شعر احمد شاملو : بر خاک جدی ایستادم

شعر احمد شاملو : بر خاک جدی ایستادم

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر احمد شاملو : بر خاک جدی ایستادم
  •  

    شعر احمد شاملو : بر خاک جدی ایستادم

    شعر احمد شاملو : بر خاک جدی ایستادم

     

    بر خاک جدی ایستادم

    و خاک، به‌سانِ یقینی

    استوار بود.

    به ستاره شک کردم

    و ستاره در اشکِ شکِّ من درخشید.

    و آن‌گاه به خورشید شک کردم که ستاره‌گان را

    هم‌چون کنیزکانِ سپیدرویی

    در حرم‌خانه‌یِ پُرجلال‌اش نهان‌می‌کرد.

    دیوارها زندان را محدود می‌کند

    دیوارها زندان را

    محدودتر نمی‌کند.

    میانِ دو زندان

    درگاهِ خانه‌یِ تو آستانه‌یِ آزادی است

    لیکن در آستانه

    تو را

    به قبولِ یکی از آن دو

    از خود اختیاری نیست!

     

    کلمات کلیدی : آزادی آستانه تو آستانه‌یِ آن آن‌گاه احمد اختیاری از است لیکن اشکِ ایستادم ایستادم و بر به به‌سانِ بود به تو جدی حرم‌خانه‌یِ خانه‌یِ خاک خاک، خود خورشید در درخشید و دو دو از را را به را محدودتر را هم‌چون زندان زندان درگاهِ ستاره ستاره‌گان سپیدرویی در شاملو شعر شک شکِّ قبولِ محدود من می‌کند دیوارها نمی‌کند میانِ نهان‌می‌کرد دیوارها نیست پُرجلال‌اش کردم کردم و کنیزکانِ که یقینی استوار یکی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر احمد شاملو : بر خاک جدی ایستادم”

    دیدگاه ها بسته شده اند.