شعر بیدل دهلوی – ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

شعر بیدل دهلوی – ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر بیدل دهلوی – ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
  •  

    شعر بیدل دهلوی - ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

    شعر بیدل دهلوی – ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

     

    ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

    بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوش صفا

    نشئهٔ صدخم شراب‌از چشم‌مستت‌غمزه‌ای

    خونبهای صد چمن از جلوه‌هایت یک ادا

    همچوآیینه هزارت چشم حیران رو به‌رو

    همچوکاکل یک‌جهان جمع‌پریشان درقفا

    تیغ مژگانت به آب ناز دامن می‌کشد

    چشم مخمورت به‌خون تاک می‌بندد حنا

    ابروی مشکینت از بار تغافل‌گشته خم

    مانده‌زلف سرکشت ز اندیشهٔ دلها دوتا

    رنگ خالت‌سرمه در چشم تماشا می‌کند

    گرد خطت می‌دهد آیینهٔ دل را جلا

    بسته بر بال اسیرت نامهٔ پرواز ناز

    خفته در خون شهیدت جوش‌گلزار بقا

    ازصفای عارضت جان می‌چکدگاه عرق

    وز شکست‌طره‌ات دل‌می‌دمد جای‌صدا

    لعل خاموشت‌گر از موج تبسم دم زند

    غنچه‌سازد در چمن پیراهن ازخجلت قبا

    از نگاهت نشئه‌ها بالیده هر مژگان زدن

    وز خرامت فتنه‌ها جوشیده از هر نقش پا

    هرکجا ذوق تماشایت براندازد نقاب

    گر جمالت عام سازد رخصت نظاره را

    آخر از خود رفتنم راهی به فهم ناز برد

    کیست گردد یک مژه برهم زدن صبرآزما

    مردمک از دیده‌ها پیش از نگه‌گیرد هوا

    سوختم چندانکه با خوی توگشتم آشنا

    عمرها شد درهوایت بال عجزی می‌زند

    ناکجا پروازگیرد بیدل از دست دعا

     

    کلمات کلیدی : آب آخر آشنا آه آیینهٔ ابروی ادا از ازخجلت ازصفای اسیرت اندیشهٔ ای با بار بال بالیده بر براندازد برد برهم بسته بقا به به‌خون به‌رو بیدل تاک تبسم تغافل‌گشته تماشا تماشایت توگشتم تیغ جان جای‌صدا جلا جلوه‌هایت جمالت جمع‌پریشان جوش جوشیده جوش‌گلزار حنا حیران خالت‌سرمه خاموشت‌گر خرامت خطت خفته خم خود خون خونبهای خوی خیال دامن در درقفا درهوایت دست دعا دل دلها دل‌می‌دمد دم دهلوی دوتا دیده‌ها ذوق را را راهی رخت رخصت رفتنم رنگ رو ز زدن زدن زند سازد سرکشت سوختم شد شراب‌از شعر شهیدت شکست‌طره‌ات صبرآزما صد صدخم صفا ضعیفان عارضت عام عجزی عرق عصا عصا عمرها غنچه‌سازد فتنه‌ها فهم قامتت قبا لعل لغزش مانده‌زلف مخمورت مردمک مشکینت موج مژه مژگان مژگانت می‌بندد می‌دهد می‌زند می‌چکدگاه می‌کشد می‌کند ناز ناز نامهٔ ناکجا نشئهٔ نشئه‌ها نظاره نظاره‌ها نقاب نقش نگاهت نگه‌گیرد هر هرکجا هزارت همچوآیینه همچوکاکل هوا وز پا پرواز پروازگیرد پیراهن پیش چشم چشم‌مستت‌غمزه‌ای چمن چندانکه کیست گر گرد گردد یک یک‌جهان

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر بیدل دهلوی – ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا”

    دیدگاه ها بسته شده اند.