جدیدترین مطالب امروز

شعر احمد شاملو – دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

شعر احمد شاملو - دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

شعر احمد شاملو – دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار

 

دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار
کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام .
فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد
اما سحر کجا!
در خلوتی که هست؛
نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان
نه باد روی بام و دری آه می کشد.
حتی نمی کند سگی از دور شیونی
حتی نمی کند خسی از باد جنبشی
غول سکوت می گزدم با فغان خویش
و من در انتظار
که خواند خروس صبح!
کشتی به شن نشسته به دریای شب مرا
وز بندر نجات
چراغ امید صبح
سوسو نمی زند.

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر احمد شاملو – دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار”