شعر فریدون مشیری – هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیست

شعر فریدون مشیری – هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیست

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر فریدون مشیری – هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیست
  •  

    شعر فریدون مشیری - هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیست

    شعر فریدون مشیری – هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیست

     

    فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری او به دلیل مأموریت اداری به همدان منتقل شده بود، و پدرش ابراهیم مشیری افشار در سال ۱۲۷۵ خورشیدی در همدان متولد شد، و در روزهای جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید.

    هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست

    !هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست

    عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!

    دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست.

    نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ،

    شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست

    تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست

    کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست

    بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر

    بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست

    تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق

    چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست

     

    کلمات کلیدی : ، ، آغـوش آمد آن آنکـه ابراهیم اداری از افشار ام انگـیزم او ای ایـن با بخـت بـا بـاد بـالم بـرس بـه بـیامیـزم بـیـم بـیـنم به بود، بگـریـزم تـا تـر تـو تهران تو جد جز جـز جوانی حـرف خدمت خـواهـم خورشیدی دادم دارم در دغـدغـه دل دلاویزم دلاویـزم دلیل دنیا دوست را روزهای رویای رویـم ز سال سـحر سـوزم سی شاخه شد، شده شعر شـاد شـبی شـوق شهریور طـرب عـشق غـنچه فریدون فـریـادم لبـریـزم لـبریـزم مأموریت متولد مشغول مشیری منتقل مهـر می نشکـفـته نـام نـه نـور نـیست نـیست نیست هـست هـستی هـمه همدان هیـچ هیچ و ورزم وزارت ِ پدرش پدری پست پـائـیـزم پـاک پـرهـیزم چـاره کـار کـه که گردید گـستـرم گـیتی یاد یـاد

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر فریدون مشیری – هیچ جز یاد تو ، رویای دلاویزم نیست”

    دیدگاه ها بسته شده اند.