شعر فاضل نظری – باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

شعر فاضل نظری – باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر فاضل نظری – باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست
  •  

    شعر فاضل نظری - باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

    شعر فاضل نظری – باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

     

    فاضل نظری سال ۵۸ در شهر خمین واقع در استان مرکزی متولد شد. تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. اولین کتاب جناب فاضل “گریه های امپراتور” بود که با استقبال پر شور نسل جوان رو به رو شد.این کتاب مانند تمام دیگر کتاب های فاضل ، بارها تجدید چاپ شد.

    باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

    درد خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیست

    کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است

    در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست

    شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است

    شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست

    اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است

    شیخ این مجلس کهن سال است اما پیر نیست

    در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است

    توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست

    همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام

    عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست

    باز اگر دیوانه ای سنگی به من زد شاد باش

    خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست

     

    کلمات کلیدی : ، آغوش آیینه از است است استان استقبال اما امپراتور انگار اولین اولیه اگر ای این با بارها باز باش باشد باشد، برای به بود بودن تجدید تحصیلات تر تغییر تفسیر تقصیر تمام تهی تو توبه جناب جوان حاجت خاطر خشک خمین خوانسار خود خودبینی خیره دانم دانند در دربسته درد دریا دشنام دلگیر دیر دیوانه دیگر را رو روشن زد سال سلام سنگی سیر شاد شد شد شداین شرط شعر شهر شو، شور شیخ شیر عاشق عاقلان فاضل فرصت ما مانند متولد مجلس مردار مرده مرکزی معرفت معلم من می نسل نظری نیست نیست نیست های هرگز هم همسفره همچنان واقع وقتی پاسخ پر پشیمانی پی پیر چاپ چراغ چشمت کتاب کردن کسی کفتار کن که کهن کوزه گذرانده گریه گل گویم ی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر فاضل نظری – باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست”

    دیدگاه ها بسته شده اند.