جدیدترین مطالب امروز

شعر گول از فریبا شش بلوکی

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

شعر گول از فریبا شش بلوکی

شعر گول از فریبا شش بلوکی

 

بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان  هم داریم

**

و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
وبه آب سنگ زدیم

**

ما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست

**

ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!

**

بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود

**

ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم

**

بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست
که بگوییم که دانا هستیم

**

بیخودی پرسیدیم
حال همدیگر را
که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم

**

ما حقیقت هارا
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم

**

روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر گول از فریبا شش بلوکی”