شعر انوری – ترا کز نیکوان یاری نباشد

شعر انوری – ترا کز نیکوان یاری نباشد

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر انوری – ترا کز نیکوان یاری نباشد
  •  

    شعر انوری - ترا کز نیکوان یاری نباشد

    شعر انوری – ترا کز نیکوان یاری نباشد

     

    ترا کز نیکوان یاری نباشد

    مرا نزد تو مقداری نباشد

    نباشد دولت وصلت کسی را

    وگر باشد مرا باری نباشد

    ترا گر کار من دامن نگیرد

    ز بخت من عجب کاری نباشد

    گلی نشکفت باری این زمانم

    اگر در زیر این خاری نباشد

    مرا کاندر کیایی خود دلی نیست

    ترا بر دل از آن باری نباشد

    به بازاری که جان را نرخ خاکست

    دلی را روز بازاری نباشد

    دل ایمن دار و بردار انوری را

    کزو بهتر وفاداری نباشد

    گر از پیوند او فخریت نبود

    چنین دانم که هم عاری نباشد

    گران آنکس برآید بر تو کو را

    چو مجدالدین خریداری نباش

     

    کلمات کلیدی : آن آنکس از انوری او اگر ایمن این باری بازاری باشد بخت بر برآید بردار به بهتر ترا تو جان خاری خاکست خریداری خود دار دامن دانم در دل دلی دولت را را روز ز زمانم زیر شعر عاری عجب فخریت مجدالدین مرا مقداری من نباش نباشد نباشد نباشد نبود نرخ نزد نشکفت نگیرد نیست نیکوان هم و وصلت وفاداری وگر پیوند چنین چو کار کاری کاندر کز کزو کسی که کو کیایی گر گران گلی یاری

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر انوری – ترا کز نیکوان یاری نباشد”

    دیدگاه ها بسته شده اند.