شعر دلبر از قلمزن

شعر دلبر از قلمزن

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر دلبر از قلمزن
  •  

    شعر دلبر از قلمزن

    شعر دلبر از قلمزن

     

    دلبری دارم که بس ابرو کمانی میکند

    دائما دعوت مرا بر نغمه خوانی می کند

    تا که غافل میشوم از او زند یک سلمه ای

    خواهدم لیکن کرشمه آنچنانی میکند

    گاه و بیگاه ام چو می بیند سمج بر درگه اش

    دامنم پر از کرم ، در یمانی می کند

    باو جودی که نمی خواهد دمی غافل مرا

    گاه گاهی هم دریغ از هم زبانی میکند

    خواهدم دائم بدنبال خودش در جستجو

    می برد در بوته اما مهربانی میکند

    باوجودی که کسی چون من نباشد قابل اش

    دائم از هر روزنی ، چشمک پرانی میکند

    خواهدم مجنون خویش و دائما در جستجوی

    خود مرا دعوت به صد پرده درانی میکند

    خواهدم تیشه بدوشی که به کوی اش پر تلاش

    در پی شیرین خود سعی کلانی میکند

    مانده ام من لیلی اش یا او بود لیلی ی من

    هر دو روی سکه رو ، در هر زمانی میکند

    وعده برکام دل او آن جهانی میکند

    دائما هستم بسی شرمنده از الطاف او

    کو نگاهی بر چو من ، در هر مکانی میکند

    جلوه ها بر چون “قلمزن” گر چه دارد بیشمار

     

    کلمات کلیدی : ، آن آنچنانی ابرو از اش اش الطاف ام اما او او ای باو باوجودی بدنبال بدوشی بر برد برکام بس بسی به بوته بود بیشمار بیند بیگاه تا تلاش تیشه جستجو جستجوی جلوه جهانی جودی خوانی خواهد خواهدم خود خودش خویش دائم دائما دارد دارم دامنم در درانی درگه دریغ دعوت دل دلبر دلبری دمی دو رو روزنی روی زبانی زمانی زند سعی سلمه سمج سکه شرمنده شعر شیرین صد غافل قابل قلمزن قلمزن لیلی لیکن مانده مجنون مرا مرا من من مهربانی مکانی می میشوم میکند نباشد نغمه نمی نگاهی ها هر هستم هم و وعده پر پرانی پرده پی چشمک چه چو چون کرشمه کرم کسی کلانی کمانی کند که کو کوی گاه گاهی گر ی یا یمانی یک

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر دلبر از قلمزن”

    دیدگاه ها بسته شده اند.