصر «احمد «ژَنده‌پیل» آمدندی آهنیم آورد آید ابن ابوالحسن احمد از ازو اس است است الاسلام اوست اگر این باقی بدنامی بر بران برند برون برون برگی بزد بطور بـــر بنام بنشان به بوده بودوی بگشای بگوی بی تا تابو تابیخ ترا تربت ترشیز ترشیزی» تــامسجد تنم تو توبه جام جامه جامی جبرئیل جرعه جز جمله جنگ جهان خاشاک خالق خـــــــــانه خلاصه خلق دار دانه در دردسری درگذشته دری دشمن دلی دمی دهقنت دهنقنت دوره دوریه دوست دوفیل دوکون دیار دید دیوانگی ذوالجلال را را رخ رهوار رو روم روی روید زادگاه زار زلف زند زکوی سر ســـــــرمن ســـــــــــر سلجوقی سلطنت سوزنی شاخ ششم شعر شمشیر شمعی شوم شیخ صدگونه صلح صوفیان طواف عارفان عاشقی عشق عمر فعلی قرن قمری قمری) لبم ما مارا ماگیر مبارکیم مدفن مرا مرغی مشکین معروف مــاحضری مملکت من من من منت منزل موم میرسان میزنیم می‌باشد ناله نالهای نامق نامقی ناکامی نبود نتوان نتوانی نرسد نصیحت نــوشید نهالی نور نی ها هجری هر هزار هست هیچ و وی پرسند پروانه پـــــــــوشید چنان چندان چو چون چیز چیست ژَنده‌پیل» کار کارها کاری کاشمر کرد کز کس کــــــــــه کنار کند که کوه کوچه کوی گر گرد گردد گریم گفت گل یا یاران یارب یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر احمد جام – یاران به نصیحت آمدندی بر من”

    دیدگاه ها بسته شده اند.