جدیدترین مطالب امروز

شعر محنت بسیار از ایرج میرزا

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

شعر محنت بسیار از ایرج میرزا

شعر محنت بسیار از ایرج میرزا

 

عاشقی محنت بسیار کشید

تا لب دجله به معشوقه رسید

نا شده از گل رویش سیراب

که فلک دسته گلی داد به اب

نازنین چشم به شط دوخته بود

فارغ از عاشق دلسوخته بود

دید در روی شط اید به شتاب

نو گلی چون گل رویش شاداب

خواست کازاد کند از بندش

اسم گل برد در اب افکندش

خوانده بود این مثل ان مایه ناز

که نکویی کن ودر اب انداز

گفت به به چه گل زیباییست

لایق دست چو من رعنایی است

حیف ازون گل که برد اب او را

کند از منظره نایاب او را

گفت رو تا که زهجرم برهی

نام بی مهری بر من ننهی

مورد نیکی خواصت کردم

از غم خویش خلاصت کردم

باری ان عاشق بیچاره چو بط

دل بدریا زد وافتاد به شط

دید ابیست گوارا ودرشت

بنشاط امد ودست از جان شست

دست پایی زد وگل را بربود

سوی دلدارش پرتاب نمود

گفت کای افت جان سنبل تو

ما که رفتیم بگیر این گل تو

بکنش زیب سر ای دلبر من

یاد ابی که گذشت از سر من

جز برای دل من بوش مکن

عاشق خویش فراموش نکن

خود ندانست مگر عاشق ما

که زخوبان نتوان خواست وفا

عاشقان گر همه را اب برد

خوب رویان همه را خواب برد

به اشتراک بگذارید...

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

نظر شما برای “شعر محنت بسیار از ایرج میرزا”