شعر فرصت الدوله شیرازی – ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو

شعر فرصت الدوله شیرازی – ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو

مجموعه: شعر
به این مطلب امتیاز دهید

 

  • شعر فرصت الدوله شیرازی – ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو
  •  

    شعر فرصت الدوله شیرازی - ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو

    شعر فرصت الدوله شیرازی – ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو

     

    ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو

    شود آشفته از این پس همه کار من و تو

    شد قرار اینکه دگر در پی خوبان نرویم

    آخر ای دل چه شد آن عهد و قرار من و تو؟

    سر کویی که محال است رسد پای خیال

    مشکل آنجا فتد ای باد، گذار من و تو

    شکوه از خار تو داری و من از جور رقیب

    بلبلا نیست عبث ناله ی زار من و تو

    ناز کن ناز نگارا که دهم جان به نیاز

    زآنکه در عشق جز این نیست شعار من و تو

    در خمار از می حسنی تو من از می عشق

    کو شرابی که کند دفع خمار من و تو؟

    کی رسیم ای دل گمگشته به سر منزل عشق

    که فتاده ست در این مرحله بار من و تو

     

    کلمات کلیدی : آخر آشفته آن آنجا از است الدوله ای این اینکه باد، بار برده بلبلا به تو تو تو تو؟ جان جز جور حسنی خار خمار خوبان خیال داری در دفع دل دهم دگر رسد رسیم رقیب ز زآنکه زار زلف ست سر شد شرابی شعار شعر شود شکوه شیرازی عبث عشق عشق عهد فتاده فتد فرصت قرار محال مرحله مشکل من منزل می ناز ناله نرویم نگارا نیاز نیست همه و پای پس پی چه کار کف کن کند که کو کویی کی گذار گمگشته ی

     

  • تو بیا
  •  

    در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید :

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    نظر شما برای “شعر فرصت الدوله شیرازی – ای دل آن زلف ز کف برده قرار من و تو”

    دیدگاه ها بسته شده اند.