شعر امیر خسرو دهلوی – صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

شعر امیر خسرو دهلوی – صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر امیر خسرو دهلوی – صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را
  •  

    شعر امیر خسرو دهلوی - صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

    شعر امیر خسرو دهلوی – صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

     

    صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

    کافرید از آب و گل سروی چو تو چالاک را

    تلخ می گویی و من می بینمت از دور و بس

    زهر کی آید فرو، گر ننگرم تریاک را

    غنچه دل ته به ته بی گلرخان خونست از آنک

    بوستان زندان نماید، مردم غمناک را

    چون ترا بینم، هم از چشم خودم در رشک، از آنک

    بوستان زندان نماید، مردم غمناک را

    چون ترا بینم، هم از چشم خودم در رشک، از آنک

    کرد تردامن رخت این چشمهای پاک را

    گر به کویت خاک گردم نیست غم، لیکن غم است

    کز سر کویت بخواهد باد برد این خاک را

    شهسوارا، عیب فتراک است صید چون منی

    گاه بستن عذرخواهی کن ز من فتراک را

    چون دلم زو چاک شد، ای پندگو، راضی نیم

    از رگ جان خود اردوزی در این دل چاک را

    چشمه عمرست و خلقی در پیش، حیفی قویست

    آشنایی با چنان دریا، چنین خاشاک را

    ناله جانسوز خسرو کو به دلها شعله زد

    رحمتی ناموخت آن سنگین دل ناباک را

     

    کلمات کلیدی : آب آشنایی آفرین آن آنک آید اردوزی از است است امیر ای این با باد بخواهد برد بس بستن به بوستان بی بینم، بینمت ترا تردامن تریاک تلخ ته تو جان جانسوز حیفی خاشاک خاک خسرو خلقی خود خودم خونست در دریا، دل دلم دلها دهلوی دور را را را راضی رحمتی رخت رشک، رگ ز زد زندان زهر زو سر سروی سنگین شد، شعر شعله شهسوارا، صد صید عذرخواهی عمرست عیب غم غم، غمناک غنچه فتراک فرو، قویست لیکن مردم من منی می ناباک ناله ناموخت نماید، ننگرم نیست نیم هزاران هم و پاک پندگو، پیش، چالاک چاک چشم چشمه چشمهای چنان چنین چو چون کافرید کرد کز کن کو کویت کی گاه گر گردم گل گلرخان گویی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر امیر خسرو دهلوی – صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را”

    دیدگاه ها بسته شده اند.