شعر فروغ فرخزاد : شب و هوس

مجموعه: شعر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 500 out of 5)
Loading...
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر فروغ فرخزاد : شب و هوس
  •  

    شعر فروغ فرخزاد : شب و هوس

    شعر فروغ فرخزاد : شب و هوس

     

    در انتظار خوابم و صد افسوس

    خوابم به چشم باز نمیآید

    اندوهگین و غمزده می گویم

    شاید ز روی ناز نمی آید

    چون سایه گشته خواب و نمی افتد

    در دامهای روشن چشمانم

    می خواند آن نهفته نامعلوم

    در ضربه های نبض پریشانم

    مغروق این جوانی معصوم

    مغروق لحظه های فراموشی

    مغروق این سلام نوازشبار

    در بوسه و نگاه و همآغوشی

    می خواهمش در این شب تنهایی

    با دیدگان گمشده در دیدار

    با درد ‚ درد ساکت زیبایی

    سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

    می خواهمش که بفشردم بر خویش

    بر خویش بفشرد من شیدا را

    بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت

    آن بازوان گرم و توانا را

    در لا بلای گردن و موهایم

    گردش کند نسیم نفسهایش

    نوشد بنوشد که بپیوندم

    با رود تلخ خویش به دریایش

    وحشی و داغ و پر عطش و لرزان

    چون شعله های سرکش بازیگر

    در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد

    خاکسترم بماند در بستر

    در آسمان روشن چشمانش

    بینم ستاره های تمنا را

    در بوسه های پر شررش جویم

    لذات آتشین هوسها را

    می خواهمش دریغا ‚ می خواهم

    می خواهمش به تیره به تنهایی

    می خوانمش به گریه به بی تابی

    می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی

    لب تشنه می دود نگهم هر دم

    در حفره های شب ‚ شب بی پایان

    او آن پرنده شاید می گرید

    بر بام یک ستاره سرگردان

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر فروغ فرخزاد : شب و هوس”

    دیدگاه ها بسته شده اند.

    }