شعر گول از فریبا شش بلوکی

شعر گول از فریبا شش بلوکی

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر گول از فریبا شش بلوکی
  •  

    شعر گول از فریبا شش بلوکی

    شعر گول از فریبا شش بلوکی

     

    بیخودی خندیدیم
    که بگوییم دلی خوش داریم
    بیخودی حرف زدیم
    که بگوییم زبان  هم داریم

    **

    و قفس هامان را
    زود زود رنگ زدیم
    و نشستیم لب رود
    وبه آب سنگ زدیم

    **

    ما به هر دیواری
    آینه بخشیدیم
    که تصور بکنیم
    یک نفر با ماهست

    **

    ما زمان را دیدیم
    خسته در ثانیه ها
    باز با خود گفتیم
    شب زیبایی هست!

    **

    بیخودی پرسه زدیم
    صبحمان شب بشود
    بیخودی حرص زدیم
    سهممان کم نشود

    **

    ما خدا را با خود
    سر دعوا بردیم
    و قسم ها خوردیم
    ما به هم بد کردیم
    ما به هم بد گفتیم

    **

    بیخودی داد زدیم
    که بگوییم توانا هستیم
    و گرفتیم کتابی سر دست
    که بگوییم که دانا هستیم

    **

    بیخودی پرسیدیم
    حال همدیگر را
    که بگوییم محبت داریم
    بیخودی ترسیدیم
    از بیان غم خود
    و تصور کردیم
    که شهامت داریم

    **

    ما حقیقت هارا
    زیر پا له کردیم
    و چقدر حظ بردیم
    که زرنگی کردیم

    **

    روی هر حادثه ای
    حرفی از پول زدیم
    از شما می پرسم
    ما که را گول زدیم

     

    کلمات کلیدی : آب از ای حرفی با بخشیدیم که بد بردیم و بردیم که بشود بیخودی بلوکی به بکنیم یک بگوییم بیان بیخودی ترسیدیم از تصور توانا ثانیه حادثه حرص حرف حظ حقیقت خدا خندیدیم که خود خود سر خود و خوردیم ما خوش داد داریم داریم بیخودی دانا در دست که دعوا دلی دیدیم خسته دیواری آینه را را زود را که رنگ رود وبه روی زبان  زدیم زدیم زدیم از زدیم سهممان زدیم صبحمان زدیم و زدیم که زرنگی زمان زود زیبایی سر سنگ شب شش شعر شما شهامت غم فریبا قسم قفس لب له ما ماهست محبت می نشستیم نشود نفر ها ها باز هارا زیر هامان هر هست هستیم هستیم و هم همدیگر و پا پرسم ما پرسه پرسیدیم حال پول چقدر کتابی کردیم کردیم ما کردیم و کردیم که کم که گرفتیم گفتیم گفتیم شب گول

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر گول از فریبا شش بلوکی”

    دیدگاه ها بسته شده اند.