شعر فیض کاشانی – میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا

شعر فیض کاشانی – میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر فیض کاشانی – میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا
  •  

    شعر فیض کاشانی - میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا

    شعر فیض کاشانی – میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا

     

    میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا

    لیک مشکل میتوان شد از بر یاران جدا

    صحبت یاران خوشست و الفت یاران خوشست

    این دو با هم یارباید این جدائی آن جدا

    یار کلفت دیگرست و یار الفت دیگرست

    صحبت آنان جدا و صحبت اینان جدا

    صحبت آنان قرین خواندن تبت ید است

    صحبت اینان نشد از معنی قرآن جدا

    صحبت آنان بلای جان هر فهمیدهٔ

    صحبت اینان دوای درد از درمان جدا

    یار باید یار را در راه حق رهبر شود

    نه که سازد یار را از دین و از ایمان جدا

    یار باید یار باشد در فراق و در وصال

    نه بود در وصل یار و یار و در هجران جدا

    یار باید یار را غمخوار باشد در بلا

    زو جدا هرگز نگردد گر شود از جان جدا

    در غم و اندوه باشد یار با یاران شریک

    در نشاط و کامرانی نبود از ایشان جدا

    چون بگرید یار باید یار هم گریان شود

    نی که این گرید جدا گاه آن شود گریان جدا

    هر چه بپسندد بخود بپسندد آنرا بهر یار

    هر چه از خود دور خواهد خواهد از یاران جدا

    دشمنان یار را دشمن بود از جان و دل

    دوستش را دوست دار باشد از عدوان جدا

    مال اگر داری برو در راه یاران صرف کن

    ورنه خدمت کن مباش از نیکی و احسان جدا

    بگذر از راحت جفا و محنت اخوان بکش

    ورنه تنها مانی و بی یار و سرگردان جدا

    فیض میداند که در الفت چها بنهاده اند

    او چه داند کو بود از سنت و قرآن جدا

     

    کلمات کلیدی : آن آنان آنرا احسان اخوان از است الفت اند اندوه او اگر ایشان ایمان این اینان با باشد باید بخود بر برداشت برو بلا بلای بنهاده بهر بود بپسندد بکش بگذر بگرید بی تبت تنها جان جدا جدا جدا جدائی جفا حق خدمت خواندن خواهد خود خوشست خوشست خویش دار داری داند در درد درمان دشمن دشمنان دل دل دو دوای دور دوست دوستش دین دیگرست دیگرست را راحت راه رهبر زو سازد سرگردان سنت شد شریک شعر شود شود صحبت صرف عدوان غم غمخوار فراق فهمیدهٔ فیض قرآن قرین لیک مال مانی مباش محنت مشکل معنی میتوان میداند نبود نشاط نشد نه نگردد نی نیکی هجران هر هرگز هم و ورنه وصال وصل چه چها چون کاشانی کامرانی کلفت کن کن که کو گاه گر گریان گرید یار یار یاران یارباید ید

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر فیض کاشانی – میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا”

    دیدگاه ها بسته شده اند.