شعر دهقان سامانی – روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد

شعر دهقان سامانی – روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر دهقان سامانی – روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد
  •  

    شعر دهقان سامانی - روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد

    شعر دهقان سامانی – روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد

     

    روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد

    گلهای گلستان همه از چشم من افتد

    گر باد کند زلف به روی تو پریشان

    صد دسته ی سنبل به سر نسترن افتد

    اندر شکن زلف تو نالد دل زارم

    چون مرغ غریبی که به یاد وطن افتد

    ترسم نگرد دیده ی نرگس به رخ یار

    از رشک نخواهم گذرش در چمن افتد

    از ماه رخت آنکه مرا کرد چو شب روز

    دارم ز خدا چشم که بر روز من افتد

    آشفته شود هرکه به آن زلف زند دست

    دلتنگ شود هرکه جدا زآن دهن افتد

    هستند در این شهر بسی نکته سرایان

    “دهقان” نه کسی همچو تو شیرین سخن افتد

     

    کلمات کلیدی : آشفته آن آنکه از افتد افتد افتد اندر این باد بدن بر بسی به ترسم تو جدا خدا دارم در دست دسته دل دلتنگ دهقان دهن دیده رخ رخت رشک روز روز روزی روی ز زآن زارم زلف زند سامانی سخن سر سرایان سنبل شب شعر شهر شود شکن شیرین صد غریبی ماه مرا مرغ من نالد نخواهم نرگس نسترن نسرین نه نکته نگاهم نگرد هرکه هستند همه همچو وطن پریشان چشم چمن چو چون کرد کسی کند که گذرش گر گلستان گلهای ی یاد یار

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر دهقان سامانی – روزی که نگاهم به تو نسرین بدن افتد”

    دیدگاه ها بسته شده اند.