شعر کارو دردریان – از بس کف دست بر جبین کوبیدم

شعر کارو دردریان – از بس کف دست بر جبین کوبیدم

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر کارو دردریان – از بس کف دست بر جبین کوبیدم
  •  

    شعر کارو دردریان - از بس کف دست بر جبین کوبیدم

    شعر کارو دردریان – از بس کف دست بر جبین کوبیدم

     

    از بس کف دست بر جبین کوبیدم
    تا بگذرد از سرم، پریشانی من

    نقش کف دست! محو شد، ریخت به هم
    شد چین و شکن، به روی پیشانی من

    ***

    او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
    وقتی که فشردمش به آغوشم تنگ

    لرزید دلش، شکست و نالید که: آخ…
    ای شیشه چه می‌کنی تو در بستر سنگ؟

    ***

    ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن
    سرود زندگی سر کن دلم تنگه… دلم تنگه

    بخواب، ای دختر نازم به روی سینهٔ بازم
    که همچون سینهٔ سازم همه‌اش سنگه… همه‌اش سنگه

    ***

    تا روح بشر به چنگ زر، زندانی ست
    شاگردی مرگ پیشه‌ای انسانی است

    جان از ته دل،‌ طالب مرگ است… دریغ
    در هیچ کجا ‌برای مردن جا نیست؟

    ***

    گفتم: که چیست فرق میان شراب و آب؟
    کاین یک کند خنک دل و آن یک کند کباب

    گفتا: که آب خندهٔ عشق است در سرشک
    لیکن شراب نقش سرشک است در سراب

     

    کلمات کلیدی : آب آب؟ کاین آخ ای آغوشم آن از است است انسانی او ای باران بازم که ببار بخواب، بر بس بستر بشر به بود بگذرد تا تر تنگ تنگه تنگه ته تو جا جان جبین خشک خندهٔ خنک دختر در دردریان دریغ در دست دل دل،‌ دلش، دلم را روح روی ریخت زر، زمین زندانی زندگی سازم ست شاگردی سر سراب سرشک سرشک لیکن سرم، سنگ؟ سنگه سنگه سینهٔ شد، شراب شعر شکست شکن، شیشه طالب عشق فرق فشردمش لرزید محو مردن مرگ مظهر من من میان می‌کنی نازم نالید نقش نم ننگ وقتی نیست؟ هم شد همه‌اش همچون هیچ و پریشانی پیشانی پیشه‌ای چنگ چه چیست چین کارو کباب کجا کف کن کن سرود کند که کوبیدم کوبیدم تا گفتا گفتم یک ‌برای

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر کارو دردریان – از بس کف دست بر جبین کوبیدم”

    دیدگاه ها بسته شده اند.