شعر فروغ فرخزاد – تو را می خواهم و دانم که هرگز

شعر فروغ فرخزاد – تو را می خواهم و دانم که هرگز

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر فروغ فرخزاد – تو را می خواهم و دانم که هرگز
  •  

    شعر فروغ فرخزاد - تو را می خواهم و دانم که هرگز

    شعر فروغ فرخزاد – تو را می خواهم و دانم که هرگز

     

    فروغ‌الزمان فرخزاد، (۸ دی ۱۳۱۳ تهران — ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ تهران)، معروف به فروغ فرخزاد، شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت. فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد.

    تو را می خواهم و دانم که هرگز

    به کام دل در آغوشت نگیرم

    تویی آن آسمان صاف و روشن

    من این کنج قفس مرغی اسیرم

    ز پشت میله های سرد تیره

    نگاه حسرتم حیران به رویت

    در این فکرم که دستی پیش آید

    و من ناگه گشایم پر به سویت

    در این فکرم که در یک لحظه غفلت

    از این زندان خاموش پر بگیرم

    به چشم مرد زندانبان بخندم

    کنارت زندگی از سر بگیرم

    در این فکرم من و دانم که هرگز

    مرا یارای رفتن زین قفس نیست

    اگر هم مرد زندانبان بخواهد

    دگر از بهر پروازم نفس نیست

    ز پشت میله ها هر صبح روشن

    نگاه کودکی خندد به رویم

    چو من سر می کنم آواز شادی

    لبش با بوسه می آید به سویم

    اگر ای آسمان خواهم که یک روز

    از این زندان خامش پر بگیرم

    به چشم کودک گریان چه گویم

    ز من بگذر که من مرغی اسیرم

    من آن شمعم که با سوز دل خویش

    فروزان می کنم ویرانه ای را

    اگر خواهم که خاموشی گزینم

    پریشان می کنم کاشانه ای را

     

    کلمات کلیدی : ( آسمان آغاز آغوشت آن آواز آید آید اتومبیل اثر از است اسیر، اسیرم اگر ای ایرانی این با بخندم بخواهد بر به بهر بهمن بوسه بگذر بگیرم تصادف تهران تهران)، تو توجه تویی تیره حسرتم حیران خامش خاموش خاموشی خندد خواهم خود خویش دانم در درگذشت دستی دفتر دل دگر دی دیوار را را رفتن روز روشن رویت رویم ز زندان زندانبان زندگی زین سالگی سر سرد سوز سویت سویم شادی شاعر شعر شمعم صاف صبح عصیان غفلت فارسی فرخزاد فرخزاد، فروزان فروغ فروغ‌الزمان فکرم قابل قالب قفس لبش لحظه مجموعه‌های مرا مرد مرغی معاصر معروف من منتشر می میله ناگه نفس نمونه‌های نگاه نگیرم نیست نیمایی ها های هر هرگز هرگز هستند هم و وی ویرانه پر پروازم پریشان پشت پنج پیش چشم چه چو کار کاشانه کام کرد کرد کنارت کنج کنم که کودک کودکی گریان گزینم گشایم گویم یارای یک —

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر فروغ فرخزاد – تو را می خواهم و دانم که هرگز”

    دیدگاه ها بسته شده اند.